ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

سكس با زن دايي1

زن دایی زهرهسلام. من اسمم حمیده. یک زن دایی دارم که 48 سالشه و خودمم 19سالمه. من از کوچیکی بعد از فوت پدرم خیلی خونه داییم می رفتم چون اونا بچه ای نداشتند. به علاوه اونا منو خیلی دوست داشتند. من 9 سالم بود که پدرم فوت کرد و تقریبا به غیر از روزهایی که مدرسه داشتم بقیه روزها خونه داییم بودم. من با زن داییم خیلی جور بودم و اون منو خیلی دوست داشت. منو می برد حمام، شب ها پیشم می خوابید و.....تا 16 سالگی که رابطه ها کم رنگ تر شده بود چون اون منو مردی می دونست. تا این که یک سال بعد یعنی زمانی که من 17 سالم بود داییم فوت کرد و غم بزرگی به دل زن داییم نشست. قابل ذکره بدونین زن دایی من واقعا زیباست و با اینکه 48سالشه مثل یک زن 30 ساله می مونه و اندام فوق العاده ای داره. بله می گفتم. مراسم روز به روز می گذشت و غم ها کهنه تر می شد. تا این که شب چهلم شد و زن داییمو از عزا درآوردن. مجلس که تمام شد مامانم منو صدا زد و گفت:- زن داییت گفته که حمید امشب اینجا باشه.منم که اصلا تو اون حال و هواها نبودم قبول کردم. وقتی مهمونا رفتن زن داییم شروع کرد باهام حرف زدن که تو مثل پسرمی و من تو رو مثل پسرم دوست دارم و..... ساعت 11 بود که می خواستیم بریم بخوابیم. تختشون دو نفره بود. زن داییم گفت:- چیزی لازم نداری می خوام برقو خاموش کنم؟- نه.- امشبو باید دو تایی رو این تخت بخوابیم تا فردا فکری واسه جای تو کنم. البته به شرطی که مثل بچگی هات شیطونی نکنی.اینو که گفت انگار یک آتشی تو من روشن شد. آخه من تو بچگی هام خیلی عاشق سینه های زن داییم بودم و همیشه اونم اجازه می داد آزادانه با سینه هاش بازی کنم. وقتی اومد رو تخت خوابید یک فاصله ی چند سانتی اما زیادو حفظ کرد. منم رفته بودم تو فکر که چی میشه زن داییمو بکنم.تو همین فکرا بودم که خوابم برد... یه دفعه از خواب با یه صدا بیدار شدم. دیدم زهره (زن داییم) داره خواب می بینه و گریه می کنه. سریع پریدم یه لیوان آب آوردم و از خواب بیدارش کردم. زیر سرشو گرفتم و بلندش کردم و آبو دادم به دستش و اونم خورد. آبو که خورد و آروم شد برگشت و یه نگاه به من کرد و گفت: راحت باش.آخه من کاملا بغلش کرده بودم و چسبیده بودم بهش. اون لبخندو که تو صورتش دیدم ناخودآگاه گفتم:- زهره جون دوست دارمو یه بوس عاشقانه از روی گونش کردم.گفتم: محتاجتم، بیا و یه حالی به من بده.گفت: هنوزم مثل بچگیات پررویی.بعدم خندید و با خندش رضایتشو اعلام کرد. منم شروع کردم به درآوردن لباساش. به کرستش که رسیدم گفت: این باشه واسه آخر.رسیدم به دامن مشکی زیباش، درآوردمش...وای یه شورت سفید توری که اون کس چاقش کاملا دیده می شد. دستمو گرفت و گفت:- حمید آروم بکنی.البته بعدا فهمیدم که سر بچه دار نشدنش با داییم دعواشون شده و حدودا سه سالی داییم بهش دست نزده بوده. منم گفتم: باشه عزیزم.شورتشو درآوردم و اون کس سفیدی که دیدنش آرزوی خیلی ها بود رو دیدم... سریع لباسامو درآوردم و روش خوابیدم و کرستشو درآوردم... وای چه سینه هایی!!!!! 75 یا 80 ولی خیلی زیبا بود.لبهای زیبایی از هم می گرفتیم و اون کاملا ساکت بود. اومدم پایین رو سینه هاش. اینقدر غرق در سینه هاش شده بودم که نفهمیدم چقدر شد و چقدر طول کشید. اومدم نافشو کاملا لیس زدم و نوبت رسید به کس چاق زهره جون. کاملا چوچولشو لیس زدم و کسشو خوردم و آه و اوهای زهره رو می شنیدم که دیگه سکوتشو شکست. پا شد و رو تخت نشست و کیرمو گرفت و کرد تو دهنش... خیلی حرفه ای بود... کاملا که شق شد از کمد کنار تخت یه اسپری درآورد و کاملا کیرمو اسپری زد... کیرم سرد شده بود و اون حالت التهاب از کیرم رفته بود. دوست داشتم تا صبح بکنمش و این قدرت رو هم داشتم. کیرمو گذاشتم دم کسش و فشار دادم رفت تو و آهی از دل زهره برخواست. راستش اولین تجربم بود و گرمای کس زهره رو حس می کردم. تنگ بود و کمی مشکل تلمبه می خورد. ولی کم کم باز شد و به سرعت عقب و جلو می رفت. زهره جیغ می زد و لابه لای این جیغ ها کلماتی رو هم می گفت:جون... جون... بکن... تندتر... ووی جر خوردم.............و.....خیلی گرم بود و من احساس خوبی داشتم ولی اصلا از آب کمر خبری نبود و در کمرم چیزی حس نمی کردم. واقعا کس چاقی بود و واقعا سفید و زیبا و از کردنش خسته نمی شدم. پاهاش لبه شونم بود و به سرعت داخل کسش تلمبه می زدم و آه و اوه می شنیدم که حشرمو بالاتر می برد و بیشتر می کرد.ناگهان فکرم سمت کون زیبای زهره رفت. انگار آب بود که تکون می خورد و وقتی دستم بهش می خورد فکر می کردم دارم به یک کیسه ی آب دست می زنم. شل و سفید و تپل. فکر کنم 20 دقیقه ای بود که داشتم کیرم رو تو کس زن داییم می کردم.کیرمو درآوردم. ازم پرسید: چرا درآوردی؟ گفتم راستش کونت...گفت: درد زیادی داره بعدشم داییت تو این چند سال بهش دست نزده.می دونستم با اصرار راضی میشه. واسه همین چند تا بوسش کردم و راضیش کردم. اونم کاملا رو تخت دراز کشید و کونشو داد بالا. لای کونشو باز کردم و اون سوراخ زیبا رو دیدم. انگار قلبم اومده بود تو کیرم و کیرم شدیدا ضربان می زد. از آب کسش استفاده کردم و سوراخ کونشو خوب آبکی کردم و کیرمو گذاشتم دم سوراخش. همش می گفت: مواظب باش آروم بکنی ها. گفتم باشه.اول خواستم آروم بکنم که درد کمتر بکشه ولی دیدم نه بابا اینجوری نمیشه. واسه همین با یه فشار جانانه کیرمو کردم تو کونش و از اون لحظه بود که جیغ های جانانه ی زهره بلند شد- وای جر خوردم... دارم از وسط نصف میشم... جون هر کی دوست داری در بیار و.....منم که تازه گرم این محیط فوق العاده شدم محکم تر و دیوانه تر کیرمو عقب و جلو می کردم. وای چقد نرم و گرم بود. نمیشه با هیچ جمله ای توصیفش کرد. خیلی طول کشید... ولی خبری از آب کمر نبود ولی زهره که فکر کنم یه دو باری ارضا شده بود کاملا رو تخت ولو شده بود و من همینجوری تو اون کون زیباش کیرمو عقب و جلو می کردم و البته واسه زهره هم طبیعی تر شده بود و کمتر جیغ و آه و اوه می کرد. من که پس از یک ساعت سکس مداوم با زن دایی زهره احساس کردم دارم کم کم ارضا میشم. کیرمو درآوردم و زهره رو برگردوندم و رفتم و کیرمو گذاشتم لای سینه هاش و به سرعت عقب و جلو می کردم تا دیگه کمرم طاقت نیاورد و آبو پاشید روی گردن و صورت زهره جون. هر دوتامون از این سکس طولانی و لذت بخش خسته بودیم و همونجا در آغوش هم خوابمون برد. وقتی بیدار شدم صبح شده بود. دیدم زهره نیست. لباسامو پوشیدم و رفتم طبقه پایین. دیدم واسم یه صبحونه ی توپ درست کرده. رفتم بغلش کردم و یه لب ازش گرفتم و بابت دیشب ازش تشکر کردم.اونم سریع منو بوسید و گفت لذت بخش ترین سکس عمرم بود. و با هم صبحانه خوردیم.........الان بعد از گذشت 2 سال سکس های ما ادامه داره و هنوز هم عاشق هم هستیم.واسه ی زهره خواستگارهای زیادی میاد و میره. حتی بعضی از مردهای فامیل خودمون هم هستند ولی اون همه رو رد می کنه و میگه: من نیازی به شوهر ندارم چون شوهرم واسه من زنده س و با من زندگی می کنه!

2 نظرات:

ناشناس گفت...

salam, dastane khubi bud, bazam benvis

ایرانی گفت...

داستان خوب وقشنگی بود .اگه هم بخواهیم یک اصطلاح انگلیسی به کار ببریم باید بگیم خیلی اکشن بود.فقط این دونفر که در رختخواب بودند قبل از عملیات استارت سریعی داشتند ...ایرانی .