ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

سكس با خواهر زنم سودابه3

گفتم: سودی جان حالا برگرد وزانو بزن, نوبت منه کوس وکونتو لیس بزنم.آروم دستامودور کمرش گرفتم واونوبرگردوندم وزانوزد وای...! چه کوس وکونی وای...کون سفید قمبول کرده و کوس کوچیکش که ازبین روناش قلمبه زده بود بیرون بالبهای سفیدوبرجسته باشکاف بهم چسبیده که وسط اون یک لبه کوتاه صورتی روشن دلربائی میکرد, سوراخ کون تنگ وصورتی مایل به قهوه ای روشن که دور اون چین خوردمکمی برجسته..! یک دست وآک....آک...... به نظر میرسید تا آن زمان حتی انگشتی هم به آن نرسیده بود کما اینکه وقتی سودابه زانو زد وکونش را قمبول کرد اززیبائی وبرجستگی کوس و کونش از حیرت سوتی زدم وگفتم:سودی جان چقدر کوس وکونت قشنگ وسفیده واقعا"معرکست خوش به حاله اونیکه تورا داره و ازاین کوس وکون استفاده میکنه براهمین گفتم به سعید حسودیم میشه.....آخه حیف این کون.....سودابه در حالیکه زانوشو بیشتر جمع میکردتا گردی کونش بزرگترنشون داده بشه پریدتوحرفمو گفت :سعیداز این کارارو نمی کنه اون یه آدم دست وپا چلفتیه شاید ندونی ولی مادرم مخصوصا" منو به خاطراینکه بعدازگرفتن دیپلم, ادامه تحصیل ندم وچون سعید پسر خالمم بود به زورمنو به اودادن, تازه اون موقعه منم که سنی نداشتم و حالیم نبود ضمنا" تااون موقع هم به خاطر محدویت شدید باکسی دوست یا رفت واومدی نداشتم, سعید هم حالیش نیست ماهی یکی دو بار اونم خیلی سریع با اون کیر کوچیکش که حالا بادیدن این کیرفهمیدم کیرش چقدر کوچیکه شبی ازشبهاکوسم بزاره اونم نه اینجوری که تو میکنی... وای.. من نمیدونم چم شده...اوه.. خداجون چه حرفائی دارم میزنم.....امير..تورو خدا..کسی نفهمه...خوبدیگه به دنباله حرفای سودابه گوش نکردم وسرمو سریع بردم طرف سوراخ کونش وبازبونم شروع کردم به لیسیدن سوراخ کونش سعی میکردم هرطور شده زبونمو به کنم تواون سوراخ تنگ وداغ... که یکدفعه ماهیچه های اطراف سوراخ کونش شروع کردن به بازی کردن وسوراخ کونش باز وبسته شدن...منم نوک زبونم گذاشتم در سوراخ کونش وازاینکه کونش بازبونم بازی میکردوگاها" زبونمو گاز میگرفت چه لذتی میبردم تمام وجودم درنوک زبونم جمع شده بود وحالا دیگه زبونمو راحت درسوراخ کونش که کمی باز شده بود میچرخوندم ولبام به خوبی ماهیچه های اطراف سوراخ کونشو لمس میکرد..... بادستامم پستونای سفت شده شو فشارمیدادم و...سودابه هم جیغ میکشید.....کمی بعدسرموپائین تربه طرف کوس برجستش بردم وشروع به لیسیدن اون کوس نرم وخیس کردم...ضمن اینکه زبونموتوشکاف تنگ کوسش می چرخوندم آب گوارای کوسش راهم قورت میدادم دراین حالت هم من وهم سودابه که جیغ میکشید به اوج شهوت رسیده بودیم....چندلحظه ای بعدآروم سرم رابلندکردم وچون تنگی کوس سودابه راحس کرده بودم ابتدا بازبانم خوب شکاف کوسش راخیس کردم ومقداری از تفم راکه با آب کوسش قاطی شده بود به کیرم مالیدم وآهسته سرکیرم را درشکاف کسش گذاشتم.. چه لذتی داشت... اوف.. بماند..... درهمین حال که سرکیرمو به شکاف کوسش میمالوندم چشمم به سوراخ کونش که در حال بازوبسته شدن بود افتاد شایدهم خود سودابه دستی اینکارومیکردتامنومتوجه اون کنه وبیشتربااون بازی کنم..! یابیشتر لذت ببرم... نمیدونم, مردد موندم که اول کونش بزارم یا کوسشوبکنم؟ یکی از یکی بهتر منم بادیدن بازی کونش فورا" سرکیرم را که خیس بودگذاشتم در سوراخ کون تنگش کمی درش مالیدم وآهسته سرکیرمو فشاردادم تو خیلی تنگ بودکمی بیشتر فشار دادم که ناله سودابه تبدیل به جیغ شدوگفت: وای..امیر..مردم.. دارم پاره میشم..... چکار..میکنی...مگه میشه کیرتو بکنی تو کونم...میشه..؟ تراخداهمون بازبونت بمالش بیشتر خوشم میاد.... آخه کیرت خیلی کلفته....سوختم.... مامان جون.....مامان جونم....امیرمیترسم کاردستم بدی..!!......... توجه ای به حرفاش نکردم و دوطرف فرورفتگی شکمش را سفت گرفتم وکمی تف به سوراخ کونش وسرکیرم مالیدمودوباره سرکیرمو گذاشتم در سوراخ کونش که حالا هم تندتربازوبسته میشدوهم قرمزتر شده بود کمی بداخل فشاردادم سودابه خودشو جمع کرد گفتم: نترس سودی جان اولش کمی درد داره ولی زود خوب میشه یه ذره تحمل کنی همه چی روبراه میشه..!! وحال میکنیم.!!... صدای گریه اش میاومد...تو اون لحظه دیگه چیزی حالیم نبود...کیرمو فشاردادم تو خیلی تنگ بود از انتخاب خودم که اول کون را برای گائیدن انتخاب کرده بودم خیلی راضی بودم... کمی کیرمو جابجا کردم وباز فشاردادم... درحالیکه سودابه جیغ میکشید ومتکا را گاز میگرفت سرکیرم رفت تو وجاگرفت, اونوهمونجا نگرش داشتم تا ماهیچه کون تنگش شل بشه..... سوراخ کیرم ازفشاری که آورده بودم داشت جر میخورد وچه کارخوبی کرده بودم واونوبا اسپری بی حس کرده بودم...درحالیکه هردومون عرق کرده بودیم فشار دیگه ای بکیرم آوردموتقریبا" سه سانت ازکیرم رفت تو...تنگی کونش داشت از لذت وشهوت بی حالم میکرد....واقعا" چه دنبه ای وچه کونی.....دیگه به جیغ وناله وفریاد سودابه که پیچ وتاب هم میخورد ومن سفت گرفتش بودم اعتنا نمیکردم ومیخواستم هر چه زودترکیرموتا خایه بکنم توکونش و جرش بدم..... کمی مکث کردم.....درحالیکه کیرم دل میزد یه فشاردیگه بش دادم ونصف بیشتر کیرمو کردم توکونش...آه و ناله خودمم بلند شد....سرمو بالا گرفته بودم وبا دستام سفت کمروآبگاه نرموباریک سودابه راگرفته بودم واجازه نمیدادم تکون بخوره..... هرچنداز درد وشاید همراه بالذت بی حال شده بود وتکون نمیخورد ولی بر من گرفتن کمرموقع گائیدن کون یه دنیا لذت بهمراه داره... نگاهی به کیرم وسوراخ بازشده کون سودابه که حالا دیگه کیرم تا خایه توش رفته بود انداختم ولذت بردم....خدایا این منم که سودابه خوشگل راازکون میکنم......احساس کردم جداره کونش به کیرم چسبیده...روش خم شدم وحلقه دستمو دورکمرش سفتر کردموسگی بهش چسبیدم..دیگه ازکیرم چیزی بیرون نمانده بود سودابه هم یواش ناله میکردولی تکون نمیخورد....نمیدونم چی شد یه هو یاد سگهائی افتادم که قفل کردنودارن همومیکنن..!! شاید به خاطر این بودکه کونش کیرمو سفت وسخت گرفته بودوقفل کرده بود...... نمیدونم...شاید.!!.. کمرشو ول کردم و پستوناشو گرفتم.. اوناهم سفت شده بودن...! کمی تکون خوردم به بینم میتونم کیرمو آزادکنم...دیدم خیر خیلی خیلی سفت کیرم توکونش گیر کرده و کونش از داخل سفت کیرمو چسبیده و دل میزنه بخوبی طپش اونو حس میکردم.. همین طورکه روش خم شده بودم واز اینکه کیرم توکون گرم وداغش بودولمبرای گوشتی نرمش حسابی لای پاموپرکرده بودحسابی لذت میبردم ازاین نوع کون کردن کیف میکردم....وهمزمان گردن وموهاشوبومیکردم ومیبوسیدم چندلحظه ای همنجوری موندموبعدآروم کمی کیرمو کشیدم بیرون ماهیچه های کونش تقریبا" شل شده بودن کمی بیشترکشیدم بیرون...... کیف میکردم....دوباره بایه فشارکیرمو دادم تو....که صدای کونش از بغل کیرم زد بیرون.....کونش چه ناله ای کرد.....وچه حالی بمن دست داد از شوق ولذت لرزیدم!!.. باشنیدن صدای کونش.... شروع به تلمبه زدن کردم.. برا هربارکه کیرمو میکشیدم بیرون سفت تر میزدم بره تو... حالا دیگه باهرفشاری که میزدم کونش یه صدا میکرد.... حسابی باصدای کونش حال میکردم.... حالا دیگه تنگی ونرمی سوراخ کونشو بخوبی حس میکردم چراکه با هربار تلمبه زدن غشاء داخل کونش سفت کیرمو بغل میکرد و مالش میدادو ناله میکرد..!!...سودابه هم کمی سرحال اومده بودویه سره آخ..و.. اوخ... میکرد وباهرحرکت من اونم خودشوجلوعقب میبردوسعی میکردباسن ولمبرای گوشتی کونشوبیشترومحکمتربمن بچسبونه و..هوم....هوم.. ناله میکرد.... حسابی داشتیم باهم حال میکردیم.... او کون میداد ومنم میکردم.. اونم چه کونی...!!!..از همه باحالترآه وناله سودابه از بالا وپائین چنان حالی بم داده بود که نگو ونپرس.....