ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لوتی سایت وabr135-بیست وپنج

دلفین داشت به این فکر می کرد که بازم خیلی خوب شده که ابتدای سکس پارتی این اون بوده که با گاییدن مادر و خواهر ابله 135 اونا رو واسه مجلس گرم کرده وگرنه رغبتی نمی کرد که بعدا اونا رو بگاد . البته بقیه رو همین جوری یه کیری بهشون زده بود . هر چند فکر می کرد که مژگان و اعظم و منور به اندازه کافی از نوش جون  کردن کیر سیر شده باشن ولی اونا تازه اشتهاشون باز شده بود . خاله منور ابر گفت دلفین جان سرت گرم بود و دیگه نیومدیم سراغت تو خونه ابر جان جبران می کنیم . دلفین داشت با خودش فکر می کرد این جوری که اینا دارن پیش میرن ظاهرا زودتر فرار کنه و بر گرده ایران بهتره خودش با این پولایی که به جیب زده و حسابش از دستش در رفته بود می تونست کلی کس بکنه . ناگهان درهتل بسته شد و مدیر هتل از کلیه حاضرین دعوت کرد در صورت داوطلب بودن همگی لخت شن و بیان وسط .. دیگه راستی راستی هر کی به هر کی شده بود و دلفین رو به یاد داستان هر کی به هر کی ایرانی در سایت امیر سکسی می انداخت . البته در اون ماجرا یه پدر بزرگ و مادر بزرگی بودند که به این آشفتگیها سر و سامون می دادند ولی در اینجا همه چی در هم شده بود . در اونجا تعداد زن و مرد مساوی بود ولی اینجا دیگه آمار از دست رفته بود . عینهو شده بود غرب وحشی . عین یه گله اسب که در حال کوچ دسته جمعی هستند حاضرین به وسط سالن حمله بردند . پرنس از رو صندلی خودش پاشد . -آهای با پادشاه سایت لوتی چه کردید ؟/؟ در همین لحظه چند نفر دیگه از رو کمرش رد شدند . دلفین رفت طرفش و دستشو کشید و گفت بریم زیر راه پله وگرنه اینجا زیر دست و پا له مون می کنند . یه موقع دیدی زن کم آوردن تو رو چسبیدن .. اتفاقا چند تا مرد که زن کم آورده بودند رفته بودند سراغ ابر خان . اون دوربین خودشو ول کرده بود و دلفین سریع رفت طرفش و یه بیست هزار دلار دیگه هم ازش چک گرفت و مسئول فیلمبر داری از کون دادن ابر شد . از فامیل ابر خان فقط خواهر و مادرش بودن که در حال گاییده شدن توسط بیست تن از تماشا چیانی بودند که تازه لخت شده بودند .. بقیه زنای فامیل غیبشون زده بود . مادر و خواهر ابر 135 دمرو اون وسط افتاده بودند و رگبار کیر از چپ و راست بر کوس و کونشون باریدن گرفته بود و اونا با لذت هر چه تمام تر اینو واسه خودشون یه تمرینی می دونستند تا کیر خر و اسب بره تو سوراخاشون . -شهناز جون مبادا از این همه کوس و کون دادن آخ بگی . همه اینا یه تمرینیه برای یکی دوروز آینده که وقتی رفتیم مرتع اونجا راحت لنگامونو باز کنیم تا کیر خر و اسب راحت بره تو کوس و کون ما . تو که فکر نکنم کونت طاقت کیر اسب رو داشته باشه . این یه هنر میخواد . -حالا مامان این قدر خودتو نگیر . تو هم بالاخره عمری تجربه کسب کردی که به اینجا رسیدی . غوره نشده که مویز نشدی .-شهنازجون الان همه چی راحت تره . اون موقع زمان ما نمی دونی با چه مکافاتی خلوتی می رفتم کوس می دادم تا پدرت نفهمه . تو اراده داشته باش . هر چی الان کون بدی به نفعته . الان داداشتو نگاه کن . ده تا مرد اونجا واسش صف کشیدند . ببین دو تا کیر کلفت سیاه با هم رفته تو کونش . خب همین فردا می تونه راحت به یه خر کون بده . هر چند خودشم آدم خریه . اگه خر نبود که چهار تا جواب منطقی به این ایرونی می داد که اون بیچاره بره حداقل یکی ازاون سوژه های تازه ای رو که تو ذهنش  داره شروع کنه . نه این که هر شب دغدغه خاطرش این باشه که واسه یکی دو شب دیگه این داستان لوتی سایتو آماده کرده داشته باشه . بنازم به قدرت خواهر ابر 135 و مادرش . دوتایی خیلی راحت با هم حرف می زدند در حالی که انواع و اقسام کیر می رفت تو کوس و کونشون وکنندگان آب رو هم درجا میریختند اون داخل . خلاصه مجلس تموم شد و دسته جمعی به خونه هاشون بر گشتند . چه دعوایی هم داشتند این مادر زن و مادر ابر خان که اونو ببرن خونه شون . راستش دلفین ترجیح می داد بره خونه مادر زنه دیگه جون نداشت . . ولی پس ازیک دعوا و کتک کاری حسابی بین مادر و مادر زن ابر 135و کشیدن موهای هم قرار شد که زن ومادر زن ابر هم بیان خونه مادریش . یعنی یک دلفین بود و 8 تا زن . ازاون طرف پرنسس هم گفت که قراره بیاد اونجا و این یکی دوروزه تا بر نامه چراگاه رو اونجا باشه . دلفین دوست داشت خودشو بزنه به مریضی ولی ول کنش نبودند . .پرنسس یه قرص قوی براش آورده بود که پس ازاین که توسط دلفین گاییده شد و تو کوسش آب ریخته شد این قرصو دلفین می تونست بخوره ونیم ساعت بعد سکس های بعدی رو شروع کنه و تا مدتی آبش نیاد .. تا دوروز تمام کارشبانه روزی دلفین همین شده بود و شبا ده نفری می افتادن تو هم و می خوابیدند . سر انجام روز موعود فرا رسید . یه سری ازفک و فامیلا رفتن چراگاه یعنی همه شون بودند . مدیران ارشد و بی خاصیت سایت لوتی یعنی پرنس و پرنسس هم اومده بودند . دلفین که سرشو اونور کرد دید واییییی چه عظمتی نزدیک به یک صد اسب و خر و چهار پنج تا سگ اونجا هستند . زنا ازهیجان کف دستشونو به هم می مالیدن . بیشتراشون می ترسیدند که با این کیر های کلفت روبرو شن ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی 

3 نظرات:

دلفین گفت...

داداشی عالیه مرسی

علی تنها گفت...

داستان فقط یک مرد چی شد؟

ایرانی گفت...

با سلام به دلفین نازنین وعلی آقای گلم ! همان طور که قبلا به عرض رسانیدم نصف سهمیه داستان فقط یک مرد را به زن نامرئی اختصاص دادم . یک شب این و یک شب اون . مثلا امشب فقط یک مرد و فردا شب زن نامرئی و پس فرداشب فقط یک مرد و پس این فرداشب زن نامرئی و به همین ترتیب تا این که یه کدومشون تموم شه .شاد وسربلند باشید ...ایرانی