ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

سكس فاميلي2

حالا جريان سکسم با خاله بزرگم رو مینویسم این خالمو خیلی دوستش دارم واقعا؛چون منو دوست داره و پیشم ازاده این خالم اسمش سار و قهرمان شنا هست بخاطر همین بدنش خیلی سکسیه سنشم دو سال از مامانم کوچیکتره و حدود 35 سالشه کونش خیلی تپله و سینه هاش که نگو اندازه هندونه ولی افتاده نیست و سر بالاست البته ازدواج نکرده ولی اهل خوشگذرونیه و عرق خور اما یکم خجالتی؛کون همه دخترا و زنهای فامیل رو سوزونده منم که خیلی دوستش داشتم خیلی دور و برش هستم خالم تو یه منطقه بالاي شهر یه اپارتمان اجاره کرده بود و منم که همیشه پیشش پلاس بودم و اونم که از خداشه میدونستم که کسش اکبنده اکبنده و همین منو تشويق ميكرد که زودتر بکنمش یه روز که شبش خونشون بودم باهم میخوابیدیم شب دیدم خوابیده اروم دستمو بردم روی صورتشو نازش کردم و گفتم اگه خالم نبودی میبردمت یه جای دور پیش خودم خیلی دوستت دارم و بعد دستمو گذاشتم کنار سینشو خوابم برد؛صبح دیدم رفته حموم و منو صدا میکنه حموشون هم کنار اتاقه و شیشهاش مات بود دیدم سینه هاشو چسبونده به درحموم میگه حوله رو بیار زود حوله رو دادم تو دستشو اومد بیرون حوله رو دور کونش پیچیده بود و سینه هاش معلوم بود خودمو زدم به بیخیالی و لی اومد نشست کنارمو گفت میبینی واسشون زحمت کشیدم وپاشد رفت و منم حال کردم که مقاومت کردم مقابلش؛گذشته و گذشت تا اینکه یه دو هفته بعد اومد خونه ما همه رفته بودن بیرون و منم که اومدم دیدم تنها نشسته تو اتاقم و داره فیلم نگاه میکنه و دستشو از زیر دامنش برده توشورتش و کسشو داره میماله یه اوهوم کردمو اومدم تو اتاق که دیدم خودشو جمع کرد و کامپیوترم زود ریستارت کرد؛منم گفتم دارم میرم حموم راحت باش عزیزکم؛اینو که گفتم حالش بهتر شد؛رفتم جلوش گفتم بشین فیلمتو ببین نگران نباش خانمی من به کسی نمیگم و رفتم حموم؛ به عشقش یه جلق حسابی زدم دوش رو که بستم اروم اومدم بیرون دیدم نشسته دامن و شرتشو داده پایین داره یه فیلم سوپر نگاه میکنه و کوسشو میماله كیرم دوباره راست شد رفتم کنارش و تا دید لختم و کیرم کنار صورتشه شوکه شد گفتم راحت باش نشستم کنارش کیرمو گرفتم تو دستم و مالوندم و اروم دستمو بردم سمت کسش و واسش مالوندم اونم سینه هاشو اورد بیرون و میمالوند منم سرسینه هاشو میبوسیدم حال ميكرد دیدم بسشه نشستم و زانو زدم وشروع کردم به خوردن کسش دیدم داره ارضا میشه بلند شدم گفتم وقت كردنه کیرمو گذاشتم دم کسش و یه دستمال کاغذی دادم دستش و گفتم میخوام زنم بشی گفت باشه و کیرمو فشار دادم توكوسش گفت ا ي ي ي ی منم بیشتر فشار دادم تا پردش پاره شد و زود دستمال رو گرفت جلوی کسش خونها رو که خوب پاک كرد دستشو گرفتم و کشوندمش سمت تخت و به پشت خوابوندمش گفتم پاهاتو بده بالابعد کیرمو گذاشتم دم کسش و سینه هاشو گرفتم و دادم کیرمو تو کسش تا دسته حسابی که تلمبه زدم دیدم اره وقتشه که کونشم افتتاح کنم برگردوندمش و گفتم رو زانو هاش بایسته کیرمو گذاشتم دم کونشو دادم تو داد نزد ظاهرا كون داده بوده تند تلمبه میزدم که دیدم داره از کسش اب میاد دستمو بردم جلو کسشو ماليدم حسابی تلمبه زدم تا اب کیرم همش ریخت تو کونش و همونطوری روی کمرش موندم تا حالم جا اومد رفتم سمت سینه هاش ویکیشونو گرفتم تو دهنم و مکیدم بعد بلند شدیم و خودمونو مرتب كرديم شب که دوباره وقت خواب شد مامانم با خنده گفت تو برو پیش خالت من شب تنها میخوابم اخه بابام رفته بود بار داشت تا 1 ماه دیگه نميومد منم رفتم دیدم خالم رفته زیر پتو زود شلوارمو کشیدم پایین و اومدم بزارم تو دهنش زود بلند شد دیدم لخته لبه های تختو گرفت و گفت از کونم میکنی گفتم عشقمه و يه توف و کیرمو گذاشتم دم کونش دادم توش تا یه ربع ميکردم نگو مامانم از لای در دید میزده و فکر کنم اینا دست به یکی کرده بودن من سینه های خالمو گرفته بودمو میکشیدم و وکونشو جر میدادم که یهو ابم با فشار اومد نصفش ریخت تو کونش خالم زود برگشت کیرمو گرفت تو دهنش بقيه آبمو تا اخرش خورد

سكس فاميلي1

سلام ميخوام سكسهام رو با خاله هام و مامانم رو براتون بنويسم؛من با خاله کوچیکم خیلی رفیق هستم اون الان دانشجویه و خیلی باهاله اندام خوبی نداره ولی من که ازش نمیگزرم ما همیشه با هم دستمالی داشتیم یعنی من همیشه دستمو از پشت بهش حلقه میکردم و پشتشو میمالوندم اونم رونمو یه چند بار هم تمام صورتشو ماچ کردم البته به جز لبش اونم پیش من راحت بود و خیلی وقتا پیرهنشو میداد بالا تا من سینه هاشو ببینم تا چند ماه پیش که کتاب خاطراتشو خوندم و دراون از سکسش با دوست پسرش و اینکه پرده نداره و چه لذتی برده نوشته بود تازه داشتم به جاهای حساسش میرسیدم که یهو اومد کتابو ازم گرفت و گفت خوندی گفتم اره ولی به هیچ کس نمیگم تا این که گذشت و یه شب که خونمون بوددیدم خوابیده دستمو بردم زیر شلوارش و اروم دستمو کردم تو و دستمو زدم به کسش دیدم لبشو گازكرفت فهمیدم بیداره دستمو رو کسش کشیدم که یهو دستمو گرفت گفت بی شعور چیکار داری میکنی گفتم هیچی و اومدم جلو و صورتشو بوسیدم که حلم داد عقب و گفت من دیگه از این غلط ها نمیکنم گفتم باشه نکن و دستمو بردم و کیرمو گرفتم دستمو یکم باهاش ور رفتم دیدم داره کسشو میمالونه گفتم خیلی نا مردی اونم روشو کرد اونورو خوابید
فردا صبح که شد گفت پاشو بریم یه دوری بزنیم و رفتیم و بعد برگشتيم من رفتم اشپزخونه و اون رفت بالا شلوارشو عوض کنه و من زود رفتم بالا دیدم شلوارش پایینه و شورتش تنشه شورتش نخی بود و کسش معلوم بود ایستادو منو نگاه میکرد و هچ حرکتی نمیکرد منتظر بود و من رفتم طرفش و کیرمو از رو شلوار چسبوندم به کسشو دستمو بردم زیرشورت روي کسش و لبامو گذاشتم روی لباش و اونم لباشو فشار میداد و واروم کسشو میمالوندم که یهو مامانم صدام زد دستمو کشیدم بیرون و گذاشتم تو دهنش و زود رفتم؛شب که شد گفتم من تورو خیلی دوست دارم و میخوام گرمای تنتو حس کنم و اونم روشو کرد به من و گفت ظهر میخواستم لخت بشمو تو منو بکنی تو مثل یه مردی و منم یک زنم خودمو بهش نزدیک کردم و کیرمو از تو شلوارم کشیدم بیرون و اونم زود گرفت دستش و گفت ماله خودمه میره تو کس خودم و از این حرفا و منم فقط نگاش میکردم و گفتم اگه الان بکنمت نمیتونیم حال کنیم و بهتره بزاریم تا یه موقعه دیگه که وضعیت بهتر بشه و اونم گفت باشه و منم دستمو گذاشتم تو دهنشو و اروم ساک زدنو باهاش تمرین میکردم و اونم دستشو میکرد تو کسش که حالا خيسم شده بود و می اورد بیرون و ميخورد و خلاصه خوابش برده بود که دیدم ضایعس و پتوشو زدم کنار و کسشو بوسیدمو و شرتشو کشیدم بالا تو اون لحظه میخواستم بکنمش اما چون دوست داشتم میخواستم بیدار باشه و لذتشو ببره
صبح سر صبحانه بهم گفت که تا صبح خواب سکس بامنو میدیده و منم گفتم نگو الان کیرم بلند میشه و اونم خندید و گذشت تا رسید به تابستون همین سال که من بودمو اون تنها توخونه؛ رفته بود حموم و من بیرون بودم اومدم خونه در زدم و دیدم کسی نیست از دیوار اومدم دیدم تو حمومه و حوله جلوی دره اون معمولا حموماشو طول میده و معلومه کسشو میمالونه شلوارمو در اووردم ودر رو باز کردم و دیدم بله کون تپلشو گذاشته رو چارپایه داره خودشو ارضا میکنه تا منو دید ترسید ولی یه لحظه دید منم بلند شد و اومد جلو دید کیرم راسته راسته گفت بابا ترسیدم گفتم ادامه بده و بغلش کردم و بردمش به سمت دیوار و کیرمو گذاشتم زیر کسش و دو تا پستونای کوچیکشو گرفتم و ازش لب گرفتم و لیسیدمش و رسیدم به سینه هاش سینه هاش تو دهنم جا میشد و قشنگ مثل بچه میمکیدمشون و اونم بادستش سر كیرمو گرفته بود و اه میکرد و اروم برام جلق میزد؛ من رسیدم به کسش و گفتم پاهاتو باز کن و کس صورتیش اومد بیرون و من تا میتونستم خوردمو انگشتمو کردم توش و تا به خودش لرزید و اب کسش اومد تو دهنم بلند شدمو باهم لب تو لب شديم؛دیدم چشاش بسته میشه خوابوندمش کف حموم و گفتم پاهاتو بگیر بالا که یه لحظه کیرمو گرفت و گفت واقعا دوستم داری گفتم اره و خم شدم طرف صورتش و همزمان کیرمو کشیدم رو کسش که یه اه ظریفی کشید و من کیرمو دادم تو كوسش اونم پشتمو گرفت و کیرم تا دسته رفت تو کسش افتاده بودم روشو تلمبه میزدم و اون با ناز نگام میکرد و من میکردمش که دیدم بسشه و دوباره اب کسش راه افتاده؛کیرمو کشیدم بیرون بردم سمت دهنش فکر کردم نمیخوره اما تا دسته کرد تو دهنش و قشنگ خورد و تخمامو لیس زد؛گفتم برگرده و زانوهاشو بزاره پایین و حالت سگی بگیره؛گفت که اروم تر بکنم و منم گفتم باشه و دیدم کونش جلومه شروع کردم لیس زدن و انگشتمو کردم توش و گفت چی شد کردی گفتم نه انگشتمه و بعد کشیدم بیرون و گفتم ببین کونت چه مزیه ای و انگشتمو گذاشتم تو دهنشو و اونم لیسید و گفت بازم ميخوام من یه سیلی دم کونش زدم و کونشو بوسیدم و گفتم قبل کون کردن بزار 69 بشیم؛اونم کسشو گذاشت تو دهنمو کیرمو گرفت بدهنش قشنگ لیس میزد تا تخمام؛منم کسشو میلیسیدمو و دیدم داره دیر میشه زود بلند شدم و کیرمو گذاشتم دم کونش و هل دادم تو که گفت اي ي ی گفتم چی شد در بیارم
گفت نه در نیاری بده تو جر بخورم و من هل دادم تو و گفت تند تر و منم تندترش کردمو تادسته میكردم که دیدم ابم داره میاد و کیرمو بیرون کشیدم و بردم جلوی دهنش و اون با دستای خیسش برام یه جلق حرفه ای زد و کیرمو کردم تو دهنش و همه ابمو خورد؛بعد دستمو بردم سمت سینه هاش و گفتم تا سال دیگه اندازه هندونشون کن من زن سينه کوچیک نمیخوام اونم گفت اقای من تو هم کمرتو سفت تر کن که خانومت بیشتر حال کنه و زود بلندش کردم بعد زیر دوش همدیگه رو بوسیدیم اومديم بيرون؛من دیگه حال سکس نداشم؛ باز اومد نشست کنارم کیرمو گرفت تو دستش تا یکم باهاش بازی کنه؛گفتم فیلم سوپر میبینی گفت خوراکمه گفتم چی گفت همین لزبین و از پشت کردن گفتم اگه لز میبینی تا حالا با کسی داشتی گفت اره گفتم کی گفت دوستای دانشگاهم چهار نفری شبها وقت خواب لخت میخوابیم و پستونای همدیگرو میخوریم و اونا کونه منو میخورن و منم بهشون شیر میدم گفتم پس حال میکنی ها گفت با تو بیشتر خوش گذشت گفتم پس پاشو یه قمبل کن کونتو دوباره بکنم گفت باشه و کیرمو دوباره گذاشتم تو کونشو و تلمبه زدم و این دفعه شدید تر بود و کم کم داشت ابم میومد که دیدم در میزنن زود کیرمو کشیدم بیرون و رفتم سمت در دیدم خاله بزرگمه و گفتم دیر اومدی و بوسیدمش اون منو بوسید و به سمت سینه های بزرگش هل دادو گفت افروز خونس گفتم اره؛ رفتیم خونه و دیدم رفته دستشویی تا کار نیمه تمومشو تموم کنه؛منم پشت سرش زود رفتم و یه جلق زدم؛بعد اون سعی میکردیم وقتی کسی نیست سکس کنیم البته من از 4 تا خالم سه تاشونو کردم که هیچ کدومشون به هم نمیگن شایدم گفتن ولی من نمیدونم؛

آخرين سكس من3

گفتم دیگه تموم شد حالا نوبت حال کردن منه، هرکاری خواستم میتونم باهات بکنم، نه نه آآآآآآآآی ولم کن، هر چی هم می خوای جیغ برن، خوب حالا از کجا شروع کنم. نه نه آفرین نکن. نه میکنمت اون هم مثل جنده ها، ما که هیچوقت جنده نمی کنیم گناه داره، اما الان خیلی تو عروسکی اصلا از یک ممممممممممممم (سینه هاش رو می خوردم و می گفتم) جایت هم نمی گذرم. ایییییییییییییییییییییی اهههههه آههههههه دیگه یواش یواش داشت صدای شهوتش بلند می شد، اوف تا صبح هم سینه هاش را میخوردم سیر نمی شدم اما هنوز سینه خوردن اصلیم مونده بوداما برای الان سینه هاش بسم بود؛ اما نباید گذشت، هر کاری بخواهم بکنم همین الانه، باید درش بیارم از چی بدش میاد ، کس که حتما داده بود به اشکین، کاری هست عجب کونی، اوف من می تونم حتی خشکاخشک هم بکنمش که نکرده باشه؟ معمولا زن ها ز ساک زدن بدشون میاد ، اما هنوز به التماس کردن برای کیرم نرسیده بود، وای ته کس و کون بود، حالا می خواستم بهش ثابت کنم که مالکشم،نشستم روی سینه اش خواستم کیرم را که داشت منفجرمیشد بزارم لای سینه اش و بعدش آبم را بریزم توی دهنش.اما هنوز باید روش کار میکردم. دیگه کم کم داشت نرم میشد، شرتش را خواستن در پشیمون شدم، شلوارم را در آوردم و انداختم دور بعدش پیرهنم را، همینطور، فقط شرتم پام بود، کیرم 3 سانت شرتم را از بدنم جدا کرده بود داشت میترکید، میدونستم آبم سریع میاد، بهش گفتم،ای شیطون چه جوری دوست داری بکنمت، چشمش را بست و هیچی نگفت، من هم نشستم شرتم را در آوردم و با کیرم می زدم رو صورتش و می گفتم تو مال منی الان، من میکنمت سیر دل بعدش کیرم را گذاشتم روی لبش گفتم بیا بمکش، گفت خفه شو، ای من بدم میاد ولی شهوت توی چشم هاش موج میزد، من بهش گفتم ، خوب گفتم شاید دوست نداشته باشی خشکاخشک توی کونت بگذارم، گفت نه من حتی اشکان هم از کون نکردتم از فکرش کلا بیا بیرون من اصلا زیر بارش نمی رم، میدونی سه سال اشکان خودش را کشت، سریع بزن تو کسم تموم شه برم. گفتم نه آسیاب به نوبت، اول دهن بعد کون بعدش کس، دید که جدیم گفت نه نه من نمی خواهم دردم میاد، حالا خبری نیست، میخوام بگذارمش لای سینه هات، -با دودستم سینه هاش رو فشار دادم - بخند دیگه نامرد، یک امشبه ها. یه خنده کوچیک کرد، و گفت نه دهن نه کون باشه، وای وقتی میخندید چی میشد گفتم چرا اشکان جوون مونده، اما من حتما می خواستم از کون بکنمش اما نمی خواستم دردش بیاد برای همین باید یک جوری توی دهنش می گذاشتم، هنوز هم شورت و شلوار لیش پاش بود، حالا مونده تا به اونجا برسم، اوف چه سکس کاملی کنم امشب. گفتم سینه هات رو به هم فشار بده، می خوام بفرستمت تو ابرها، گفت آره، تو دلم گفتم یه چند دقیقه بخواب تا راه کونت را برای اشکان باز کنم، گذاشتمم لای سینه هاش و آروم فشارش دادم وسطشون، خیلی آروم کردمش تو، اووووووووووووووووووووووووووووووف، نمی دونم چی بود، اگر این سینه هاشه پس کونش چیه، وای جلو عقب کردم و میزدم آروم توی صورتش و میگفتم تو مال منی فقط، آآآآآآآآآآآآی او هم دیگه همه را فراموش کرده بود و می گفت آی آی ، اخ آخ کوچیکش خیلی حشریم می کرد وای تو کونش بگذارم چی میشه، آخرش کسش رو چه فاری کنم، بگو تو مال کی هستی، کی میکنتت، اون می گفتتند تر تند تر آآی، خیلی خوب بود کاملا اومده بود توی راه، جلو عقب جلو عقب اون هم هی چشم هاش را بسته بود و فقط چیغ ریز می زد، خیلی بدجور حشریم کرده بود فقط مهم این بود که توی راه اومده بود، دیگه داشت آبم میومد، یک لحظه دوباره چشم هاش را بست و جیغ زد من هم تا ته کردم تو حلقش و نشتم روی صورتش و دستم را گذاشتم زیر زیر سرش وهی پایین بالاش میکردم ، اون زیر هیچ کاری نمی تونست بکنه با دستهاش می خواست بلندم کنه وای زور کنی چه حالی میده، اون نمی خواست من می خواستم ، صداش اصلا مفهوم نبود اما معلوم بود که داره میاره بالا من هم هی بیشتر می کردم تو حلقش و در می آوردم،موهاش رو چنگ میزدم و توی چشم هاش زل زده بودم با شهوت تمام و فکر اومدن آبم بودم، آبم داشت می اومد، گفتم بمکش و گرنه برات بد میشه، قبول نمی کرد، من هم آروم دستم را بردم و سینه اش را محکم فشار دادم گفت آخ اما هنوز نشد، بمکش بمکش و گرنه دوباره میزارم توت، یه بار بمک مشتری میشی، بالاخره مکش زد من هم یکم بلند شدن راحت تر باشه، ای نامرد معلوم بود ساک نزده اما بالاخره شنیده بود، ی جوری دو دستی کیرم را مک میزد، که آبم اومد، من هم تا ته کردم توی حلقش و آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی آه آیییی آه آه آه ، آبم ریخت توی دهنش، اما میدونستم حرومه خوردنش پا شد بریزتش که گفتم بریزش روی سینه ات کارش دارم، با دهن بسته گفت چی؟ من هم بلندش کردم و اون هم آبش را ریخت روی سینه اش، من هم با کیرم خوب پخشش کردم روی سینه اش، کیرم لزج شده بود از منی من و آب الهام، گفت خیلی نامردی مگر قول ندادی ،گفتم نه، من که حرفی نزدم، فقط یک لبخند زدم تو خودت تفکر کردی، گفت: 20 دقیقه اینجاییم هنوز هیچ کاری نکردی، وای سریع آی بکن تو کسم، بهش گفتم، بذار سینه های رو با آبمون ماساي بدن، که راحت بتونن بزرگ شن،لازمت میشه. تو دلم گفتم خر خودتی، من از کونت بگذرم، عمرا. بهش گفتم، اجازه میفرمایید دیدم خودش سریع شلوار و شورتش را در آورد، انداختم زمین و کسش را گذاشت رو دهنم و زد تو صورت -نامرد خیلی محکم زد - گفت بخور، زود باش خفه شو و بخورش، آی آی. خیس خیس بود، معلوم بود که حسابی به حمید داده، من هم که کاری نمی تونستم بکنم، وای چه توفیق اجباری خوبی، من هم شروع کردم به گاز گرفتنش، یکی دیگه زد تو صورتم و گفت: اول زبون ، زود باش باز هم زد، تو دلم گفتم کونت را پاره کردم می فهمی، گفتم شاید برای در رفتنه از کونشه، اما حشری حشری بود هی چوچولش را می کرد تو حلقم، من هم آروم آروم دورش را زبون زدم و رفتم با زبون توش، همه آبش ریخته بئد تو دهنم، یک دفعه لرزید، فهمیدم ارضا شده، آی آییی بکن، بخور آی، با انگشت کردم تو کسش ، و خیس که شد ، کردم تو کونش، وای انگشتمتو نمی رفت، معلوم بود اشکان، نگاهش هم نکرده، ، یه دفعه با بی حالی گفت دستت رو بکش کثافت، من تا حالا به اشگان هم اجازه انگشت ندادم و انگشتم را کشید بیرون، گفتم ، منگفتم کامل، اگر نمی خوای من هم همینجا هستم، بیا، نه نه برو گم شو، -وای زور کنی، نه حرومه زور کنی - باید مخش رو میزدم، گفتم دیدی ساک زدی چه حالی داد 10 سال جوون شدی، حالا نی دونی کون چیه، خفه شو مرتیکه، - نه ، هیچ دردی نداره، من که کیرم از آب منی من و تفت نرمه نرمه، تازه آروم میگذارم، -وه چه چشم سفیده- گفتم بیا بخواب، مقاومت کرد من هم از جلو خوابوندمش شک نکنه، گفت آخه درد داره، گفتم کرم هم هست، سینه هاش رو لیس زدم ،دوبازره کیرم را گذاشتم لای سینه هاش تاخوب خوب خوب، نرم بشه، یک فکری به سرم زد، مجبور شدم ز جلو بکنمش، چه کسی شده بود، آب خودش، آب منی من و تف الهام، هنوز زبونم داشت می سوخت، آروم پاهاش را باز کردم، دیدم پاهاش را حلقه کرد دور پاهام، خوب معلوم بود حرفه ای بود،دسالش رو هم زد دور کمرم من هم برای اولین بار ازش لب پرفتم، اصلا همه چیز یادم رفت فقظ 10 دقیه لب و زبون خوردیم تا لبم سر شد دیگه، کیرم را گذاشتم لای پاش و آروم کردم تو کسش، اوف تمام بدنم یک دفعه آتیش گرفت، تا حالا همچین حسی نداشتم، یع جیغی زدم گفتم آآآآآآآآآآآآآآای سوختم چه قدر هاتی بی پدر، آای دیگه مثل موشک کردم توش پاهاش را زدم بالا و از هم بازشون کردم، یه 5 دقیقه ای میزدمش ، آخ بکن توم مال خودته تند تر تند تر،آی من هم فقط می گفتم : اآآآآآآآآآآآی و صدای نونونونونو -کشیدن هوای کس خیسش- میومد. دیگه آبم داشت میومد، آبم. ریخت من هم افتادم روش و سینه اش را یک گازی زدم که فکر کنم هنوز جاش مونده باشه و بی حس خوابیدم روش، هر دومون بی حس خوابیدیم روی هم، بی پدر می دونست وقتی کسش را بگذارم تا یک هفته نمی تونم بلند شم، کاملا ارضا شده بودم، همیشه فکر میکردم می تونم سه بار آبم را بریزم، اما فکر کونش ولم نمی کرد. هردومون خوابیدیم.من زودتر بیدار شم آروم برش گردوندم که پاشم برم، اما کونش را که دیدم و اون سوتینش که نصفش از پا تختی آویزون بود دوباره شقم کرد، گفتم چیکار کنم، اون خواب خواب بود، گشتم دنبال کرم ندیدم، اما یک زل مو دیدم، دست زدمچه نرم بود. نشستم روش و کیرم را آروم گذاشتم لای سینه هاش تا بیدار شه، چشمهاش را باز کرد آروم زدم روی لبش، یک خنده کوچیکس کرد و یک خمیازه کافی بود بکنم توش، می دونسنم آب سومم یا نمیاد با خیلی دیر میاد، یک مک اساسی زد وکیرم را در آورد، خواست بلند شه بر عکسش کردم و خوابیدم روش، و دو دستی از پشت سینه هاش را فشار دادم ، گفت به فکرت هم خطور نکنه، همیشه سینه حلال مشکلاته، من هم فقط سینه هاش رو می مالیدم و با کیرم هی روی کونش میزدم، انقدر بازی کردم که حشری شد، گفت آخ بزار توم بزتر تو کسم،پارم کن، -انگار که نه انگار اول کاری فحش میداد، الان بپرسی اشکان را هم نمی شناخت من به خاطر اشکان دارم چی میکشم!- تو گوشش گفتم، ساک زدن چه مزه ای داشت،و سینه اش را فشار دادم، فقط می گفت آآآآآآااآه، معلوم بود راضی بود، گفتم فقط اولش سخته، با شهوت می گفت اميرررررر نه کسم کسم کسم ، من هم ژل را زدم روی کیرم و چاهاش رواز تخت انداختم پایین، نه نه کسم بذار آی میترسم ، مامان مامان، من هم سرش را بر گردوندم ازش لب گرفتم و بردمش انداختمش روی میز آرایش جلوی آینه و رفتمشتش ، میگفتم مامان مامان نه نهمن هم آروم کیرم را بردم پشتش، یک دفعه جمعش کرد، وه همین جوریش باز نمی شه، اما حالش بیشتره، من که کیرم تا توی نافش هم میرفت،کیرم را فشار دادم، آخ مامان ، نکن نه تور... ، باز هم دستم را بردم تو سینه هاش و حشری ترش کردم گفتم قول میدم مشتری شی، بهخاطر من، دیگه هم نمی بینمت، فقط یک امشبه رو،گفت: درد نداره، گفتم حال میده، دیدی مشتری ساک زدن شدی، و سرش را آروم بروم تا سوراخش و یه شار دادم، اصلا تو نمی رفت، وای الان جرش بدم با جیغش سقف میاد رو سرمون سرش را با فشار وزنم و بدنم کروم توش و آآآآآآآآآآآآآآی مامان نه نه غلط کردم، نیم سانت یگه کردم توش،آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی سرک کامل رفت توش و سینه هاش را تاتونستم فشار داده، اوففففففففففف ، اوفففففف یکیک نگه داشتم دردشعادی شه براش که وقتی می خواهم پمپ بزنم، دوباره نوار ضبطش رو شن شه، صداش آروم ترشد، سینه هاش را و کردم؛ توی اینه بهش چشمک زدم، یک خنده شیطونی کرد، من هم کمرش را دو دستس گرفتم و با تمام وجود و سرعت جلو عقب کردم، یکی از من می خورد یکی از شیشه میز ارایش، یگه خوشش اومده بود، آآآآآآآآآآآآآآآی آآآآآآآآی سریع تر بیپدر، من هم که دیگه روم باز باز باز بود، الهام کونی دیدی جرت دادم،وای عجب کونی من هم چرده پشتت را زدم، اشکان بیا که راهت رو باز کردم آآآآآآآی اوههفففف آبم داره میاد، آی گفت نریزی توش نه من هم سریع نگر داشتم از پشت انداختمش رو تخت و پریدم روش و دوباره مردم تو مونش و جییییییییییییغ زود و گفتم جرت دادم، آبم هم هرجا بخوام میریزم،و سینه هاش را گرفتم، یکیشون را ول کردم و اتپنگشت وسطم را کردم توی دهنش خیلی قشنگ می خوردش من هم سینه هاش را می مالید، تشک نرم و سینه نرم و کون نرم وانگشت و کیر توی دهن و کس الهام من هم توی فضا بودم داشت آبم میومد که دودستی انقدر سینه هاش را فشار داده که جای ناخن هام سیاه شدن و بی حس افتادم روش و آبمرا خالی کردم توی کونش، بعدش افتادم رو تخت.خوب اموریت من تموم شده بود میتونستن بعد از طلاق با هم برن زندگی کنن تازه من هم کون و ساک را هم برای اشکان راه انداخته بودم، بهش گفتم:حتما به اشکان هم بدی ها، با خنده ای تمسخر آمیز گفت حتما. رفتیمم غسل کرردیم و یه مکاساسی مهمونم کرد.بعدش خودمون دوتایی رفتیم محضر و طلاق گرفتیم، و من دیگه اشکان و الهام را ندیدم و خیلی خوب شد دیگه چشمم تو چشم اشکان نیافتاد. الان حتما داره کون الهام میذاره و من را دعا میکنه، یا اشکان خوابیده و الهام داره براش ساک میزنه،....اميدوارم دوستان خوبم از اين داستان خوشتون اومده باشه؛امير سكسي؛

آخرين سكس من2

میدونستم که قفل همه زن ها سینه هاشونه.رفتم کنار الهام با لباس کامل بود. میدو نستم مقاومت میکنه. بهش گفتم کامل کامل کامل و گرنه من بیرون نمیرم. گفت نه نه نمی خوام اشکان.گفتم اسم مرد غریبه ره نیار تو زن منی فهمیدی یا حبست کنم تو خونه. باید می فهمید که چی واقعا هم زن من بود و اشکان یک غریبه ست. بدون هیچ حرفی چادرش رو کنار زدمو دکمه های مانتوش رو باز کردم وای، اه زیرش پیرهن بود. نه نه ول کن نه انگشت وسطم رو کردم توی دهنش گقتم فعلا این رو بمک تا بعد، اما گازش گرفت گفت خفه شو مرتیکه، اوووووف چقدر با حال ظاهرا من باید زوري بکنمش. هیچي نگفتم. فقط از روی سوتین قرمز رنگش شروع کردم به مالید سینه هاش، نکن نکن آی نامرد، اوف چه حالی می داد. آییییییییییییییییییییییی نهههههههههههههههه آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه، هنوز داشت مقاومت میکرد، صدای گریه اشکان میومد. اما میدونستم بالاخره تا اخر کار راحت میكنم و ميريزم توش ، داد زدم اووووووووووووووف، عجب تیکه ای هستی ، اما هنوز من دستم به بدنش هم نخورده بود، دیگه وقتش بود، نه، نه، مرتیکه حیز ول کن، ساکت میخواهم زنم رو بکنم آبمو توی تموم سوراخات میریزم. نه آفرین. عجب ناله هایی می کرد؛ عجب استیلی، عجب برفی،...خوب دیگه ناله هاش با شهوت ترکیب داشت میشد، در گوشش آروم گفتم ،خییییییییییییییییلی دوستت دارم، عشق با سکس عجب مزه ای میده. یه جیغی زد بلند شد که بره من هم از خدا خواسته سریع چادر و مانتوش رو در آوردم و انداختمش روی تخت و سوتینشو باز کردم و سینه هاش ره فقط گاز میزدم تا حشری شه،من دیگه رفته بودم توفضا.دادمي زد اشکان، نه نه نامرد آآآآآآآآآآآآآی آآآآآآآآآآآآآای نهههههههههههههههههعجب سینه هایی بود،چیکارشون میشد کرد ، من اولش شروع کردم یک انگشت زدم نوکش رفت پایین و پرید بالا و گفتم اوف ، چی ساختي، دمت گرم، حالا بذار من آبمو بریزم توت ببین جی میشه. خفه شو مرتیکه من پشیمون شدم. همیشه از این صحنه ها خوشم میومد، نشستم روش تا نتونه تکون بخوره.هنوز هم لباس هام تنم بود، دوست داشتم اون درشون بیاره، اما هنوز خیلی زود بود، شروع کردم به لیس زیر سینه اش، نمی دونید چی می کشیدم،وایسا وایسا وایسا هنوز زوده، الکی الکی داشت آبم میومدهنوز نه کسش رو دیده بودم نه کونش رو فقط رو سینه هاش بودم سرشو لیس زدم و اون هم با نه نه خیلی بیشتر تحریکم می کرد، گفتم ناله های اصلیت مونده، هنوز که جرت ندادم.سینه هاش رو بردم توی دهنم وشروع کردم به لیسیدن و خوردن، مثل بستنی قیفی باهاش بازی می کردم، دیگه کم کم آییییییییییییییییییییییی داشت می شد، باید اشکان رو دک میکردم، بهش گفتم برو داد میزد نه نه نامرد، خودم خفت می کنم، خوبه لا اقل خونشون ویلایی بود صدا جایی نمی رفت، اما تا اشکان بود الهام نمی تونست درست حال بده، تازه الهام داشت میومد رو حال نمی تونستم فاصله بندازم، رفتم پشت در گفتمش یا میری یا من زنمو طلاق نمیدم، هر روزم سه با میکنمش تا بفهمی، میدونست من کله خرم، من هم باید امروز تموم کارهامو باهاش میکردم، نمیشد که یه بار حلال توی عمرم می تونستم با دل سیر الهام رو بکنم ، دیگه حتی فکرش رو هم نمی تونستم بنکم. با هر بد بختی ای بود ، خواستمم ردش کنم، دیدم هنوز حرف هام تموم نشده انقدر بهش فشار اومد که رفت، چه جالب فکر نمی کردم انقدر راحت بره، اما بهتر وگرنه روانی میشد، یادم باشه هیچوقت زنمو سه طلاقه نکنم ، اون هم وقتی اینجوری برای هم میمیرن، اوف سر خر نداریم دیگه، بدون هیج صحبتی رفتم سراغش ادامه سینه هاش و خوردم ،- حالا میدونم که این مزد این بود که به هیچ دختری و زن های مردمن گاه چپ نکردم.خوب دیگه اولیش تنبیه شده بود، مونده بود این یکی که هم حال کنم هم تنبیه اش کنم. باید تست میکردم ببینم از چه کاری توی سکس بدش میاد مجبورش کنم، تا یاد نگیره از عشقش بگذره (و هم من هم یک سکس حلال با زنم داشته باشم)؛ادامه دارد...

آخرين سكس من1

الهام و اشکان سه سال بود که با هم عروسی کرده بودند و اشکان کاملا الهام را می پرستید، هیچوقت نمی خواست حتی یک آخ کوچیک بگه. البته حق هم داشت، اون الهامی که همه از رفتار و متانتش زبونزد خاص و عام بود و هیچ وصفی هم در مورد هیکل و چهرش کسی نمی تونست بده. اون ابرو های کمونی و پوست سفیییییییید، و هیکل مادیانیش اما هیچکس کوچکترین فکری در موردش نمی تونست بکنه، چون همه عقایدش رو می دونستن، وفاداریش به اشکان از روی اعتقاداتش بود بیشتر از عشق. همه چیزخوب پیش می رفت تا اینکه بابای اشکان سر یک بحث غیر منطقی در مورد الهام با اشکان درگیر شد و گفت که باید الهام را طلاق بدی و من هم همه مهریش را میدم. اشکان زیر بار نرفت و گفت که برای همیشه از اونجا میره ، پدرش هم گفت که حتما عاقش می کنه. الهام که این بحث را فهمید ، به اشکان گفت فقط طلاق. چون نمی خواست، که اشکان عاق بشه، اما اشکان زیر بار نرفت، این مباحث چند ماهی طول کشید تا الهام به طورت رسمی تقاضای طلاق داد و با پیگیری های کامل و فشار خانواده از هم جدا شدن، اما نگاه هاشون کاملا چیز دیگه ای میگفت. همه می دونستن که اون ها بعد از پدرش حتما با هم دوباره زندگی می کنن. اما فارغ از این مساله که طبق خواسته پدر اشکان سه طلاقه شده بود و اون ها اطلا توی اون روز متوجه نبودن و فقط امضا کرده بودن.
زیاد نگذشت و پدر به ظاهر مذهبی اشکین، در پرواز تهران مشهد کشته شد تا همه بگن خوش به سعادتش اما اونهایی که داستان را می دونستن، فهمیدن که آه عروس بی گناهش دامنش رو گرفته. چهلمین روز پدرش هم گذشت و اشکان دوباره دنبال الهام رفت، الهام و اشکان هم توی این یکساله به هیچ چیز و هیچکس رو نشون ندادن. و قرار شد که با هم عروسی کنن. بی سرو صدا.
ساعت 6 عصر بود ، دیدم تلفنم داره زنگ می خوره اشکان بود، سلام اميرجون - سلام فردا باید به عنوان شاهد بیای محضر و....
فردا توی محضر من و الهام و اشکان بودیم گفتم بقیه شاهد ها ، گفت خود محضر دار میاره
آقا لطف کنید صیغه را جاری کنید. محضر دار : مدارک، بفرما ، شما قبلا هسر ایشون بودید الهام: بله،
با اون عینک های درشتش داشت مدارک را زیر و رو می کرد. سرش را تکون داد و گفت باید جریمه بشید، خیلی هم سنگین، اشکان: باشه هر چی باشه میدیم. محضر دار خیلی تاراحت شد. چون چشم هاشون مشخص بود.نگاه الهام و اشکان قلب همه را به درد آورده بود.
ادامه داد: متاسفانه شما سه طلاقه شدید و نمی تونید الان با هم عروسی کنید. انگار تمام دنیا روی سرشون خراب شد هر دو به گریه افتادن،اشکان با گریه می گفت : یعنی چی، گوش دادن حرف پدر نتیجه اش اینه و....
ببین پسرم در هر حال طبق قانون، آقا لطف کنید 5 دقیقه بیرون باشید. من بیرون رفتم و نفهمیدم چی شد و چرا؟
بعدش هردو اومدن بیرون تا حالا به این داغونی ندیده بودمشون. همه رفتیم. رفتم توی رساله دنبال حکم. نوشته بود پس از سه طلاق باید زن دوباره عقد کنه و حتما دخول صورت بگیره
یعنی باید یکی تا ته بزاره تو کس الهام و بعد طلاقش بده. میدونستم سرشون بره رو رساله حرف نمی زنن. یعنی چی میشه؟ نه الهام کسیه که به کس دیگه بده و نه اشکان میتونه تحمل کنه. این هم نتیجه حماقتشون به نام عشق.
خلاصه گذشت و همه چی را فراموش کردم اما اشکان خورد شده بود. من هم چیزی نگفتم.
کاملا مینونید حدص بزنید پیشد فقط من خبر داشتم و مجبور شدن من را انتخاب کنن. من نمی تونم بعضی حرف ها را بزنم که چطوری به من گفتن؛
خلاصه من توی کار انجام شده قررا گرفتم، اشکان تلفن زد گفت امير دارم میام دنبالت. از تلفن اشکان به من تا عقد من و الهام فقط 3 ساعت طول کشید،الهام کاملا مخالف بود، توی محضر قبول نميكرد اما با اشکان رفتن بیرون و اومدن ، اشکان گفت ، چشم هات بسته، فقط تا سرش و طلاق، گفت من هم می یستم پشت در.
الهام به دوز بله گفت و رفتیم خونه. گفتم زنمه توی اتاق خواب در هم قفل ، ببین این قانون برای تنیه شدنته، پس باید تنییه شی و گر نه من زنم رو طلاق نمیدم. اشکان گفت خیلی نامردی الهام هم داشت میرفت بیرون.
الهام رو از پشت گرفتم و سینه اش رو از دوی چادرش فشار دادم و کیرم را چسبوندم وروی کونش ، هی می گفت نه نه اشکان، اشکان نه.خیلی دلم برای هر دو شون می سوخت کاش می شدکاری کرد ، اما الان الهام زن من بود و می تونستم حلال حلال هر کاری باهاش بکنم. بردمش توی اتاق خواب و در را قفل کردم. صندلی را هم گذاشتم پشت در. کمد را هم گذاشتم جلوش.وای جدا تا حالا فکر نکرده بودم ، الهام عجب چیزیه، جدا توی زنایی که دیده بودم خیلی تک بود. خودش ته سرخ وسفید بود، الان هم که ترسیده بود چی شده بود. قطعا هم پا نمی داد.خیلی جالب بوئ من می تونستم زن (سابق و بعدی) دوستم را بکنم. اون هم زور کن، هر جوری که دلم بخواهد، شوهرش هم پشت در و با صدای ما و هر جیغ الهام 10 سال از عمرش کم میشد. اما اگر می خواست تاآخر عمر بتونه توی این اتاق جای من روی الهام بخوابه، باید تحمل می کرد. الهام هم با اون نگاه ملتمسش ونه نه نه نیا تورو....
خوب، از کجا شروع کنم. این حرف توی دلم گفتم.هنوز خانمم چادر و مقنعش روی سرش بود همون جوری تیکه و تو دل برو. خیلی خوبه ها هر دو مون میدونستیم که بالاخره باید من تا ته بگذارم توی کس الهام. اما فرقش این بود که الهام نمی خواست بگذاره من کارهای دیگه بکنم. اما زنم بود و حلال حلال. اوف عجب کونی.
ادامه دارد...
 

ابزار وبمستر