ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 38

پریسا فقط به این فکر می کرد که تا لحظاتی دیگه بین اون و برادرش چه اتفاقی میفته و اون تا چه حد می تونه در هماغوشی با اون پیشرفت داشته باشه ... دوست داشت مثل یک زن در اختیار پارسا قرار بگیره ... خودشو به سمت اون بر گردونده بود .. دستاشو به سمت لباس زیر برادرش برد .. دوست داشت خودش اونو بر هنه  کنه .. لحظاتی بعد پارسا و پریسا فقط با یه شورت کنار هم قرار داشتند و پریسا انگشتاشو به آرومی لای موهای بدن پارسا فرو برده  آروم آروم موهاشو می کشید ... خودشو سفت و سخت به بدن داداشش می فشرد ..
 -بگو ! بگو فقط منو دوست داری .. بگو فقط از من لذت می بری ..  
-من فقط از تو لذت می خوام . به تو لذت میدم ..
این بار وقتی که دستای برادر رو شورت فانتزی خواهر قرار گرفت و اونو به آرومی پایین می کشید پریسا از احساس تماس انگشتا روی باسن خود لرزش و برق گرفتگی خاصی رو در تمام تنش تجربه می کرد ...
 انگشتای پارسا روی کس خواهرش قرار گرفته بود .. مو ریزه های کسشو که غرق خیسی هوس شده بود به خوبی حس می کرد .. چشای پریسا  خمار و چرخون شده بو د .زانوشو در تماس با شورت پارسا قرار داده بود تا کیرشو حس کنه . می خواست به برادرش بگه که آمادگی لمس کیرشو داره . خیلی دلش می خواست کیرشو واسش ساک بزنه . اون بار ها و بار ها به دیدن فیلمای سکسی حشری شده بود و تا حدودی فوت و فن سکسو از این فیلمها یاد گرفته بود هر چند تا حالا تجربه آمیزش و عشقبازی رو نداشت .
 -پارسا من دارم می میرم ..من سوختم ... کمکم کن .ولم نکن .. دارم می سوزم ... پسر اومد پایین و پایین تر .. نگاهشو به کس خواهرش دوخت .. اون هیکل ناب و قد کشیده و رعنای پریسا و باسن بر جسته با این کس غنچه ای و نقلی و نازش حسابی اونو حشری کرده بود . طوری که اصلا نمی تونست باور کنه که ساعتی پیش زن داداشاش اونو حسابی ارضا کرده باشن . انگار هنوز سیر نشده بود . دهنشو گذاشت رو کس پریسا .. در همون حال به این فکر می کرد که چیکار کنه تا یه جورایی پریسا رو با توسکا و تلکا کنار هم قرار بده ....پارسا لباشو گذاشت روی کس پریسا . نوک زبونشو به آرومی روی لبه های کس می کشید و  اونو وسط شکاف قرار می داد.. پریسا که تا به حال تجربه این حرکات رو نداشت از تماس گوشت داغ با حفره کسش بی اندازه حشری شده و به شدت موهای سر برادرشو می کشید . برای لحظاتی پسر به این فکرافتاد که باید حالا با سوراخ کون خواهرش ور بره و اونوآماده کنه واسه فرو کردن کیرش . از اون جایی که می دونست اون دختره..  نمی خواست اونو به اندازه ای حشری کنه که بیفته به جونش و ازش بخواد که فرو کنه توی کسش . اون نمی خواست آینده خواهرشو خراب کنه ...دوباره پریسا رو به شکل دمرو قرار داد . شورت خودشو هم در آورد . پریسا هم متوجه شد که حالا  اگه سرشو بر گردونه کیر داداششو می بینه .. دستشو گذاشته بود روی کسش و با اون بازی می کرد . ولی پارسا سرشو روی کون خواهرش قرار داد و در حالی که نگاهشوبه  سوراخ کون پریسا دوخته بود  انگشتشو آغشته به کرم کرد و آروم آروم به سمت داخل کون فرستاد ... پریسا : آخخخخخخخخ نهههههههه دردم میاد ...
-عزیزم تحمل کن ...  باید یه چیز کلفت ترو هم تحمل کنی ...
-نهههههههه .. سخته ... حالا چرا می خوای بکنی توی کونم .. نکنه  دوست داری بذارم توی کست و تو رو از هستی ساقط کنم ..
 -اووووووووفففففففف گل گفتی ..گل گفتی این همون چیزیه که من می خوام . اگه این کارو بکنی که به من هستی میدی و این همون چیزیه که من می خوام و آرزوشو دارم -پریسا ! نه ...
 پریسا : من نمی دونم اگه منو دوست داری باید هر کاری رو که من دوست دارم انجام بدی .. 
-واااااییییییی نههههههههه پریسا باورم نمیشه این حرفا رو تو داری می زنی ؟
 -حالا تو هر کاری رو که دوست داری می تونی با یه دونه خواهرت ا نجام بدی ولی آخرش باید همون چیزی بشه که من می خوام .
 پارسا بوی خوشی رو حس می کرد .. طوری به وجد اومده بود که نوک زبونشو گذاشته بود روی سوراخ کون پریسا و اونم  کف دست پارسا رو گرفته و اونو به سمت جلو و روی کسش هدایت کرد ..
-اووووووووههههههه پارسا با کونم ور برو کسمو هم فراموش نکن ....
 پریسا تعجب می کرد که چطور شده این قدر زود تونسته خودشو با فضای سکس هماهنگ کنه . حس می کرد به خاطر صحنه هایی بوده که از سکس داداشش با زن داداشاش در ذهنش نقش بسته . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 37

پریسا همچنان چشاشو بسته بود ... بین دو شکاف کس و زیر ناف و نوک و دور سینه هاش حرکاتی رو حس می کرد که تا به حال تا به این حد سابقه نداشته بود . در اون لحظات فراموش کرده بود اون ماجرایی رو که ساعتی پیش شاهد اون بود .
 پارسا آروم آروم خواهرشو به سمت اتاق خواب برد .. یه لحظه نگاهش به تخت خواب خواهرش افتاد .. تخت اونم یه حالت چند نفره رو داشت ... حالا تر تیب تو رو هم میدم پریسا .. ولی نمی تونم کاری کنم که دیگه دختر نباشی ... فقط هر طوری شده  باید کاری کنم که تو واسه من مایه نیای ..
پارسا متوجه شده بود که خواهرش با تمام وجودش تمنای اونو داره و به طرز عجیبی حشری شده . حالتی که دیگه نمی تونه به فکر کار دیگه ای باشه ... وقتی دستای خواهرشو گرفت و اونو به سمت تخت برد پریسا مثل آدمای مسخ شده همراهش اومد اعتراضی نکرد . فقط به تنها چیزی که فکر می کرد حرکت بعدی پارسا بود و  این که اون از حرکاتش پشیمون نشه . وقتی پارسا تاپ خواهرشو  از تنش در آورد و پریسا رو با بدن داغ و ملتهبش دید دستاشو دور کمر اون قرار داد و به آرومی سوتینشو باز کرد ... محو سینه هاش  شده بود . سینه هایی تازه و دست نخورده ... لباشو به آرومی رو نوک تیز یکی از سینه ها گذاشت ..
 -آهههههههه نههههههه ...
 با هر آه کشیدن پریسا , پارسا با هیجان و حرارت بیشتری سینه های خواهرشو می مکید .
-جوووووووون .. جوووووووون دلم ...خواهر خوشگلم .
 کف دست پسر رفته بود لای پای خواهرش ... پریسا دستاشو به دو طرف باز کرده کاملا تسلیم شده بوئد . و پارسا به خوبی می دونست که تونسته اونو کاملا تسلیمش کنه .. دستشو به سمت زیپ شلوار پریسا برد و به آرومی بازش کرد ...  شلوارشو یواش یواش  پایین کشید ... یه دور پریسا رو بر گردوند تا بتونه کون خوشگلشو ببینه .. دختر حس کرد که از هوس داره به خودش می لرزه ... اولش کمی خجالت می کشید ولی وقتی که حس کرد با تمام وجودش تمنای هماغوشی با برادرشو داره و اونم با تمام وجودش داره بهش حال میده کاملا بی خیال شده بود . فقط می خواست که پارسا هر چه زود تر اونو به اوج هوس برسونه . به التهابی که دیگه ازاون بالاتر چیزی نخواد . پریسا کمی به خود اومد ...
-چرا ؟!!!! چرا داری با هام این کارو می کنی ؟! چرا داری آتیشم می زنی ؟! واسه این که واست مایه نیام ؟ آره ؟... راستشو بگو .
پارسا منظورشو گرفته بود . می دونست که عشق و هوس آتیش به خرمن وجودش  زده ... و حالا بهترین وقتیه که همراه با سوزوندن اون در آتش هوس می تونه با نثار کلماتی عاشقونه و محبت آمیز اونو  کاملا به سمت خودش بکشونه و نذاره که واسش مایه بیاد ..
-پریسا من عاشق توام ..  فکر نکن حالا که غرق هوسم دارم این حرفا رو می زنم . دوست داشتن من خیلی بالاتر از عشقیه که یک خواهر به برادرش داره . اون به جای خود . همیشه می خواستم بغلت کنم .. ببوسمت .. عشقمو بهت نشون بدم .. بهت بگم تو رو از همه و از همه دنیا بیشتر دوست دارم .. ولی حس کردم که تو نمی تونی اون جوری که من دوستت دارم و می خوامت دوستم داشته باشی ..
 لرزش وجود پریسا با این حرفای پارسا بیشتر می شد . می خواست بهش بگه که منم دوستت دارم . منم دیوونه وار در التهاب و تمنای تن تو می سوختم .. منم هوس تو رو داشتم  و دارم .. ولی  ناگهان به یادش اومد که تلکا و توسکایی هم هستند که به نوعی پارسا رو از چنگش ربودند و در هر حال پیشدستی کردند .
 -پارسا پس اونا چی ؟! من دیگه نمی خوام با اون دو نفر باشی .. دیگه نمی خوام . اگه می خوای که مال من باشی نباید مال اونا باشی . حالا که می دونی منم دوستت دارم . منم می خوامت ...
 پارسا : ولی تو آخه ...
پریسا  دستاشو دور کمر داداشش حلقه زد و در حالی که لباشو رو صورت پسر قرار داده بود گفت هر چی که خودت بخوای من بهت میدم . نمی ذارم هیچی کم و کسری داشته  باشی . من تا حالا با هیچ مرد و پسری نبودم .. نههههههه .. چرا .. آخخخخخخخخ باورم نمیشه . انگاری دارم خواب می بینم .. دیگه از تلکا و توسکا با من حرف نزن . برام مهم نیست که اونا به پیام و پویا خیانت کردند . برای من این مهمه  که اونا به من خیانت کردند و من از دست اونا  به خاطر خودم ناراحتم ...
 پارسا در حالی که پریسا رو آروم می کرد و بهش می گفت باشه هر چی تو بگی ولی  با خودش زمزمه می کرد ای خواهر تا این جاشو اومدم از این به بعدشو هم خودم  ردیف می کنم .. ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی                                                                                                                                                                                                        

خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 36

پارسا : ببین پریسا ازت خواهش می کنم که در مورد این مسئله با کسی حرف نزنی . آبروی خانوادگی ما در خطره . زندگی ما از هم می پاشه . دو تا داداشام با زناشون به هم می زنن . رابطه من با اونا خراب میشه و با خونواده .. و از طرفی منم دیگه به دید سابق به تو نگاه نمی کنم  ..
 -خب نگاه نکن مگه سابق چیکار می کردی ..
-من چیکار کنم که تو کاری به کارم نداشته باشی ؟ ..
پریسا رفت تواتاقشو و درو از داخل قفل کرد ... البته اون بیشتر به خاطر این درو بست که  یه کمی به ظاهرش برسه  .  اون به خوبی حس کرده بود کسی که با زن داداشاش بوده  راحت هم می تونه با خواهرش باشه . حالا سبک پیوند و استارت کار ممکنه تفاوتهایی با هم داشته باشه . با این که خیلی از دست پارسا عصبانی بود و دوست داشت اونو با مشت و لگد بکوبه ولی ازتصور این که اون با دو تا زن داداشاش بوده و به اون توجهی نکرده مو بر تنش سیخ می شد . اگه تا حالا عامل باز دارنده ای بود که سبب می شد که به سکس با داداشش فکر نکنه و یه جورایی این تابوبراش باقی بمونه حالا بهانه خوبی داشت که خودشو برای شکستن این تابو قانع کنه . پارسا مرتب به در می کوبید .. بالاخره پریسا درو باز کرد ... پارسا  تعجب کرد از تغییراتی که پریسا در چهره اش به وجود آورده بود . حتی  تاپشو عوض کرده یه کوتاه تر بالای شلواری که قسمتی از شکمشو بر هنه نشون می داد و بر جستگی های باسنشو انداخته بود توی دید تنش کرد . پارسا برای لحظاتی فراموش کرد که چی می خواسته بگه ...پکر بود و شگفت زده .
 -چه خوشگل شدی پریسا !
-چیه نکنه فکر کردی منم مثل تلکا و توسکا هستم ....
و اون طرف  جاری ها به شدت نگران بودند ...
 تلکا : حالا چه خاکی تو سرمون بریزیم .. دیگه بد بخت شدیم ..
توسکا : واسه چی ناراحتی ؟! یعنی فکر می کنی پریسا این قدر دیوونه هست که جریانو به شوهرامون بگه ؟ مارو قربونی کنه پارسا رو چیکارش کنه ؟
 تلکا : منظورت چیه؟
 توسکا : مگه ندیدی که خواهره چه جوری داشت برادره رو نگاه می کرد ؟! همون جوری که من و تو نگاش می کردیم و داشتیم با چشامون می خوردیمش . همون شب عروسی من , کاملا متوجه بودم که  اون یه حس عجیبی به برادرش داره . اصلا نمی ذاشت دخترای دیگه بیان سمتش . در حالی که یه خواهر روی برادرش تا این حد تعصب نداره . حداقل با یه مدل دختر هم خطه . اونو از همه شون محروم نمی کنه . تازه به خواهر چه ربطی داره که واسه داداشش تصمیم گیرنده باشه ؟
 تلکا : با این حرفایی که می زنی دلگرمم می کنی . امید وارم همین طوری باشه که میگی .. ولی ضد حال عجیبی خوردیم .
توسکا : راست میگی تا اون وقت خیلی هم حال کرده بودیم . ولی ایرادی نداره . می تونیم خودمون دست به کار شیم .. برو ببین یه چیز دراز و با حال گیر میاری ؟ خیار , موز , هویج هرچی که باشه ایرادی نداره . ....
و درسویی دیگه پارسا طوری به خواهرش زل زده بود که بی اختیار لبخندی رو لبای پریسا نقش بست که فوری خودشو کنترل کرد ...
-خیلی ناز شدی پریسا جونم .. راستش اصلا دلشو ندارم شوهر کنی ...
پریسا : چرا این جوری نگام می کنی ؟ فکر می کنی می تونی یه جوری رنگم کنی تا من جریانو به بقیه نگم ؟ نترس ..من این قدر دیوونه نیستم که بخوام زندگی چند تا خونواده رو بهم بپاشونم . برام مهم نیست اون هرزه های عوضی چیکار می کنن . ولی از تو این انتظارو نداشتم ...
-یعنی ازم می ترسی ؟ .. دیگه دوستم نداری ؟
پارسا با چشاش تو چشای خواهرش زل زده بود . نگاهی که تمام وجود  دختر رو لرزوند .
 -این جوری نگام نکن ..
پارسا خودشو لحظه به لحظه به خواهرش نزدیک تر می کرد ..
 -جلو تر نیا ...
-چی شده پریسا مگه می خوام بخورمت ؟ چرا با من مثل غریبه ها رفتار می کنی ..
 -تو از حالا از یه ساعت پیش برام یه غریبه ای ..
 -این حرفا رو نزن دلم می گیره ؟ تو دلشو داری این حرفو می زنی ؟ مگه من همین یه خواهرو بیشتر دارم ؟ پریسا حس کرد که داغ شده .. برادر نقطه ضعف خواهرشو فهمیده بود . می دونست که اونم  به شدت حشری شده ولی اون گستاخی تلکا و توسکا رو نداره ..
-می تونی منو ببخشی خواهر ؟ من و تو هم خونیم . ما که نباید از هم گله ای داشته باشیم .
نفس تو سینه دختر حبس شده بود . با این که پریسا با زنا و دخترای زیادی بر خورده بود و مهارت زیادی در آرایشگری داشت ولی در رابطه با پسرا و روابط با اونا در حد صفر و خجالتی بود . خودشم اینو حس می کرد ... سرشو انداخته بود پایین ولی یه لحظه متوجه شد که نمی تونه چشاشو باز کنه وقتی که لبای پارسا رو لباش فرود اومد و دستای داداشش دور کمرش حلقه شد . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی                                                                                                                                                                        

خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 35

پریسا ماتش برده بود ... خیلی چیزا بود که در اون لحظات فکرشو مشغول کرده بود . نمی دونست به کدومش فکر کنه . این که اون دو تا زن چه جوری راضی شده بودن در آن واحد با هم جور شن و بیان سراغ برادر شوهرشون .. پارسا چه جوری حاضر شده با زن داداشاش رابطه سکسی بر قرار کنه ... اونم که تا حالا جز فانتزی  هیج هیجان دیگه ای رو در این زمینه تجربه نکرده بود دچار خشم و هوس خاصی شده بود . دوست نداشت داداشش با اون  دو زن باشه . این که زن داداشاش دارن به داداشاش خیانت می کنن براش مهم نبود . بری اون این مهم بود که پارسا با بی توجهی به اون که یک دختر مجرد بود رفته به سمت زنای متاهل .. یعنی به تلکا و توسکا بیشتر اهمیت داده تا به اون . از یک نظر خودشو هم مقصر می دونست . به یاد شب عروسی توسکا افتاد .. و این که چه جوری این دو جاری خودشونو به پارسا می چسبوندن . انگار که عروسی توسکا نبود . عروس به جای این که دور و پر شوهرش پویا بپلکه همش سعی داشت خودشو به پارسا بچسبونه . نههههههه ..من اجازه نمیدم داداشمو خشکش کنن  .
 شلوارشو پایین کشید و دستشو فرو برد لاش و به آرومی با کسش بازی می کرد .. آهههههههه پارسا  .. دیوونه .. اگه بدونی چقدر می خاره . فکر نکن خواهرت دختر پر روییه .. چرا رفتی با اونا . اونا که دست خورده داداشات بودن . مگه یه چیز آک و تر و تمیز نمی خواستی ؟ یه چیز تازه که فقط مال خودت باشه ... نههههههه .. اون دو تا زن نباید کاری کنن که من داداشمو از دست بدم . پارسا که این جور راحت می تونه با اون دو نفر باشه پس باید بتونه با منم باشه ..
 می خواست خودشو بندازه وسط اونا ولی حس کرد که هنوز اون تسلط لازمو نداره . نگاهش به کیر سپید و تپلی داداش پارساش افتاد ... از نظر اون , اون دو تا زن با وقاحت و بی شرمی هر چه تمام تر خودشونو در اختیار پارسا قرار داده بودند . خشم و حسادت و هوس ... حالا باید به کدومشون توجه می کرد . اگه می خواست فقط خشمگین بشه فایده ای براش نداشت . حسادت هم دردی رو دوا نمی کرد . ولی وجودش سراسر آتیش بود ....
 تلکا و توسکا و پارسا سه تایی شون به اندازه کافی لذت برده بودند و می خندیدند .  دو جاری به کس و کون هم دست می زدند و انگشتاشونو می گرفتن طرف دهن پارسا .. پارسا هم اون انگشتا رو دونه به دونه می ذاشت تو دهنش و می لیسید . و پریسا بیشتر حرصش می گرفت . از این که چرا پارسا تا این حد باید خودشو کوچیک کنه .. با یه حرکت آروم بلوزشو داد پایین تر با دو تا دستاش یه طرف سینه شو آورد بالا و لباشو گذاشت روش و به آرومی نوکشو می مکید  حالا اون کیر پارسا رو واضح تر ازلحظات قبل می دید . یه لحظه پا هاش سست شد ... زود بلوزشو داد بالا ...
 پارسا : ببینم خوشگلا شما یه صدایی نشنیدین ؟
تلکا : نمی دونم . این توسکا تازه کونش گرم افتاده .   جاری من تازه به کون دادن عادت کرده . خواهر جان ! این کیر یه خورده باید به منم برسه .
 پریسا می خواست یه چیزی بگه زبون ودهنش قفل کرده بود .. پارسا  از تخت اومد پایین .. یه لحظه خواهرش متوجه شد که اون داره به سمت خروجی میره . می خواست خودشو پنهون کنه ولی دیگه دیر شده بود . حالا این پارسا بود که ماتش برده بود و نمی دونست چیکار کنه .. پرید سمت دو تا زن داداشاش ..
-بخوابین رو تخت .. زود باشین ..
یه ملافه انداخت رو اونا ..
تلکا : چی شده ؟
 پارسا : هیچی بد بخت شدیم  . دیگه همه چی لو رفت . همش تقصیر شماست .. پریسا این جا ست ... پریسا این جاست ..
سریع  و سه سوته لباساشو پوشید  و به سمت خروجی رفت .  پریسا رفته بود بیرون ... از راه پله خودشو رسوند به ورودی آپارتمانش .. مکثی که پریسا بابت پیدا کردن کلید داشت سبب شده بود که پارسا بهش نزدیک شه .. پسر خودشو نشون نداد گوشه راه پله پنهون شد تا خواهره درو باز کرد سریع خودشورسوند کنار در وارد آپارتمان شد ...
 پریسا : نهههههههه ولم کن .. ولم کن ... نمی خوام .. من نمی خوام ..  کثافت .. خجالت بکش . نمی خوام اون دست کثیف و آلوده ات رو به من بزنی .
 -تو که خوشت میومد داداشت نازت کنه . تو خواهر یکی یه دونه منی . حالا این قدر با هام لج نکن .. ببین تو که چیزی ندیدی ..
پریسا : حتما تو هم منو ندیدی . شما مردا همه تون همینین . فقط به یه چیز فکر می کنین ..
پارسا : خواهر ناز چشم و گوش بسته من اینا رو از کجا می دونه ؟ تا اون جایی که می دونم تو تا حالا با هیچ مردی رابطه ای  نداشتی ...... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 34

پارسا : اگه بدونی کونت چه شکلی پیدا کرده . دو طرف سوراخش عین یه ماری شده که یه موشی رو قورت داده باشه ..
 توسکا : آخخخخخخخخخ تو  داری جرم میدی ...
 پارسا : نگو خوشت نمیاد . دارم از حالت نگات می فهمم ..
 تلکا : ولی اون جوری که از کردن کون من لذت می بری توسکا بهت حال نمیده ... توسکا : پس حالا داره چیکار می کنه . تلکا : تو داری با اکراه بهش میدی .
پارسا : بس کنین دخترا . من که دارم با هر دو تاتون داوطلبانه حال می کنم ...
پارسا از قسمت وسط به بالای کیرشو هم کرم مالی کرد  تا وقتی که اونو بازم رو به جلو حرکتش میده با یه نرمی خاصی بره توی کون توسکا ..
 از طرفی پریسا  که کلید یدکی آپارتمان داداش پارساشو کش رفته بود اونو معلوم نبود کجا گذاشته و داشت دنبالش می گشت . چند دقیقه ای گشت و دلش طاقت نگرفت . رفت به سمت واحد پارسا ... به نظرش اومد که یه صداهای در هم و بر همی رو می شنوه .  انگاری برادرش تنها نبود . صدای رادیو و تلویزیون هم نباید بوده باشه . یعنی صدای یه زن میاد ؟ یه صدایی شبیه به ناله کردنه .  داداش دختر آورده خونه اش ؟ خدای من . برم به مامان بگم ؟ نه این درست نیست . دو تا زن داداشام هم که خونه نیستند یه جورایی با اونا مشورت کنم . نههههههه من نمی تونم تحمل کنم . کی ممکنه با اون رابطه داشته باشه . ممکنه اونو بیمارش کنن . پریسا از حسادت  به خود می لرزید . به شدت حرص می خورد . دوست داشت با مشت و لگد درو بشکنه وارد شه . ولی هنوز اطمینان نداشت و از طرفی می دونست اگه این کار رو انجام بده شاید اون تحقیر شه و پارسا بهش بگه چه ربطی به تو داشته ...
 بر گشت به خونه اش . دوست داشت کلید  رو پیدا کنه و بره توی خونه و یه گوشه ای مخفی شه . اون حدس زده بود که صدا از  اتاق خواب میاد . ..
حالا توسکا که یواش یواش خودشو به کون دادن عادت داده بود به تلکا گفت می تونی دیگه این قدر به من فشار نیاری ؟ منم می خوام راحت تر حال کنم ..
 تلکا : دو کلمه از مادر حوا ... من که اولشم بهت گفته بودم این کیر بر هر کونی که وارد شه در مان و شفاست .
 توسکا حالا دیگه از عقب کونشو به طرف بدن پارسا پرت می کرد و. با حرکات آروم چرخشی کیر رو توی کونش می گردوند . کف دست پارسا رفته بود روی کس توسکا  -اووووووووهههههه کسسسسسم کسسسسسسسم ... سوخخخخخخختم بمالوووووون ... وووووووووییییییییی ..
تلکا از این که می دید توسکا بالاخره تسلیم شده و داره لذت می بره کمی حسادتش شد . ولی می دونست پارسا طوری آتیشش تنده که از هر دو شون لذت می بره و امکان نداره یکی از اونا رو فراموش کنه .
پارسا کف دو تا دستاشو روی دو تا برش کون بر جسته توسکا گذاشته بود و اونا رو طوری می گردوند که در حرکتی رو به بالا تمام کیر و قسمتای بالایی اونو پوشش بده و داغش کنه .. و در همون حال کیرشو هم به طرف داخل کون حرکتش داده و می کشید عقب ...
 -وااااااییییییییی کیییییییرررررم  آتیش گرفتم .. آبم داره میاد ..
 توسکا : نهههههههه الان زوده زوده ... کونم تازه به کیر تو عادت  کرده .. هوس داره .. می خوام کونمو بکنی .. چاکم بدی .. پاره پاره ام کنی .. آخخخخخخخخ فشارش بده .. کاش این قدر بلند بود که نافمو پاره می کرد و از دهنم در میومد .. بکن بکن ..منم داره آبم میاد ...
پارسا سرشو خم کرد تا نوک سینه های توسکا رو میکش بزنه و تلکا هم با لب و دهنش افناد به جون کس توسکا ...
 هر سه تایی شون غرق لذت بودند و با کاراشون حال می کردند و تلکا هم از این لذت می برد که تونسته به اون دو تا حال بده  و می دونست بعد از جریان کون دادن توسکا نوبت حال کردن اونه . تلکا حس کرد که کس توسکا کمی رقیق تر به نظر میاد
 تلکا : جوووووووون خالیش کن رو سر و صورتم ..
توسکا هم احساس آرامش می کرد .. آبشو خالی کرده بود . و از این که کیر قلنبه برادر شوهرشو توی کونش حس می کرد لذت می برد .
-بکن ..منو بکن ..من کیر می خوام . می خوام . می خوام روده امو بترکونی ... بزنه از سوراخ کونم بیرون .... جونم ..جون ... حالا کونم آبتو می خواد .. آبتو می خواد ... آخخخخخخخخخ ...
 پارسا دیگه تاب نیاورد و توی کون توسکا خالی کرد .. کیرشو که کشید بیرون دو تا زن داداشا افتادن به جون کیرش و یه کیر قاپونی حسابی به راه انداختند ..
  اون طرف هم پریسا که کلیدو پیدا کرده وارد خونه پارسا شده بود  بدون این که توجه به کفشا بکنه رفت به سمت اتاق خواب .. شوکه شد  ..خودشو کنار کشید .. برای ثانیه هایی همه جا رو تیره و تار می دید . خشکش زده بود . هنوز نمی تونست باور کنه که تلکا و توسکا رفته باشن زیر کیر برادر شوهرشون یعنی زیر کیر داداشش ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی