ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

سكس با دكتر زنان

چند وقت بود مشكل داشتم ( مریضی های زنونه ) خیلی اذیت میشدم چند دفعه دكتر رفتم و كلی دارو مصرف كردم اما هیچ فایده ای نداشت بهترین دكترها به من معرفی میشد و منم بهترین ویزیت و پول دارو رو میدادم اما دریغ از یك ذره نتیجه تا انكه یه روز مهین ( خواهر بزرگم ) اومد خونه ما و بعد از خوش و بش معمول گفت مهناز برات یه دكتر پیدا كردم ماه.میگن معجزه میكنه و كلی تعریف و تمجید از دكتر گفتم خوب حالا آدرسی تلفنی چیزی داری ازش گفت آره از تو كیفش یه كارت به من داد روش نوشته بود دكتر امیرهوشنگ... فوق تخصص بیماریهای زنانه ؛ نازائی ؛ زایمان وكلی تبلیغ دیگه كه نمیدونم استاد یار دانشگاه لندن و از این چیزا.تا اسمش رو دیدم بی اختیار جیغ زدم وای نه من برم پیش دكتر مرد اگر بمیرم پیش دكتر مرد نمیرم مهین گفت چرا گفتم برم به مرتیكه بگم چمه گفت بابا دیوونه دكتر محرمه اون روزی 100 تا مریض ویزیت میكنه از اون اصرار از من انكار تا اینكه مادرم با میوه وارد اتاق شد ( من هنوز مجرد بودم اون موقع ) گفت چیه صداتون تا آشپزخونه میاد مهین بهش گفت قضیه چیه مادرم یه كم فكر كرد گفت راست میگه بره پیش یه مرد خودش رو نشون بده زشته مادر! مهین همون حرفی رو كه به من گفته بود به مادرمم گفت بابا دكتر محرمه اون روزی 100 تا مریض ویزیت میكنه مادرم یه نگاه به من كرد گفت البته مهینم راست میگه دكتر محرمه تو هم كه پیش این همه دكتر زن رفتی برو بلكه دستش خوب باشه نتیجه بگیری تو هم كه دیگه اون رو نمیبینی سرتون رو درد نیارم منی كه جلوی برادرام با دامن نمیگشتم مجبوری رفتم پیش آقای دكتر البته با كلی خواهش از منشی كه به من یه وقت بین مریض داده بود باورم نمیشد كلی زن جوون و خوشگل اومده بودن و همه تعریف میكردن از تخصص دكتر.همه نالون میرفتن داخل و خندون میومدن هر مریض هم حدود 20دقیقه كارش طول میكشید مهین هم با من بود كه من تنها نباشم ولی اجازه بهش ندادن كه بیاد تو اتاق دكتر و من تنها رفتم تو یه آقای 37 - 38 ساله خیلی خوشتیپ و متین با یه كت و شلوار خاكستری البته كتش پشت صندلیش بود یه روپوش سفید تنش كرده بود با یه پیرهن روشن یه كراوات قرمز هم بسته بود.خیلی قشنگ باهام سلام علیك كرد و پرسید مشكلتون چیه هر چی بود و نبود گفتم و اون روی كاغذ یادداشت كرد بعد با لبخند گفت برید تو اتاق ( یه اتاق دیگه تو اتاق دكتر بود ) خودش هم پشت سرم اومد تو وقتی من رو نشوند روی اون صندلی مخصوص معاینه داشتم از خجالت آب میشدم نزدیك بود پس بزنم برگردم بگم اصلا خوب شدم ولی چاره ای نبود یه جفت دستكش دستش كرد و شروع كرد معاینه همچین با دقت من رو بررسی میكرد كه انگار تا اون موقع رنگ زن رو ندیده بود بعد از كلی مكافات بلند شد گفت تمومه و از اتاق رفت بیرون نشست پشت صندلیش من كه رفتم داشت نسخه مینوشت تو همون حین گفت هرروز لباس زیرت رو عوض میكنی كثیفها رو تو آب جوش بذار یك ربع بذار بجوشه بعدم لباسات رو تو آفتاب پهن میكنی و آخرش هم با اتو قشنگ اوت میكنی یه محلول نوشتم هر شب قبل از خواب میری حموم به اندازه ای كه داروخانه روش مینویسه میرزی تو یه لگن و 20 دقیقه لخت توش میشینی و یه پماد هم هست كه طبق بروشور بعد از حموم استفاده میكنی هفته آینده بازم برای معاینه تشریف بیارین.گفتم ببخشید آقای دكتر مشكلم چی هست یه لبخندی زد و گفت چیز مهمی نیست یه عفونت ساده بوده كه به خاطر سهل انگاری كهنه شده و با مصرف دارو ایشالا برطرف میشه خداحافظی كردم اومدم بیرون.دیدم منشی هم رفته مهین بلند شد گفت چی شد براش تعریف كردم یه خنده ای كرد و گفت دیدی نخوردت بعد با دهن كجی گفت من پیش دكتر مرد نمیرم سر راه داروها رو خریدیم مهین من رو تا خونه رسوند بعد رفت خونه خودش از همون شب شروع كردم وقتی تو لگن آب و اون محلول نشستم از سوزش چنان جیغی زدم كه مادرم پرید تو حموم گفت چی شدی از خجالت سرش داد زدم مامااااااااااااااااااااااااانننننننننننننن هیچی برو بیرون اونم كه كمتر از من خجالت نكشیده بود رفت بیرون شب اول -دوم - سوم تا اینكه روز چهارم احساس كردم بهتر شدم دیگه از دستشویی رفتن گریه ام نمیگرفت.سر شش روز خوب خوب شدم روز هفتم خودم رو آماده كردم و تنها رفتم پیش دكتر دلم میخواست دستش رو ماچ كنم كه از اون مصیبت نجاتم داده بعد از اینكه نوبتم شد رفتم تو اتاق بازم مثل هته قبل یه دست لباس شیك رنگ تیره و همون لبخند و متانت دكتر بعد هم صندلی مخصوص دكتر بازم شروع كرد معاینه و گفت خوب خیلی بهتر شدید حالا بگو ببینم با خودت چیكار كرده بودی گفتم یعنی چی آقای دكتر هیچ كاری یه نگاه به من كرد گفت خانم... شما ازدواج كه نكردید گفتم نه گفت پس به سلامتی بعد از ازدواجتون یه عمل جراحی كوچیك هم دارین گفت عمل برای چی من خیلی بهتر شدم اصلا فكر كنم كه خوب خوب شدم. گفت بكارت شما نمیدونم چیه ( اصطلاح پزشكی ) گفتم یعنی چی گفت به زبون عامیانه پرده بكارت شما حلقویه و با نزدیكی هیچ آسیبی نمیبینه و باید با عمل جراحی اون رو از میون برداشت. گفتم یعنی من شوهر كنم بازم دختر میمونم یه لبخندی زد و گفت بله.منی كه خجالت میكشیدم بیام پیش دكتر مرد با شنیدن این حرف و تعجبی كه كرده بودم با لنگ باز و لخت نشستم جلوی آقای دكتر و دارم باهاش در مورد پرده بكارت حرف میزنم راستشم من هیچی نمیدونستم الان خوبه دخترای 15 - 16 ساله كلی اطلاعات دارن بهش گفت آقای دكتر مگه چنین چیزی ممكنه گفت بله شما میدونید كه وقتی پرده بكارت پاره بشه نشونه اش چی هست گفتم دقیقا نه ولی میدونم خونریزی داره گفت درسته بعد چرخید از توی كشوی میزی كه كنارمون بود یه استوانه پلاستیكی فرم دار بیرون آورد حدود 20 سانت بود تهش جای دست داشت یه مواد ژل مانند هم داشت كه حسابی مالید بهش و گذاشت جلوی من آروم آروم فرو كرد تو بدن من از ترس و درد خفیفی كه داشتم زبونم بند اومده بود كه دیدم تقریبا تا تهش فرو كرد تو بعد با همون احتیاط بیرون آورد حس عجیبی بهم دست داده بود میخواستم بازم تكرار كنه.وقتی بیرون آورد گفت خوب دیدی خونریزی نداشتی یه فكری كردم گفتم شاید چون با احتیاط این كار رو كردید خون نیومد گفت نه دیدم بازم اون استوانه رو ژل مالید و گذاشت جلوم و سریع كرد تو و چند بار تا نصفه بیرون كشید و محكم حولش داد تو وای چه حالی داشتم با دستش هم لبه های چیزم رو باز كرده بود تو همون حالت كه داشت این كار رو میكرد گفت خوب دیدی چیزیت نشد تا به صورتم نگاه كرد گفت خانم... حالتون خوبه با زور گفتم بله. گفت برای اطمینان یه بار دیگه انجام میدم بعد بازم اون استوانه رو بیرون كشید و محكم زد تو فشار داد و گفت این آلت مصنوعی هستش.فكر نمیكنم طبیعیش خیلی بزرگ تر از این باشه. تازه فهمیدم كه اون استوانه همون كیر مصنوعی بوده.گفت برای اطمینان میتونید با نفر مورد اطمینان نزدیكی كنید كه هم مطمئن بشید هم لذت طبیعیش رو بفهمید هر عواقبی هم داشت تشریف بیارن من جوابگو هستم. گفتم وای نه یعنی با كی اینكار رو انجام بدم؟ من دخترم! خندید گفت بازم كه میگین دخترم ببینید خانم... از دید یه آدم معمولی غیر از پزشك بكارت ندارین و مثل یه زن هستید. بعدشم شما نگران نباشید خیلیا هستن كه میتونن به شما كمك كنند و شما رو به لذت واقعی برسونن. من فكر میكنم شما تو این سن هنوز طعم شیرین اورگاسم رو نچشیدین درسته؟ سرم رو انداختم پائین خودش جوابش رو گرفت گفت میخواین من كمكتون كنم؟ گفتم وای نه دكتر! دیدم بازم داره مثلا معاینه میكنه. همش من رو دستمالی میكرد سرم داشت گیج میرفت دیگه با صدای لرزون گفتم دكتتتتتترررررررررر گفت جان دكتر دیدم بلند شد جلوم ایستاد داره كمربندش رو باز میكنه نزدیك بود از ترس سكته كنم دستم رو گرفتم جلوم گفتم دكتر میخوای چیكار كنی؟ گفت نترس اذیتت نمیكنم من یه پزشك هستم و كارم رو بلدم.همون موقع دیدم وای یه چیزی شبیه همون استوانه ولی طبیعی بیرون افتاد. دستم رو گرفت گفت بلند شو بیا روی تخت. انگار اختیارم دست خودم نبود بلند شدم روفتم سمت تخت مانتو رو از تنم بیرون آورد شرت و شلوارم هم كه رسیده بود به مچ پام من رو خوابوند لبه تخت و از تو كشوش یه دستمال بیرون آورد با یه محلول حسابی من رو با اون مالید و تمیز كرد بعد دیدم خم شد زبونش رو گذاشت روی... خجالت میكشم بگم... زبونش رو گذاشت روی كسسسسم و شروع كرد لیس زدن.بی اختیار ناله میكردم اونم سرعتش رو بیشتر كرده بود بعد دیدم سرپا راست شد و كیرش رو نزدیك كسم كرد و یه كم مالید بهش و بعدم فشار داد تو وای چقدر فرق بین طبیعی و مصنوعیش بود داغ داغ بود خیلی خوشم اومده بود دكترم شروع كرد به حركت و دیگه تند تند خودش رو عقب جلو میكرد دستشم از زیر لباسم گذاشته بود روی پستونم داشت اونم میمالید دیگه نتوستم خودم رو نگه دارم شروع كردم لرزیدن و با صدای بلند ناله آه آه سر دادم یه دفعه توی كسم داغ شد و بدنم سست شد دكتر هم تند تند تكون میخورد دیدم داره تیشرتم رو بالا میزنه یه دفعه كیرش رو بیرون آورد گذاشت روی كسم با یه آههههههههههههههههه بلند كلی آب غلیظ شیری رنگ ازش بیرون ریخت ترسیده بودم. گفتم چی شد دكتر؟ دیدم خم شد روم لبم رو بوسید گفت هیچی عزیزم مرسی كه اجازه دادی من تحقیقم رو كامل كنم. بعد با لبخند یه بوس دیگه از لبم كرد و با دستمال من رو تمیز كرد و بلندم كرد كمكم كرد لباسم رو پوشیدم و خودم رو مرتب كردم خودشم مرتب شد با هم از اتاق معاینه بیرون اومدیم بله دكتر من رو كرده بود و من مزه سكس رو چشیده بودم از بابت پرده بكارتم كه خیالم راحت بود دیگه شیطونی های من شروع شد یه دوست پسر خوبم پیدا كرده بودم كلی با هم خوش بودیم یه بار هم كه توی شركتی كه كار میكردم با رئیس شركت شیطونی كردیم!

4 نظرات:

سحر گفت...

داستانهات خيلي باحاله بيشترشو من نخونده بودن برام جديد بود من عاشق سكس ضربدريم داستان جديد دراينباره هم داشتي برامون بذار

ناشناس گفت...

vaaay aliiiiii bod..dastanat kheili khobe.khobisham ine ke bishtar az zabone dokhtare adam mitone ertebat bar gharar kone

ناشناس گفت...

salam , ali bood ,dar morede sexe zarbdari ham bezar

ناشناس گفت...

دمت گرم؛خیلی حال داد؛من عاشق سکس ضربدری ام.