ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

سكس با نيره1

من فرشاد 28 ساله هستم.يه مغازه بوتيك زنونه تو يكي از خيابوناي تهرون دارم.ميخوام يه داستان سكسي با يكي از مشتريهامو واستون تعريف كنم.حدودا 1 ماهه قبل ساعت 12 ظهر بودكه داشتم جواب مشتريا مو مي دادم و سرم حسابي شلوغ بود.البته رضا دوستم هم كمكم مي كرد.كه يه خانم چادري حدودا 45 ساله وخيلي خوشگل وخوش هيكل با يه آرايش خيلی ناز وارد مغازه شد. رژ قرمز كم رنگي زده بود.ولی حسابی خودشو پوشونده بود..با دستم يواش به پهلوي رضا زدم. تا رضا چشمش به اين خوشگل خانم افتاد ماتش برد.سريع مشتريها رو سراغ رضا فرستادم و خودم رفتم تو كار اين خانم.يه شلوار استريج و يه شلوار لي مي خواست.منم چند مدل از بهترين شلوار ها رو واسش آوردم و مشغول تعريف شدم. در واقع داشتم رو مخش كار مي كردم. با اشاره به رضا فهموندم كه سريعتر مشتريها رو رد كنه.خوشگل خانم 2 تا شلوار انتخاب كرد..چشمكي به رضا زدم كه يعني به اتاق پرومخفي و مخصوص راهنماييش كنه. اين اتاق پرو مخصوص مشتري هاي تاپ آماده كرده بودم و يه دوربين مخفي كوچيك و پيشرفته كار گذاشته بودم و از مشتريام فيلم و عكس مي گرفتم.فوري دوربينو به كار انداختم و روي مانيتور جلوم تصاوير رو تماشا مي كردم. خوشگل خانم اول چادر و مانتو روسري شو در آورد.يه تي شرت سفيد زير مانتوش بود وسينه هاي گندش بيرون زده بود.شلوارشو كه در آورد.پاهاي مثل بلورش ديده شد.از روي اون شرت مشكي نازك توريش سفيدي و بزرگش كونش ديده مي شد.رضا كه بدجوري دهنش آب افتاده بود و همش داشت كيرشو مي مالوند.شلوارو كه پرو مي كرد كونش بد جوري قلمبه مي زد بيرون.شلوارو رو پرو كرد و اومد بيرون و بالاخره همونا رو انتخاب كرد. کیفشو گذاشته بود روی ویترین و داشت شلوار و انداز ورنداز میکرد که به رضا با اشاره فهموندم از تو کیفش یه چیزی کش برو. رضا هم سریع گرفت من چی می گم و شناسنامشو از تو کیفش ورداشت. منم يه تخفيف حسابي بهش دادم. و از مغازه بيرون رفت. رضا رو فرستادم دنبالش تا آدرس خونشو و تلفنشو پیدا کنه. 1 ساعت بعد رضا یرگشت.آدرسو گیر آورده بود ولی شماره تلفنشو پیدا نکرده بود.فوری به 118 زنگ زدم و اسمو آدرسو دادم وشمارشو گرفتم.اسم و فاميلشم که تو شناسنامش بود.شوهردار و يه پسر24 ساله هم داشت.سريع گوشي رو برداشتم و يه اون شماره زنگ زدم.خودمو معرفي كردم و گفتم شماره شمارو با بدبختی پیدا کردم. ظهر که اومدین شلوار بخرین شناسنامتون از تو کیفتون افتاد. لطفا تشریف تشریف بیارین شناسنامتونو ببرین. در ضمن خیلی هم مودب باهاش صحبت کردم. طفلکی خیلیم خوشحال شد و گفت من اصلا متوجه نشدم. کلی هم تشکر کرد و گفت فردا حدود سا عت 10 صبح میام شناسنامه رو میگیرم. رضا هم تو این مدت که من حرف میزدم همش داشت عکسا فیلمای این نیره خانمو نگا می کرد. بهش گفتم چقدر نگا می کنی فردا از نز دیک خودشو نگاه می کنی.فردا صبح 1 ساعت زودتر رفتم مغازه. رضا هم نیم ساعت بعد از من اومد. یکم ویترین بیرون مغازه رو به هم ریختیم که مثلا درایم تغییر دکور میدیم که مشتری نیاد داخل. ساعت حدود 10.40 بود که از بیرون دیدم نیره خانوم با همون چادر و حجابش داره میاد. زود به رضا گفتم.اونم پرید در و باز کرد و نیره خانم داخل مغازه شد. منم با سلام و احوال پرسی گرم شروع به حرف زدن و سرگرم کردنش شدم تا رضا درو مغازه رو قفل کنه. وقتی رضا اومد پیشم شناسنامه رو از دور نشونش دادم و گفتم ای بهونه خوبی بود تا شما رو اینجا بکشو نیم و در همون حال به رضا اشاره کردم که کامپیوتر و روشن کنه. مانیتور و به طرفش برگردوندم و عکسا رو آوردم. یه لحظه خیلی جا خورده بود. شکه شده بود. هیچی نمی گفت. وقتی به خودش اومد با سرعت برگشت که بره. گفتم کجا در قفله. رضا رفت که دستشو بکشه بیاره که قصد رضا رو فهمید و رفت سمت در. دستگیره رو فشار داد و دید که قفله. روشو محکم گرفته بود.خیلی ترسیده بود. گفت از من چی می خواین؟ گفتم ما کاریت نداریم زیاد. اذیتتم نمی کنیم. فقط می خوایم با هات...... وگرنه عکساتو هم واسه شوهرت میفرستم و هم همه جا پخش می کنم. با گریه گفت نه تور رو خدا این کار و نکنین. ولم کنین برم و همینطور داشت التماس میکرد واشک می ریخت. گذاشتم یه کم نرم تر بشه چون وقتی بیینه کاری از دستش بر نمی یاد تسلیم می شه. همینطورم شد. بعد از 10 دقیقه از شدت گریهاش کم شد. من رفتم پیشش. دستمو بردم که دستشو بگیرم ولی دستشو عقب کشید. بهش گفتن نیره اگه می خوای می تونی بری و ولی عکسات پیشه منه و همون کاری رو که گفتم می کنم. حالا اگه می خوای بری برو. به رضا گفتم در رو باز کنه. رضا هم فوری همین کار و کرد.با سرعت رفت طرف در، ولی یه دفعه واستاد و گفت تو رو خدا عکسمو پخش نکنین. اگه شو هرم بفهمه منو می کشه. منم گفتم اگه با همکار کنی این اتفاق نمی افته. گفت: چیکار باید بکنم. گفتم : حالا شد خانوم نازه. به رضا گفتم درو قفل کنه. رفتم دستشو گرفتم اندفعه مقاومتی نکرد. دستش تو دستم بود چه دستای سفیدو گرمی داشت. اروم اوردمش پشت ویترین. ولی هنوز گوشه چشمشاش اشک بود. اشکشو با دستم پاک کردم.رضا هم پشت سرش وایستاد. یواش چاردشو از سرش کشیدم. یه مانتو تنگ پوشیده بودکه سینه هاش از زیرش بیرون زده بود.روسریشم هنوز محکم به سرش بود.حتی یه تار موشم دیده نمی شد. می خواستم با دستم رو سینه هاش بکشم که کی رفت عقب و به رضا خورد. رفتم جلوتر. اروم روسریشو کشیدم عقب تر. که باز گریش گرفته بود و می گفت تو رو خدا نکنین. منو هنوز نا محرم ندیده. گفتم خوب چه اشکالی داره.حالا داره میبینه. موهاش طلایی رنگ و بور بود. انگار رنگ کرده بود. رضا کمک کرد و مقنعشو کامل در اورد. موهاش کوتاه بود. می خواستم ازش لب بگیرم که صورتشو انور کرد ودر همون حال رفت عقب که رضا شونهاشو گرفت و تو گوشش گفت : عکسو رو یادت نره خوشگله. رفتم لبامو گذاشتم رو لباش. وای که چه لبایی داشت. خیلی داغ بود و در همون حال دکمه های مانتوش باز کردم. دیگه زیاد مقاومت نمی کرد.فقط اروم گریه می کرد. رضا مانتوشو از پشت گرفت و از دستاش در آورد. زیر مانتو یه تاپ صورتی داشت با شلوار لی که از من خریده بود. چه اندامی داشت. سفید ، گوشتی. کونش بد جوری از زیر شلوار قلمبه زده بود. چاک سینه هاشم از رو تاپش دیده میشد. رضا که داشت کیرشو می مالوند و با دست رو کونش می کشید. و در همون حال سرشو آورد جلو و ازش لب گرفت. منم شونهاشو فشار دادم به طرف پایین.یعنی که بشین. اونم زانو زد جلوی پای من. دستشو گرفتم گذاشت رو کیرم. می خواست دستشو بکشه که محکم گرفتم و به کیرم فشار دادم. بهش گفتم کمر بندمو باز کن. باز زد زیر گریه و گفت نه. رضا از پشت گفت بازش کن خانم کوچولو. انگار از رضا ترسیده بود. چون فوری کمر بند منو باز کرد. دستاش کمی می لرزید. دستشو بردم رو زیپ شلوارم. بازش کرد. گفتم بکش پایین شلوارمو. یواش شلوارمو با شورت کشید پایین. حالا کیر کلفت وسیاهم جلوی صورتش بود. دستشو گذاشتم رو کیرم. وای چه دستای گرمی داشت. رضا از پشت سرشو هل داد به طرف کیرم که رو شو کرد اونور.رضا بهش گفت بیین خانم کوچولو بهتره هر کاری که میگیم بکنی. این هم به نفع خودته هم ما. مثل اینکه رضا زیاد حوصله نداشت و زودتر می خواست بره سر اصل مطلب. کیرمو نزدیک لباش کردم.دیگه سرکیرم داشت می خورد به لباش. بالاخره خودش کیرمو گرفت و کرد تو دهنش. دیگه داشتم می مردم. چه قشنگ ساک میزد. رضا هم شلوارشو در اورده بود و اون دستشو گرفته بود و گذاشته بود رو کیرش. من با دست دیگم تاپشو داده بودم بالا و از رو کرست داشتم سینه هاشو می مالوندم. رضا هم کیرشو اورد نزدیک صورتش. حالا دیگه صورتش بین کیرای ما بود. کیر منو در آورد و کیر رضا رو کرد تو دهنش. رضا که دیگه داشت از حال می رفت. با این همه قر ونازش و مقاومتش چه حرفه ای ساک میزد. انگار یه عمره این کارس جنده خانم.وقتی که خوب کیر من و رضا رو خورد و ساک زد. بلندش کردم.تاپشو از تنش در اوردم. رضا هم بلا فاصله بند کرستشو باز کرد. و اون سینه های بزرگ سفیدش افتاد بیرون. سینه هاش با اون سن سالش خیلی خوش فرم و خوشرنگ بودن. مثل سینه های دخترای 26-27 ساله بود. رضا که از پشت بغلش کرده بودو سینه ها شو داشت می مالوند. منم مشغول در آوردن شلوارش شدم.جواراب مشکی بلندی پاش بود. جورابشم در آوردم. با تعجب دیدم ناخونای پاش لاک داره. یه لاک صورتی خوشرنگی داشت. داشتم پاهاشو از بالای روناش تا نوک انگشتاشو می لیسیدم. و انگشتای پاشو می کردم تو دهنم. در همون حالم کس نازشو از رو شورت لمس می کردم. حالا دیگه نیره خانوم محجبه فقط با یه شورت بین 2 تا کیر کلفت واستاده و اماده دادن بود. رضا نشست پیش من که پاهاشو لیس بزنه. منم بلند شدم و سینهای نازشو گرفتم و میالوندم و می خوردم.نیره ساکت بود و هیچی نمی گفت.دیگه گریه هم نمی کرد. تسلیم تسلیم شده بود. تازه بضی وقتا آه.. کوچیکیم میکشید. رضا شورت مشکی توریشو کشید پایین. شورتشم مثل جنده ها بود.وایییی چه کسی.... تپل و سفید و موهای بالاشم مدل زده بود. برش گردوندم. کون سفید گندش بد جوری قلمبه زده بود بیرون. دستمو بردم طرف کونش. کون نرمشو ناز کردم. دست می کشیدم رو کونش. انگشتمو بردم لای کونش. کونش چه چاکی داشت. 2 زانو نشستم رو زمین. کونشو باز کردم. زبونمو گذاشتم رو سوراخش و شروع به لیسیدنش کردم. و با انگشتم میکردم تو سوراخ کونش چه سوراخ تنگی داشت. رضا هم داشت کسشو می خورد. دیگه آه اوخ خودشم در آومده بود. قالیچه رو پهن کردم و خوابوندمش. پاهاشو دادم بالا با دست کسشو نوازش کردم. لای کسشو باز کردم.خیس بود. زبونمو گذاشتم لای کسش و شروع به لیسیدن شدم. رضا هم کیرشو کرده بود تو دهن نیره. بعد رضا گفت منم می خوام کس و کونشو بخورم. جامونو با رضا عوض کردیم. حالا کیر من تو دهن نیره بود و زبون رضا تو کسش.من با دستم داشتم سینه هاشو می مالوندم. یه وقت رضا پاشد که بره. بهش گفتم کجا؟ گفت میرم کاندوم بیارم. گفتم نمی خواد. حیف کس به این نازی نست که بخوای با کاندوم بکنیش. زود پاشدم رفتم بین پاهاش نشستشم. پاهاشو کامل دادم بالا. کیرمو گذاشتم لای کسش یه کم بازی دادم. بعد اهسته فرو کردم تو کسش. نا خوداگاه یه آهی کشید. چه کس تنگ وخیسی داشت. حالا دیگه پاهاش رو شونه هام بود و منم داشتم تو کسش تلمبه می زدم. از اونور واسه رضا داشت ساک می زد. حدود 10 دقیقه تلمبه می زدم. بعد جامونو با رضا عوض کر دیم. رضا هم 7-8 دقیقه ای تلمبه زد. بعد بلندش کردم و نشوندمش. یه لب ازش گرفتم و سینه هاشو مالوندم. بهش گفتم حالا نوبت کونته. گفت نه. کون نه تو رو خدا. درد میگیره.. شروع به التماس و گریه کرد. گفتم اگه اروم باشی دردت نمیگیره. به رضا اشاره کردم که بیاد کمکم. چون از رضا یه کم میترسید. رضا به زور حالت قنبلش کرد. منم کرمو ورداشتم والیدم دم سوراخ کونش. رضا هم محکم گرفته بودش و نیره هم اروم داشت گریه میکرد. سر کیرمو کردم تو که یه دفعه جیغ کشید. در آوردم دوباره کردم تو کونش. بازم جیغ بلندی کشید. اندفه یکم کیرمو تو کونش نگه داشتم تا باز بشه.بعد شروع به تلمبه زدن کردم.آروم تر شده بود. بعد به پهلو خوابوندمش و کیرمو کردم تو کونش و 5 دقیقه ای هم اینجوری تو کونش تلمبه زدم. حلا نوبت رضا بود. نیره می گفت دیگه بسه. تو رو خدا دیگه بسه. ولی رضا بی توجه به حرفاش کیرشو یه دفه تا ته کرد تو کونش که جیغ نیره در اومد با گریه می گفت یواش.... پاره شدم. داری چیکار می کنی.رضا به طرز وحشایانه ای داشت تلمبه میزد. صدای گریه وجیغش همه مغزه رو پر کرده بود. زدم به رضا بهش گفتم چیکار داری می کنی. کشتی که بیچار رو. خودتو کنترل کن. الان که همه بریزن اینجا از این سر وصدا. رضا کیرشو از تو کونش در اورد و بهش گفت برگرد می خواد 2 تا کیر بره تو کس و کونت. که من یواش به رضا گفتم. یه کم رحم داشته باش پسر. دفعه اول هنوز. اشکشو نمی بینی. رضا دیگه هیچی نگفت. فقط برش گردوند و کیرشو کرد تو کسش. داشت تلمبه میزد و می گفت داره ابم میاد. می خوام همشو بریزم تو دهنت جنده خانوم. هنوز اینو گفت که دیدیم آبش اومد ولی به دهن نیره نرسد و همشو ریخت رو شکمش. حالا نوبت من بود. منم 5 دقیقه ای تو کسش تلمبه زدم. ابم داشت میو مد. زود کشیدم بیرون. کیرمو گرفتم جلوی صورتش. اب کیرم با شدت پاشید تو صورتش. اونم دهنشو بست که آبام تو دهنش نره.ولی همه صورتش پر از اب کیرم شده بود و داشت از چونش چیکه میکرد رو سینه هاش.

3 نظرات:

ناشناس گفت...

ba inke ghablan khoonde boodam vali alii bood , mer30 ke gozashtish ,edame bede , azoon dastana ham bezar ke zane az aval mazhabiye va ahle dadan nist vali kam kam jolo shoharesh jolo digaran lebasaye baz mipooshe ,makhsoosan to safarhaye kharej az keshvar

ناشناس گفت...

من يه لا مذهبهم اما آدمم
موقعى كه اوستا آجر مى خواد آدم ميده دستش اما اين كه بخواى زنيو اينجور زورگير كنى حرومزادگى
اينو بدون كه همين كار با ناموسد ميشه
بعضى از آدما چيزى درونشون دارن به نام شرف بعضى هام ندارن
.
.
.واما اميرآقا شما
ماها چند نفر مردو زنيم كه خيلى وقته كه داستانهاى وب شما رو مى خونديم اما اينبار آخرين بارمون بود كه وارد وبد شديم

ایرانی گفت...

با سلام به دوست یا دوستان خوب آشنا ! این داستانو من همین الان چند خط در میون و در عرض دو دقیقه خوندم و هسته اصلیش افتاد دستم و علت ناراحتی شما رو متوجه شدم . حالا شما چرا این قدر جدی می گیرین . این هم یه فانتزی سکسی بود شاید برای تنوع سوژه اش به این صورت شد . این قدر سحت نگیرین . بارها گفتم کدوم داستان سکسی سر و ته درست و حسابی داره که این یکی داشته باشه . از اروتیکش بگیر ..فوت جاب و فیتیش و میستر اسلیو و هارد سکس بگیر تا فامیلی و ضربدری و .. هر داستان دنباله داری رو می تونی در هر قسمتش فرض کنی که تموم شده . من از شما دعوت می کنم تشریف داشته باشید و داستانهای دیگه رو هم مطالعه کنید و این قدر زود قضاوت نکنید . اینا دلیل بر تایید این عمل زور یا خشن نیست .مگه ما وقتی سکس با مادر و نوجوانان رو می نویسیم دلیل بر تاییدشه ؟/؟ بازم میل شماست . اگه تشریف داشته باشین باعث افتخار ماست . اگرهم نه بازم از این که تا حالا همراهمون بودین ممنونیم . فقط با یکی دو داستانی که خوشتون نیومد قضاوت نکنین . این مسئله همه جا هست . شاد وسرفراز باشید ...ایرانی