ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پوزش بخاطر تاخير ارسال دعوت نامه

درود بر دوستان خوب و بازديدكنندهاي عزيز با عرض پوزش بخاطر تاخير ارسال دعوت نامه بعلت يكسري مشكلات از جمله عدم دسترسي بحساب كاربريم جهت ارسال دعوت نامه ها به اطلاع ميرسانم دعوات نامه براي كليه افراد درخواست كننده واجد شرايط ارسال شد درصورتيكه تا 48 ساعت آينده دعوت نامه ارسالي بدست شما نرسيد لطفا جهت بررسي علت به جي ميل من با عنوان ارسال مجدد پيامي بفرستيد ضمنا دوستان لطفا 1 آدرس بفرسيد هم ياهو و هم جي ميل فرستادن 1 نفر ضايع كردن حق بقيست در امكان ورود و استفاده از مطالب بعلت محدوديت در دادن مجوز ورود به اعضا * كسانيكه درخواستهاشون در قسمت سابجكت يا عنوان ايميل بدون متن بوده بدون باز كردنش حذف شده بخاطر مسائلي از قبيل هك و ... * با تشكر و عذرخواهي مجدد از همه دوستان

ارسال دعوت نامه

درود دوستان دعوتنامه براي يكسري از درخواست كنندها ارسال شد درصورتيكه هنوز بدست كسي نرسيده نهايتا تا جند روز آينده ارسال ميشه بعلت زياد بودن درخواستها و نظر لطفت دوستان بمن نسبت به تعداد مجاز دعوت نامه تصميم بر اين شد كه براي دانلود داستانها فيلمها عكسها داستانهاي موبايل با فرمت جاوا و داستانهاي دنباله دار و... فقط كسانيكه براشون دعوت نامه فرستادم مجاز به ورود در اين قسمت هستند و از اين مطالب و امكانات استفاده كنند دوستان بعد از دريافت دعوت نامه در ايميلشون روي لينك موجود در دعوتنامه كليد كنيد تا به محل مورد نظر وارد بشيد و آدرس صفحه مورد نظر رو ذخير كنيد تا در مراجعات بعدي راحت باشي مخصوصا دوستانيكه با ايميل ياهو درخواست دادن زيرا طبق مقررات بلاك اسبوت 30 روز مجاز به استفاده هستن اما كسانيكه جي ميل دارن نا محدود است اما اين وب باز ميمونه و مانند قبل نخواهد بود و هر كسي نميتونه همه داستانها و مطالب رو مشاهده كند و از دانلودها استفاده كند فقط اعضا مجاز هستند بازديد كنندهاي عزيز و دوستانيكه درخواست ندادن لطفا جهت مشاهده و دانلود به جي ميل بنده درخواست خود را بفرستيد و بعد از ارسال دعوتنامه مجاز به دسترسي خواهيد بود *** بقول شاعر به بايان آمد اين دفتر حكايت همجنان باقيست *** شاد و سربلند باشيد دوستان بدرود

تصوير زيباي سكس قسمت سوم

ساعت 9 شب بود که پرویز و نوشین هر یک با اتومبیلهای خود به آپارتمان نوساز دکتر در نزدیکی پونک رفتند خانه ای امروزی با 150 متر زیر بنا که البته پرویز خان عنوان کرد که این منزل دم دستی اوست و در انتهای اشرفی اصفهانی در حال ساختن خانه ای مستقل میباشد که نسبت به این دریاییست در مقابل رودخانه نوشین گوشش به این حرفها بدهکار نبود حاضر بود در یک خرابه هم کوسش را به حراج بگذارد هر چند خانه ای مجردی بود ولی خیلی با سلیقه مرتب شده و ظاهر و دکورهایی زیبا داشت نوشین ترجیح داد بجای مبل چرمی بر روی یکی از صندلیهای ناهار خوری بنشیند و منتظر پرویز که به دستشویی رفته بود بشود در این فاصله خیلی سریع لبانش را روژ مالی کرد و کمی هم به سر و صورتش رسید دگمه بالایی بلوز گوجه ای رنگش را باز کرد و قسمتی از سینه های خود را بیرون انداخت پس از دل دل کردنهای زیاد خود را قانع کرد که روسری خود را هم بردارد این اولین باری بود که تا این حد راحت کنار پسر دایی اش ظاهر میشد وقتی که دکتر برگشت و او را با این وضعیت دید دیگر مطمئن شد که امروز به آرزوی چهارده پانزده ساله اش خواهد رسید نوشین از بس در عالم خودش بود متوجه این نبود که منظور پرویز از کپسول چیست ؟/؟ شاید سادگی و بی شیله پیله بودن او در این زمینه و عدم آشنایی اش با مسائل سکسی و اصطلاحات مردانه او را در درک این گوشه و کنایه ها تا این حد خنگ بار آورده بود - منو ببخش پسر دایی از اینکه مزاحمت شدم و آرشیو تو خراب میکنم.کاش میگفتم از خارج برام سفارش بدی تا من بی موقع وقت استراحتت رو نگیرم - خواهش میکنم من برای دختر دایی عزیزم همیشه وقت دارم - ببینم حالا این دارویی که این همه ازش دفاع میکنی کجاست ؟/؟ با آب باید بخورم دیگه ؟؟/؟؟- عجب سوالی میکنی معلومه دیگه وقتی این کپسول رو بذاری توی دهنت و یخورده توی دهنت بچرخونیش خودش آب پس میده و راحت تر میتونی هضمش کنی این را که گفت تازه یواش یواش دوزاری نوشین در حال افتادن بود یعنی این همه مدت از کیر خود صحبت میکرده و دخترعمه هالو پپه بازی در می آورده ؟/؟ خواست به کمک او رفته کار هر دو را راحت تر کند - چرا معطلی من منتظر دوای تو هستم زود باش اینقدر معطل نکن آنقدر با ناز و کرشمه این مطلب را ادا کرد که پرویز بی اختیار دستش را بطرف موهای بلند نوشین رساند بینی اش را به داخل موهای خوش بویش فرو برد سر او را به عقب برگرداند زیر گلویش را با دستانش مالید و یک دستش را داخل بلوز نیمه باز او به سینه هایش رساند بدون باز کردن سوتین سینه های نوشین را خارج کرد نوکهای هر دو طرف تیز تیز شده بودند زن بی اراده زیپ شلوارش را پایین کشید و دستش را از داخل شورت به کوسش رساند و کوووووس مالیش را آغاز کرد پرویز در همان جهت که سر نوشین را به عقب آورده بود لبانش را بوسید سرهای آنها در دو جهت مخالف قرار داشتند شیوه بوسیدن آنها به گونه ای بود که لب پایینی دکتر بر روی لب بالایی زن قرار داشته و بلعکس یکی از دستانش را هم همگام با دست نوشین وارد شورت او کرده و به او در مالیدن کوسش کمک میکرد - آه ه ه دکتر آه ه ه تو که هنوز کپسول نداده داری درمانم میکنی کاش زودتر میومدم برای معالجه پرویز کمر او را گرفت بلندش کرد و به اتاقی دیگر برد و بر روی تخت انداخت آرام آرام مزه میگرفت و در هر حرکت چند دقیقه ای توقف داشت وقتیکه زن را بحالتی رساند که فقط یک شورت و کرست به تن داشت ده دقیقه تمام مشغول تماشای آن قد و بالا شده بود - هنوز سیر نشدی ؟؟/؟؟ منکه از گرسنگی مردم - در خدمتم اول سوتین او را درآورد و بعد بطرف شورت نوشین رفت و در حال درآوردن شورتش بود که دختر عمه هم در حالتی مشابه شورت پسر دایی را از پایش خارج کرد چون دیگر خیلی حشری و بی تحمل شده برای کیرررررررر بی تابی میکرد خوشبختانه کیر قابل قبولی داشت دستش را به کیر او رساند و بطرف دهانش هدایت کرد معلوم بود که دکتر هم خیلی ریاضت کشیده است چون بجای ناله کردن یا فریاد کشیدن نعره میزد نوشین برای تحریک کردنش همینطورکه کیر توی دهنش بود و به زور و نا واضح حرف میزد شروع کرد به چاخان گفتن - واااااااااایییی امشب شب زفاف منه بالاخره من توی زندگیم طعم کیر رو احساس کردم آخ خ خ برای اولین بارم میخوام ببینم این کیری که وارد کوس میشه چه احساسی در من بوجود میاره امشب باید منو افتتاح کنی اگه خواستی کونمم افتتاح کن معالجه باید کامل باشه کامل کامل تا جواب بده جااااااااان پرویز را دیوانه کرده بود کیرش را از دهان نوشین درآورد و در حالیکه دستانش را بر روی سینه های او قرار داده بود کیرش را تا انتها وارد کوس پر التهابش نمود -آه ه ه ه ه رفت رفتتتتتتتت بالاخره کوووووووس من هم کیرررررررر خور شد جوووووووون تو دکتر قشنگم افتتاحش کردی اسم تو رو باید توی کتاب رکوردهای گینس ثبت کنن توی این دوره و زمونه کدوم کوسه که بیست و پنج سال تمام کیر نخورده باشه ؟/؟ افتخار میکنم که تو منو از حالت آکبندی خارج کردی شوهر بی عرضه من فقط با میوه کار میکنه ولی من کیر طبیعی رو میخوام که از هر میوه ای لذیذتره اوووووووف پرویز که قرص دیر انزالی قوی ای خورده بود نیمساعت تمام در حال گاییدن کوس نوشین بود و در این نیمساعت دو بار آب کوس او را خالی کرده اما هنوز عطشش فروکش نکرده بود و مرتب کیر کیر میکرد این دومین کیری بود که در کوس نوشین جای میگرفت به کلفتی و بلندی کیر جابر نبود ولی او را به اوج کیف و لذت رسانده بود همین برایش کافی بود - عزیزم چند روز به عادت ماهیانه ات مونده ؟/؟- بحساب من دو سه روز - خوبه خوبه خوب موقعی اومدی پیشم - میدونم منظورت چیه منم آبتو میخوااااام کوووووسم آب کیرررررررتو میخواد بریز توشششششششش از ماه دیگه قرص میخورم - دوست داری چه مدلی و در چه وضعیتی آبمو خالی کنم حالت سگی باشه یا از همین روبرو یا یه جور دیگه ؟؟/؟؟- نه نهههههههه از همین روبرو خوبه وااااااااااااااییییی زود باش آب بدهههههه آب بدهههههه بریز توشششششش من آآآآآآآب میخوااااااااااام و در لحظاتی که احساس کرد آب از کمر پرویز شروع به حرکت کرده کمرش را محکم چسبید و او را بخود قفل کرد آب داغ منی پس از چند جهش شدید در ابتدای کار و ریزش مواجانه دریایی از زمان قفل شدن کمر به ریزش آرام و نرم رودخانه ای تبدیل شده و پلکهای خمار نوشین را بر روی هم قرار داد مرد حسابی گرم افتاده دست از سر زن برنمیداشت نوشین بدون توجه به ساعت فقط میخواست که همچنان گاییده شود ساعت از دوازده شب هم گذشته بود تا بحال سه بار ارضا شده ولی هنوز شهوت داشت علت و لذت دیگری هم که هوس او را بیشتر میکرد این بود که این آرامش در او ایجاد شده که دیگر برایش اهمیتی نداشت که کیر عرب کی از دبی به دادش میرسد محصول وطنی در اختیارش بوده و هر موقع که هوس میکرد میتوانست از آن مستفیض شود در هر حال آنشب مشخص نشد که کدام شکار و کدام شکارچی هستند و شاید هم هر دو هر دو یشان بودند - عزیزم کپسول خیلی جانانه ای بمن دادی اشاره به کوس خود کرد و گفت من هم که بهت یه قرص سبک دادم و بعد با انگشت به سوراخ کونش اشاره کرد و گفت اگه میخوای این یه قرصو هم بخور تا مکمل قرص قبلیت بشه.این قرص مثل بقیه قرصهای من فقط برای توئه تا تاریخ مصرفش نگذشته مصرفش کن.گویی که دنیا را به پرویز داده باشند سوراخ کون نوشین که با یکبار گاییدن جابر هم هنوز همان حالت اولیه و آکش را داشت و به این نون و ماستها گشاد بشو نبود در اختیار پرویز قرار گرفت تا هر کار که دلش میخواهد با آن انجام دهد دکتر دستش را بر روی لنبرهای کون دختر عمه اش قرار داد و به دو طرف بازش کرد تا سوراخ وسط را راحت تر ببیند زبانش را بر روی مخرج او قرار داده و جانانه می لیسید کوس بار دیگر خیس خیس شده بود پرویز انگشت میانی دست چپش را با کرم چرب کرد و به داخل مخرج نوشین فرستاد انگشتش را تا تههههههه فرو کرده و آرام بیرون میکشید - وااااااااای عزیزم من تحمل میکنم حالا کیرررررررر بده پرویز که سست و خمار شده بود کیر خود و سوراخ کون نوشین را چرب چرب کرد و یواش یواش کیر را به میعادگاه هوس کشاند.چه کیفی میکرد دکتر فکر میکرد کیر او و داخل کون نوشین را با چسب آبکی بهم چسبانده باشند ده سانت از کیرش را به داخل فرستاده بود هنوز هفت هشت سانت دیگر از بلندای کیرش باقیمانده بود اما ترجیح داد تا همینجا بسنده کند و به عزیز دلش فشار نیاورد. نوشین هم با لذتی زیاد کیر چسبان و هوس انگیز را در کون خود پذیرفته و احساس آرامش میکرد. تصویر زیبای کون باد کرده زن و شکل فرورفتگی کیر در سوراخ کون آنچنان هیجانی در پرویز بوجود آورد که نتوانست جلوی خود را بگیرد و بار دیگر آب سوزان خود را وارد کویر آتشین نوشین نمود - اوووووووف من بازم میخواااااام کووووووسم هنوز آب دااااااااره کمرم هنوز سنگینههههههه - دختر عمه تو این همه آب خالی کردی تخلیه زیاد برات ضرر داره - نههههه نه میخواااااام اگه دوست نداری دیگه پیشت نمیااااااام - من بخاطر خودت میگم وگرنه هم هوسش رو دارم هم توانش رو که تا چند ساعت دیگه بکنمت - فقط یکبار دیگه. اینبار نوشین پاهای خود را به دو طرف باز کرد و و با زبان بی زبانی به پرویز فهماند که باید کوسش را بخورد.زن آنچنان اه ه ه و ناله ای میکرد که گویی اول عشقبازیست تماس زبان داغ پرویز و مکندگی هوس انگیز لبها و دندانهای او آتش به خرمن هوسش انداخته و مثل زائوی در حال زایمان فریاد میکشید چشمانش را بسته و حرکات زبان بر روی کوس را مجسم می نمود قلبش به شدت می تپید سرانجام حرکتی را از زیر قفسه سینه اش احساس نمود و بعد حرکت آب گرمی که در پی آن تمام بدنش به آرامش وصف ناپذیری رسیده بود. او و پرویز دقایقی را در هم می لولیدند تا اینکه نوشین از او خواست که چند دقیقه ای او را بحال خود بگذارد تا در حالت سر مستی بعد از سکس مانده و کپسول اثرش را تمام و کمال بجای بگذارد. ساعت حدود یک شب بود که هر دو لباسهای خود را پوشیده نوشین آماده رفتن بود - دستت درد نکنه دکتر جون این کپسول که خیلی قوی بود و حالمو فعلا خوب کرده کپسول بعدی رو کی باید بخورم ؟//؟ - درمان باید ادامه داشته باشه چون تازه داری معالجه میشی اوایل باید بیشتر بخوری خودتو ببین حالت خودتو ببین بمن اطلاع بده. - تو چی ؟/؟ وضع کاریت چی ؟؟/؟؟- غصه منو نخور من بخاطر تو حاضرم مطب رو هم تعطیل کنم تو باید وضعیت خودتو با شوهرت هماهنگ کنی - من حاضرم شب و روز از این کپسولا بخورم از معتاد شدن هم نمیترسم.قرار گذاشتند که هر سه چهار روز درمیان از این برنامه ها داشته باشند. نوشین و پرویز پس از یک بوسه طولانی با هم خداحافظی کرده و تازه عروس به آرامش رسیده پس از پایان دومین زفافش سوار زانتیای نقره ای خود شده بطرف محمودیه رفت.بسوی خانه ای بزرگ و قصر نما که برایش حکم زندان و سیاه چالی را داشت.اما خوشحال و سر مست بود از اینکه میتواند خیلی راحت با فریفتن شوهر بی غیرتی که اهمیتی به او نمیدهد شعله های سرکش هوس خود را آرام نماید. اخلاق فرهاد تغییر که نکرده بود هیچ بلکه هر روز بدتر از روز قبل میشد ساعت از ده یازده شب که میگذشت رفتار شوهرش بچگانه تر میشد مثل بچه ها نق نقو شده بود. این جنون سکسی او که شاید سوغات غرب بود روز به روز بیشتر در تمام وجودش رخنه میکرد او فقط به دنبال تنوع در فرونشاندن آتش جنونش بود آتشی که هر بار با فرونشاندن آن شعله بر آرامش همسرش میانداخت. تازگیها عادت پیدا کرده بود که همراه با ور رفتن و گاییدن مصنوعی نوشین نوار ویدیویی فیلم سکسی دو مرد و یک زن را برایش میگذاشت. در یکی از این شبها شروع کرد به تعریف کردن از بازیگر زن - عجب زنیه می بینی نوشین ؟؟/؟؟ چطوری دو تا کیر کلفتو توی خودش جا داده ؟/؟ پاره نمیشه ؟؟/؟؟ ولی خیلی هم کیف میکنه هاااااا چند روزی میشد که نه با جابر برنامه ای داشت و نه با پرویز. جابر برای کاری به امریکا رفته پرویز هم برای شرکت در سمینار پزشکان راهی کانادا شده بود و تماشای این فیلمها جز آنکه کمر او را سنگین تر کند فایده ای نداشت برایش که تا بحال فیلم سکسی زیاد ندیده بود آنهم به اینصورت خیلی جالب و هوس انگیز بود فیلمی که آنشب فرهاد گذاشته بود یک هارد سکس به تمام معنا بود.دو مرد برای سرقت وارد خانه ای میشوند ناگهان سر از اتاق خواب در می آورند. زن و شوهرنیمه لخت و عاشقانه در آغوش یکدیگر به ماچ و بوسه و ور رفتن هم مشغول بودند... ادامه دارد

وسوسه قسمت دوم

اومد تو در رو قفل كرد گفتم بيا چند كلمه درس بخونيم كه بتونيم بگيم درس هم خونديم بهار گفت باشه ولي به شرطی كه دوباره بيای توی بغلم روی تخت دراز كشيديم رفتم توی آغوش گرمش بهار نگاهش فقط به لبام بود آروم گفت يه صفحه بخونيم بعد يه لب گفتم میخوای اول لب بعد يه صفحه بخونيم ؟؟/؟؟ گفت نه لبات جايزه يه صفحه درس خوندنه اون يه صفحه رو به هر بد بختی ای بود خونديم تموم كه شد گفتم لبات گفت نازي يكم ديگه بخونيم يه صفحه ديگه گفتم جر زني نكن لبات. همديگه رو نگاه كرديم خنديديم گفت هيسسسسسسسسس الان مامان مياد هردومونو ميندازه بيرون گفتم میخوای همون عربی رو بخونيم ؟/؟ گفت نخير فكر كردي من ميزارم دربری مخصوصا الان كه نيما هم سفارشتو كرده بايد بريم براش چيزاي خوب تعريف كنيم گفت لباتو بده گفتم نه ولش من نميتونم تفتو بخورم گفت نازی حرف نزن چشاتو ببند مطمئنم خوشت مياد منم گفتم بهار يادته كه من حتی با شما غذا نمیخوردم همش میگفتم ااااای تفی يه ؟؟/؟؟ گفت اين فرق داره چشاتو ببند منو بيشتر به سمت خودش كشيد اين بار بهار سمت چپم بود و از كنار بغلم كرده بود چشمامو بستم به اين فكر كردم تجربه هاي جديد میتونه جذاب باشه گرچه عمری حتى غذای دهنی كسی رو نخوردم حالا تفشو بخورم ؟/؟ سعی كردم به تفی بودنش زياد فكرنكنم گوشه لبامو يه بوس كوچولو كرد بعدش آروم لباشو كشيد رو لبام چشمام همونجوری بسته بود لباش لبامو ناز میكرد خودمو بيشتر بهش چسبوندم اونم كم كم محكمتر لبامو خورد منم با ريتم اون شروع كردم ميك زدن لباش آه ه ه لباش و تفش اونقدرا هم بد نبود شايدم خوب بود ؟/؟ از رو لبام اومد اينورتر زبون ميزد تا رو گردنمو ريز ريز بوس ميكرد و آروم ميك ميزد لباشو كه گذاشت روی گردنم يه لحظه حس كردم نفسم حبس شد همينطوريکه داشت گردنمو ميخورد دستشو میكشيد توی موهام خودمو يكم جا به جا كردم گفت نازى خوشت مياد ؟؟/؟؟ گفت اووووهوم خوبه يكم ديگه گردنمو ليس زد چشمامو باز كردم نگاهش كردم توی چشماش يه دنيا مهربوني ديدم و بس يكم ديگه گردنمو خورد يقه لباسم يكمي باز بود اونم يكم كشيدش پايين تر تا لباشو گذاشت انگار منو برق گرفت گفتم اااااااااىیییییییییی بهار تفی يه گفت بميری توام با اين لوس بازيات گفتم ببخشيد ولي آخه خيلی تفيه پا شدم نشستم گفتم يه دقيقه وايستا يه دستمال گرفتم گردنم رو پاك كردم خندش گرفته بود از كار من گفت تو الان تفمو خوردی لوس بازی درنيار يه لبخند به نشونه عذر خواهی بهش تحويل دادم و اين بار من رفتم لباشو بوس كردم همونطوريكه كنارش نشسته بودم دستمو انداختم دور گردنش يكم لبای همو خورديم اينبار زبونشم خوردم اون دوباره رفت روی گردنم ياد twilight افتاده بودم گفتم گاز نگيريااااااااااا چقدر اذيتش كردم اين موجود مهربونو همينطوریكه اون داشت از اينور گردنمو ميخورد منم از اينور رفتم سراغ گردنش سعى میكردم زياد فشار ندم بيشتر فقط لبامو میكشيدم روش حسابي تفی شده بودم ولي ديگه چيزی نگفتم به نظرم لذت بخش بود به اين فكركردم كه منم به اون لذت بدم اگه دوستش نداشتم اجازه اين كارو كه بهش نمیدادم يهو هولم داد روی تخت خودشو انداخت روم به جون بلوزم افتاد از تنم درش آورد من همش میگفتم بهار نه نهههههه میگفت هيسسسسسسسسس مامان صداتو ميشنوه ؟/؟ مامانش هم خوب بهونه ای بودهاااااااااا. لباسمو در آورد از گردنم تا روی سينه هامو ليس ميزد گفتم بهار يه جوري ميشم ؟/؟ گفت جووووووونم تو خوشت مياد منم يه جوری ميشم آروم لباشو میكشيد كنار بند سوتينم گفت نازی درش بيارم ؟/؟ من فقط آروم ناله كرده آروم كه صدا به مامانش نرسه سوتينمو كشيد يكم زد بالا شروع كرد با زبونش سينه هامو خوردن گفت چقدر شيرينی تو نازی جونم گفتم درآرم سوتينمو ؟/؟ گفت بزار خودم درش ميارم خودشو انداخت روم لباشو آورد نزديك لبام گفت ميزاري لباتو ببوسم ؟؟/؟؟ منم در جوابش شروع كردم به ميك زدن لباش لبامو ول كرد دوباره رفت سراغ سينه هام يكم انگشت كشيد روش بعد دستشو برد پشت سوتينمو باز كرد منم فقط داشتم حال ميكردم آروم آٱٱٱٱيییییی و اااااوي میگفتم توی همون حالت كه اون تقريبا خودشو انداخته بود روم منم دستمو بردم زير بلوزش سوتينشو باز كردم اومد كنارم بلوزشو دادم بالا شروع كردم يكم با سينه هاش ور رفتم زياد نذاشت بخورم بيشتر دوست داشت خودش بخوره میگفت آخه تو خيلی خوشمزه ای گفتم چه مزه ايم ؟؟/؟؟ گفت تو آناناسی بزار آناناس بخورم سريع بلوزشو درست كرد و اومد روی من و دوباره افتاد به جون سينه هام من همش آآآییییییى و اویییییییی میكردم اونم میگفت يواش مامانم ميشنوه هاااااااااا ؟؟/؟؟ گفتم تقصير توئه درد میگيره انقدر محكم ميخوری گفت انقدر خوشمزه ای كه نميتونم آروم بخورم تو فقط يكم يواش نگاهش كردم خنديدم به شيشه بالای در اتاقش نگاه كردم گفتم فكر كن مامانت از اون بالا بياد مارو ببينه ؟/؟ گفت شك نكن اگه ببينه رسما مياد هردومونو ميكنهههههههههه به هرحال نميدونم آخر مامانش فهميد يا نه ؟/؟ ولى توی همين فكرها بودم كه صدای گوشيم دراومد پدرم بود اس داد كی بيام دنبالت ؟/؟ يه نگاه به ساعت كردم گفتم بهار خيلي وقته باهميم اونم كه همش اصرار ميكرد شب پيشش بمونم گفتم شب رو نميمونم الان يكم ديگه هم هستم به بابام اس دادم يک ربع ديگه بیا بهار همش غر ميزد كه كمه گفتم بهار ساعت يک ربع به يازدهه ديگه ديرتر بشه مامانم رام نميده خونه گفت بهتر اونجورى هر روز ميخورمت چيز ديگه اي نگفتم فقط آروم خودمو كشيدم توی بغلش خواستم چند دقيقه ديگه توی بغلش باشم چون به زودی بايد ميرفتم خونه يه بار ديگه لبامو بوسيد گفت زياد اذيتت كردم ؟؟/؟؟ گفتم نه خيلی هم خوب بود به بازوی تپلش نگاه كردم گفتم ميخوام گازت بگيرم جای اينكه نذاشتی من زياد بخورمت بازوشو محكم گاز گرفتم که بعدا جاش موند البته اگه میدونستم جاش میمونه گازش نمیگرفتم بعدش لپشو بوسيدم گفتم پاشم ديگه گفت ازت دل نميكنم كاش شب میموندی گفتم نميشد ديگه سوتينمو واسم بست بلوزمم تنم كردم چشماش انگاری دلش نمیخواست من برم رفتم مانتو رو برداشتم پوشيدم داشتم روسريمو سرم میكردم كه دوباره موبايلم زنگ خورد گفتم الان ميام پدر جون گفتم بهار كليد اين در كو ؟/؟ اومد درو باز كرد با حسرت گفت نازي چقدر زود گذشت امروز ؟/؟ گفتم ولي خوب بود اونم تأييد كرد رفتيم با مامانش خدافظي كردم گفت وايستا من تا دم درب باهات ميام رفت مانتو پوشيد اومد گفت دلم برات تنگ ميشه تو برى آخه از اين به بعد من بدون نازی چيكار كنم ؟/؟ گفتم فردا همو می بينم نگران نباش خنديد دوباره هر دو تا دستامو گرفت توی دستاش آروم لباشو گذاشت رو لبام حياط تاريك بود مطمئن بوديم كسى ما رو نمی بينه صحنه رؤيايى حياط بوسه قشنگى واسمون ساخت گفتم بقدر كافى دير كرديم برم ديگه در رو باز كرد به پدر سلام كرديم بهار گفت مرسى كه اومدى شب خوش گفتم زحمت دادم سوار ماشين شدم برای بهار دست تكون دادم پدرم گفت خوش گذشت ؟/؟ چيزيم درس خوندين ؟/؟ گفتم آره خوب بود به همين خوب بود بسنده كردم و ديگه چيزي نگفتم شيشه ماشين رو دادم پايين هوا بهاری بود و باد صورتمو نوازش ميكرد فقط به ماه نگاه كردم مثل هميشه تو ماه دنبال نيمه های گمشده ام بودم راستی ماه اونشب قشنگتر از هميشه ميدرخشيد الان بعد از گذشت يك سال ديگه رابطه ام نه با بهار اونجورى صميميه نه با نيما برای هردوشون آرزوهای خوب ميكنم كه قشنگترين روزهاى منو ساختن اما دلم میخواست بازم ميشد يه بار ديگه اون احساس ها برگرده دوست داشتنی كه فراموش نشده اما كمرنگ شده صد تا روز قشنگ مثل همه اون روزهامون تقديم به نيما جون و بهار جونم فداى هردوتون نازنین. با تشکر مجدد از نارنین خانم شاد باشید

وسوسه قسمت اول

بازم بنفشه ها بازم بوي ياس بازم اقاقيا ، من عاشق اين فصلم ، اوج زيبايي زمين تو ارديبهشته يكمم خرداد ، دلم بازم هواي تاب بازي كرده ، يادش بخير ، خونشون حياط بزرگي داشت ، پنجره اتاقشم رو به حياط بود ، كنار پنجره ياس بود ، حياطشون آدمو ياد آب و هواى خوب و لطيف شمال مينداخت پر از گل و درخت بود ، وسط درختها هم يه تاب بود ، اونجا قشنگ بود گرچه اگه بهش بيشتر ميرسيدن قشنگترم ميتونست باشه ، اما من اونجا رو دوست داشتم ، شايد بخاطر اينكه بهار رو دوست داشتم ؟/؟ شايدم هم سليقه بوديم ؟/؟ بهار هم حياط خونه شونو دوست داشت ، درست يادمه پارسال اين موقعها بود كه همش منتظر يه فرصت بوديم كه با هم بريم توي حياط خونه شون تاب بازي ، چقدر عكس دارم توي اون حياط اااااااي روزگار من نازنين هستم ، حياطي كه ازش نوشتم حياط خونه دوستم بهار بود هردومون 19 سالمونه ، من هيكلم لاغر و باربي ، قدم 173 وزنم 56 ولي بهار يكم تپل بود 5،6 سانت از من كوتاه تر بود و حدود 66 كيلو وزنش 5 تا 6 سالي ميشد كه با هم دوست بوديم يعنى از نظر مامان اينا زياد رفت و آمدمون به خونه هم مشكل نداشت بهار مهربون بود و دوست داشتني هيچ كدوممون دوست پسر آنچناني نداشتيم همه شيطنت هامونم با هم بوديم من با يه پسر حرف ميزدم به اسم نيما كه كيلومترها از هم دور بوديم پسر دوست داشتنى اى بود ، ولي بهار شيطنتش از من بيشتر بود با نيما هم شيطوني ميكرد ، بماند كه اون موقعها وقتي نبود كه بدون پسر بمونه هميشه 6 يا 7 تا رو همزمان داشت بيشترشون تلفني بودن بهار پيش همشون كرم ميريخت با نصفشونم سكس تل داشت. يكم هات بود اگه پاش ميفتاد با يه پسر خوب حاضر بود که ..... گفتم كه من و بهار هواي همو خيلى داشتيم ، تا حدي هم دخالت ميشه بهش گفت يه روز بود آخرهاي خرداد بهار زنگ زد خونمون اصرار داشت كه من برم خونشون با هم درس بخونيم ؟؟/؟؟ نفهميدم چه جوري مامانمو راضي كرد اما ديگه .... مامانامون كلي تأكيد كردن كه شيطنت نكنيم و درس بخونيم اما من كه ميدونستم اونجا خبري از درس نيست بهار ميخواد دور هم باشيم قبل از رفتنم با نيما بحثم شده بود اونجا كه رفتم يكم پكر بودم بهار گفت چي شده ؟/؟ گفتم هيچي گفت نازي بگو ديگه ؟؟/؟؟ چيزي نگفتم حوصله دخالت هاشو نداشتم گفت به نيما اس دادم گفتم مياي اينجا ؟/؟ اونم گفته جاي من ببوسش گفت پرسيدم كجاشو ببوسم ؟؟/؟؟ گفته لپشو بهار گفت پاشو بيا لپ تو ببوسم اين از طرف نيمائه مي چسبه منم گفتم بوسشو نميخوام گفت ئه نازى باز چي شده ؟/؟ گفتم هيچي بگو بجاي بوس فرستادن رفتارشو با من درست كنه بهار گفت ولكن بابا خيلى مهم هستن اين پسرها ؟/؟ البته واسه اون كه چند تا چند تا ازشون داشت مهم نبود اما واسه من بود منم سرمو انداختم پايين چيزي نگفتم بهار ميدونست نيما رو دوست دارم سعى كرد يكم برام حرف بزنه آرومم كنه اما حرفاش برام بي فايده بود گفت نازي ناراحت نباش دلم نميخواد اينجوري ناراحت ببينمت مامان يكم ديگه ميره بيرون ما تنها ميشيم به نيما زنگ ميزنم آشتي تون ميدم تا اونموقع كه خبري از درس نبود تا مامانش رفت دويديم پاى تلفن به نيما زنگ زديم بهار خيلي حق به جانب به نيما گفت چرا نازي منو اذيت ميكني ؟/؟ خلاصه به هر طريقي بود آشتي مون داد آخرشم گفت تا تو و نيما همو بوس نكنين من رضايت نميدم من يه بوس محكم فرستادم واسه نيما اونم همينطور نيما گفت بهار جون نازي جونمو جاي من ببوس نيما به هردومون جون ميگفت بعد گفت دوست دارم دو تا دختر همو ببوسن گفتم نيما پس جات خيلى خاليه چون من و بهار زياد همو مي بوسيم گفت ئه پس حالا هم ببوسين محكم كه صداش بياد هر چى همو بوس ميكرديم نيما ميگفت صداش نيومد دوباره ببوسين يكم داشت كرم ميريخت منم دوباره بهارو بوسيدم كنار لبشو بوسيدم و بعد نيما گفت صداش اومد داشتن حرف ميزدن نيما پرسيد چي پوشيدين الان ؟؟/؟؟ گفتم من گرممه برم بيرون اين اتاق گرمه نيما گفت بهار الان بهترين موقعيته نازي گرمشه ببين شما که همو دوست دارين منم لز شما رو با هم دوست دارم بهار جون بجنب لباي نازي منو ببوس بهار هم كه جلو نيما كم نمياورد از روز قبلش با هم كل انداخته بودن كه كي پرروتره نيما با حرفاش تحريكمون ميكرد كه لز كنيم ميگفت لباي همو ببوسين نميدوني چه حالي سينه هاي همو بخورين گفت چند ساعت پيش همين ؟/؟ گفتيم تا شب بعد از شام من ميرم خونه گفت پس حسابي با هم حال كنين بعدش شب جدا جدا بمن زنگ بزنين برام تعريف كنين چه ها كردين بهارم نامردي نكرد جلوي نيما گفت كه همين اواخر من براي يه پسره از هيكل نازى تعريف كردم توي كف مونده بهش گفتم نازي رو دوست دارم گفته تو كه دوستش دارى پس يه بار حتما باهاش حال كن نيما هم گفت شب منتظر شنيدن چيزاي خوب هستم تل رو قطع كرديم فكنم 2 ساعتي باهاش حرف زده بوديم كه يك ساعتشو رو مخمون بود لز كنين من كه فكرم كار نميكرد نيما مغزمو آب كرده بود بهار هم كه هميشه پايه بود يكم نگاهش كردم نگاهشو زود ازم دزديد گفت بريم توي اتاق من اين اتاق نمونيم كه معلوم نباشه تلي حرفيديم رفتيم توي اتاق بهار همون كه گفتم پنجره اي بزرگ رو به حياط داره به حياطشون يه نگاه ديگه انداختم دم غروب حياطشون قشنگتر ميشد اتاقش از 2 طرف 2 تا در داشت معمولا وقتي درس ميخوند واسه اينكه خواهر كوچيكش مزاحم نشه قفلشون ميكرد در رو قفل كرد پرده ها رو كشيد يه لحظه دلم گرفت حياطو ميخواستم ببينم گفت بخواب الان مامان اينا ميان من روي تختش دراز كشيدم اونم اومد كنارم منو بغل كرد زل زده بود توي چشمام مثل هميشه برق شيطنتو ميشد توي نگاهم ديد فقط همو نگاه ميكرديم حس ميكردم نفسام يكم تندتر شده فقط نگاهم به چشماش بود هميشه بهش ميگفتم مژه هاى قشنگي دارى مژه هاش فر و بلند بودن فكرم توي زيبايي مژه هاش بود اما اون داشت با برق چشمام حرف ميزد اون سمت چپم بود دست راستشو كشيد روي موهام يكم خودشو كشيد روم يهو دستاشو آورد پايين هر دوتا دستمو گرفت توي دستاش گونه سمت چپمو بوسيد مامانش اينا اومدن گفت پاشو خودتو جمع كن بريم بعد از شام كار دارم باهات گفتم وووااااااااااايييييييييي بهار درس نخونديم مامانت كلى تهديد كرد كه ميپرسه ازمون گفت نگرون نباش من بهت تقلب ميرسونم خلاصه جمع و جور كردم روسري پوشيدم گفتم بهار مرتبم ؟/؟ گفت اوهوم خوشگلي تو همه جوره با مامانش اينا سلام و حال و احوال كرديم مامانش گفت شام پيتزا داريم دخترها بياين وسائل شام رو بچينين با هم رفتيم توي آشپزخونه پشت در يخچال يه بار ديگه بوسم كرد گفتم بهار الان يكى مياد هااااااااااا ؟/؟ گفت نه نمياد حس كردم نگاهمون به هم تغيير كرده رفتيم سر شام كنار هم نشستيم من كه معمولا كم غذا بودم اما بهار بهم گفت تو كه زياد نخوريم كه بتونيم يكم ورجه ورجه كنيم يه لبخند آروم زدم و شام در كمال آرامش صرف شد نميدونم بهار توي چه فكرهايي بود ؟/؟ اما من مغزم ديگه فكر نميكرد انقدر سريع ميگذشت كه فرصت فكر كردن نبود شام رو خورديم بهار رفت مسواك بزنه منم ازش خوش بو كننده دهان گرفتم توي اتاق روي تخت منتظرش نشسته بودم داشتم با دفتر عربيش ور ميرفتم... ادامه دارد *** با تشكر از نازنين خانم عزيز بخاطر فرستادن داستان واقعي خودش مرسي
 

ابزار وبمستر