ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

سکس زنم سارا با رئیسم

دوسال پیش بود كه خانم صارمی به اداره ما منتقل شد.از اولین برخورد با او احساس كردم میتوانم رابطه خوبی با او داشته باشم. بنابر این سعی كردم با اولین كلام برخورد گرم و صمیمانه ای با او داشته باشم. هر چند در آن زمان من یك مرد 29 ساله بودم و پنج سال از ازدواجم می گذشت و پسرم 3 ساله بود. زن من 26 سال داشت و از زندگی با هم كاملاً لذت میبردیم.ازدیدن اندام او احساس خوبی به من دست میداد چون باریك و سكسی بود. با این همه خانم صارمی هم كشش و جاذبه خاصی در من ایجاد كرده بود و حس عجیبی در من بوجود آورده بود. از آن موقع شروع كردم به انجام هر كاری تا مدت بیشتری را با خانم صارمی در اداره بگذرانم و به هر بهانه ای یا به اطاق كار او سر می زدم و یا با تلفن به او زنگ میزدم. كم كم رابطه ما رنك دوستی و شوخی به خود گرفته بود و علاوه بر صحبت در مورد كار، در مورد همدیگر هم حرف هایی میزدیم.یك بار اتفاقی دست من به او خورد و او نگاه معنی داری به من كرد و هیچ حرفی نزد. پیش خودم فكرهای زیادی در مورد او میكردم و سعی كردم این كار باز هم تكرار شود. كم كم این رفتار من برای او عادی شد و هیچ وقت هم اعتراضی نمی كرد.رابطه من با خانم صارمی بتدریج روی كار من تاثیر گذاشت و كم و بیش اعتراض اطرافیان را بر انگیخت كه احتمالاًبه گوش رئیس هم می رسید. یك بار كه در اطاق خانم صارمی بودم و داشتم با او شوخی می كردم ، كمی به دنبال او دویدم و او داشت فرار میكرد و میخندید كه در اطاق باز شد و رئیس اداره وارد شد. با دیدن این صحنه هر سه ما خشكمان زد و سكوت عمیقی حاكم شد. و بعد بدون هیچ حرفی رییس از اطاق خارج شد. بهت عجیبی به ما دست داده بود و نمی دانستیم باید چه كار كنیم. به هر حال فردای آنروز به من اطلاع دادند به اطاق رییس بروم. وقتی وارد اطاق.شدم ، پشت میزش نشسته بود و داشت اوراقی را مطالعه میكرد. به من یك صندلی نشان داد و گفت كه بنشینم سپس شروع به صحبت كرد و گفت بدلیل افت راندمان كاری و به استناد گزارش بعضی از همكاران و رفتار نا مناسب در محل كار بایستی اخراج شوم.شروع كردم به دلیل و بهانه آوردن وتوضیح دادن و خواهش كردن. چون به هیچ قیمتی راضی نبودم شغلم را از دست بدهم و میدانستم امكان ندارد بتوانم شغلی اینچنین و با حقوق بالایی كه داشتم در جای دیگری پیدا كنم. ولی رئیس دوباره همان حرفها را تكرار كرد و گفت كه راهی ندارد.این بار خواهش ها والتماس های من بیشتر شد و به او گفتم در صورتیكه اینبار را ببخشد حاضرم هركاری بكنم.پس از خواهشهای بسیار احساس كردم كمی نرم شد و در آخر گفت :هر كاری؟؟؟ و من جواب دادم :هر كاری.او گفت ممكن است راهی وجود داشته باشد و البته فقط یك راه.دانستن اینكه در چه موقعیت بدی هستم و برای اینكه فرصت را از دست ندهم باعث شد كه بگویم : حاضرم هر كاری بكنم. نگاه طولانی و عمیقی به من كرد و سپس گفت كه من باید به خانه بروم و به همسرم بگویم كه شاید بطریقی بتواند چیزی را گرو بگذارد و او را راضی كند تا شغل من محفوظ بماند.من در آن لحظات درست متوجه حرفهای او نشدم ولی او دوباره به حرفهایش ادامه داد و اظهار داشت كه به نوعی به سارا همسر من علاقمند است؟؟؟؟ بعداز این همه ،بنظر من زن تو خیلی فریبنده است و میدانم كه تو به پول و شغلت نیاز داری.شاید بتوانی با او صحبت كنی تا راهی بیابید كه او بتواند ضامن تو شود و از این شرایط خلاص شوی.من راضی شدم كه اگر بشود یك فرصت به تو بدهم و سپس یك خنده شیطانی به من تحویل داد.در مورد رئیسم بگویم كه او مردی 35 ساله بود با ظاهری آراسته و اندامی موزون و ورزشكاركه به وضع ظاهر خود اهمیت زیادی میداد و همیشه عطر های گرانبها و خوشبو استفاده می كرد. او همسر مرا در چند مراسم كه در اداره برگزار شده بود دیده بود، البته سارا هیچگاه به او توجهی نكرده بود و او خود نیز اینرا میدانست.با این صحبت او كاملاً فهمیدم خواسته اش چیست، از جایم پریدم و با مشت به سمت او هجوم بردم. ولی او از من قوی تر بود و مشت مرا رد كرد و مرا گرفت و فشار داد. من شروع به تقلا كردم و پس از اینكه كمی آرام شدم گفت كه من مجبور نیستم خواسته او را قبول كنم ولی بهتر است در مورد آن كمی بیشتر فكر كنم و فراموش نكنم كه خود من نیز در اداره داشتم چه می كردم و به هر حال از رفتارم چه نتیجه ای خواهم گرفت. بعد از این تحقیر من هیچ چیزی نگفتم و فقط به خانه رفتم.وقتی به خانه رسیدم سارا زیبای من مرا بوسید و گفت" امروز چطور بود عزیزم؟من فقط بوسه او را جواب دادم و رفتم تا دوش بگیرم.وقتی كه شب شد در تخت پس از كمی عشق بازی و سكس ، اتفاقی كه آنروز برایم افتاده بود را برایش تعریف كردم.او خیلی از دست رئیسم عصبانی شد و فكر میكرد كه حتماً او با من دشمنی دارد.او به من گفت كه از رئیسم شكایت كنم اما وقتی كه برایش توضیح دادم كه در چه موقعیتی گرفتار شده ام او پی برد كه چقدر این شغل برای من ارزش دارد و ترس من از اینكه دیگر نمی توانم كاری با حقوق مشابه پیداكنم نیز آشكار شد.او گفت من میدانم این كار چقدر برای تو مهم است ولی ما چكاری میتوانیم بكنیم ؟؟؟؟ من لبهایش را بوسیدم و گفتم ممكن است تو بتوانی برای من كاری بكنی عزیزم،شاید تو بتوانی به نحوی دل رئیسم را بدست آوری و او را راضی كنی.خودم باورم نمیشد كه دارم این جملات را به همسر زیبایم میگویم ، كسی كه خیلی عاشقش بودم ، ولی من بی چاره و ناامید شده بودم.مدت نسبتا زیادی سارا بی صدا ماند ، میتوانم بگویم شوكه شده بود. در همان زمان حس عجیبی به سراغم آمد و كیرم شروع كرد به بزرگ شدن. او متوجه شد كه كیرم دوباره دارد بزرگ میشود ، نگاهی شرورانه در چشمانش دیده شد ، اما جوابی به من نداد و شروع كرد به مالیدن و ضربه زدن روی كیرم. و در آخر به زبان آمد و گفت : آه عزیزم ،ایكاش راه دیگری وجود داشت كه من میتوانستم به تو كمك كنم ،خودت میدانی من نمیتوانم تحمل كنم كه مردی به من دست بزند یا با او همبستر شوم.من نمیخواهم در این مورد چیزی بشنوم و فكر آن مرا دیوانه میكند. ادامه كارمان و اشتیاقی كه سارا در سكسمان نشان میداد باعٍث شد كه پس از چند لحظه او در آغوش من باشد و بوسه های پشت سر هم و در آخر هر دو مجدداً ارضا شدیم و بعد همانطور در بغل هم خوابیدیم.فردا صبح وقتی برای صبحانه به آشپزخانه رفتم سارا حوله حمام تنش بود و داشت صبحانه را آماده می كرد. طوری رفتار می كرد گویا شب قبل هیچ اتفاقی نیفتاده ، پسرمان هم آنجا بود و داشت صبحانه اش را می خورد و تا به مهد كودك برود. وقتی صبحانه اش تمام شد سارا او را برد تا تلویزیون نگاه كند و سپس برگشت و برای سورپرایز من گفت من آن كار را انجام میدهم.من میدانم كار تو چقدر برایت مهم است و بعلاوه ما به پول آن هم نیاز داریم.از جایم پریدم و او را بوسیدم ، آه عزیزم ، تو اگر دوست نداری مجبور نیستی آن كار را انجام بدهی ، من نمیخواهم تو اون كار را بكنی اگر حس میكنی كه نمیتوانی.سارا لبخند ضعیفی به من زد و گفت عزیزم ، ما انتخابهای زیادی نداریم. می دانم چقدر برای تو سخت است كه بخواهی دوباره ار صفر شروع بكنی ، نه من میروم برای آن ، تا تو بتوانی مشكل را حل كنی.عصر آنروز به رئیسم زنگ زدم و گفتم همسرم قبول كرده كه با او باشد البته شرط من آنست كه مشكلی برای خانم صارمی هم بوجود نیاید.حس عجیبی باعث میشد كه من هر لحظه بیشتر و بیشتر تحریك بشوم وقتی كه فكر می كردم سارا چگونه توسط رییسم سرویس میشود. فكر میكنم سارا هم می دانست كه من در این باره فانتزی سكسی خودم را دارم.من میتوانستم خرسندی صدای رئیس را بشنوم و او گفت احسنت بر تو.مطمئنم انتخاب درستی كردی ، من تو و خانم صارمی را به یك دفتر جدیدمنتقل میكنم همراه با ترفیع ، پس به همسرت بگو من حدود ساعت 8 امشب خانه شما خواهم بود.سارا معلم دبستان است و عصر به خانه آمد. و پسرمان را هم از مهد به خانه آورد ، نگاه نا مطمئنی داشت و حرف كمی میزد. حدود ساعت 7:00 از اطاق خواب بیرون آمد و یك دامن لی و یك تیشرت پوشیده بود. او رفتار خود را عادی نشان می داد و لباس معمولی خانه را پوشیده بود. شام را خوردیم و هر دو رفتیم و پسرمان را خواباندیم.سارا به من گفت دوستت دارم عزیزم و مرا بوسید. از وقتی كه به اطاق بچه مان رفتیم و بعد در پذیرائی منتظر ماندیم من میتوانستم لرزش و استرس را در بدن سارا ببینم.رئیس سر موقع آمد.او هنوز لباس ورزشی تنش بود.بلافاصله با دیدن سارا با خوشحالی اظهار محبت كرد. متوجه شدم جلو شلوارش كمی برآمدگی جلب نظر میكند.همینطور كه داشت وارد پذیرائی میشد آنرا از روی شلوارش كمی فشار میداد.همگی نشستیم ، سارا آمد كنار من روی مبل و رئیس مقابل ما نشست. پس از كمی نوشیدن و پذیرایی او بلند شد و خواست دوش بگیرد.درحالیكه به ساكش اشاره میكرد از سارا پرسید من كجا میتوانم این ساك را بگذارم؟؟؟. سارا بدون آنكه به او نگاه كند گفت : آنرا در اطاق ما بگذارید.رییس فاتحانه لبخندی به من زد و خیلی نزدیك پشت سارا به سمت اطاق خواب ما رفت. به محض آنكه وارد اطاق شد ، سارا را بغل كرد و بوسید و در را پشت سرش بست و مرا تنها بیرون گذاشت. سارا اطاق میهمانی را كه چسبیده به اطاق خوابمان است برای من آماده كرده بود ، كه اگر رییس خواست تمام شب را در خانه ما بماند من آنجا باشم. تصور آنكه الان در اطاق روبرو دارد چه اتفاقی می افتد باعث شد كه من حسابی راست كنم.تصمیم گرفتم سری به پسرم بزنم و وضعیت آنجا را هم چك كنم. دیدم خواب است و خیالم راحت شد. در برگشت به سمت اطاق مهمان از كنار اطاق خوابمان توانستم صدای دوش حمام را بشنوم. دیگر نتوانستم تحمل كنم دزدكی بیرون رفتم و از كنار پنجره اطاق خوابمان دیدم مقداری پرده كنار است و می توان به این طریق داخل را دید. سارا روی تحت نشسته بود و منتظر رئیس من بود تا از حمام بیرون بیاید.خیلی خوبه ، رئیسم با گفتن این جمله از حمام بیرون آمد ، حوله را مثل لنگ دور كمرش پیچانده بود و آشكارا دیده میشد كه چگونه كیر باد كرده اش حوله را به سمت جلو هول داده است. سارا هم داشت نگاه میكرد. رئیس به سمت سارا رفت ، دست او را گرفت و خواست او را بلند كند ، اول كمی مقاومت كرد و خود را عقب كشید ولی رئیس آنقدر قوی تر بود كه بالاخره او بلند شد و ایستاد. رئیس شروع كرد به بوسیدن او و سپس دستهایش شروع به پرسه زنی از روی تی شرت سارا كرد وقتی رئیس با دستهای بزرگش سینه سارا را میفشرد صدای ناله خفیفی از سارا شنیدم.رئیس شروع به بالا زدن تی شرت سارا كرد و گفت :بههههه ، چه بدن ناز و ملوسی ،عجب هیكل باحالی داری ،شوهرت هربار تا بهشت پرواز میكندوقتی این سینه ها را میخورد.دستهای سارا را بالا آورد و تی شرت را بیرون كشید. سینه های سفت سارا دیده می شد. بعد سوتین و دامن سارا را هم در آورد و فقط یك شورت باقی ماند. رئیس شروع كرد به لب گرفتن و بوسیدن و پس از اندكی سارا را به طرف تخت فشار داد و او را روی تخت نشاند. سارا روبروی رئیس نشسته بود ، رئیس حوله را زمین انداخت و كیرش بیرون پرید.كیرش بزرگ و كلفت بود و به نظرم 8 ایتچ یا بیشتر می آمد.خیلی بزرگتر از مال من به نظر می آمد.سارا با دیدن آن به نظر گیج می آمد، نه حرفی میزد و نه حركتی میكرد.سپس رئیس به حرف آمد : بگیرش ، بیا ، بهش دست بزن.سارا خیلی مردد دستش را بالا آورد و آن را گرفت ، سپس به آرامی شروع به مالیدن آن كرد.آخی ، چه احساس خوبی ، خودت می دانی چقدر خوب داری این كار را انجام میدهی؟؟؟؟ بیا دختر دست دیگرت را هم بگذار روی تخم هایم و آنها را هم بمال.سارا هم گفته رئیس را انجام داد.من متوجه شدم كه سارا دارد در همین حین با دقت كیر رئیس را وارسی می كند سپس برایش خیلی راحت تر از قبل شروع به مالیدن و جلق زدن كرد. او مالیدن كیر رئیس را به سمت بالا پائین با ریتم خاصی انجام میداد.قلب من تقریباً ایستاد وقتی كه شنیدم همسر محبوبم به رئیس گفت : بنظر چه كیر خوبی داری آقا ساسان؟؟؟ او نگاهش را به بالا آورده بود و به رئیس نگاه میكرد ،فكر كنم دیدم داشت با زبانش لبهایش را هم می لیسد.رئیس جواب داد حالا بیشتر هم خوشت میاید وقتی كه كارش را ببینی.دیگر من هم كم كم دستم روی كیرم بود و داشتم آن را به دیوار فشار میدادم و می دیدم آندو چقدر خودمانی شده اند. رئیس داشت حسابی تحریك می شد و نزدیك بود كه آبش بیاید. من كمی متوجه خودم شدم و دیدم چگونه دارم از دیدن زنم و كاری كه برای رئیس میكرد حال میكنم.رئیس دست سارا را گرفت و آنرا از روی كیرش برداشت و گفت : مطمئناً می دانی كار دستت چقدر خوبه ، حالا خم شو و سرت را روی آن بالش بگذار تا ببینیم كار كس دادنت چطوره ؟؟؟من از شنیدن این كلمات شوكه شدم ، اما بطور حیرت انگیزی هم راست كردم و می خواستم صورت زنم را ببینم كه چطوری به این مرد می دهد. من نمی توانستم باور كنم این كار چقدر دارد من را تحریك می كند و داشت آبم می آمد.سارا همان كاری را كه رئیس گفته بود كرد و رئیس شرت زنم را پائین كشید و خیلی نرم دستش را روی كوس او گذاشت. با انگشتش شروع به ماساژ كرد و لبه های آن را باز میكرد.سپس انگشتش را داخل كوس سارا كرد و وقتی در آورد از آب كوس برق میزد. لبخند شیطنت آمیزی به سارا زد و رفت بالای سر او ، سارا با یك دستش كیر رئیس را گرفت و در دهانش گذاشت. در ابتدا رئیس كیرش را به نرمی هول داد داخل ، حدوداً یك یا دو اینچ ، سپس شروع كرد به پر كردن فضاهای خالی و دهان سارا را كاملا پر كرد ،سارا دستش را روی كیر رئیس گذاشته بود و آن را هدایت میكرد.خیلی طول نكشید كه آب رئیس آمد. او تا آخرین لحظه كیرش را در دهان سارا نگه داشت و سارامجبورشد همه آب را بخورد. او دو بار داشت خفه می شد و با یك نگاه ملتمسانه خواست تا كیر را بیرون بكشد ، ولی علیرغم دست و پا زدن سارا او هنوز كیرش را در دهان سارا جلو وعقب میكرد تا آخرین قطره آبش بیرون آمد.سارا خسته از دست و پا زدن همانجا خم شد و رئیس برای نفس گرفتن او را در بغل گرفت و دراز كشیدند. فقط چند لحظه طول كشید و رئیس بلند شد و گفت :خوب عزیز ، چطوره یك دوش سریع با هم بگیریم و دوباره شروع كنیم؟؟؟من میشنیدم كه هر دو در حمام می خندیدند، به نظر می آمد آنها برای مدت بیشتری آنجا ماندند ، سپس هر دو لخت از حمام بیرون آمدند و روی تخت با هم دراز كشیدند.سارا خودش را در بغل رئیس گرم میگرد و رئیس دوباره سر حال آمده بود. بطور واضح معلوم بود سارا الان با او خیلی راحت است. با دیدن كیر شق رئیس او هم سر حال آمد و شروع به مالیدن و فشردن كیر و خایه رئیس كرد. چند لحظه بعد از جایش بلند شد و روی رئیس رفت و حالت 69 گرفت و شروع به ساك زدن كرد. اصلاً باورم نمی شد ، او تابحال هرگز با من چنین حركتی نكرده بود.رئیس با خوشحالی شروع به خوردن كس و كون سارا كرد در حالیكه در آن طرف سارا داشت به آهستگی كیر او را لیس میزد. ناگهان سارا جیغ آرامی كشید چون رئیس انگشتش را داخل كون او سر داده بود. او برای چند ثانیه كیر را رها كرد تا بتواند خود را آماده كند. سپس دوباره با دستش شروع به جلق زدن روی كیر خیس رئیس كرد.آنها این بازی سكسی را در حدود 15 دقیقه ادامه دادند.سپس شنیدم سارا گفت : خوب ، بسه ساسان ، حالا بیا من را بكن.دوست دارم الان كیرت را توی كووووووسسمممم بكنیییییی؟؟؟؟رئیس داشت به خودش افتخار می كرد كه سارا را حسابی تحریك و آماده كرده و آرام سارا را برگرداند و كیر كلفتش را روی كوس كوچك زن من تنظیم كرد ، كسی كه تا حالا فقط مال من بود. سارا انگار داشت در آسمان پرواز میكرد. تا آن كیر كلفت وارد شد ، فریاد سارا بلند شد. اما بعد از چند بار مالش ، كامل فرو رفت و اندكی بعد پاهایش را دور كمر رئیس گذاشت و خود را باز كرد و كمك كرد با هم شروع به گائیدن كنند.بطور واضح میتوانستم ببینم رئیس سرعت و عمق فرو كردنش را زیاد كرد.زنم با صدای لطیفی زیر لب می نالید :آییییییی. بكننننننننن ، بكنننننننننن..من را بكنننننننن ،آخ خ خخخ خدااااا ، توقف نكننننننننن.آخ خ خخخخخخخخخ چقدر دوستتتتتتت دارمممممم.من یك كمی حسودیم شد وقتی این را شنیدم.اما من هم همان لحظه آبم آمد و دستم و شورتم را خیس كرد و به نظر یك كم هم با فشار می آمد.انگار سارا به چند ارگاسم پشت سر هم و مضاعف رسید. هر بار میدیدم كه به خود می پیچید و سفت میشد و همزمان صدای جیغش را می شنیدم و می فهمیدم دوباره ارگاسم شده است.رئیسم را هم میدیدم كه نگاهش را به سارا دوخته و هنوز دارد او را میكند و از دیدن موفقیت جدیدش حسابی لذت میبرد.این دفعه برای سومین بار آبم روی دستم خالی شد. من از اینكه اینهمه اسپرم ذخیره داشتم شگفت زده شده بودم و نگاهم به پائین افتاد و دیدم دستم و جلو شورتم از آنهمه آب چسبناك پوشیده شده است. آنقدر زیاد بود كه در آن تاریكی بخوبی دیده میشد.زیاد طول نكشید كه رییس هم آبش را داخل كس زنم خالی كرد. ابتدا آه آه بلندی كرد سپس خودش را به سارا محكم فشار داد و بعد آبش را درون كس مكنده زنم اسپری كرد. هر دو به نفس نفس زدن افتاده بودند و بی حال شدند.سارا او را در آغوش گرفت تا آخرین قطره های او را هم از دست ندهد.من نه تنها احساس خستگی می كردم بلكه احساس مبهم و تحقیر آمیزی نیز داشتم. برای من دیگر بس بود ، درون خانه شدم و رفتم تا در رختخواب اطاق مهمان بخوابم. از آنجا كه اطاق مهمان كنار اطاق خوابمان بود تا دو ساعت از سر و صدای مداوم درون اطاق نتوانستم بخوابم. صداهای ناله بلند رئیس و صدای جیغ های كوتاه سارا از اطاق بغلی شنیده می شد. یك جا شنیدم سارا گریه میكند و التماس می كند كه دیگر بس كند. كاملاً مطمئنم در آن لحظه رئیس مشغول فرو كردن كیرش در كون سارا بود.من نمی توانستم كمكی به خودم بكنم و دوباره آبم توی دستم خالی شد.بالاخره بعد از اینكه اطاق مجاور كمی ساكت شد من خوابم برد.حدود ساعت 2 صبح بود كه شنیدم در اطاق باز شد و سارا آمد پیش من و خودش را در بغل من جمع كرد و بوسید و گفت : دوستت دارم عزیزم ،ساسان همین الان رفت.هر جوری كه بود آنشب ما با هم دوباره سكس داشتیم و آن بار واقعاً خیلی عالی بود.الان حدود دو سال از آن ماجرا میگذرد و هنوز هم بعضی وقتها سارا مقداری از جزئیات آنشب را برای من تعریف میكند چون میداند با این حرفها مرا تحریك میكند و كیرم حسابی راست میشود. سارا بعد از آنشب دیگر هرگز با ساسان سكس نداشت ، اما آنشب طعم و چاشنی خوبی به رابطه سكسی ما تا حالا اضافه كرده است.بله،من شغلم را بدست آوردم و در یكی دیگر از شعبات اداره با ترفیعی كه ساسان برایم رد كرده بود جزء كارمندان عالی رتبه شده ام ، خانم صارمی هم در یكی دیگر از شعبات است و هیچ مشكلی ندارد ، فقط وقتی برایش این ماجرا را میگفتم ، او هم ماجرای مشابه خود را برایم تعریف كرد و گفت برای حفظ شغلش چه كار كرده است.البته الان ساسان هم احساس میكند كمی كلاه سرش رفته ، چون بعد از آن ماجرا دیگر نتوانست راهی پیدا كند تا با سارا سكس داشته باشد.این خیلی با مزه است، چون سارا بسادگی او را نادیده گرفت و دیگر به او محل نگذاشت و اكنون ما دیگر هیچگونه وابستگی به او نداریم. ساسان تنها كسی بود كه توانست با سارا سكس داشته باشد و من فكر كنم دیگر این اتفاق برای هیچ كس دیگری نیافتد.تا یادم نرفته بگویم كه قسمتی از آن گرو و رهنی كه گذاشته بودم را با حقوق بالا وموقعیتی كه الان دارم توانسته ام از زن ساسان پس بگیرم..پایان