ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خار تو , گل دیگران 13

دستشو گذاشت لای پای شوهرش و یواش یواش  اونو وارد شورتش کرد . کیرشو گرفت تو چنگش .. انگار نه انگار .. اون خواب بود .  خیلی آروم و با ملایمت با هاش ور رفت . مراقب بود که ناخناش اذیتش نکنه ولی اون اصلا تکون نمی خورد . یه دستشو هم  داخل شورت خودش قرار داده و با کسش ور می رفت .. نمی دونست چیکار کنه . دلش می خواست شورت رامینو بکشه پایین و  اون جوری که دلش می خواد با کیرش حال کنه . مردی که هر وقت به هوس میومد معمولا تا اون جایی که انزال شه با هاش ور می رفت . با این که می دونست  ارضا نشده ولی یه حسی بهش دست می داد که  این تصورو می کرد که اون که انزال شده حتما زنش هم ارگاسم شده . خشم و عصبانیت ویدا رو ولش نمی کرد . خوابش نمی گرفت . حس می کرد سنگین شده .. اون اسم یکی دو تا از کانالای سکسی رو که از ماهواره فیلمهای پور نو پخش می کردند رو می دونست . وسوسه شده بود که  فیلم ببینه .. ولی می دونست که دردی رو دوا نمی کنه و تازه ممکن بود رامین بیدار شه .  اونا هیچوقت با هم این فیلمها رو ندیده بودند . و رامین  گاهی پنهونی در نبود ویدا دزدکی یه نگاهی به این فیلمها مینداخت . که این بیشتر باعث حرص خوردن ویدا میشد . از این که می دید شوهره اون جوری که باید و شاید برای اون وقت نمی ذاره ولی واسه دیدن این فیلمها و تماشای کس و کون غریبه ها وقت می ذاره .. با این حال تعجب می کرد که اون با دیدن این بر نامه ها چرا هنوزم طبع خشک و سردی داره .. کاش به جای ال سی دی , تلویزیون معمولی می داشتیم . اون وقت می شد سرشو راحت بر گردوند . رفت به اتاقی دیگه و سراغ لپ تابش .. این جوری بهتره . چند تا از کلیپ های سکسی رو سیو کرد و شروع کرد به تماشاش .. چقدر از اون تیکه فیلمایی که زنه به دور از چش شوهره شیطنت می کرد و دوست پسرشو بعد ازخروج شوهرش از منزل می آورد پیش خودش و با هم سکس می کردند خوشش میومد . صحنه به صورتی بود که زن  کاملا لخت کنار شوهرش دراز کشیده نگاش می کرد .. مرد هم بر هنه  بود ولی بیدار نبود .. حالا قبلشو نمی دونست که مسیر فیلم در چه جهتیه . آیا این مرد به زنش توجهی نداشته ..خلاصه بلافاصله پس از خروج شوهره .. دوست پسره بلافاصله میاد و شروع می کنن به سکس با هم .. این قسمتشو که ویدا می دید طوری به هوس میفتاد که کسشو رو زمین می کشید  و ناله می کرد .به این فکر می کرد که اون اگه بخواد همچه کاری بکنه چه واویلایی میشه .از تصور این کار مو بر تنش سیخ می شد . ولی احساس می کرد که با این که در فاز این مسائل نیست ولی فکر اون حشریش می کنه . ...
 و اون طرف هوشنگ پسری مجرد که یکی دوبار از دنیای مجازی وارد دنیای حقیقی شده با دخترایی که جور شده بود تا یه حدی حال کرده بود .. یکیشون بهش راه داده بود ولی جذابیت خاصی نداشت و یکی دیگه هم ازش این انتظارو داشت که باهاش ازدواج کنه که از این مسائل به کت هوشنگ نمی رفت . اون عاشق سکس چت بود واگه ساعتها با یه دختری چت می کرد کم نمی آورد . حالا هم تمام فکر و ذهنش این شده بود که چطور می تونه مخ زنی کنه و ویدا رو اون جوری که دوست داره ردیفش کنه . می دونست که اگه بتونه اونو بیاره توی خط این مدل چت پس راحت می تونه انتظارات دیگه ای هم ازش داشته باشه و اونو بکشونه به همون مسیر .. فقط یه خورده صبر و تحملش کم بود .به خودش گفت  اون یک زن شوهر داره .. دیگه خطری هم نداره ..  تازه  خواهر شوهر ماندانا هم هست که با هما دوسته . اون می تونه همه چی رو در موردش به من بگه .. باید از هما بخوام که بیشتر در مورد اون تحقیق کنه . باید بفهمم که به چه چیزی علاقه داره .. از چه غذاهایی خوشش میاد .. از صدای کدوم خواننده .. خلاصه من باید به ساز اون برقصم و بعد که حسابی دلشو به دست آوردم کاری کنم که اون واسم برقصه . خیلی قشنگ تر از اون رقصایی که من واسش انجام دادم . خیلی سخته . زمان می بره . اگه بخوام از راه عشق و عاشقی وارد شم که ریسکه . هم ریسکه و هم زمان بر .. من می خوامش .. من ویدا رو می خوام . باید به چنگش بیارم . هما و ماندانا باید کمکم کنن . حتی اگه شده واسه خواهرم یه دوست پسر توپ جور کنم . نه ولش کن اصلا  هما باید خودش واسه داداشش پیشقدم شد . حالا اگه یه چیزی گفت و انتظاری داشت میشه اون وقت یه کاری کرد . ولی نباید روشو زیاد کنم . خیلی حال میده آدم با یه زن شوهر دار باشه .. یک راه آزادی برای حال کردن ما جوونای مجرد بازه . و هوشنگ دیگه حال و حوصله حرف زدن با بقیه  رو نداشت .. ویدا هم برگشت پیش شوهرش وقتی که صبح شد و چشاشو باز کرد رامینو ندید .. رفته بود سر کار ...داشت به این فکر می کرد که هوشنگ با این که سنش داره میره بالا ولی هنوز مجرده .. ممکنه با دخترا حال کنه و این جوری به خیالش خودشو از دام از دواج خلاص کرده باشه ؟ وارد یکی از سایت های سکسی شد . شاهد گفتگوی سکسی بین یه دختر و پسری در چت روم اون جا  بود . روز قبل وقتی که این تیکه ها رو می دید بیشتر به حال این جوونا تاسف می خورد ولی حالا حس می کرد که همچین بفهمی نفهمی داره خوشش میاد .و اون نظر دیروزش تا حدودی دستخوش تغییر شده ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

شیطون بلا 55

ازپشت کرده بود توی کسم . خودشو بهم چسبونده بود . این مردا خیلی دوست دارن که از پشت بکنن توی کس زن . این جوری خیلی بهشون حال میده و کون زن هم به خوبی در دید اونا قرار داره . پاهامو به دو طرف باز کرده بودم تا کیرشو خیلی راحت تر بکنه تا ته کسم . هیجان و اضطراب ولم نمی کرد . بوسه کیرش بر سر کسم ادامه داشت . وقتی که اونو نرم نرم می کشید بیرون و نرم نرم فرومی کرد توی کسم یه آتیش و سوزش لذت بخش و کم سابفه ای رو توی تمام تنم به وجود می آورد که دوست داشتم خیلی تند تر کس منو بکنه .. اونم همین کارو می کرد می دونست و حس می کرد که شراره چی می خواد . شراره یه گلوله آتیش بود  . داغ داغ . یه دختر حشری . زنی که نیاز داشت به یک مرد . مردی که بتونه بهش تکیه کنه . حتی شناسنامه شو دیده بودم  ودیدم اسم زنی به عنوان همسر درش ثبت نشده . این جوری خیلی بیشتر به من می چسبید .دوست نداشتم  زندگی اونو خرابش کنم . ولی عباس .. عباس چی .. به یاد اون افتاده بودم .. حس کردم اون جورا هم که فکرشو می کنم آدم درست و حسابی هم نیستم . دلم می خواست چهره اونو به وقت لذت بردن خودش ببینم . ببینم که با چه حرصو اشتهایی کیرشو فرو می نه تا ته کسم و می کشه بیرون . خودمو بر گردوندم . آغوشمو واسش باز کردم .. مثل لاپام ..
-منو ببوس .. بیشتر می چسبه ..
یه نگاهی به نوک سینه هام انداختم . دقیق  نگاش کردم . اون خیلی خوب فکرمو خوند  . قبل از این که لبامو ببوسه و با لباش جفت لبامو قفلش کنه  نوک سینه مو به نوبت می ذاشت توی دهنش .. چند بار این طرفو میکش می زد و چند بار دیگه طرف دیگه رو . -آههههههههه پسر پسر این جوری که تو داری می خوری دیگه هیچی ازم باقی  نمی ذاری .
 میک زدن اون طوری بود که حس می کردم یه لذتی  در مغز سینه هام داره پخش میشه که از اون جا در حال حرکت به طرف کسمه ..
-آخخخخخخخخ این جا رو که داری می خوری که  این جوریه اگه اون لبا همین الان بره روی کس چه طور میشه ؟!
 با عشوه گری های خودم اون لبا رو به سمت کسم کشوندم . خوشم میومد ازشیطنت خودم آره  شراره می دونست که کی باید شیطون بشه و شیطنت خودشو نشون بده . لباشو گذاشت روی کس ..
 -وووووووییییییی ووووووووییییییی کسسسسسسم تکونش نده... نگهش داشته باش .. بذار من خودم تکونش بدم .
 کسمو رو لباش حرکت می دادم . اونو به چونه اش فشار داده و بالا و پایینش می کردم  -حالا بخورش ..
 -خیلی بامزه هست شراره .. خیلی دوستت دارم ..
 -خوبه همین جوری خوبه .. میکش بزن . لبه هاشو بیشتر بفرست توی دهنت . بیشتر کشش بیار .. کشش بده . من می خوام .
 به موهای سرش و گاه به سینه اش چنگ انداخته و بازم کسمو  رو چونه اش حرکت می دادم .
-حالا کیرت رو می خوام .
 -مطمئنی .. تازه هم رفته بود توی کست ..
 -آره بازم می خواد . کسم بازم می خواد . ..
 این بار اون از روبرو کیرشو فرو کرد توی کس .. و دستامو دور کمرش حلقه کرده  و اونم  صورتشو به صورتم چسبوند و طوری با لذت منو می بوسید که منو برد به حس و حال و هوایی که فکر می کردم نکنه اولین زن زندگیش باشم که داره با هام حال می کنه و خودم خبر ندارم . دستامو گذاشته بودم رو کونش . خوشم میومد با اون بازی می کردم . اون خودشو آروم رو بدنم می مالوند . شکمش در تماس با شکم من قرار داشت . و با این حرکت آروم کیرشو به ته کسم می رسوند .
 -آخخخخخخخخخ تند تر تند تر .. یه چیزی بگو .. بگو خوشت میاد .. لذت  می بری .. -مردا حال کردنشونو با تمرکز و حس گرفتن نشون میدن . اونا بیشتر حواسشون به اینه که دیر تر آبشونو بیارن . همش دارن به جلو گیری فکر می کنن واسه اینه که شاید زیاد نتونن حرف بزنن . من دارم حال می کنم . شراره دوستت دارم ..
اون این عبارت دوستت دارم رو رها نمی کرد . جمله ای که ازشنیدنش لذت زیادی می بردم . بهنام اینو بار ها گفته بود . و عباس خان اشرفی که حالا نمی دونستم در مورد من چی فکر می کنه و چه انتظاری داره  . انگشتشو گذاشته بود روی ناف من و باهاش بازی می کرد .
 -نهههههه نهههههههه تو جادوگری سامان ..
 -جادوگری که توسط شراره آتشین افسون شده ...
 شراره آتشین چه اصطلاح قشنگی .. داشتم فکر می کردم که چه کس دیگه ای از این اصطلاح آشنا استفاده می کرده .. ولی هر چه بود زیر کیر اون  این احساسو داشتم که یه دنیا رو در اختیارم دارم . ... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی 

هوس اینترنتی 108

ترجیح می دادم بیشتر سکوت کنم و فکر کنم که چی باید بگم . هر چند هر حرفی که می زدم چه می خواست از نطر مهرداد هوشیارانه به نظر بیاد و چه غیر هوشیارانه این صحنه ها اون قدر اونو تحت تاثیر خودش قرار می داد که نمی تونست  درست فکر کنه که من چی میگم .. چرا میگم و اصلا وضعیت فکری من چه طوره . اون فقط هیجان می خواست .. واسه همین من نباید به خودم سخت می گرفتم . اون یک کس خل به تمام معنا شده بود . فرنود پشتم خم شده بود .. مهرداد با صدایی خیلی آروم با فرنود حرف می زد . طوری که انگاری من یه بچه کوچیکی باشم که از خواب بیدار میشم و باید خیلی آروم حرف بزنه . این شوهرم شده بود عروس پشت پرده .
 -پیس .. پیس ...
با اشاره دست  فرنودو متوجه کرد که کارش داره . یه لحظه زیر چشمی نگاهمو متوجه مهرداد کردم که ببینم چیکار داره می کنه . با کف دستش رو به بالا اشاره می کرد و انگشتشو به علامت فرو کردن به  یه جایی عقب جلو می کرد . می دونستم که چی داره میگه اون می خواست با زبون بی زبونی خودش فرنود رو حالیش کنه که کونمو بیشتر بازش کنه بعد از این که خوب جفت سوراخام معلوم شدو هیجان خاصی به اون دور و برا داد انگشتشو فرو کنه توی سوراخ کونم ..  مهرداد ادامه داد .. اونم با صدایی آروم و این که کسی رو از خواب بیدار نکنه ..-
  کیرت رو فرو کن توی کسش انگشتوبکن توی کونش ..
 ولی فرنود به جای کیر فرو کردن توی کسم زبونشو گذاشت روی اون ولی انگشتشو توی کونم فرو کرد .  با زبون زدن اون از حال رفته بودم . دیگه باید فراموش می کردم مهر داد رو که اونجا وایساده و داره نگام می کنه . شوهرم دستشو گذاشته بود رو کیرش و داشت با اون بازی می کرد . از این که یکی می خواد زنشو بکنه به هیجان اومده بود . دست فرنودو گرفته اونو به سمت  تخت کشوندم . روی تخت دراز کشیدم و سرمو گذاشتم رو بالش و چشامو بستم . سعی می کردم هر چند لحظه در میون از لای چشام یه دیدی هم به  سر در اتاق بندازم  که ببینم مهرداد در چه شرایطی قرار داره . همچنان دستش رو کیرش بود . ولی فرنود اومده کنار من درز کشیده بود ..   فر نود رو من خم شد  در حالی که نرمه گوشمو می بوسید خیلی آروم گفت این مهرداد دیگه حوصله منو داره سر می بره .
 منم خیلی آروم تر بهش گفتم بذار فکر کنه که نقشه اش گرفته . بذار اونم این جوری حال کنه .
-آخه مزاحم من و تو میشه .
-حالا بذار یه چند دقیقه ای به همین صورت باشه من خودم ساکتش می کنم .اون این جوری لذت می بره . به هیجان میاد درکش می کنم . حسش می کنم . هیجان داره .ببینم فرنود حالا حرفای قشنگ بزن . فکر کن مهرداد این جا نیست . تازه تو باید کیف کنی که یک زنی رو در کنار شوهرش .. شوهری که شاهد جریانه و از این امر رضایت داره داری می کنی .. منو ببوس .. شونه هامو بمالون ..
 مهرداد : بلند تر .. بلند تر . از فرنود می خواست که بلند تر حرف بزنه تا صداها رو بشنوه .
-چه کونی داری . خوش به حال شوهرت . هر شب تو رو می کنه . کا ش من شوهرت بودم .
-من شوهر ندارم و دوست ندارم که شوهر کنم ..
داشتم فیلم میومدم و خودمو می زدم به فراموشی .  بازم زیر چشمی یه نگاهی به مهرداد انداختم که ببینم چیکار داره می کنه که متوجه شدم دستشو از این سمت به اون سمت می کنه و هیهات هیهات میگه . با بوسه های گرم دوست پسر و معشوقم  جونی دوباره گرفتم . بدون این که اسم کسی رو ببرم ناله می کردم و می گفتم منو ببوس .. منو بخور .. نوازشم کن ..
مهرداد : اووووووففففف .. فرنود زود باش .. زود باش .. 
خطاب به فرنو د گفتم
-عزیزم این سر و صدا ها از کجا میاد . مگه کسی غیر از من و تو اینجاست . من سختمه . خجالت می کشم وقتی که دارم با تو حال می کنم یکی دیگه بیاد و من و تو و حال کردنای ما رو ببینه .
 اینو که گفتم حسابی شوهرمو ساکتش کردم . یه کمی خودمو کج کردم تافرنود  سینه های درشت منو ببینه . سینه هایی که خیلی سنگین و تا حدودی درشت به نظر می رسید و تناسب خاصی با سایر اعضای بدنم داشت . فرنود که حالت منو دیده بود حس کرد که چی می خوام .. دهنشو گذاشت رو نوک سینه هام .. مهرداد حرف زدنش تقریبا قطع شده بود ولی نمی تونست که خودشو به ما نشون نده چون زاویه دید اون نسبت به جایی که مادرش قرار داشتیم به حالتی بود که اگه می خواست درست ما رو دید بزنه  باید در دید ما قرار می گرفت .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

هر کی به هر کی 266

مینا دیگه هیجان زده شده بود . باورم نمی شد این همون مینا باشه همونی که تا چند دقیقه پبش ناز داشت و می خواست خودشو حرکت بده انگار یه دنیا بار رو دوشش بود . دستامو گذاشته بودم روی کونش .. اوووووووهههههههه چه گوشتی بود .
-منو رفوزه ام نکن .
 -یادت باشه مینا تو باید از نظر روحی هم هماهنگی  داشته باشی . فقط قبولی در امتحان عملی کافی نیست . الان کس تو در یه حالت تکمیلی به سر می بره . پس بنا براین تو  باید خودت رو قانع کنی که می تونی با مردان زیادی باشی . در خودت می بینی .
 مینا به فکر فرو رفته بود . انگار اون فقط به من عادنت کرده بود .
-خیلی حال میده این کیر من ؟ نهههههه؟  هر کی خورده همینو گفته . پس تو هم نمی تونی ازش فرار کنی .
 جووووووووون . دیگه از این بهتر نمی شد . دور و بر کس مینا غوغایی بود .. در همین لحظه صدای پچ پچ دو نفر به گوش می رسید . نمی دونستم اون دو نفر کی هستند .  به زبون ترکی یه صحبتایی می کردن . انگاری  اسم مینا  هم بر زبونشون جاری بود و اونو صداش می زدن .مینا ترس برش داشته بود . دیگه صداشو آورده بود پایین . و اصلا حرف نمی زد . خودشو رو من خوابوند .
-آریا آبروم رفت . بد بخت شدم .
-چرا واسه چی ؟
 -اونا شهلا و شهناز هستند . مادر و خواهر شهره . شهناز هم که مثل شهره عروس منه . من آبروم رفت .
-واسه چی این طور فکر می کنی ؟ مگه آبروی اونا میره که آبروی تو بره ؟  هر کی که این جا هست همه با هم سر نوشت مشترکی دارن . در واقع این جا رو میشه به یک فراما سونری تشبیه کرد . دیگه همه مثا همید .
چند بار کبرمو به سقف کسش کوبوندم تا روحیه از دست رفته به سمتش بر گرده .. شهناز و شهلا حس کرده بودند وجود ما رو . برای همین اومدن به سمت ما . حالا دیگه دو تایی شون فارسی حرف می زدند و فکر کنم این کار رو به احترام من انجام می دادند و. خوشم میومد از این که ترک ها فارسی حرف می زنند .مشخص بود که به این گونه تکلم عادت ندارند . شهناز خطاب به مادر شوهرش گفت :
 مامان مینا می دونم اون جایی . هنوز امتحانت تموم نشد ؟ داره دیر میشه . همه متظر ما هستن .
شهلا مادر شهناز : مینا جان ! ما که همه  مون دوست داریم  یه شب خوبی رو این جا بگذرونیم . واسه منم سخته . فکر نکن یه وقتی اگه با دیگران قاطی شدیم و همون کارایی رو که این بسیجیان رزمنده دارن انجام میدن انجام بدیم شخصیت ما میره زیر سوال و آدمای بدی هستیم . ما اگه امروز نجابت خودمونوحفظ می کنیم حجابو  رعایت می کنیم پای بند خونه و خونواده هستیم در درجه اول به خاطر اینه که به شوهرمون وفاداریم .  تعهد دادیم . نمی خواهیم اونارو ناراحتشون کنیم . وقتی که آقامون راضی باشه ما هم راضی هستیم . رضایت شوهر برای ما از همه چی مهم تره . دین ما گفته باید به شوهرمون احترام بذاریم .اگه احترام نذاریم گناه کردیم . ..
 واااااایییییییی این شهلا عجب کس شراتی می گفت و لی می دونستم این مزخرفات اون روی مینا حسابی اثر گذاشته ... چون زبون مینا رو باز کرد به زبون ترکی یه چیزایی گفت .  ناله و صداش هم در اومده بود .
-مینا جون ما که غریبه نیستیم یه چیزی به فارسی می گفتی که ما هم حالیمون بشه . .. شهلا : سلام استاد .
 شهناز: استاد خسته نباشی ما در خد مت شما هستیم . مینا جون یک زن با ایمان و خجالتی هستند . شما به همین صورت و سرعت کارتون رو ادامه بدین . مامان مینا گفته که نزدیکه ارضا شه .. فقط یه ارفاقی بهش بکنین اون قبول شه .
-من بهش نمره قبولی رو میدم ولی شما هم باید اونو برای ورود به جمع آماده اش کنین . من واقعا شما دو تا رو تحسین می کنم که خیلی شجاعانه و منطقی دارین با این مسئله بر خورد می کنین .
کس شعر گویی منم گل کرده بود .من هنوز قیافه این دو نفر رو به خوبی ندیده بودم . و تازه  همین دو سه دقیقه ای می شد که با اونا هم کلام شده بودم.
 -آخخخخخخخخ آریا جون .. بکن .. بکن ..
-شهناز و شهلا خانوم .. بیایین .  دستی به بر و رو و سر و صورت و سینه های این مینا جون بکشین که اون بی صبرانه منتظر یاری شماست و بعدشم برم یا بیام سراغ شما .
 هنوز این کارو انجام نداده مینا  رو کیرم ولو شد .. سنگینی خودشو انداخت رو من . طوری که اون مادر و دختر اونو به زور از رو بدنم بلند کردند .
-آههههههههه نههههههههههه ..
 -آره مینا جان .. نه به اون امتحان ندادنت نه به ابن جور امتحان دادنت . اینجا که جلسه کنکور سراسری نیست که سه چهار ساعت بخوای امتحان بدی . حالا ما داریم امتحانو به صورت انفرادی بر گزار می کنیم . یه ملتی الان منتظر ما هستند .... ادامه دارد ... نویسنده ..... ایرانی 

مامان بخش بر چهار 110

راست می گفت این اسحاق . حواسمو بردم به سمت این که دیگه حواسمو نبرم پیش لیزا و این که اون  داره با پسرام چیکار می کنه . خودمو به کیر اسحاق و قلی سپرده بودم . فقط اونا رو حس می کردم و نمی خواستم جز این حس دیگه ای داشته باشم . این لذت هم خون و هم نفس من شده بود . و مثل غذا خوردن واسه من . اگه یه روزی بهش نمی رسیدم یه روزی  بدنم توسط مردی لمس نمی شد و کیری رو حس نمی کردم اون روز یه چیزی رو گم کرده داشتم . اعتیادی بود که راه نفسمو می بست تا این که به اون چیزی که می خواستم م می رسیدم .
 -اسحاق حالا دارم حسش می کنم .
-آفرین مامان !
 قلی : چه طوره ارغوان ؟ دردت که نگرفت؟
 -نه نه خوبه .. هر دو تاتون کارتون خوبه ..
خودمو مثل هر وقت دیگه ای که به ار گاسم نزدیک می شدم رها کردم . رها در دنیای بی وزنی و آرامش . چشامو بستم . این جوری حس کردم که لذت و هوس داره توی بدن من دور می گیره . دهنم مثل دهن بچه ای که دنیال  سینه و نوک سینه مادر باشه بی اختیار باز شده بود . حس کردم یه کیر دیگه ای رفته توی دهنم . واسه چند لحظه که به اون کیر فکر کردم متوجه شدم که اون مال احسانه .. دلم می خواست  گازش می گرفتم . حرص داشتم . حالا که از اون زن سیر شده بود و شایدم خود اون زن سیر شده بود اومده بود سراغ مادرش . بچه های بد . .. ولش کن .. ولشون کن ار غوان . تو فقط به فکر لذت بردن خودت باش . به این که چه جوری می خوای حال کنی .  کسم و دور و برش بازم حس آب شد نو پیدا کرده بود . قلی چند قطره ای رو توی کونم خالی کرد .. ولی با اسحاق به اوج رسیدم . دستامو دور کمرش محکم قفل کردم و چند بار خودمو از بالا به سمت پایین به بدنش زدم . .. صدای لیزا رو می شنیدم که  داشت به زبون خودش یه چیزایی رو بلغور می کرد ولی من دیگه یاد گرفته بودم که فقط به خودم فکر کنم . اول خودم . همون کاری که بقیه دارن انجام میدن .. قلی .. پسرام و حالا زنی که تا چند وقت دیگه هووی منه .. چون من تصمیم جدی داشتم که ازقلی جدا شم . تازه داشتم از آزاد بودن خودم لذت می بردم .حالا فقط تنها چیزایی رو که احساس می کردم  کیر هایی بود که داشت دهن و کس و کون منو قلقلک می داد . و صدای نفسهای هوسهای خودمو .. چقدر خوابیدن زیر این کیرها به آدم حال میده .. خودمو یه پهلو رو زمین درازکردم .
 -اسحاق ! حالا می تونی تمومش کنی .
 کف دستشو گذاشته بود بالای کسم . از دو تا کیر دیگه خبری نبود و اتفاقا من همین جوری راحت تر بودم و حس می کردم بهترو بیشتر می تونم لذت ببرم .وقتی چشامو باز کردم لیزا رو دیدم که پاهاشو باز کرده و قلی هم سرشو گذاشته لاپاش و چه جوری هم داره کسشو لیس می زنه .
-لیاقتت همین  زناست . من اگه غیر از تو با دیگران بودم با همین دور و بری هام بودم ولی زن تو انگار نه انگار .می دونم فکرشو نمی کردی و نمی دونستی که در دیار غربت  با چه مار خوش خط و خالی داری زندگی می کنی .
قلی : این زنا در هر شرایطی دست از حسادت خودشون بر نمی دارن .
-اصلا هم حسود نیستند .
 -لیزا خیلی خوشگله ارغوان !
 -خیلی پررو شدی قلی !
-جرا نباشم ؟تودیگه رفتنی شدی و منم دیگه به تو امیدی ندارم که باشی پیش من .
-واسه چی بمونم ؟
 خیلی ناراحت بودم ولی وقتی دیدم که داره خوابم می بره دیگه چشامو رو هم گذاشتم . دست پسرا بود که روی  بدن من داشت مالشم می داد .  بدنم گرم افتاده بود . حس کردم منو دارن با روغن مخصوص ماساژ می مالونن . داغ شده بودم . خون هوس در رگهای من به جریان افتاده بوئد . با همون چشای بسته دستامو به دو طرف باز کرده بودم . فقط می خواستم یکی رو تو بغلم داشته باشم . به نویت یکی میومد رو من قرار می گرفت  . هیجان و تپش قلب خودمو حس می کردم . تا می رفتم حس بگیرم و ببینم می تونم بفهمم که حالا کی رو منه و دستای کی داره با من ور میره می رفتم به عالم خماری و خلسه .  فقط در یه مورد حس کردم که یه دست زنونه ای رو من قرار گرفته .. نههههههه لیزا لیزا .. می خواستم اونو بزنم .. ولی وقتی لباشو گذاشت رو سینه ام و حس کردم داره با هوس و اشتیاق مردونه ای اونا رو لیس می زنه و به من حال میده کاریش نداشتم . تازه خوشم میومد و دوست داشتم به این کارش ادامه بده . برای دقایقی سعی کردم کینه ها رو از یاد ببرم . چقدر خوشبو و خوش پوست بود این زن . ارغوان ! نباید گول کاراشو بخوری . تمام این املاک و اموال مال توست . اون حق نداره یه سوزن ته گرد از مال تو رو صاحب شه . همون که شوهر در پیتی تو رو باهات شریک شده برای هفت پشتش و هفت پشت تو  بسه .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی