ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

سکس خونوادگي کيوان قسمت دوم


بی اختیار روی زانوهام نشستم سرم دقیقا رو به روی کون کیمیا قرار گرفت لباس حریرش تا زیر کونش رو گرفته بود حالا بهتر میتونستم ببینم دستام دیگه مال خودم نبود اصلا انگار خودم نبودم بد جوری تحریک شده بودم بی اختیار دست راستمو کشیدم روی اون رونای نازش.آخ خ خ خخخخخخخخخ چقدر نرم و داغ بود اما این لذتم فقط 1 ثانیه بود چون یهو کیمیا برگشت و جیغ کوتاهی کشید.مثل جن زده ها بهم نگاه میکرد جرات حرکت نداشت منم نمیتونستم حرکت کنم حالا که برگشته بود طرفم تصویر مبهمی از کوووووووسش روبه روم بود با اینکه شورتش توری بود اما بازم چیز زیادی نمیدیدم.سرمو که به سختی حرکت میدادم آوردم بالاتر خواستم سینه هاشو نگاه کنم اما لباسش طوری بود که یه تکه پارچه ساتن سینه هاش رو پوشونده بود دوتا دستامو روی رونا ش گذاشتم کمی مکث کردم تا عکس العملشو ببینم.لرزش خفیفی توی بدنش بود انگار ترسیده بود.فکر کرده بود باز من دیوووووووونه شدم جرات هیچ حرکتی رو نداشت منم مثل آدمهای مسخ شده بودم انگار برعکس شده بود حالا اعضای بدنم بودن که بدون خواست من حرکت میکردن.دستامو آروم کشیدم روی پاهاش تا مچ پاهاش خیلی بهم لذت داد دوباره اینکارو کردم چشمام رو بستم دستمو بردم زیر لباسشو گذاشتم دوطرف پهلوهاش و به آرومی کشیدم پایین.دستامو چرخوندم و بردم روی کونش نرم و داغ تو دستام گرفته بودمو به آرومی میمالیدمشون.حس خوبی بهم دست داده بود.انگار یه آدم دیگه ای شده بودم گرمایی که زیر پوستم اومده بود با همیشه فرق داشت لذت خواصی تو سرتاسر بدنم بود.کیرررررررررررم داشت قلقلک میومد توی شلوارم حس میکردم به آرومیداشت قد میکشید.ازجام بلند شدم و ایستادم جلوی کیمیا رخ به رخ چشم تو چشم.فاصله ای که بین صورتمون بود شاید بیشتر از10 سانتی متر نبود.رفتم جلوتر خودمو چسبوندم به بدنش.وااااااااای لذت عجیبی داشتم زمان و مکان از یادم رفته بود و فقط به چیزی که میدیدم فکر میکردم.صورت کیمیا غرق درنگرانی و ترس بود.نمیتونست حدس بزنه که میخوام چیکار کنم ترجیح داده بود خودشو بسپره بمن.در واقع کاری نمیتونست بکنه.چیکار میکرد؟؟؟ جیغ میزد تا هردومون ضایع میشدیم؟؟/؟؟؟ یا مثلا میگفت کیوان این چه کاریه بی ادب برو بخواب دیر وقته؟؟؟؟ با آتوی بزرگی که ازش داشتم در مقابلم تسلیم محض بود تو چشماش خیره شدم حتی پلک هم نمیزدم دستاش رو برد عقب و گذاشت پشتش با این کارش کمی سینه هاش اومد جلو فشار کمی به سینه من میداد ولی لذتی صد چندان.نتونست تو چشمام خیره بمونه کم آورد.چشماشو بست و نفس آرومی کشید صدای نفسهاشو توی اون سکوت خوب میشنیدم کوتاه و سریع.دستامو حلقه کردم دور کمرش و کشیدمش جلوتر کاملا چسبید بهم سینه های نرمشو حس میکردم.احتمالا اونم برجستگی کیرمو به خوبی حس میکرد.سرمو بردم جلوتر و کنار گوشش و گونه هاشو گردنشو و لابه لای موهاشو آروم و کوتاه می بوسیدم و بو میکشیدم شهوت سراسر وجودمو گرفته بود و من به چیزی جز پاسخ دادن به اون فکر نمیکردم.به سختی نفس میکشیدم و سعی میکردم شهوتی رو که با قدرت دروجودم حکفرما بود کمی کنترل کنم دوباره به صورتش خیره شدم به صورت گرد و پوست شفاف و سفیدش چشمای عسلی و خوش حالتش که با اون ابروهای مشکی و بلند صد برابر زیبایشو به نمایش گذاشته بود.لبهای قلوه ای و کوچیکش با اون موهای مشکی و لخت که دور اون صورت زیبا رو پوشونده بود.دیگه نتونستم صبر کنم و نگاه کنم لبامو گذاشتم روی لباش یه بوسه آروم.دو تا بوسه.سه تا.فاصله بوسه هام کمترشد.ضربان قلبم به شدت تند شده بود پشت سرهم میبوسیدمش.زبونم رو کشیدم روی لباش صدای خفیفی به گوشم خورد.اوووووممممم دلم میخواست کیمیا رو غرق لذت کنم مثل خودم.طوریکه لذت رو فقط با من بشناسه و نه هیچکس دیگه.آغوشم رو تنگ تر کردم کشیدم جلوتر از پنجره کمی فاصله گرفت بی حرکت تو بغل من بود هنوز چشماش بسته بود اما دیگه نگران نبود و نمیترسید شاید احساس امنیت داشت اونم خودشو بهم فشار میداد لباشو گرفتم تو دهنم و میمکیدم از لباش سیر نمیشدم مثل عسل شیرین بود با قدرت لباشو میلیسیدمو میخوردم سرشو آورده بود بالاتر طوریکه راحت تر بتونم اینکار رو کنم به آرومی چشماشو بوسیدم آهسته اون چشمای خوشگلو باز کرد و بهم نگاه کرد لبخندی زدمو با صدای آرومی گفتم:میخوام چشمات باز باشه لبخند قشنگی زد و صورتشو آورد جلو بازهم بوسه.بوسه.بوسه.گردنشو میبوسیدم گرمای تنم خیلی رفته بود بالا احساس میکردم حرارت بدنم همه اتاقو پرکرده دستامو روی کونش گذاشتمو کمی بلندش کردمو به دوطرف کشیدم منظورمو فهمید و پاهاشو دور کمرم حلقه کرد.دستای من روی کونش بود.اونم دستاشو گذاشت بود روی شونه هام سینه هاش رو به روی صورتم بود فقط چاک سینشو میدیدم لیس محکمی بهش زدم .دلم میخواست همه جا شو بلیسم شروع به وول خوردن کرد کوووووووسشو که روی کیرررررررررم قرار گرفته بود بالا و پایین میکرد ناله های ضعیفی میشنیدم.آخ خ خ خ خخخخخخخخ.وااااااااییییییییییی.نوک سینه هاش از زیر لباسش معلوم بود آهسته با دندونام گازشون میگرفتم و میبوسیدمشون پاهام سست شده بود دیگه نمیتونستم بایستم.کیمیا تو بغلم بود توهمون حالت بردمش بطرف تختشو خوابوندمش.تی شرتمو دراوردم.از شدت گرما و شهوت تنم قرمز بود و دونه های ریز عرق روش دیده میشد.حال عجیبی داشتم فقط لذت بود و لذت.چشمم به شلوارم افتاد.برجستگی بزرگی دیده میشد.شلوارمو دراوردم.کیرررررررررم داشت شورتمو پاره میکرد.خواستم اونم دربیارم فشار زیادی به کیرم میداد اما خواستم کیمیا اینکار رو واسم کنه.نگاه دقیقی روش انداختم.لباسش رفته بود بالا و نیمی از شورتش معلوم بود.زانوهامو گذاشتم دوطرف پاهاشو دستای داغمو گذاشتم روی سینه هاش.اوووووووووف.لباسش مزاحم بود نمیذاشت سینه هاشو لمس کنم.بند لباسشو از روی شونه هاش دادم پایین و لباسشو دراوردم.دوتا هلوی گرد وقلمبه نمایان شد.شهوت زیاد عقل رو از سرم برده بود سینه هاشو گرفته بودم تو مشتمو محکم فشارشون میدادم کیمیا با چشمای نیمه بازش بهم نگاه میکرد دستاشو آورده بود روی سینمو اونو میمالید.سرمو بردم جلوتر سینه هاشو میمالیدم به صورتم .جااااااااااااااان دااااااااااااااااغ و نرممممممممم زبونمو دور نوک سینه اش میچرخوندم همه جای سینه هاشو میخوردم و میلیسیدم.دلم نمیخواست از اون حالت بیام بیرون.اونقدرسینه هاشو مالیدم که خودشم خسته شد با صدای قشنگش گفت:کیوان جووووووووووون برو پایین.اومدم پایین تر سرمو گذاشتم روی شکم صاف و خوشگلش با بوسهای کوچیک میرفتم سمت کوسش.دستمو بردم لای پاهاشو کمی کوووووووسشو از روی شورت مالیدم.صدای ناله هاش بلند تر شده بود.اخ خ خ خخخخخ کیواااااااااااااااان جوووووووووووووون بیشتررررررررر اههههههههههههه ووووووااااااااااااااااااایییییییی.نفسهام تند شده بود.به سختی نفس میکشیدم. شورتشو دراوردم و پاهاشو ازهم باز کردم.سرمو بردم جلو و آهسته کوسشو لیس میزدم.با هر لیسی که میزدم یه صدای شهوت انگیزی از کیمیا میشنیدم.ووووووووواااااااییییییی اووووووووف.زبونم رو توی سوراخ کووووووسش میمالیدم.از پایین تا چوچولشو آهسته با زبونم میلیسیدم.داشتم منفجرمیشدم.فشار شهوت به آخرین حدش رسیده بود تموم تنم میسوخت.عرق از اطراف صورتم میچکید روی پاهای کیمیا ازجام بلند شدم و رفتم جلوی صورتش نشستم.نگاهی به کیررررررررم انداخت که دیگه مثل یه وزنه سنگین اذیتم میکرد.ازجاش بلند و نشست روی تخت من و خوابوند و شورتمو دراورد.اول یه کمی به کیرم نگاه کرد جوری نگاه میکرد انگار تا حالا کیررررررررندیده.شایدم به این گندگی ندیده بود آخه خیلی بزرگ شده بود گرفتش توی دستش تموم تنم تیر کشید یعنی لذت تا این حد؟؟/؟؟؟؟ لذت و عشق باهم آمیخته شده و بود و معجونی از سکس بوجود آورده بود.صورتشو آورد جلو کیرم گذاشت توی دهنش بلد بود ساک بزنه زبونشو دور کیررررررررررممممممم میچرخوند به آرومی لیس میزد.اونقدر لذت میبردم که کیرم درد گرفته بود اما دردش هم توام با لذت بود.جاااااااااااااااان آهههههه.آیییییی.سرشو توی دستام گرفتمو عقب جلو میکردم.دیگه نمیتونستم.دلم نمیخواست به این زودی ارضا شم.سرشو بلند کردم و گفتم برگرده پشتشو بهم کرد و به حالت قنبل دولا شد روی تخت.دستمو روی پشتش میکشیدم از بالا تا کمرش.گرم گرم بود پوستش زیر نور ملایم اتاق میدرخشید.داشتم دیووووووونه میشدم.کیرم به شدت سفت شده بود و راست ایستاده بود.درد خفیفی تو کمرم بود کیرررررررمو گذاشتم لای چاک کوووووووووونشو بالا و پایین میکردم.گاهی هم میبردمش سمت کووووووووسش و میمالیدم به اون کوس نرم و خوشگلش.سکوت اتاق با صدای ناله های منو کیمیا شکسته میشد خودشم حرکت میکرد و کونشو عقب جلو میکرد.هردو باهم با ریتم خاصی عقب و جلو میشدیم.کیمیا برگشت و بهم نگاه کرد با صدای آرومی گفت:کیوان جوووون بکننننن توشششششششش دیگه نمیتونمممممممممم.زود باااااااااش.حرکتم کند شد و بهش گفتم:اپنی؟؟//؟؟ گفت:میگم بکننننننن توکووووووووسم.دکتر قبلا اپنم کرده تو حالتی نبودم که بتونم به این چیزا اهمیت بدم.دلم نمیخواست لذتی که دارم از دست بدم فقط باید لذت میبردم واسه همین نوک کیرررررررررمو گذاشتم روی سوراخ کوووووووووووسش و به آرومی فرو کردم توششششششششششش.صدای کیمیا بلند تر شده بود.آ خ خ خ خ خ خخخخ.وووووووواااااااااااااااااااییییییییییییییی.آهههههههههههه کیواااااااااااااان.کیواااااااااان جوووووون محکمتررررررررررر.قدرتم بیشتر شده بود.تو اوج بودم کیرررررررمو درمیاوردمو یهو تا تهههههههه میکردم توشششششششش.صدای برخورد بدنم به کووووووونش بیشتر تحریکم میکرد ملافه تختشو چنگ میزد و مرتب میخواست محکمتر جررررررررررررررش بدم.با تموم قدرتم تلمبه میزدم.صدای جیرجیر تخت بلند شده بود.کیرمو درآوردمو بهش گفتم برگرد.طاقباز خوابید و پاهاشو باز کرد یه پاشو دادم بالا و دستمو گذاشتم زیر ساق پاش.اون یکی پاش رو هم خودش حلقه کرد دور کمرم کوسش تنگ بود و با اینکار تنگ تر شده بود.عقب.جلو.عقب.جلو.سینه هاش به طرز قشنگی تکون میخورد.دیگه به سختی خودمو تکون میدادم به مرز ارضا شدن رسیده بودیم و کنترلی روی سرو صدامون نداشتیم یعنی اصلا برامون مهم نبود فقط باید لذتمون رو تکمیل میکردیم حالا هرجوری میخواست باشه.وووووووووووووواااااااااایییییییییییی کیواااااااااااااان جوووووووووون یه ذره دیگه بکننننننننننننن توروخدااااااااا تند تر بکنممممممممممممم آخ خ خ خخخخخخخخخخخ.تا تهههههههههههه بکننننننننننننننننننن کیررررررررررتو توکوووووووووووووسم.آبم داشت میومد میخواستم کیرمو بکشم بیرون اما قدرتشو نداشتم کیمیا هم پاشو به دور کمرم فشار میداد و نمیذاشت بکشم بیرون.سراسر وجود سنگین شد و لرزشی قوی به جونم افتاد آبم با فشاررررررررررر زیادی وارد کوووووووووووووس کیمیا شد.کیمیا هم چند ثانیه بعد ازمن ارضا شد.نفس عمیقی کشید و چشماشو بست دیگه نمیتونستم تکون بخورم.خودمو ولو کردم روی کیمیا سرمو گذاشتم روی سینه هاشو و بوسیدمشون.دستشو برد توی موهامو گفت ممنونمممممممم کیوان عااااااااااااااااالی بود.من حتی نا نداشتم جواب بدم فقط نفس میکشیدم.از روش رفتم کنار تا بتونه خودشو تمیز کنه بلند شد و نشست آبم از توی کوسش ریخته بود روی ملافه و کمی خیسش کرده بود.خندید و گفت وااااااااای کیوان حالا این ملافه رو چیکارش کنیم؟؟/؟؟؟ بهش لبخندی زدمو با صدای خسته ای گفتم ملافه رو ول کن من جای تو باشم میرم زود یه دونه از اون قرصهای مامان میخورم احساس سبکی میکردم.بدنم نرم شده بود و حال خوبی داشتم دلم میخواست تا صبح به کیمیا خیره بشم و بهش بگم که حاضرم هرکاری کنم تا دیگه احساس کمبود نکنه اما خسته بودم چشمام بسته شد.چند دقیقه بعد خوابم برد.وقتی چشمام رو باز کردم و دیدم توی اتاق کیمیا هستم اولش تعجب کردم اما یادم اومد که دیشب چه شب خوبی بود ازجام بلند شدم و نگاهی به دور و برم انداختم ساعت حدوده10 بود بلند شدم و از اتاق رفتم بیرون.مامان توی آشپزخونه بود.نگاهی بمن کرد و گفت: صبح بخیر بالاخره بیدا شدی مگه کلاس نداشتی؟؟/؟؟ تازه یادم افتاده بود ساعت 8 کلاس داشتم بهش گفتم چرا بیدارم نکردی؟/؟ اخم خوشگلی کرد و گفت: نیست خیلی خوابت سبکه میدونی چند بار صدات زدم اصلا تکونم نخوردی چه برسه به اینکه بیدارشی حالا چرا تو اتاق کیمیا خوابیده بودی؟؟؟/؟؟؟ موندم چی بگم گفتم دیشب اومد منو صدا کرد و گفت خواب بد دیده میترسه تنها بخوابه منم رفتم پیشش حالا خودش کجاست؟؟/؟؟ گفت نمیدونم انگار صبح زود رفته بیرون احتمالا رفته واسه ترم جدیدش ثبت نام کنه تا یه ساعت دیگه میاد.منم رفتم یه دوش بگیرم به کلاس صبحم که نرسیده بودم لااقل به کلاس بعدی باید خودمو میرسوندم زیر دوش تموم لحظات دیشب اومد تو ذهنم حالا مخم بهتر کار میکرد دکتر کثافت کیمیا رو اپن کرده بود باید دهنشو سرویس میکردم اما چه جوری؟؟/؟؟؟ نمیتونستم برم جلوی مطبشو آبروریزی کنم خوب اونوقت واسه ماهم بد میشد باید تنها میدیدمش و دمان از روزگارش درمیاوردم باید هرطوری شده بود حالشو میگرفتم مرتیکه عوضی اگه دخترداشت میدونستم چه جوری دخترشو جر بدم.شب که اومدم خونه خیلی خسته بودم بابا اومده بود و داشت روزنامه میخوند مامان و کیمیا داشتن میز شامو میچیدن رفتم طرفشون نگاهم با نگاه کیمیا گره خورد باورم نمیشد این همون کیمیایی هست که دیشب من داشتم میکردمش؟؟/؟؟ الان جلوم ایستاده بود و داشت میزو میچید انگار نمیتونستیم به چشمای همدیگه نگاه کنیم روشو برگردوند و مثلا رفت پارچو آب کنه دلم میخواست لذت دیشب دوباره تکرارشه حتی از یادآوریش هم لذت میبردم چقدر اون تاپ صورتی که پوشیده بود بهش میومد گردن سفیدش بد جوری خودنمایی میکرد همون گردنی که دیشب با اون همه عشق میبوسیدمش.با صدای مامان به خودم اومدم کیوااااااااان.باتوااااام.کجاااااااااایی.بصورت مامان نگاه کردم داشت متعجب نگام میکرد تو چشماش خیره شدم چقدر اون صورت رو دوست داشتم نگاهشو.خنده هاشو.اخماشو.بنظرم اومد مامان هم باید مثل کیمیا پراز لذت باشه.میخواستم بدن مامانوهم ببوسم.میخواستم تموم لذتهایی رو که بابا نتونسته بهش بده رو من جبران کنم میخواستم سیرابش کنم هرکاری که دوست داشت واسش کنم یه بار دیگه صدام زد:کیواااااااااااان حالت خوبه؟؟/؟؟؟ حواست کجاست؟؟؟/؟؟؟ منگ بودم نمیفهیمدم کجام گفتم:بله حواسم هست با حالت متعجبی بهم نگاه میکرد سرشام هیچی ازغذا خوردنم نفهمیدم.مرتب به مامان نگا ه میکردم و تا اون بهم نگاه میکرد جهت نگاهمو عوض میکردم اونقدر تابلو شده بودم که بابا هم گاهی زیر چشمی بهم نگاه میکرد حتما با خودش میگفت پسره انگار اولین باره مامانشو دیده.موقع خواب فکر مامان از سرم بیرون نمیرفت بد جوری توی فکرم بود خواستم برم پیش کیمیا اما پشیمون شدم شاید یه خواب خوب و راحت حالمو خوب میکرد.صبح که چشمامو باز کردم سردرد بدی داشتم بدنم داغ بود چند دفعه خواستم بلند شم اما نشد.انگار فلج شده بودم به پهلو خوابیدم کتفم کمرم پاهام دستام همه درد میکرد صدای باز شدن در رو شنیدم مامان بود.کیوان جان بیدارشو صبح شده هاااااااااااا دیرت میشه.به زور با صدای گرفته ای گفتم بیدارم مامان اومد جلوتر و کنار تختم ایستا د گفت خب پاشو دیگه تنبل بیا صبحونتو بخور.گفتم نمیتونم مامان همه بدنم درد میکنه.گفت:چرا عزیزم برگرد ببینمت چت شده؟؟//؟؟؟ به سختی برگشتم صورت خوشگلش نگران شد و دستشو گذاشت روی پیشونیمو گفت تب داری کیوان.دستمو گرفت و گفت:آره تب داری تموم تنت داغه.گفتم سرم خیلی درد میکنه مامان.بدنم سنگینه.گفت:نمیتونی ازجات بلند شی؟؟/؟؟؟ گفتم نه اصلا نمیتونم حرکت کنم سرم خیلی درد میکنه.گفت بذار برم آب بیارم یه کمی پاشویت کنم شاید تبت بیاد پایین با عجله رفت یه ظرف و آب کرده بود و با یه دستمال آورده بود پتومو زد کنار و نشست پایین تختم پاهامو که گذاشت توی آب خنکی مطبوعی دوید زیر پوستم بی اختیار گفتم:آخ خ خ خخخخخ.پاهامو توی آب آروم میمالید و روشون دست میکشید انگار بهتر شده بودم نمیدونم پاشویه بود که حالمو بهتر میکرد یا دستای مامان اومد بالا سرمو دستمال رو گذاشت روی پیشونیم یه کمی مرطوب بود صورتم خنک شد سرشو آورد جلو و گفت اگه خیلی حالت بده زنگ بزنم دکتر نادری بیاد ببیندت؟؟//؟؟؟ مثل وحشی ها یهو فریاد زدم:نه نههههههههههههههه اون مرتیکه عوضی حق نداره پاشو بذاره اینجا وگرنه خودم میکشمششششش دکتر کثافتتتتتتتتتتتتتت مامان ترسید بهت زده نگام کرد و گفت:کیوان جان حالت خوب نیست؟؟؟/؟؟ چت شده عزیزم؟؟/؟؟؟ صدامو آوردم پایینو گفتم من خوبم یه کمی استراحت کنم خوب میشم و به کسی احتیاج ندارم مامان نشست کنارم داشت بهم نگاه میکرد نگران بود یه تی شرت آستین کوتاه تنش بود موهای خوشرنگ و طلایی اش رو جمع کرده بود پشت سرش بسته بود یقه لباسش باز بود اما سینه هاشو نمیدیدم تا بالای سینه هاش دیده میشد دوتا برجستگی گرد و قشنگ دیده میشد دامنش تا بالای زانوش بود و پاهای قشنگش دیده میشد به صورتش نگاه کردم.آرایش ملایم و کمرنگی داشت لباش براق و صورتی رنگ بود پشت چشمای عسلی اش رو آبی کرده بود رنگ لباسش بازوهای نسبتا درشتی داشت که نصفش از زیر آستین لباسش معلوم بود دستمو بردم بالا و گذاشتم روی بازوش نرم بود دستمو گرفت و گذاشت روی گونه اش و گفت:سرت خیلی درد میکنه؟؟/؟؟ دستمو روی صورتش حرکت دادم گفتم نه توکه پیشمی خوبم.دستمو از زیرگونه اش آوردم پایین رسیدم به گردنش.با انگشتم میکشیدم روی گردنش و گوشش فکر میکرد دارم باهاش شوخی میکنم میخندید و میگفت نکن منم قلقلکت میدماااااااااااا.اما من باهاش شوخی نمیکردم ازجاش بلند شد بهش گفتم کجا میری؟؟//؟؟؟ گفت همینجام بذار یه کمی دیگه پاشویت کنم گفتم نمیخواد بیا بشین کنارم اینجوری بهترم اولش یه ذره نگام کرد بعد اومد نشست واقعا حالم بهتر بود تبم پایین نیومده بود هنوز تنم داغ بود اما احساس سبکی میکردم.دستمو گذاشتم روی پاهاش و به آرومی میمالیدم مامان داشت نگام میکرد دستمو بردم بالاتر و روی یه از سینه هاش بی حرکت گذاشتم.همونجوری نگام میکرد فکر میکرد از زور تب قاطی کردم میدونستم بالاخره یه چیزی میگه تا آخرش اینجوری نمیشینه سعی کردم با حرف زدن بهش حالی کنم که دوست دارم اونم لذت رو بچشه دستمو از روی سینه اش برداشتم و گذاشتم روی رون پاش و گفتم:مامان دلت نمیخواد یه ذره زندگیمون تغییر پیدا کنه دلت نمیخواد منو تو کیمیا بیشتراز قبل باهم باشیم اونقدر از بودن کنارهم لذت ببریم که هیچی نتونه اذیتمون کنه؟؟/؟؟ سرشو یه ذره کج کرد گفت یعنی چه جوری؟؟/؟؟؟ خیلی سخت بود نمیدونستم چی باید بگم جواب واضحی نداشتم یعنی اصلا نمیدونستم چه جوابی بدم اینجورموقعها که آدم نمیتونه حرفشو بزنه بهتره طرفشو توی عمل انجام شده قرار بده واسه همین سعی کردم ازجام بلندشم و بشینم خودمو که تکون دادم فهمید میخوام بلندشم بهم گفت صبر کنم اول پاهاتو دربیارم پاهامو از توظرف درآورد و یه کمی با لبه پتو خشکشون کرد اومد و زیر بازومو گرفت تا کمکم کنه اما من دیگه میتونستم بدنمو حرکت بدم دستمالو از روی پیشونیم برداشت.عجیب بود قدرت دستای مامان بود یا افکارم یا پاشویه هرچی بود تنم سبک بود نشستم و تکیه دادم به بالشی که مامان گذاشت پشتم حالا بهتر میدیدمش بهش گفتم میشه یه ذره بیای جلوتر؟؟/؟؟؟ اومد جلوتر کنجکاوی تو چشماش موج میزد هنوز نمیتونست حدس بزنه چه فکری تو مخمه سرمو بردم جلوی صورتش خواستم لباشو ببوسم اما نمیدونم چرا یهو رفتم سمت گونه اش شاید ترسیدم ازعکس العملش خب زیاد میبوسیدمش واسه همین اصلا تعجب نکرد لبخندی زد و گفت:پسر لووووووووووس این بوسه با بوسهای دیگه ام فرق داشت اینو من میدونستم اما مامان فکر میکرد مثل همیشه یه بوس معمولی بوده باز داشتم مثل اون شبی که با کیمیا بودم میشدم ضربان قلبم داشت تند میشد سرم درد میکرد و درد شقیقه هام زیاد بود نیاز شدیدی بهش داشتم دلم میخواست زودتر بغلش کنم اما انگار خیلی زود بود کلافه بودم چرا نمیتونستم حالیش کنم؟؟/؟؟؟ سرمو بردم جلو و آروم گذاشتم روی سینه هاش دستشو کشید روی موهامو و گفت:هنوزم بدنت درد میکنه؟؟/؟؟؟ بوی عطری که زده بود داشت به تحریک شدنم کمک میکرد دستامو بردم و پشت کمرش گذاشتم یه کمی پشتشو با دستام مالیدم نیمی از صورتم با قسمت بالای سینه هاش تماس پیدا کرده بود من چون تب داشتم گرمای تن اونو حس نمیکردم این من بودم که داشتم بهش گرما میدادم صورتمو مالیدم به اون قسمت لخت بالای سینه اش دیگه داشت دوزاریش میفتاد که من طبیعی نیستم داشتم باهاش عشقبازی میکردم خواست با دستاش سرمو بلند کنه اما من نمیذاشتم چسبیده بودم بهش.گفت:کیوان جون استراحت کن و منم برم یه چیزی واسه ناهارت درست کنم مثلا خواست با اینحرفش منو بلند کنه اما من مثل کنه چسبیده بودم بهش دیگه نباید لفتش میدادم ممکن بود بره اونوقت دیگه همچین فرصتی پیدا نمیکردم.سرمو بردم بالا فکر کرد میخوام بلند شم یه ذره صورتش اومد پایین سریع لباشو بوسیدم چشماش گرد شد و گفت:کیواااااااااان؟؟؟؟؟؟؟؟ گفتم مامان من هرچیزی که بابا ازت دریغ کرده بهت میدم آغوشم و تنگتر کردم دیگه خوب فهمیده بود چیکارش دارم یه کمی رفت عقبتر گفت:میدونم تب داری و حالت خوب نیست دیگه حرف نزن و استراحت کن گفتم مامان من خوبم سینه اش رو بوسیدم صداش بلندتر شد:کیوااااااااااااااااااان برو کنارررررررررر.فایده نداشت من نمیذاشتم از بغلم فرارکنه.خودشو کشید عقب تا بتونه از بغلم بیاد بیرون اما کار منو راحت تر میکرد چون کمکم میکرد بتونم بخوابونمش رو تخت.دیگه هیچی نمیفهمیدم باید به مامانم خوشبگذره باید تو لذت منو کیمیا سهیم باشه اون جوونه چرا نباید طعم سکس رو بچشه؟؟/؟؟؟؟؟؟ چرا باید با مردی سکس داشته باشه که هیچ لذتی رو نمیتونه بهش برسونه؟؟؟/؟؟؟ باید بامن سکس داشته باشه باید من بهش نشون میدادم اون سکسی که بابا باهاش داره اصلا سکس نیست باید میفهمید که لذت واقعی رو با عشق بهتر میشه حس کرد.رفتم جلوتر خودمو جابجا کردمو یه فشاررررررررر دیگه به مامان کافی بود تا کاملا ولو شه رو تخت هنوز دستام دورکمرش بود چشماش پراشک شد و گفت:کیواااااااان احمق نشووووووو ولم کنننننننن این چه کاری داری میکنی من مامانتمااااااااااااااااااا؟؟//؟؟ خوابیدم روشو گفتم گریه نکن مامان خوشگلم بهت خوش میگذره قول میدم.سرم درد میکرد اما شهوتی که داشتم نمیذاشت زیاد بهش فکرکنم دستاشو به زور باز کردمو آوردم پایین یه کمی از روش بلند شدم خیلی تکون میخورد نمیذاشت کارموکنم میدونستم اولش تقلا میکنه یه ذره که بگذره خودشم شهوتی میشه و کمکم میکنه طاقت نداشتم اشکاشو ببینم شاید فکر میکرد اینقدر حشریم که میخوام بکنمش اما من دوستش داشتم میخواستم لذتی رو که میشناختم و بلد بودم به اونم هدیه کنم تصمیم گرفتم به صورتش نگاه نکنم تا یه کمی آروم شه لبامو گذاشتم روی گردنشو بوسیدم با زبونم زیر چونه اش رو لیس میزدم صداش به گوشم میخورد:کیواااااااااااان نههههههههههه توروخداااااااااااا بلند شوووووووووووو.میدونم حالت خوب نیست کیوان تو تب داری نمیفهمی داری چیکار میکنی با توااااااااااااااااااااام.باز صدای گریه آرومش بگوشم خورد.بهش گفتم مامان چرا گریه میکنی؟؟//؟؟؟ من دوستت دارم.صدام میلرزید شهوت و درد تنم باهم قاطی شده بود و اونیکه برنده بود شهوت بود گردنشو بوسیدم و رفتم سمت بالای سینه هاش برجستگی کوچیکی از بالای یقه لباسش دیده میشد بوسیدمش یه لیس به سینه اش زدم.بلند شدم و نشستم روی پاهاش نمیتونست پایین تنه اش رو حرکت بده دستاشو ول کردم تا تی شرت خودمو دربیارم یه دستشو گرفت به لبه تخت که بلندشه اما مثل یه گنجشک تو چنگالم اسیر بود.کیواااااااان برو کناااااااااررررررر.پشیمون میشیاااااااا.زود باش از روم بلند شووووووووووو.چند دقیقه دیگه کیمیا میاد اگه اینجوری ما رو ببینه بد میشهاااااااااااااااا؟؟؟/؟؟ بیچاره مامان نمیدونست کیمیا خوشحالم میشه اگه بفهمه مامان هم بجمع ما پیوسته جمع سه نفره صمیمی ما حالا یه لذت دیگه رو داشت تجربه میکرد نفس نفس میزدم فشار گرما توی تنم زیاد شده بود و مثل کوره میسوختم تی شرت مامان رو هم به زور درآوردم نمیذاشت با دستاش هی لباسشو میگرفت و میکشید پایین و میگفت ولم کنننننننننننن دیوووووووووووونه.اما زور من بیشتر بود یه سوتین مشکی بسته بود که خیلی به بدن سفیدش مییومد داشتم دیوووووووونه میشدم طاقت نیاوردم سینه هاشو ازتوی سوتینش کشیدم بیرون و گرفتم توی مشتم مامان داشت جیغغغغغغغغغغ میزد:کیواااااااااااااان گمشووووووو کناااااااااررررر.دیگه خیلی دیر شده بود با دیدن اون سینه ها ی تپل و خوشگل دیگه نمیتونستم گم شم کنار.سرمو بردم پایینو شروع کردم به خوردن سینه هاش نوکشو میبوسیدم و آروم زبونمو میکشیدم روشون. ووووووااااااااااااایییییییی جاااااااااااااانم.مامان سرمو گرفته بود تو دستاشو میخواست بکشدم کنارم اما طفلی زورش خیلی کم بود بالاخره از تقلا کردن خسته شد ولو شد روی تخت نفس نفس میزد انگار خسته شده بود منم نفس نفس میزدم اما از زور لذت خیلی هول بودم انگار بهم گفته بودن چند دقیقه وقت داری تا سینه های مامانو بخوری تند تند میمکیدمشو میلیسیدمش همه سینه شو میلیسیدم کل سینه اش خیس شده بود و تو نور آفتاب که از پنجره میخورد روش برق میزد سرمو بردم پایین و یه لیس آروم هم به نافش زدم دامنشو ازپاهاش کشیدم پایین شورتش با سوتینش ست بود صورتمو بردم جلو خواستم با دندونام شورتشو یه کمی بکشم پایین اما شورتش تنگ بود و نمیشد با دستام شورتشو درآوردم نمیذاشت پاهاشو بازکنم هی پاهاشو جمع میکرد با دستام محکم پاهاشو بازکردم سرمو بردم جلو و یه کمی بوش کردم ووووواااااااییییییی بوی عطرشو میداد چشمامو بستم و زبونمو گذاشتم روکوووووووووسش صدای مامان هم میلرزید کیوااااااااااااان دیگه بسههههههههه کیوااااااااااااان.شاید میترسید نتونه خودشو کنترل کنه و لذت شلش کنه خب منم همینو میخواستم یه لیس دیگه از بالا تا پایین کوسش زدم.صداش بلند شد : کیواااااااااااااااااااااااان کافیههههههههههههههههه.دستاشو رسوند به سرمو به آرومی هلش میداد عقب اونقدر آروم که چیز زیادی حس نمیکردم کووووووووووسش داشت مرطوب میشد انگار یه کمی تحریک شده بود اما هنوز خیلی کم بود باید اونقدر حشری میشد که میگفت کیوااااان بیشتررررررر بخورششششششششش تندترررررررررر زودبااااااااش منو بکننننننننننن.باید به التماس میفتاد تند تر کوسشو لیس زدم لبهای کوسشو گرفتم توی دهنمو میمکیدم طعم خواصی داشت نمیتونم بگم چه جوری بود خودشو تکون میداد وول میخورد چوچولشو با زبونم یه فشار آروم دادم صدای مامان هم میشنیدم آآآآآه ه ه ه ه سعی میکرد صداش خیلی آروم باشه و من نشنوم نوک زبونم رو توی سوراخ کوووووسش فرستادم و اطرافشو میلیسیدم پاهاشو به اطراف صورتم چسبوند و با دستاش سرمو فشار میداد کیرررررررررر خودمم داشت میترکید اما بیشتر بفکر مامان بودم دلم میخواست اول اونو حشری کنم بعد بخودم برسم خیلی کوووووووسشو لیسیدم صداش حالا خیلی بالا رفته بود آآآآآآآآآآآییییییییییی آآآآآخ خ خخخخخخخخ.صورتش یه کمی سرخ شده بود دیگه نباید ادامه میدادم میترسیدم ارضا شه سرمو به زور ازلای پاهاش کشیدم بیرون و شلوار و شورتمو با همدیگه کشیدم پایین و درآوردم کیرم حسابی آماده شده بود دیگه وقتش بود.کیررررررررررمو گذاشتم روی کوووووووووووسشو فشاررررررررررررر دادم توشششششششششششش اووووووووووووووف.هنوزم تنگ بود توی کوسش خیلی داغ بود آبی که از کوسش اومده بود خیلی کارمو راحت کرده بود خیلی آروم تلمبه میزدم دولا شدم روشو دستامو گذاشتم دوطرف شونه هاش سرمو آوردم پایین سوتینشو هنوز باز نکرده بودم سینه هاش بیرون بود سرمو بردم پایین و همونطورکه تلمبه میزدم نوک سینه هاشو محکم میمکیدم.صدای مامان بیشتر حشریم میکرد.آآآآآآآآآخ خ خ خ خخخخخخخخ جووووووووووووووون ووووووواااااااااااییییییی اووووووه ه ه ه ه.دستاشو گذاشت روی بازوهام.سرمو آوردم بالا و تو صورتش نگاه کردم فقط لذت بود ولذت صورتشو بوسیدم چشماشو بست همه جای صورتشو بوسیدم تند تند و پشت سرهم لباشو گرفتم توی دهنمو به آرومی میخوردمشون حس عجیبی داشتم دردسرم انگار خوب شده بود ولی تنم به شدت داغ بود از توی بدنم احساس سوزش میکردم کیرمو درآوردم و ازش خواستم به پهلو بخوابه خودمم خوابیدم پشتشو یکی از پاهاشو گرفتم بالا و کیرررررررررمو گذاشتم جلوی کووووووووووووسشو فشارررررررررررر دادممممممممممممم.آآآآآآآآخ خ خ خخخخخخخخخخخ که چه لذتی داشت کون خوشگلش با پایین شکمم برخورد میکرد تموم اعضای بدنم داشت لذت رو میچشید سرعتمو زیاد تر کردم تندتر تلمبه میزدم دستمو بردم جلو و بند سوتینشو بازکردم خودش سوتینشو برداشت و انداخت پایین تخت.دستموگذاشتم روی یکی از سینه هاش محکم گرفتمش تو دستمو میمالیدمش موهاش بهم ریخته بود و یه کمیش از زیر کلیپسش اومده بود بیرون میخورد به صورتم قلقلکم میداد داشتم ارضا میشدم اما دلم میخواست بیشتر ادامه بدم تازه چشمم به کون مامان افتاده بود کیرمو درآوردمو بهش گفتم دولا شه سریع بلند شدم و رفتم پشتش یه کمی کونشو مالیدم خیلی نرم بود دستمو ازلای کونش رسوندم به کوسش حسابی خیس بود کیرمو گذاشتم جلوی سوراخ کونش برگشت و گفت:نهههههههههههههه کیوااااااااااااان از اونجا نهههههههههه اما من نمیشنیدم.باید کون خوشگلش رو هم میکردم کیرررررررررررمو یه کمی مالیدم به کوووووووووووووسش تا یه ذره خیس شه بعد گذاشتم جلوی سوراخ کوووووووووونشویه فشارررررررررررر آروم دادم یه کمی از نوک کیرم رفت توشششششششششش معلوم بود بابا اصلا از کون نکردش کونش خیلی تنگ و بسته بود.ناله بلندی کرد گفت آآآآآآیییییییییییییییییی کیوااااااااااااان درش بیااااااااااارخیلی درد دارههههههههه بکشش بیرون نفسم بند اوووووووومد آآآآآآآآآخ خ خ خخخخخخخخخخ مردمممممممممم.یه کمی کیرمو نگه داشتم یه ذره که سروصداش کم شد یه فشاردیگه دادم تا نصفه رفته بود توش مامان یه جیغغغغغغغغغغغغغ آروم زد گفت کیوااااااااااااان درش بیارررررررررر دارم میمیرممممممممم آآآآیییییییییی.نمیخواستم خیلی اذیت شه واسه همین تاهمون جاییکه کرده بودم تو کافی بود دیگه فشار ندادم خیلی آروم تلمبه میزدم اولش هی میگفت آآآآآآآآآآخخخخخخخخخخ درد ش زیاده توروخداااااااا کیوااااااااااان دارم جرررررررر میخورم بکن توکووووووووووسم اما یه کمی که گذشت فقط صدای آآآآه ه ه ه و اوه ه ه ه بود که به گوشم میخورد.داشتم میترکیدم هردو درحال انفجار بودیم من داد میکشیدم نفسهام تند و تند تر میشد صدای ناله مامان هم مثل من بلند بود یه دستشو برده بود روی کوووووووووسش داشت تند تند میمالیدش آبم داشت میومد کیرررررررمو کشیدم بیرون و آبم با قدرت ریخت روی کمر و کووووووووون مامان آبم که ریخت روش مامان هم لرزید و یه آآآآآآه ه ه ه ه بلند کشید بعدشم به حالت دمر افتاد روی تخت منم پشت سرش ولو شدم روی تخت چند دقیقه ای نمیتونستیم ازجامون بلند شیم من که دیگه داشتم میمردم مامان ازجاش بلند شد نشست روی تخت کنارم چند دقیقه تو صورت هم نگاه کردیم بدون اینکه حرفی بزنیم یا حرکتی بکنیم من سکوتو شکستم و گفتم مامان خواستم تو لذت منو کیمیا شریک باشی نباید لذت رو از کس دیگه ای بخوای هروقت دوست داشتی از خودم بخواه.مثل الان کاری میکنم که بهت خوشبگذره دولا شد که لباساشو از روی زمین برداره گفت:منظورت چیه تو لذت تو و کیمیا شریک شم مگه تو و کیمیا چیکار میکنین؟؟؟/؟؟؟ به صورتم نگاه کرد شاید خودشم حدس زده بود منظورم چیه اما میخواست از دهنم بشنوه گفتم همین سکس های پرازعشق و لذت رو با کیمیا هم داریم چند دقیقه نگام کرد و گفت:کیوان شماها چیکار کردید باهم؟؟//؟؟؟؟ گفتم:هرکاری کرده باشیم خیلی بهتره تا یکی دیگه بخواد این کارو با کیمیا کنه اونم بخاطر شهوت و ارضا شدن خودش.مامان هنوز گیج بود:یعنی چی؟؟/؟؟؟حالم خوب نبود حوصله توضیح دادن نداشتم فکر انتقام از دکتر هنوز مثل خوره تو جونم بود خسته بودم گفتم باشه بعدا بهت همه چیو میگم مامان الان نمیتونم دارم میمیرم.مامان لباساشو جمع کرد توی بغلشو گفت برم یه چیزی درست کنم واسه ناهار وقتی برگشتم خیلی دوست دارم ببینم چه خبره و تو چی میگی؟؟/؟؟ دوسه ساعتی گذشت نزدیگ ظهر بود یه کم حالم بهتر بود سرم دیگه درد نمیکرد تنم هم زیاد داغ نبود لباسامو پوشیدمو از اتاق رفتم بیرون مامان تو آشپرخونه داشت سالاد درست میکرد نشستم کنارش نگام کرد وگفت:بهتری؟؟/؟؟؟ گفتم آره.تو چشماش نگاه کردم سرشو انداخت پایینو مشغول کارش شد بهش گفتم مامان از دستم ناراحتی؟؟/؟؟؟ سکوت کرد.بهش گفتم:مامان میدونم بابا نمیتونه کار زیادی واست کنه خب همه آدما میل جنسی دارن همه باید چند وقت یه بار خودشونو تخلیه کنن میدونم بابا نمیتونه تو رو راضی کنه منکه خر نیستم.بازم چیزی نگفت.گفتم:اگه بابا رفتارشو تغییرداده بود الان هیچکدوم این اتفاقات نمیفتاد من نمیذارم کسی از این وضع سواستفاده کنه سرشو آورد بالا وگفت:کیوان دیگه وقتشه بگی منظورت از اینحرفا چیه؟؟/؟؟؟؟ چرا این کارها رو میکنی؟؟؟/؟؟ تو به چه حقی این کارو با کیمیا کردی؟؟/؟؟؟ واسه ارضا شدن ما تو باید اینکار رو بکنی؟؟/؟؟؟ سرمو انداختم پایینو گفتم:نمیخوام مثل کیمیا بشی مامان نمیخوام یه جای دیگه دنبالش باشی نفس عمیقی کشید گفت:کیوان من منتظرم از اول تا آخر واسم بگی که چی شده ومن گفتم ازهمون روز اول که رفته بودم کلاس و کیمیا نرفته بود گفتم تا روزیکه زهره بهم گفته بود ماجرا چیه. مامان وسط حرفام زد زیر گریه بهش گفتم بخاطر خود کیمیا اینکار رو کردم بهش گفتم دکتر پست فطرت کیمیا رو اپن کرده بود باورش نمیشد دکتر اینکار رو کرده باشه هرچی بیشتر ادامه میدادم بیشتر گریه میکرد.ازجام بلند شدم و رفتم کنارش دلم براش سوخت اما خوب باید واقعیتو بهش میگفتم. نمیخواستم فکر کنه من یه پسر حشری هستم که افتادم به جون اونو کیمیا سرشو گرفتم توی بغلم دستاشو حلقه کرد دورکمرمو آهسته گریه میکرد.خودمم دیگه گریه ام گرفته بود اما نخواستم جلوی مامان گریه کنم موهاشو نوازش کردمو بهش گفتم گریه نکن گریه کاری رو درست نمیکنه. خب بالاخره اگه نمیفهمیدم ممکن بود دکتر بیشتر ازاین از کیمیا سواستفاده کنه ممکن بود خودشو به توهم نزدیک کنه خیلی با مامان حرف زدم.خیلی سعی کردم آرومش کنم آرومتر شده بود اما چند روزی تو فکر بود مرتب توی فکر فرومیرفت و پکربود جور دیگه ای بمن و کیمیا نگاه میکرد درواقع هممون یه جور دیگه ای بهم نگاه میکردیم.چند روز بعدش به کیمیا گفتم که با مامان سکس کردم باورش نمیشد همش میگفت:چرت و پرت نگو.باور نمیکنم.بهش گفتم هرجور راحتی اما دلم میخواد دیگه باهم تعارف نداشته باشیم به مامانم گفتم من هروقت که شما بخواید حاضرم.چند شب یه بار میرفتم پیش کیمیا و تا اونجاییکه میتونستم سعی میکردم بهش خوش بگذرونم و هرکاری که اون دوست داره بکنم با مامان هنوز رودرواسی داشتیم نه من میتونستم بگم نه اون.جوری رفتار میکردم که فکر کنه من هوس سکس کردم.میدونستم حتی اگه چند روزم تو کف باشه بهم چیزی نمیگه واسه همین خودمو بهونه میکردم البته بعدش خیلی بهتر شدیم باهم راحتتر بودیم و این قضیه واسمون عادی شده بود اما هیچوقت سه نفری باهم و یکجا سکس نداشتیم یه جورایی راحت نبودیم اونجوری رابطمون خیلی صمیمی و عالیتر از قبل شده بود دیگه کیمیا کمتر بهونه بابا رو میگرفت.من درواقع هم باباش بودم هم داداشش مثل قبل میرفتم دم کلاسش و میاوردمش هرجا دوست داشت میبردمشو اگه درد دل میکرد باهام خیلی راحت و خودمونی اینکارو میکرد ارتباطشو با دکتر قطع کرده بود یعنی هممون اینکارو کرده بودیم دیگه اون دکتر خونوادگی ما نبود مامان کلی رو مخم کار کرد که با دکتر کاری نداشته باشم میگفت اگه بهش گیر بدی ممکنه واسه خودمون هم بدشه نمیخوام دردسر دیگه ای رو شروع کنه و هم چی لو بره.خوب درسته اون هدفش سکس با کیمیا بوده و اونو اپن کرده بود اما اینکارو به زور نکرده بود کیمیا بهم گفت خودشم از سکس با دکتر لذت میبرده و خودش به دکتر این اجازه رو داده خوب اگه کاری میخواستم بکنم اونم میگفت خود کیمیا هم تمایل داشته کار زیادی از دستمون برنمیامد غیراز اینکه برای همیشه ارتباطمونو باهاش قطع کنیم.ارتباط سه نفره من و مامان و کیمیا خیلی قوی و خوب شده بود هرسه باهم آرامش داشتیم و هیچکس دیگه ای نمیتونست این آرامش رو بهمون بده حتی سحر دوست دخترم هم نمیتونست لذتی رو که مامان و کیمیا بهم میدن رو بده.چند روز بعد زنگ زدم به زهره و ازش تشکر کردم.کیمیا وقتی ازم پرسید از کجا ارتباط اونو با دکتر فهمیدم بهش گفتم از اون روزی که نرفتی کلاس شماره های موبالتو چک میکردمو شماره دکتر منو به شک انداخت.سکسی که با عشق باشه یک سکس کامل و واقعی میشه که لذتش باهیچ چیزی قابل مقایسه نیست.پــایــان

10 نظرات:

matin گفت...

امیر جون به این میگین یه داستان توپ توپ داداش خیلی گلی داداش فدات شم چه داستان توپی بود مرسی

ناشناس گفت...

داستان خوبی بود دمت گرم امیر من چند وقت پیش درخواست یه داستان سکس زوری با مامانو کرده بودم اگه میشه یه داستان اینجوری بذار ممنون.

eRFan گفت...

امير جان داستان حرف نداشت.ايول
من يه پسر 19 ساله ام
5 ساله بودم پدر مو از دست دادم
مادرم تا الان شوهر نكرده
اما 3 سالي با 1كي از آشناهامون عقد كرد كه از هم جدا شدن.
من به تلفن زدناش و sms هاش شك كردم.
يه مدت هم به بهانه دوستاش خونه نميومد.
من خيلي كنجكاوم.
كاراشو دنبال كردم تا اينكه يه روز تلفنش زنگ خورد.بعد صحبت كردنش گفت ميرم دكتر و شب ميام خونه آخه شلوغه مطب.
منم فهميدم داره دروغ ميگه.تعقيبش كردم و ديدم سوار 1 ماشين شد.منم با ماشين دنبالش زفتم و ديدم رفت تو يه خونه.منم دوست ندارم مامانم با غريبه ارتباط داشته باشه.اين موضوع همچنان ادامه داره و مامانم كمبود خودشو تو آغوشه 1 مرد غريبه(كه 1 روزي ميكشكش) جبران ميكنه :(
حرف آخرم اينه كه من كه فقط با جلق خودم و ارضاء ميكنم.ميتونم هم خودمو هم مامانم و راضي كينم و اون ديگه تو آغوش غريبه نره.
كمكم كنيد.مرسي

المیرا سکسی گفت...

من کیر می خوام المیرا 22008680

matin گفت...

امیر جون داداش یه وقت فکر نکونی ما تنهات گذاشتیم ما همیشه در کنار تو بودیم هستیم داداشم دوست دارم دلمون برات تنگ شده نه تو چت میای نه کلامی میگی داداش کجایی

ناشناس گفت...

امیر خیلی خیلی سکس فامیلی رو خوب مینویسی.اگه میشه داستان مثل داستان آموزش سکس به دخترام که پدرودختری باشه بنویس تا حال کنیم

ناشناس گفت...

المیرا اگه بخوای من میتونم بهت حال بدم.ایمیل بده تا تماس بگیرم.حتی بصورت چت

ناشناس گفت...

سلام بهزاد 36 سالمه یه خانم توپ میخوام که میسترس من بشه منم بردش باشم.brahmati26@yahoo.com

ناشناس گفت...

سلام بهزاد 36 سالمه یه خانم توپ میخوام که میسترس من بشه منم بردش باشم.brahmati26@yahoo.com

ایرانی گفت...

فوق العده عالی بود .تاپ بود و بیست .از سوژه اش گرفته تا سکس و شدت تحریک کنندگی وپیوستگی مطالب ..همه و همه در سطحی بالا بودند.ممنون امیرجان ..ایرانی .