ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خاطره اولین سکس

من تا 17 سالگي سكس واقعي نداشتم و سكس من محدود بود به ديدن سوپر و جق زدن.البته خيلي دلم مي خواست با جنس مخالفم يه حال اساسي بكنم اما چون يكم خجالتي بودمم هيچ وقت نتونستم تا اين پروژه رو به مرحله اجرا برسونم.تا اينكه آبجي ما نامزد كرد.چون باعث شد من با چه جيگرايي آشنا شدم و به خاطر دوستي با خواهرم اونارو زياد مي ديدم. اما بازم اين خجالت لعنتي.تا اينكه نزديك عيد سال 82 بود كه پدرم گفت امسال عيدو ميريم مشهد. منم اولش زياد موافق نبودم چون باسه عيد با بچه ها كلي برنامه ريخته بوديم. اما وقتي فهميدم دوستاي خواهرمم بودن قرار با ما بيان با تمام وجود مشتاق و منتظر لحظه حركت بودم.بزارين يك از دخترا بگم ، 4 تا خواهر كه يكيشون ازدواج كرده بود كه اسمش بود آيلار و دوميش 21 سالش بود و اسمش ليدا و سوميش كه خوشمزه ترينش بود و اسمش نرگس و آخريشم كه همسن خودم و خوشگلترينشون و عشق من و اسمش مريم.گفتم كه قرار شد بريم سفر اونم با هيئت.تو اتوبوس من و خواهرم تو يك جا و پشت سر مريم و نرگس و پدر و تو صنلي كناري ما و پشت سر ليدا و مامانش نشسته بودن.گفتم كه من و مريم هم سن بوديم و رشتمونم يكي بود.بخاطر همين به پيشنهاد مادر مريم تو جمكران خواهرم و مريم جاشونو با هم عوض كردن تا منو مريم بتونيم با هم درسامونو مرور كنيم.من كه مثل هميشه وقتي اسم درس به خصوص رياض و هندسه ميومد وسط ديگه همه چيزو فراموش مي كردم كللا اينكه مريم يه دختره و تو نيم ميلي من نشسته رو بي خيال شده بودم و رفته بودم تو بهر هندسه و قضيه هاش.تا اينكه موقع شام كه راننده نگه داشت با تو سري پدرم به خودم اومدم و رفتيم شام بخوريم.ما موقع رفت فقط هندسه و رياضي خونديم.تو مشهد هم چون همش دنبال نرم افزارو و كتاب بودم.يه بار رفتم حرم.اصلا وقت نكردم يه بارم مريمو حتي تو هتلم ببينم چون صبح ساعت 6 مي زدم بيرون و ساعت 1 و 2 شب برمي گشتم.كه كاش اينكارو نميكردم چون ديدم وقتي موقع برگشتن شده اصلا با من حرف نميزنه و مثلا باهام قهر كرده.منم دلو زدم به دريا و گفتم مريم خانوم ميشه همراه من بيايين بازار تا تو انتخاب سوغاتيا كمكم كنيد كه خواهرمو نسرين هي بهم متلك پروندن كه اي بابا تو اين همه مدت حالا ميخواي سوغاتي بخري.ولي خب گلي به جمال مريم كه ما رو سه نكرد و با هام اومد و منم باقي مونده پولم همش باسه اون كادو خريدم.البته به دور چشمان باباي عزيزم.واي خدا من اولين دوست دخترمو با خرج گزافي پيدا كردم.موقع برگشتن هم فقط با هم شوخي مي كريم و اصلا يه كتابو ورق نزديم فقط بابايي نميزاشت ما شبام كنار هم بمونيم كه به لج اون مريم هم صنليشو راست مي كرد و تو بغل من مي خوابيد. فقط يه مانعي داشت بين منو اون كه كلفتي حدود15 سانتي ميشد.خلاصه سفرم تمود شد و تو شهرم هي زنگاي آخر از كلاس جيم مي شدم تا بتونيم با هم برگرديم خونه.دوستي ما فقط در حد رد و بدل كردن حرفاي عاشقونه بود تا اينكه يه روز عصر پنجشنبه كه دمغ نشسته بودم و هيچكس خونه نبود ديدم در ميزنن ، وقتي در رو باز كردم ديدم مريمه.بهم گفت يه CD خريده ولي نميتونه نصبش كنه. و ازم خواست تا ببينم مشكلش چيه.منم دعوتش كردم بياد تو اونم از خدا خواسته پريد تو.بهش گفتم بره به اتاق من تا منم دو تا ليوان شربت آماده كنمو ببرم.وقتي رفتم به اتاقم ديدم مانتوشو در آورده و با يه تاپ آتيشي و يه شلوار تنگ استريچ نشسته پشت كامي.من با ديدن اون تو اين وضعيت حالم داشت بد مي شد و خودمو به زور كنار كامي رسوندم و نشستم رو صندلي.به صورت من نگاهي كرد و گفت مواظب باش شربتو نريزي روت منم تازه متوجه شدم هنوز سيني تو دستمه و گذاشتمش رو ميز و گفتم بفرماييد اونم با يه خنده قشنگ گفت اول شما ميل كن كه نزديك بود از حال برم.CD رو گذاشت تو CD Rom و چون اتوران ويدئو سي دي رو گذاشته بودم روي مديا پلير ، خودكار شروع به پخش فيلم كرد.گفتم چه خبر؟؟گفت خبراي جالب و به مانيتور نگاه كرد ديدم بعد از چند ثانيه كه صفحه سياه نمايش مي داد تام و جري اومدن تو صحنه.با خودم گفتم اورده كارتون نگاه كنيم.كه ديدم زد جلو و واي پستوناي زنه اومد تو كادر.زل زده بودم به پستوناي زن تو فيلم كه ديدم سرشو اورد سمت من و از لپم يه ماچ درست حسابي برداشت.صورتمو برگردوندم به طرف اون و چند لحظه با تعجب نگاش كردم كه ديدم كه لباش رو لبامه و داره ازم لب ميگيره.به خودم اومدم و گفتم آش كشك خالس پس بايد خورد.هرچي كه از فيلما ياد گرفته بودم به كار بستم و همزمان با خوردن لباش دستمو از زير تاپش به پستوناش رسوندم و همزمان شروع به مالش پستوناش كردم.بعد از حدود 5 دقيقه بغلش كردم و بردمش روي تخت خوابم.وقتي رسيديم به تخت خواب خوابوندمش رو تخت و شروع كردم به نوازش بدنش از لباساش ، كه ديدم پاشد و تاپشو در اورد و بعد هم شلوارشو كه اينبار واقعا از حال رفتم.فكر ميكردم هيكل توپي داشته باشه ولي نه به اين توپي ، بس بگو چرا خواهرم همش از هيكل و اندام مريم تعريف ميكرد؟.منم بلوز و شلوارمو از تنم بيرون كردم و دوباره خوابوندمش و شروع كردم از روي كرست پستوناشو خوردن واي كه چه حالي ميداد. كم كم كرستشو زدم بالا و شروع به ليسيدن پستوناش كردم. كم كم اومدم پايين و همزمان دستمو كردم تو شرتش و بهشتيشو مالش دادم.يكم كه گذشت ديدم كسش از آب پر شد.رفتم پايين و شرتشو با دندون كشيدم پايين و چوچوله خوشگلشو ليسينگ كردم.كم كم صداش در اومده بود و ديگه صداي فيلم ميون صداي آه و اوه اون معلوم نبود.حدود ده دقيقه لسينگش كردم و باسه بار دوم آبش اومد و عجب آب خوشمزه اي.حالا نوبت اون بود كه حالي به مشدي ما بده ديدم پاشد و بي محاوا شرتمو كشي پايين و حاجي خبردار ايستاد و اونم اولش با اكراه و با ناز شروع كرد به ليس زدن كنارهاش و يه دفه تا تهش كرد تو دهنش و چند دقيقه اي برام ليس زد.كه ديدم نزديك آبم بياد. كيرمو از دهنش بيرون اووردم و بازم گرفتم تو بغلم و بردشم تو اتاق بابا و مامانم و از كمد بابايي اسپري رو برداشتم و زدم به كلش و خودمم رفتم رو تخت و به حالت 69 دراز كشيديم و همزمان شروع به ميل نمودن كرديم. كم كم خسته شد و حاجي رو ول كرد. اما من تازه يه چيزي رو متوجه شدم كه خانومي پرده داره و به خاطر فكرايي كه مي كردم ناراحت شدم.بعدا وقتي بهش گفتم چنان نوازشم كرد كه سوتش هنوزم تو گوشمه و گفت چون منو دوست داشته و به خاطر من اون كارارو كرده و مثل خودم همه چيزو از فيلم ياد گرفته.القصه بهش گفتم برگرده و با كرم دست و صورت سوراخي رو چربش كرديمو حاجي رو فرستاديم رو مينا.اولش نرفت تو ولي با هزار جون كندن حاجي رو روانه كرديم و مريمم با وجود اينكه درد ميكشيد هيچي نگفت و تحمل كرد تا تمامش رفت تو.يكي دو بار كه رفتو برگشت كرديم ديدم نه بابا حاجي وارده و باسه خودش خوب جا باز كزده. منم همونطوري كه حاجي توش بود دستامو بردم به طرف پستوناش و اونارم مالوندم.بعد از چند دقيقه ديدم حاجي شيميايي شده و مي خواد بالا بياره حركتامو تند تر كردم و همه محتويات حاجي رو خالي كردم همونجا و از حال رفتم يكم تو بغلم هم خوابيديم كه با صداي زنگ تلفن به خودم اومد و وقتي جواب دادم ديدم مامانمه و بهم گفت كه شبو مي مونم خونه عمواينا تو روستا و فردا عصر ميان و بهم امر كرد كه منم شب برم اونجا. منم بهونه اووردم كه درس دارم و اونم بي خيال شد. وقتي برگشتم به طرف تخت ديدم بيچاره مريم ناي بلند شدنم نداره.بهم گفت بيا كمكم كن تا بلند شم.گفتم مامانم اينا شب نميان و اگه ميتونه شبو بمونه.اونم ديدم اگه بره سه ميشه قبول كرد و تلفنو ازم خواست و زنگ زد به دوستش و گفت كه به خونشون زنگ بزنه و بگه كه مريم خونه اوناس و شب هم همونجا ميمونه.با وجود اينكه خودمم حال نداشتم بلندش كردم و بردمش تو حموم.وقتي آب گرم حمو بهمون خورد يكم حالمون سر جاش اومد و بعد از حموم زنگ زدم به تاكسي تلفني و گفتم كه يه ماشين بفرسته و خوشبختانه اونم يكي از دوستاي خودمو فرستاده بود.با هزار خواهش از دوستم خواستم كه ماشينو بده به من و شب بياد ببره. اونم چون من هنوز گواهينامه نداشتم قبول نمي كرد.ولي وقتي يكم از اون سبزاي خوشگل باباجونو گذاشتم تو دستش قبول كرد به شرط اينكه اگه اتفاقي افتاد پاي اونو وسط نكشم.با مريم رفتيم بيرون و بعد از يكم خيابون گردي بردمش بازار و بازم تو خرج افتادمو شامم بردمش رستوران و يه جوجه كباب زديم به بدن كه باسه شب درازمون جون داشته باشيم.موقع برگشت بهم گفت كه ديگه عمرا بياد خونه ما و منم گفتم اشكالي نداره همين حالا ميريم خونه شما.خلاصه تو راه همش با هم شوخي مي كرديم تا اينكه رسيديم خونه و اون شب تو بغل هم بوديم.ماجرا اینجوریه که من تو دفتر خودم معمولا از ساعت 4 تنها میشد.. از صبح تا عصر فیس بوک و مسنجر و اینا جلوم باز بود.گاهی چت میکردم ، مخ میزدم.تفریحم تو بی کاری فقط همین بود.یه بار با یه دختری آشنا شدم اسمش سپسده بود 19 ساله.قیافه خوبی داشت.از اونا که یه ذره کپل و سینه دارن.اما چاق نبود.چند باری با هم چت کرده بودیم ، اما حرف حتی از سکس و اینا یا شبیهشم نزده بودم.یه روز اتفاقی سپیده گفت که لپ تابش ویروسی شده و نمیتونه درست کنه.منم از خدا خواسته که دختررو اینجوری میشه دید آدرس دادم گفتم بفرست دفتر من برات درست کنم.گفت من خودم میارم.فرداش تماس گرفت و ساعت 3 اینا بود اومد.دقیقا همون که حدس میزدم.لپ تابشو بهم دادو توضیحات دادو رفت.قرار شد تا فردا بهش بدم دستگاشو.خلاصه فردا شد و من از صبح همه مشکلاتشو حل کردمو منتظر شدم.فایلاشو تو هارد خودم بک آپ گرفتم که پاک نشه.داشتم عکساشو نگاه میکردم که زنگ زد گفت واسه 5/5 میاد.گفتم ایراد نداره من منتظرت هستم.زمستون بود ساختمون شرکتم خالی مشد.ساعت همون حدودای 5//5 بود که زنگ زد اومد.نشست و حرف زدن و اینا منم کامپیوترشو نشونش دادم.کم کم بهش نزدیک شدم.خوشم میومد که یه ذره بهش ور برم اما اصلا نمیدونستم عکس العملش چیه.خلاصه عکسای قدیمه خودمو نشون میدادمو سر گرمش کرده بودم که مثلا کامپیوترش اسکن کنه و مطمن بره.کم کم بهش نزدیک شدم طری که نفسم به دستاش میخورد.اونم دور نمیشد.من یه دفعه دلمو زدم به دریا و دستشو کشیدم نشوندمش رو پام.خودشم موذب شد اما بلند نشد یه 4-5 دقیقه اینجوریا گذشت و آروم رونشو میمالیدم.تو این فکر بودم که از اینجا جلوتر برم چیکار میکنه.کیرمیم بد جوری داشت مترکید تو شلوارم.نمیدونم چجوری به ذهنم رسید اما بهش گفتم میشه چراغ و خاموش کنی اینجوری سایمون رو پنجرست.سپیده بلند شد رفت سمت چراغ.منم دیگه اصلا طاقت نداشتم داشتم میترکیدم از حشریت.دنبالش رفتم تا کلیدو زدو برگشت.بقلش کردم دستم رو سینشو لب رو لبش.اوردمش اینطرف و تکیشو دادم به میز.داشتم به سرعت میمالوندمش.دکمه های مانتوشو باز کردم.دستمو کرده بودم سینهای بزرگشو میمالیدم.دستمو اوردم پایین که شلوارشو باز کنم که گفت نمیشه.چون پریودم.من اصلا نمیشد تحمل کنم.. فوری برشگردوندم شلوارشو یه ذره سخت دادم پایین تا زیره کونش.شرتشم دادم پایین و یه تف.فوری شلوارمو در آوردم تا زانو کیرمو یه تف زدم.فوری کردم تو سوراخ کونش.کامل نرفت تو اما اون از درد به خودش پیچید.خیلی حشری بودم 2 تا تلمبه فوری زدم.تا بیاد در بره آبمو ریختم توکونش.یکم جابجا شد و یه خوردشم ریخت لای پاشو شرتش.بدجوری آبم اومد.سپیدههم کف کرده بود.رفت دستشویی خودشو تمیز کنه.منم جمع و جور کردم و لپ تاب و دادم اونم رفت.واقعا اینکاره نبود شاید دفعه های اولش بود سکس میخواستو یه دفعه اینجوری تجربه کرد.واسه منم تجربه خوبی بود.بعد از اون چند باری حرف زدیم اما دیگه نشد ببینمش و رابطه کم کم قطع شد.پایان