ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

اتوبوس هوس 31

نمی دونستم با این رویا چه جوری کنار بیام . رستم کلاس داشت و رویا عطش . واسه همین من و اون هر کدوم دو ساعتی رو مرخصی گرفتیم که در خونه رویا با هم بر نامه داشته باشیم . همون یکی دوبار کیر خوردنش حسابی اونو سر حالش کرده بود . با این که دلم نمی خواست جز من کس دیگه ای اونو بکنه و اون محتاج من باشه ولی با خودم گفتم کون لق همه شون کرده . بذار خیلی های دیگه هم اونو بکنن . این جوری وقت من آزاد تر میشه می تونم برم دنبال آدمای دیگه ولی اگه بخوام خودمو وابسته کنم از کار و زندگی میفتم و خانوم بالا سر پیدا می کنم . . هنگام سکس با اون از مردای دیگه می گفتم . از تنوع می گفتم . از این که یک زن و یک مرد خیلی تنوع طلبن  . اون  از شنیدن این حرفام لذت می برد و عطش و هوسش زیاد تر می شد و همش دلش می خواست که با فشار و هیجان بیشتری اونو بکنم و بهش لذت داده ازش لذت ببرم . واسم خیلی سخت بود موضوع رو مطرح کنم . وقتی اینو گفتم شوک عجیبی برش وارد اومد . حتی براش تعریف کردم که با نلی و ماریاو مینا در این مورد حرف زدم . -تو چطور با این کارمندا در این مورد حرف زدی . چطور . یک مرد باید خیلی صمیمی و ندار باشه با زنا که این قدر راحت و گستاخانه در مورد مسائل سکسی اونم تا این حد با هاشون مشورت می کنه و رضایت اونا رو در مورد مسائلی جلب می کنه که آدم شاخ در میاره .. پس حتما تو خودت با اونا بر نامه داشتی .. خیلی بدی ایمان .. منو باش که فکر می کردم فقط تو مال منی .. عجب گندی زده بودم . اصلا چیکار داشتم که موضوع اون سه تا زن رو براش تعریف کنم . -حتما در اتوبوس با اونا هم بر نامه داشتی . بی خود نبود که این چند روزه کلی هم از اونا متلک شنیدم . نمی دونستم برای چیه من خودم شک کرده بودم ؟/؟ -بس کن رویا این قدر مثل زنای حسود نیاش . من با اونا کاری نکردم . اونا خیلی گستاخن و دلشون می خواست باهام از این کارا بکنن ولی من دم به تله ندادم . -فرض می کنیم درست گفته باشی . ولی نلی چی ؟/؟ اون خیلی خود نگه داره .من همش فکر می کردم اگه من زمانی به بیراهه برم اون راضی به این کار نشه . تو چه جوری مخ اونو هم زدی . -رویا آدما نیاز دارن . یه آدم وقتی که عاقل و بالغ میشه نیازی نیست که مخ اونو بزنی . شهوت در همه انسانها یک نیازه .این نیاز در خیلی ها به اوجش می رسه . یه لذتیه که سیستم بدنی اونو تنظیم می کنه . حالا عرف یا شرعه و فر هنگ های خاص که خیلی ها رو مجبور می کنه که برای حفظ تابو های خاصی که در جامعه اش و.جود داره از خیلی از خواسته هاش دست بکشه . ولی این شعله در وجودش زبونه می کشه . اگه دلت نمی خواد باشه من حرفی ندارم . ولی خواهشی که ازت دارم اینه که از این بابت به کسی چیزی نگی . بذار بچه ها و کار مندا همه با هم خوش باشن . من دیگه رفتم  رویا . به خاطر تمام لحظه های خوشی که به من دادی ازت ممنونم . -بی غیرت .. سرمو انداختم پایین .. -نه ایمان نرو .. باشه باشه قبول می کنم . نمی تونم حس کنم که تو دور از من رفتی و با خیلی های دیگه هستی . باید اینو از اول باور می داشتم که یه جوونی که خیلی کم سن تر از منه نمی تونه موندگار شه . نمی تونه عاشق من شه . ولی من با تمام وجودم دوستت دارم . حس می کنم عاشقت شدم ولی با همه اینا باشه . اما رستم رو چیکارش کنیم . اون همین که به من و تو شک کرده کلی عصبیه .من اونو می شناسم . این روزا سوالات عجیب و غریب ازم می کنه . و من موندم که جوابشو چی بدم اکثرا طفره میرم از جواب . چیکار میشه کرد . -خب بهش بگو یه گردش اختصاصی علمی برای کار کنانه . -اون خیلی زرنگه و می دونه و می فهمه که از این چیزا نیست . اون حتی سختش بود که مادرش یه دوست پسر داشته باشه . چه برسه به این که یه همچین شرایطی براش ردیف شه . -خب اگه اونو هم بیاریم توی خط چطوره . کاری کنیم که اونم شریک ما شه ..-نهههههه نهههههههه رستم بره با خیلی از زنا باشه ؟/؟ پسر من ؟/؟ من طاقتشو ندارم نمی تونم قبول کنم . -رویا اولا بذار من رستم رو قانع کنم که وارد محفلی شه که ممکنه شاهد سکس مادرش با خیلی ها باشه .. خودش که دلش می خواد با زنا باشه . کدوم پسره که از کس مفت کردن و رنگارنگ بدش بیاد .. بعد تازه اون وقت وارد مرحله دیگه شم . تا کی می خوای اونو ترشی بخوابونی .این قدر حساس نباش . -ولی فکر نمی کنم موفق شی ایمان .اون رو من تعصب خاصی داره .. اصلا تو چطور دلت میاد خیلی از مردا با من باشن ...ووووویییییی من بمیرم یعنی احتمال داره من و معین هم در این مجلس با هم باشیم ؟/؟ اگه به گوش مسئولین بر سه چی ؟/؟ -بابا ما سوگند فراماسونری می خوریم . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی 

به دادم برس شیطان 88

اعتماد روی منیره بود و کمی خودشو بالاتر کشید تا همسرش بتونه زبونشو در آره و روی کیر بکشه تا اون بتونه حداکثر لذتشو از این سکس ببره -لیلا جون عزیزم وقتی حس کردی آبم داره توی کس خالی میشه و من که دارم سرعت گاییدنمو زیاد ترش می کنم تو هم یه حرکت و تحرک بیشتری به این لیس زدنت بده و دست ازش نکش . لیلا مات و مبهوت به اعتماد نگاه می کرد . از این که خودش زمانی  خانوم زیر کیر شوهرش بود و حالا باید کیر شوهرشو که میره توی کس یه زن دیگه لیس بزنه . در واقع اون علاوه بر کیر لیسی ,  کس لیسی هم می کرد . با این حال حس و هیجانی که در کنار عقده داشت وادارش کرد که این شرایط رو تحمل کنه . زبونشو گذاشت  زیر منطقه عملیات و زیر کیر شوهرش . اعتماد لذت شدید و مداومی رو در کیرش و تمام بدنش احساس می کرد یه لذتی رو که تا به حال واسش سابقه نداشت نخواست که جلو گیری کنه و شایدم که نتونست . واسه همین خودشو سبک کرد سبک و آزاد . در واقع خودشو ول کرد تا این کیرش باشه که براش تصمیم می گیره و اون آبی که از کمرش می خواد حرکت کنه . حس می کرد با تمام وجودش داره توی کس منیره خالی می کنه . منیره هم احساس تشنه ای رو داشت که با دهان کسش داره آب می نوشه . منیره حس کرد کمرش داره درد می گیره . چون  روی تخت طوری دراز کشیده بود که وسط بدنش روی لبه بیفته پاهاش هم به طرف بیرون قرار داشته باشه و فقط نیمتنه اش روی تشک باشه .. خودشو هم طوری چسبونده بود به تخت که با زبون و کیر هماهنگی داشته باشه . -اوووووووهههههه اعتماد اعتماد بکوبون بکوبون می ارزید که تا حالا منتظر این لحظه باشم . لحظه داغ و شیرین .. خوش به حالت لیلا . خوش به حالت که می تونی از این لحظه های پرهیجانودر کنار اعتماد داشته باشی . لیلا که نخستین قطره های بر گشتی آب کیر اعتماد رو دیده بود به شدت هیجان زده شد و طوری این آبو لیس می زد و می خورد که انگاری به یک گنجی  رسیده که دلش می خواد تمام این گنج مال اون باشه و جز اون کس دیگه ای حقی برش نداره . خیلی هم سریع این کار میک زدن منی شوهرشو انجام می داد که هیچ آبی در کس منیره باقی نمونه . حتی به این قسمت کار هم حسادت می کرد . اعتماد کیرشو از کس منیره بیرون کشید . لیلا منتظر این لحظه بود . مثل تیری که از کمان رها میشه فوری دهنشو گذاشت روی کس زن . می ترسید از این که شوهرش زود تر این کارو انجام بده و هوس لیس زدن کسو بکنه . هر چند آب کیر خودش در کس جمع شده بود . با بیرون کشیده شدن کیر بازم شاهد اون بود که دور و بر کس کاملا سفید بر فی شده . لیلا نمی خواست آبی درون کس منیره بمونه . تا اونجایی که می شد دوست داشت این آبو از اعماق وجود و کس زن بیرون بکشه . لباش روی کس منیره رفت سعی کرد لبای درشت خودشو کمی وارد کس منیره کرده به سبکی اونو میکش بزنه که بتونه منی شوهرشو بیرون بکشه . دستشو گذاشت زیر کون اون و کمی بالاترش آورد ..این کار بهش لذت می داد . از این که حس می کرد تمام این کارا واسه اینه که دلش می خواد شوهرش مال اون باشه . حتی آثار اون در وجود زن دیگه ای هم نباشه . احساس نشاط و جوونی می کرد . دلش می خواست با شوهرش سکس کنه .همون حسی رو داشت که در اوایل از دواج داشت . همون شور همون نشاط همون هوس .. دلش می خواست اعتماد اونو بکنه .. اون در یه حالت قمبلی قرار داشت که کل بدنش بیرون از تخت بود و فقط قسمت سرش روی کس منیره بود . در همین لحظه حس کرد کف دستی ار همون پشت و از طرف چاک کونش روی کسش قرار گرفته که داره باهاش ور میره .. کس خیس و پر هوسش . اعتماد که این حالتو دیده بود حس کرد که حالا بهترین موقعیته که بخواد از این شرایط استفاده کنه . از اونجایی که تازه هم توی کس منیره خالی کرده بود می تونست دقایق زیادی همسرشو بدون جلوگیری و انزال بکنه . -لیلا خیلی عطش داری .. و می بینم دوباره داری همون آتیشپاره قدیم میشی . نگو از این که تو رو زیر کیر خودم بگیرم ناراحت میشی .. -نمی دونم نمی دونم اعتماد .من دوستت دارم . دوستت دارم . نمی دونم . نمی دونم می تونم کیر رو حسش کنم یا نه . خیلی وقته بوی آشنایی اونو حسش نکردم . -تو می تونی می تونی لیلا .  دست چرب و خیس ناشی از تماس با کس رو گرفت جلوی دهن زنش .. -ببین لیلا اینا همش مال توست مال هوس تو . لیلا انگشتای چرب شوهرشو دونه دونه گذاشت دهنش و اونا رو می لیسید و پاکشون می کرد . در همین لحظه حس کرد که یک چیز کلفتی وارد کسش شده . با همون شدت و لذتی که در روز های جوونی حسش می کرد .. حس کرد که با تمام وجودش بهش نیاز داره ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

زن نامرئی 164

وقتی که پام به خونه باز شده بود بازم همون داستان همیشگی بازم همون شور و حال هایی که داداش نویان نشون می داد . مدتی بود که از خواهرم خبری نداشتم . اصلا حوصله داداشو نداشتم . نمی دونستم اون چرا واسه خودش دوست دختر نمی گرفت .  نمی دونم چرا حس می کردم کمی بد خلق شدم . منی که دلم نمی خواست داداش بره با دختر دیگه ای باشه .. شاید احساس خستگی می کردم . یا از این که منو به چش یه کالا نگاه کنن خسته شده بودم . انگار من به دنیا اومده بودم که بابا و داداش با من سکس کنند . یه حرفی یه صحبتی . یه شور و حالی . این که نشد کار که تا منو ببینند فکر کنند که اگه با من حال نکنند سرشون کلاه رفته . نویان هم تا منو دید صبر نکرد که عرقم خشک شه -داداش من که زنت نیستم -نادیا حالا چرا این قدر عصبی میشی . ..نمی دونم چرا داشتم به یک بحران می رسیدم . دلم می خواست به درو دیوار مشت می کوبیدم . مامان گلی کمی مضطرب شده بود . دوباره این موضوع رو پیش کشید که نادیا نیاز به همسر داره و اگه یه خواستگاری برام اومد سخت نمی گیره. -مامان بازم که شلوغش کردی من تا آخر عمرم نمی خوام شوهر بکنم واسه چی این قدر اصرار می کنی . اصلا من چه هیزم تری بهت فروختم که تو همش  می خوای منو ردم کنی . تازه من الان دستم به دهنم می رسه . این قدر اقتصادی فکر نکن .. دیگه ساکتش کرده بودم . از اون طرف بابا هم اومد سر وقتم و گفت عزیزم نادیا خوشگله ام . امشب که همه جا امن و امانه من یه چند دقیقه ای میام سراغت یه دستی به سروگوشت می کشم تا حالت جا بیاد اینا همش اون آتیشیه که بلند شه نمی دونه چه جوری باید بخوابه . من راه خوابوندنشو خوب بلدم . مامان و داداشت نمی دونن که جریان چیه . نمی دونن که یه دختر داره با کیر باباش حال می کنه . -چی داری میگی بابا . اصلا به خاطر سکس و مسائل سکسی نیست . من به خاطر این چیزا ناراحت نیستم . من اصلا به فکر این مسائل نیستم . نمی دونم چرا داغون بودم . یه چند مدتی رو باید دور این چیزا رو قلم می گرفتم . شاید به اشباع خاصی رسیده بودم  که سفر چاره اش بود . خنده ام گرفته بود . چون همین الان از سفر شیراز بر گشته بودم و نمی شد دیگه اینو به بی سفری و گشت و گذار نداشتن نسبت داد . سرمو به تماشای فیلمهای سکسی گرم کرده بودم . اما اونم دردمو در مون نکرد ولی فیلمهای خشن سکسی و تجاوز و سکس زورکی تا حدودی آرومم کرده بود . این صحبتها از دو زاویه آرومم می کرد .  هم در قسمتهایی که مرد خشن می شد و به زور زنو می کرد و هم در مواردی که زن خشن می شد و گاهی هم در حالت میسترس اسلیوی تا می تونست سر مرد بلا می آورد ولی آخرش هم از مرد لذت می برد .  نمی دونم چرا تمام یا بیشتر این فیلمهای سکسی طوری نشون میدن که انگاری این زنها هستند که فقط کشته و مرده سکسند . در حین عمل سکس بیشتر از طرف زن هیاهو میشه .. چشامو گذاشتم روهم . هیچی مثل یک خواب خوب آرومم نمی رد تمام تنم کوفته بود . احساس خستگی شدیدی می کردم . شهین هم رفته بود خونه شون . خوب شد رفت حوصله اونو هم نداشتم . آخ که هیچ چیز شیرین تر از خواب در این دنیا وجود نداره . آدم بعد از سکس شیرین و لذت بخش همش می رسه به خواب . آدم که می خوابه تمام غمهاشو فراموش می کنه . وقتی هم که بیدار می شه شاید همون غمها دوباره بیان سراغش ولی در عوض این بار غم کمتری رو نسبت به قبل از خواب در خودش حس می کنه .  نفهمیدم کی خوابم برده . خواب های در هم و بر همی هم می دیدم ولی حس کردم یکی داره باهام ور میره . منو بیدارم کرده بود . خودمو خیلی راحت انداخته بودم رو تخت و با یه شورت فانتزی خوابیده بودم .  دیگه هیچی تنم نبود . به این که در رو از داخل قفل کنم توجهی نداشتم . بر شیطون لعنت الان حال و حوصله این کارا رو نداشتم . فکر کنم نویان بود . بوی عطر ملایمش میومد و اون دستای ظریفی رو که گذاشته بود روی کونم حس می کردم . دلم می خواست اونو بزنمش ..  تازه شروع کرده بود و به این زودیها هم قصد رفتن نداشت . پاشد در رو از داخل قفلش کرد .  حس می کردم از خواب سیر شدم . کف دستاشو روی بر جستگی های کونم می مالوند .خوشم میومد ولی به خاطر اون لج و لجبازی که داشتم و ازش خواسته بودم که این قدر پررو بازی در نیاره  دوست داشتم که بره اتاقش و دست ازم ور داره . ولی دستاش همچنان مشغول بود . -نادیا .. خواهر جون . بیداری ؟/؟ فدات شم . حالت خوبه ؟/؟ نگرانت بودم اومدم حالتو بپرسم . توی دلم گفتم آره جون خودت داداشی . تو نگران من بودی ؟/؟ کیرت کلفت شده اومدی اینجا تیزش کنی . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی 

لز با دختر خجالتی 53

حس کردم  یک کیر مصنوعی می تونه بهتر از همه اینها باشه . هم این که می تونم این تصور رو داشته باشم که مثلا شوهر کردم و دارم توسط اون ردیف میشم . در حالی که  این کارو نغمه جون برام انجام می داد . -زیبا خیلی دلم می خواست که پنجه ها مو فرو می کردم توی کست . اگه بدونی که این کار چقدر به من حال میده -فدات شم تو هر جوری که دوست داری می تونی با هام حال کنی . -نه زیبا جون باید به فکر تو هم باشم .نمی تونم که بهت عذاب بدم و کاری کنم که تو درد بکشی . -آخ که تو چقدر خوبی نغمه جون و همش می خوای هوای منو داشته باشی .  کیر رو به کمر بندش و بعد  به خودش بست . -ببین زیبا یه دستی بهش بزن ببین خشک نیست . یه نرمی خاصی داره . خیلی طبیعیه . هر چند که تو تا حالا کیر نخوردی ولی بعد که از دواج کنی یا دوست پسر بگیری متوجه می شی که با یه جنسی از این مرحله رد شدی که یک حالت طبیعی تری داره .. -نغمه جون من آمادگی اونو دارم و اصلا هم نمی ترسم . چقدر هیجان انگیز بود . . نغمه دلش می خواست با من حال کنه . تنمو داغ کنه . خیسی کسمو زیاد کنه . کیر رو با یه محلولی چربش کرد تا هنگام فرو رفتن به کس من اذیت نکنه -نغمه جون کس من به اندازه کافی هوس داره و چربه . زحمت چرا می کشی . -فدای زیبا جونم . دیگه تو باید حسابی به این جمع شیرینی بدی . -اونا هم لاید یه چیزی بهم بدن .. -آخ عروس خانوم تو چقدر شیطون بلایی . نغمه با حرفاش با شوخیهاش و با حال دادنهاش منو آرومم کرده بود . دلم می خواست هر چه زود تر از این مرحله رد شم و کارم تموم شه . چشاشو به چشام دو خته بود . سر کیر رو به طرف پایین پاش قرار داده تا بتونه از ناحیه شکم تماس بیشتری با من داشته باشه . من و اون یه بار دیگه دست دور کمر هم لبامونو به هم چسبوندیم . سینه هام به سینه هاش چسبیده بود . کیر مصنوعی سرش خم شده با لاپام تماس داشت . پامو باز کردم . چه احساس قشنگی ! یه دنیا هوس اومده بود سراغم . این که سر کیر مصنوعی با کیرم در تماس باشه یه حرکت جدید بود ولی  کس من بار ها و بار ها در همون ابتدای ورودی خودش به وسیله چیزای خیلی کلفتی لمس شده بود . -زیبا می شنوی صدای پرنده هایی رو که به خاطر من و تو می خونن ؟/؟ -تو از کجا می دونی که اونا برای من و تو می خونن . -من صدای عشق و هوسو می شناسنم . صدای لذت .. صدای آرامش .. -من و تو هم مثل دو تا جفت عاشقیم ؟/؟ -آره زیبای من . وقتی که با تو اوج می گیرم پس یار پر واز من تو هستی . نوک انگشتشو گذاشته بود روسر کسم . حالا چند تا از انگشتاشو فرو می کرد توی کسم و بیرون می کشید -اوووووووففففففف اوووووووخخخخخخخ نغمه جون من که همین حالاشم از حال رفتم . اون دستاشو از توی کسم بیرون کشید و گفت نه هنوز با این انگشتا خونی نشده . حالا که برامون خیالی نیست هنوز دختری . باور کن اگه با ترس و لرز این کارو انجام می دادیم حتما پرده ات پاره می شد -نغمه جون خوشم میاد لذت می برم . نمی دونم یه چیزی در انگشتات هست که هر چه اونو فرو می کنی توی کسم و می کشی بیرون فکر می کنم که تاره این شروع لز من و توست . به من هیجان میده . -بازم ازت می پرسم . می خوای ؟/؟ -بیش از هر وقت دیگه ای . به همون اندازه که نفس می خوام تا باهاش زندگی کنم و به همون اندازه که دوست دارم با تو و با زهیدا باشم دوست دارم که این راه باز شه تا منم بتونم مثل شما بیشترین لذت رو از این کارم ببرم . از زندگیم . از لحظه هایی که با جسم و جانی برهنه در کنار شما قرار می گیرم . -زیبا نگاه کن به فضای بالای سرت . چقدر همه جا زیباست . می تونی آسمون آبی رو ببینی و نور خورشید رو . حس می کنی که داری پرواز می کنی -همراه با تو نغمه جون . برای من کلام تو از نغمه این پرنده هایی که دارن از عشق و هوسشون می خونن شیرین تره .. -مطمئن باشم زیبا جون .. -آره آررررره .. حس کردم که داره خوابم می گیره . وارد دنیای خوشی شده بودم که تا به حال حسش نکرده بودم .-نغمه جون چیکار کردی خیلی خوشم میاد . فکر می کنم کسم اون قسمتهای جلوش داره آب میشه -چیزی حس نمی کنی ؟/؟ یه چیزی یا یک حسی که با بقیه حس هایی که تا حالا داشتی فرق داشته باشه ؟/؟ -نههههههه نهههههههه اون کیر رو حرکت داده بود . به طرف جلو .. -نغمه دوستت دارم .من دستای قشنگ و گرمت رو می خوام . کاش تو  تا آرنج دستتوفرو می کردی توی کسم .. کیر مصنوعی حرکت رو به جلوی خودشو انجام داد . بعد از چند سانت اولیه که از مرز کس رد شد و پیشروی طرف داخل رو انجام داد کمی احساس درد می کردم . درد همراه با سوزشی شیرین .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

پسران طلایی 22

مهشید احساس آرامش می کرد . همین حس رو ملیسا هم داشت اون از این که می دید این پسره سینا باعث استحکام دوباره پیوند پاک اون و مهشید شده احساس خوشحالی می کرد . اون حالا می تونست بعد از رفتن سینا دلشو به این خوش کنه که می تونه لحظات  خوشی رو در کنار سینا حس کنه . مهشید درست می گفت در این دنیای نامردمیها چیزی مهم تر از دوستی و رفاقت ها نمی تونه وجود داشته باشه . این که یک زن شهوت خودشو فدای دوستی و محبت بکنه و یا این که دوستی رو بر نیاز های جنسی خودش اولویت بده می تونه طعم شیرین زندگی رو بیشتر بهش بچشونه . سینا حالا با لذت کیرشو می کرد توی کس مهشید و اونو می کشید بیرون . وقتی دست ملیسا رو روی سینه هاش حس می کرد لذتش خیلی بیشتر می شد . ملیسا کسشو به شدت روی کون سینا می کشید تا یه جوری خودشو گرم نگه داشته باشه تا پسر بعد از تموم کردن کار مهشید یه بار دیگه بیاد سراغ اون . با دستاش شونه های سینا رو می مالوند . پسر با این کارای ملیسا انرژی بیشتر ی برای گاییدن مهشید پیدا کرده بود . -سینا می تونی حرفای قشنگت رو به مهشید هم بزنی . اون از این که موقع سکس این حرفای زیبا بهش گفته شه خیلی خوشحال میشه . بیشتر لذت می بره . سینا سرشو بر گردوند و خیلی آروم بهش گفت که کدوم زنه که از شنیدن حرفای عاشقونه و سکسی خوشش نیاد .. مهشید : ملیسا جون چی داری میگی چرا این قدر داری  لوسم می کنی . باور کن اگه دوست داری می تونی سینا رو همین الان ببری پیش خودت .. -فدات شم من که چیزی نگفتم تو دلخورشدی . -من کی گفتم ازت دلخورم . سینا : اگه من این وسط زیادی هستم پاشم تا شما دو تا عاشق و معشوق قشنگ حرفاتونو بزنین . ملیسا : به نظر تو ما کدوممون عاشقیم و کدوم معشوق ؟/؟ -هر دو تا تون هم عاشقین هم معشوق .. سینا چون دید باید یه شوکی وارد کنه تا هر دو تا شون ساکت شن با سرعت زیاد ترو فشار بیشتری کیرشو می کرد توی کس مهشید و از طرفی کف دستشو از پشت روی کس ملیسا قرار داده با اونم ور می رفت تا دیگه فکرشو از راز و نیاز کردن با زنی که تا لحظاتی پیش باهاش کل کل داشت به این طرف بکشونه .. -ملیسا خیلی هوس داری . من که الان ردیفت کردم . -سینا سینا .. اگه بدونی چقدر داغم . عطش دارم .. از این که دوباره به عشقم به محبوبه ام رسیدم احساس لذت و آرامش می کنم و همین هوس منو زیاد می کنه . دو تا دوست ایثار گر شده بودند . دستای ملیسا حالا رفته بود روی کمر سینا و یواش یواش دوباره به سینه هاش رسیده بود . تا حدودی جلو ضربه  های کیر سینا به کس مهشید گرفته شده بود ولی مهشید هر لحظه حس می کرد که از لذت حشر داره به خواب عمیقی میره . ملیسا حالا دلش می خواست که با بدن دوستش ور بره تا اون زود تر حال کنه . از جاش پا شد خودشو به سمت مهشید کشوند . هر چند قسمت جلو بدن سینا به پشت تن مهشید چسبیده بود ملیسا دستاشو رسوند به کون دوستش . دو طرفشو به کناره ها باز کرد تا دوستش از تماس کیر با لبه های کس لذت بیشتری ببره . مهشید : شما دو تا دارین چیکار می کنین . من خوابم گرفته .. -اوووووخخخخخخ دلم واست تنگ شده مهشید . دلم واسه خوابیدن توی بغلت تنگ شده .-ملیسا دیگه نمی ذارم فراموشم کنی . واسه همین بیشتر باید همو بغل بزنیم . سینا بازم گازشو زیاد تر کرد تا  راز و نیاز های عا شقونه این دو تا زن کار دستش نده . دوست داشت هر دو تا شونو  تا اونجایی که بالا بیاره بکنه . این بار ملیسا رفت و روبروی مهشید قرار گرفت . حالا فضا ی بیشتری واسه سینا وجود داشت و دیگه اون احساس خفگی و تنگی جای لحظاتی پیش رو نداشت . دستاشو از کنار ها و پهلو های مهشید به سینه های درشتش رسونده بود و اونا رو خیلی آروم فشار می داد و ولشون می کرد . با این که مهشید رو چند ساعت پیش گاییده بود و این دو مین باری بود که با هاش سکس می کرد ولی از این نظر که این بار بدون استرس سر رسیدن ملیسا داره اونو میگاد طعم و لذ ت بیشتری براش داشت . -عزیزم مهشید پاتو بستی . خوابی ؟/؟ من لب می خوام . لب لب گرمتو .. می دونم خوشت میاد . لذت ببر از کیر سینا لذت ببر . خیلی اذیتت کردم .. ملیسا لباشو رو لبای مهشید گذاشته بود اونم رفته بود به عالم خواب هوس .. حالتی که دوست داشت هم بخوابه و هم بیدار باشه . هم به اوج برسه و هم در اون حالت بمونه . خوشی و لذتی که به هر روندی اونو غرق دریا و دنیای آرامش کرده بود . فقط دلش نمی خواست این لحظات به انتها برسه . لبان آشنایی روروی لبان خود احساس می نمود . لبایی که براش شیرین ترین لبان دنیا بودند . شیرین ترین بوسه رو از این لبان چشیده بود . شاید این همون چیزی بود که پس از ازدواج احساس می کرد که کم داره . این همون گم شده ای بود که می بایست اونو به اوج می رسوند . لبای ملیسا رو لباش حرکت می کرد . کیر سینا  همچنان اونو به فرو رفتن در خوابی عمیق نزدیک تر می کرد . ... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی 
 

ابزار وبمستر