ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

رازنگاه 5

شاید اگه می گرفتم حال و روزم این نبود که هر کی از را ه می رسه بخواد یه سیخ و ناخنکی به من بزنه . نمی دونم من که پسر نبودم ونیستم که بفهمم این کوس این یه تیکه گوشت لعنتی چی داره که مردا دین و ایمون خودشونو واسه اون می فروشن . زیاد هم نرم توی فلسفه که زنا هم واسه کیر یه همچه کارایی می کنن . ولی حداقل مطلب این که اونا عاشقونه تر قدم بر می دارن ...باخودم گفتم حالتو می گیرم فرهاد تو می خوای کوس آبجیتو بکنی ؟/؟بابا حسابش فرق می کرد . اون به گردن من حق داشت . تازه یه کاری کردم که با مامان آشتی کنه . مامان امروز دعام می کرد . تو چشای اونا هم خیلی چیزا خوندم . خدا پدر مامانو بیامرزه که تو چشاش نخوندم که میخواد بامن لز داشته باشه . پدر و مادر هردو ازم راضین . دعای خیرشون خیلی به دردم می خوره . به خود نهیب زده گفتم فرشته یه چیزو فراموش نکن . داداشت مجرده زن نداره . هر دقیقه هم که بخواد نمی تونه یکی رو بچسبه و کمرشو سبک کنه . دوباره به خودم می گفتم خب به تو چه مربوطه فرشته بره زن بگیره . دوست دختر بگیره . اصلا بره یه جنده رو بکنه . عجب غلطی کردیم امشبه رو اومدیم این جا . کونم هنوز درد و یذره خارش داشت . اما راستش کوسم یه جور دیگه ای می خارید . خیلی با خودم کلنجار رفتم که که پرده حجب و حیا با داداشمو حفظ کنم . اما شب شده بود و شیطان داشت دور می زد و یک دنیا وسوسه و جوونی و تازه اون حال و روزی که دیشب داشتم هوسمو زیاد کرده بود . خیلی راحت تر از دیشب از نظر فکری خودمو آماده کردم . دوباره بالا سر فرهاد که هنوز از جاش بلند نشده بود رفتم . بازم تو چشاش نگاه کردم . اونم از این حرکت من خوشش اومده و نگاهشو از من نمی گرفت و همین سبب می شد که به جای یک صفحه مطلب یک کتاب از تو چشاش در بیارم . وای ددم وای این پرونده نظر داشتنش به من خیلی سنگین تر از پرونده بابا بود .-عزیزم داداش خوشگله من ؟/؟حالت خوبه ؟/؟چیزیت که نشده ؟/؟-ممنونم که این قدر دلواپسی . از جامون بلند شده فرهاد رفت و روی کاناپه نشست . منم بهش گفتم همینجا بشینه تا برم یه چای و شیرینی و میوه ای واسش بیارم ...تند و تند رفتم وخودمو حسابی آرایش کرده و بلوز و شلوارک چسبون و هوس انگیز پوشیده و خودمو خوشبو کرده و بعدشم رفتم آشپزخونه تا با وسایل پذیرایی برگردم سراغ داداش جونم .-ببینم جایی می خوای بری ؟/؟-نه مگه چی شده ؟/؟-می بینم اینقدر خوشگل کردی و به خودت رسیدی .-واسه وجود خودمه . من حق ندارم خودمو خوشگل ببینم ؟/؟تازه داداش خوشگلمم کنارمه . داشت با چشاش منو می خورد و با خودش می گفت که حاضره از حق الارث خودش بگذره و فقط یک بار هم که شده منو بگاد .-داداش گل و با معرفتم خوبی دیگه . ازت ممنونم که تو این شرایط سخت روحی منو تنها نذاشتی و تو همراه اون داداشت نرفتی خوشگذرونی . صورتشو با هوس بوسیده و حالی به حالی ترش کردم .. چشاش داشت حرف می زد ... خواهر بیچاره من داری از روی پاکی و محبت این کارا رو می کنی دیگه نمی دونی که چقدر هوس برادرتو زیاد می کنی .-فرهاد خیلی با معرفتی . فقط یکی دو شب پیش یه خواب دیدم که خیلی ترسیدم و ناراحت شدم . ولی پس از بیداری و این که دیدم خوابه خاطر جمع شدم .-خواب چی رو دیدی خواهر ؟/؟خواب دیدم که تو منو به چشم دوست دخترت نگاه می کنی داری میای طرف من که با من از اون کارا بکنی من توی خواب ناراحتم بهت میگم داداشی من خواهرتم زشته نکن برو دنبال دخترای غریبه و تو همش میگی من فرشته چشم زاغ خوشگلو دوس دارم و   یه چیزایی که روم نمیشه بگم .. بعدشم منو به زور لخت کردی و خودتم لخت شدی و اون کاری رو که نباس انجام می دادی انجام دادی چرا دروغ بگم اولش می ترسیدم و ازت دلخور بودم ولی یواش یواش داشتم راضی می شدم که از خواب بیدار شدم . به نظرت چه تعبیری می تونه داشته باشه ؟/؟توچشام زل بزن واسم تعریف کن . حرف چشاش یا همون حرف دلش این بود خدایا این آبجی من مقدس شده ؟/؟حالا هرچی توی دلم رو می گذره رو خواب نما میشه . از بس دلش پاکه نیتش خیره بیچاره نمیدونه من همچین فکرایی تو سرم داشتم . بیشتر از همه جا عاشق کونشم . سینه هاش ..از بس روژبه لباش مالیده برجسته و هوس انگیزش کرده دارم دیوونه میشم . من که این افکارو خونده و حال و روز داداشی رو دیدم دلم به حالش سوخت و راستش داخل شورت منم غوغایی بود استارتو زده و لبامو گذاشتم روی لباش خیلی آروم همون لبایی که فرهاد ازش به عنوان یک بر جسته هوس انگیز یاد می کرد .-خیلی دوست داری اون خواب واقعیت داشته باشه . این طور نیست فرهاد ؟/؟نمی دونست چی بگه .هاج وواج مونده بود . فکرشو نمی کرد که در شروع کار کمکش کنم .-داری منو بازی میدی ؟/؟سر به سرم میذاری فرشته ؟/؟-نه داداش . دستشو گرفته به داخل شورتم هدایت کردم . باورش نمی شد . دست بزن . ببین اون داخل چه خبره دیگه این حرفو نمی زنی . گرم افتاده بود .-واست می میرم فرشته . یه فدایی داری اونم منم . بگی برو اون سر دنیا میرم . بگی الان برم زیر ماشین میرم . تو منو به بزرگترین آرزوی زندگیم رسوندی . -داداش مرگ من یواش . تازه سوار شدی . هنوز که نرسیدی .-قربون خواهر نازم تو ماشینو روشن کردی . می دونم منو تا اونجا هم می بری . دوستت دارم . دوستت دارم . منم به شدت حشری شده و با التهاب به جان لباسهای یکدیگر افتاده بودیم . داداش کس خیس منو با دستاش نرمش می داد . از لذت می لرزیدم . آخرین چیزی رو که واسه همدیگه درآوردیم شورتامون بود . فرهاد تنها نشونه ای که از بابا داشت همون کیرش بود . چیز خوبی به ارث برده بود . برگ برنده ای که خیلی به دردش می خورد . کیر کلفت فرهادوکه نشون می داد از کیر بابا جوون تر و  تازه تره تو دستام گرفته و زبونمو کشیدم روش .-آخخخخخخخ آخخخخخخ آخخخخخخخ فرششششته اتیششششم زدی -بدت میاد فرهادمن ؟/؟چی داری میگی ؟/؟انگار مث یه پرنده ای شدم و تو آسمونا دارم بال بال می زنم . از پرواز خودم کیففففف می کنم . -بذار کیر داداش نازمو بذارم تو دهنم واسش ساک بزنم . -خواهر خوبم وظیفه منه که اول آبتو بیارم . -داداش خوبم تو مجردی خیلی سختی کشیدی . دیگه حرف نزن و حالتو بکن . با لذت به کیر نگاه کرده و از سر تا تهشو با لبا و زبونم می لیسیدم . لبهامو مثل یه حلقه دایره ای بالا وپایین می کردم . طوری که کیر داخل دهنم سر می خورد . چشاش داشت داد می زد که باید جلوی ریزش آبشو بگیره وگرنه دهن آبجی رو کثیف می کنه . واقعا اندیشه خوانی هم بعضی وقتا بد چیزی نیست ها .-داداش آب داری بریزش توی دهنم خیالت نباشه . ویتامین تو رو با لذت می خورم . من رودرواسی ندارم . کیف می کنم . بدم بیاد میگم بدم میاد . خجالت نکش بریزش تو دهنم . که بعدش تو باید کوسمو بخوری آبمو بیاری .. هنوز با هم کار داریم تازه اولشه .ل بای برجسته شده امو که روی کیرش سر می دادم هوسشو خیلی زیاد می کرد . تماشای خود لب هم آتیش به خرمنش زده بود . فرهاد آبشو توی دهنم خالی کرد . حرکات منی موقع خالی شدن هم به تک تیرهای پشت سرهم و هم به رگبار شبیه بود . خیلی هم ریخت . مجبور شدم تند تند قورتش بدم . تا اشتباهی طرف نای نره یه موقع باعث سرفه نشه . کیرش سر حال و شارژشده بود . البته به نوعی دشارژشده بود . دو تا پاهامو به طرف یکی از مبلهای تک نفره دراز کرده و اونم دهنشو به طرف کوسن نشونه رفت وکوس بی حیای من به این یکی هم نه نگفت . من شده بودم دختر خیانتکار بابا . نه خدا منو ببخشه غریبه که نبود داداشم بود . زبونشو روی کوسم کشید و فریاد هوس من تا آسمونها رفت .-فرهاد بخوررررررشششششش کوسسسسسسس منو بخوررررر فرهاد منو بیشتر بسسسسوززززززون ..زودتر ..زودتر که با کییییییرررررت خیلی کارا دارم .. فرهاد هم مثل بابا تسلیم من بود . نمی دونم این تن و بدن من چی داشت که مردارو از خود بیخود می کرد . اصلا نفهمیدم چه جوری آبم اومد . فقط یه وقتی فهمیدم که داشتم داد می زدم داداششششش کمرم سبک شده ولی حالا کییییییرررررتتتتو می خواد بفرسسسستش داخل کوسسسسسسم . دیگه طاقت ندارم . من دارم دیوووووونه میشم . هوسسسسسس دارم . خاررررررشششششش دارم . خارشششششمو بگیر . خاررررششششش کوسسسسسسسمو بگیر . بخخخارونم . خوب بلد بود چیکار کنه . داداش فقط یادت باشه شک نکنی و معطل نکنی هر وقت دوباره ارگاسم شدم آبتو خالی می کنی توی کوسم . خیالت نباشه من قرص می خورم اون کاندومی رو هم که اون گوشه گذاشتی بندازش یه طرفی که حالمو به هم می زنه و روحیه امو کسل می کنه . خیلی وارد بود من دو تا پاهامو به دو طرف باز کرده هر کدومو روی یه دسته مبل قرار داده و یک عدد هشت درست کردم . فرهاد هم کیرشو تا ته توی کوسم فرستاد و خودشو روی من خم کرد با دو تا دستاش با سینه های درشت من ور می رفت و لبهاشم روی لبای من قرار داده با بوسه هم به من لذت می داد وهم فریاد هوسمو کنترل می کرد طوری هم سرهای هردوتامون به ته مبل چسبیده بود که بدون این که دردمون بگیره یک تکیه گاهی شده بود که با خستگی کمتری کیرشو تند و تند بذاره توی کوس من و در بیاره . آب کیرشم که چند دقیقه پیش واسش دوشیده ونوشیده بودم ..ادامه دارد .نویسنده ..ایرانی

1 نظرات:

matin گفت...

پسر این اخرت داستان به حون خودم دمتون گرم خیلی ردیفه مرسی