ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

سکس با 2تا دختر دانشجو قسمت آخر

مهسا:ایش
من:من دارم میرم پیش مریم جون بخوابم اگه پایه ای بیا
مهسا:شرمنده باید اینجا بخوابی چون هم من هم مریم عادت داریم رو تخت بخوابیم
من:اتفاقا منم مثل شما هستم پس بیا سه تای بخوابیم.بدون اینکه منتظر جوابش بشم رفتم پیش مریم دراز کشیدم و شروع به نوازش بدن زیباش کردم که از خواب بیدار شد
بهش گفتم مهسا اومد و مارو تو اون حالت دید چیزی نگفت و یه لب بهم داد و گفت نگران نباش اون خودش الان از پیش دوست پسرش میاد منم شروع کردم به لب گرفتن و لباسم رو در آوردم و رفتم پیش مریم و رو تختی رو کشیدم رو خودمون که مهسا با تاپ و شلوارک اومد تو و کنار مریم خوابید و منم با خودم گفتم که بتونم اون رو هم بکنم بد نیست و به خاطر همین کیر راست شده ام رو به کوس مریم مالیدم و یواش کردم تو کوسش مریم روش طرف من بود و مهسا فکر میکرد خوابه و اززیر رو تختی متوجه لخت بودن مریم و من نشده بود و مریم که انتظار نداشت اینکار رو بکنم نا خواسته یه آه از روی شهوت کشید یواش گفت که مهسا متوجه شد قصه چیه و مریم بهم گفت الان نه بزار واسه فردا.گفتم من الان میخوام و اون گفت پس جوری کارت رو بکن که؛مهسا متوجه نشه و منم تو همون حالت یه پاشو بالا گرفتم و تلنبه میزدم که مهسا گفت شما راحتین؟ اگه سخته تونه من برم؟ مریم بهم یه نگاه کردو یواش گفت تو رو خدا نذار این پر رو بشه.منم به مهسا گفتم نه باش واسه هر دوتا تون هست.
مهسا گفت:عمرا من اینکاره نیستم.
من:دروغ نگو تازه داشتی به دوست پسرت میدادی
مهسا:اتفاقا از امشب با اون بی شرف بهم زدم
من:چرا؟
مهسا:کثافت اینکاره نبود واسه همین راه نمی تونم برم
منم که دیدم چراغ سبز شد گفتم ولی من اینکارم
مریم:آره مهسا جون راست میگه
مهسا:از جلو که درد نداره
مریم:از عقب هم وارده
سریع بلند شد و لخت رفت برق رو روشن کرد و مهسا تو این لحظه نگاش به کیرم افتاد و برق از سرش پرید و معلوم بود ترسیده
مهسا:اون که نصف این بود اون بلا رو سرم آورد ولی اینکه دو برابر اونه معلوم نیست چه بلایی می خواد سرم بیاره ؟ من نیستم مریم رو بکن
مریم:اتفاقا دلتم بخواد و رو به من گفت خودم بهت کون میدم عزیزم و اومد پیشم و رو تخت قنبل کرد و منم به کونش کرم زدم و به مهسا گفتم بیا ببین اونم اومد و من با انگشت کون مریم رو گشاد کردم بعد به کیرم کرم زدم و فرستادم تو که مهسا به مریم گفت:من هم شب کار هام رو انجام دادم و به خانواده ام گفتم که شب دیر میام و ماشین رو نمیبرم.شب وقتی پیام داد، رفتم پیشش و تا رفتم پایین با یه شرت و کرست به استقبالم اومد و من در رو بستم و شروع کردیم به لب گرفتن و بردمش تو اتاق خواب و از کوس و کون کردمش و بعد از یه سکس توپ خسته بودم و همون جا تو بقل هم لخت خوابیدیم که با سر و صدای در از خواب پریدیم، آره درست حدس زدین مهسا اومده بود و ما بدون توجه به این قضیه که امکان داره اون بیاد دو ساعت تو بقل هم خوابیده بودیم سریع رو تختی رو کشیدم رو خودم و مریم (مریم به من گفته بود که قضیه رو با مهسا در جریان گذاشته) بعد خودم رو زدم به خواب که صدای باز شدن در اتاق خواب اومد و من (مثلا تازه بیدار شدم) روم و کردم طرف مهسا که اون سریع لبش رو گاز گرفت و از اتاق رفت بیرون منم فرصت رو غنیمت شمردم (گفتم که تو کف شم) و لباس پوشیدم رفتم پیشش سلام کردم و اونم جواب داد و گفت:خسته نباشی منم بچه پرو سریع گفتم: ممنون سر کار نبودم
مهسا: خجالتم خوب چیزیه
من:آره خدا ایش
مهسا:زبون هم که کم نمیاری؟
من:اصلا
مهسا:خوش گذشت
من:جات خالی
مهسا:خیلی پرویی
من:واقعا؟ تا حالا نمی دو؛درد نداشت؟
مریم گفت اتفاقا خیلی حال هم داد
به مهسا گفتم لباسات رو در بیار و کنار مریم قنبل کن تا کونت رو آماده کنم و اونم با کمی ترس لخت کنار مریم قنبل کرد و منم با کرم سوراخ کونش رو چرب کردم و همین جور که تو کون مریم تلنبه میزدم مشغول انگشت کردن کون مهسا شدم و بعد کم کم تعداد انگشتام رو به چهار تا رسوندم و وقتی بعد ده دقیقه که حسابی دیدم گشاد شد و مریم هم دو بار به ارگاسم رسید از کون مریم کشیدم بیرون و رفتم سر کون مهسا و به کونش و کیرم کرم زدم و یواش یواش کردم تو کونش و بعد سی ثانیه که گذشت کل کیرم تو کونش بود و شروع کردم به تلنبه زدن و مریم هم اومد زیر مهسا و براش کوسش رو میخورد که بعد پنج دقیقه مهسا به ارگاسم رسید و من چند تا تلنبه دیگه زدم و کشیدم بیرون و رفتم گذاشتم توکس مریم و چند تا تلنبه زدم و آبم رو بالای شکمش و کسش ریختم و به مهسا گفتم چه طور بود؟ اونم گفت عالی بود مرسی.اون شب گذشت و هر روز من با هاشون سکس داشتم یا دونفری بودن و یا جدا جدا و بعد دو هفته دیدم دو تا دختر زیبا دارن میرن خونه مهسا شون و یه مرد هم پشت سرشون رفت داخل من تا اون دختره جوون تره رو دیدم یک دل نه صددل عاشقش شدم و بعد از رفتن اونا پیش مهسا رفتم و فهمیدم اون دوتا خواهرش بودن و اون پسره هم شوهر خواهرش بود (آقا مجید) و منم خوشبختانه عاشق اون مجرده شده بودم و الان باهاش نامزد کردم و با مهسا و مریم هم هنوز رابطه دارم و مهسا از این قضیه خوشحاله چون همیشه می تونه به من بده و من از اون خوشحال تر و الان هم که مجید این قضیه رو میدونه چند بار هم باهم مهسا رو کردیم و یه بار هم مریم رو هم زمان هم از کون و هم از کس کردیم و الان مجید و مهسا هم بدون من تو ویلای مجید شیطونی می کنن و همه از این رابطه راضی هستن و لذت میبرن.امیدوارم از داستان واقعی من لذت برده باشین.با تشکر از دوست عزیزم رئوف جان بخاطر ارسال این داستان زیبا.شاد باشی داداشم