ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خار تو , گل دیگران 3

رامین شورت زنشو به سرعت کشید پایین .. زبونشو درجا گذاشت روی کس ویدا
 -چقدر حریصی مرد ؟! خیلی عجله داری ها و مثل این که فردا مرخصی هستی ها.  دیوونه می خوام همه جامو بخوری و بچشی ازش لذت ببری . امشب اولین شبیه که من و تو دور هم و زیر  این سقفیم . تو دیگه مرد من هستی و رو پاهای خودت  ایستادی . من دوست دارم که دو تایی مون به کسی وابسته نباشیم . تا حالا به اندازه کافی در اول زندگی هوامونو داشتن .
-ویدا منم همینو می خوام دیگه واسه همینه دارم به زندگیمون سر و سامون میدم .
-چشم آقای رئیس . من که اون روزای اول استخدامتو خبر ندارم چه جوری بودی ولی میگن هنوز وارد بانک نشده این عشق آقا رئیس آقا رئیس شدن  تو رو از خود بی خودت کرده بوده .
-حقمه ویدا دارم زحمت می کشم .
-حالا میشه ازت خواهش کنم که الان زحمتتو این جا بکشی و کاری به کارت نداشته باشی . فقط خیلی عجولی .. یادت باشه که یه دیوار نازکی هست   که باید اونو برداری . بشکنی و پاره اش کنی .  مرزی هست که باید ازش بگذری  و عمری رو باید از این راه رد شی وراهی که به من و تو لذت میده . امشب شب بزرگ و به یاد ماندنی و پر خاطره ای برای من و توست .
 وقتی که صحبت مرز و پارگی و شکستن دیوار شد رامین تازه حواسش رفت پیش این که ویدا یک دختره و  باید  شروع خاصی داشته باشه .
-چقدر پوستت نرم و لطیفه ..
-اگه تو بخوای و دوستم داشته باشی .. کاری کنی که همیشه با روحیه باشم همیشه واسه تو نرم و تازه و جوون می مونم ..
 رامین هم که سریع بر هنه شده بود می خواست که زود تر کار ویدا رو در مرحله اول تموم کنه ..
-دست و پا چلفتی ! چند بار باید اینو بهت بگم . تو باید از این آب و هوا و منظره خوشگل لذت ببری حال کنی ..  حس لذت رو در من و خودت به وجود بیاری .
 -میگی تا صبح لفتش بدیم ؟
 -بد جنس به این جور عشقبازی و حال کردن میگی لفت دادن  ؟ کاری نکن که هنوز شروع نکرده تنبیه و تحریمت کنم .
 -و تهدید .
-حالا هرچی می خوای اسمشو بذار .
 -من از زنای خشن خوشم نمیاد .
 -منم از مردای بی قدرت خوشم نمیاد ..
 رامین دید که الکی الکی داره بینشون دعوا میشه اونم واسه این که هیشکدومشون از خر شیطون پیاده نمیشن .. کیرشو به کس نرم و کوچولوی زنش چسبوند . ویدا انتظار داشت که رامین  بازم حریص تر و با شور و حال بیشتری بیاد طرف اون . به هر قسمت از بدن اون توجه داشته باشه .. ولی اون سریع رفته بود روی کسش .. انگار که باید کار دیکته شده ای رو انجام می داد . هر چند می تونست حس کنه که شوهرش داره از سکس با اون لذت می بره ولی این جوری ضربتی کار کردن به اون حال نمی داد و طوری که انتظارشو داشت راضیش نمی کرد .   ویدا حس می کرد که رامین خیلی ساده داره با این موضوع بر خورد می کنه . ولی چاره ای نداشت . اینو به حساب خونسردی و خستگی کاری اون گذاشت . عیبی نداره باید تحمل کرد . تازه بکارت داشتن مگه چیه . ما اونو توی جامعه خودمون بزرگش کردیم . تا چند وقت دیگه یواش یواش  این افکار کهنه دیگه کم  رنگ تر و کم رنگ تر میشه . رامین دچار استرش شده بود . سر کیرشو گذاشته بود  روشکاف کس ویدا . ویدا دندون رو جیگر گذاشته بود .. به خودش گفت باشه دیگه عیبی نداره .. اون طرف قضیه شاید  جبران کنه .. رامین همچنان حس می کرد که سر کیرش طوریه که به زحمت می تونه شکاف کس مثل دهن ماهی ویدا رو باز ترش کنه . ولی  بالاخره سر کیرشو کرد توی کس زنش ..
-دردم گرفت .. با بدنم بازی کن .منو ببوس .. دیوونه . دیوونه .. بی تجربه ..
-دوست داشتی با زنای دیگه حال می کردم و اون وقت تجربه مو روی تو خالی می کردم ؟
 در این جا ویدا با آخرین زورش یه نیشگونی از گونه همسرش برداشت که  داد رامینو در آورد ..
 -گوشتمو کندی .
 -حقته . خیلی پررو شدی هرچی از دهنت در میاد داری میگی .. ببین هنوز سوتین منو در نیاوردی بی سلیقه .. اصلا من نمی دونم تو برای چی زن بردی . آخخخخخخخخ .. دردم میاد .. یه خورده باهام بازی کن . بذار بیشتر خیس کنم ..
رامین تازه یادش اومد که باید بیشتر بجنبه و بیشتر حال بده . اون ماهها منتظر همچه لحظه ای بود و جالا که به اون رسیده بود نباید این قدر شل رفتار می کرد . سوتین ویدا رو درش آورد . سینه سفت ویدا با پوست لطیف و بوی خوشش اونو مستش کرده بود . دهنشو گذاشت رو یه طرف سینه اش و نوکشو به سرعت میک می زد .. کیرشم   خیلی آروم ولی به سختی و میلیمتری حرکت رو به جلوی خودشو ادامه می داد ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

زنی عاشق آنال سکس 74

حبیب هم خیلی آروم کیرشو به سوراخ کونم فشار داد . به نظر میومد کیر شاهرخ کلفتی بیشتری داشته و بیشتر دردم می آورده .. اگه این بتونه راهشو پیدا کنه بره اون داخل می تونه به من لذتی بدون درد بده . جبیب موهای پشت سرمو با یه دستش جمع کرده و آروم با هاشون بازی می کرد . با این کارش حس می کردم کیری که رفته داخل کونم خیلی نرم داره منو بازی میده . خیلی هوس اینو داشتم که شیرین هم بیاد و فرد سوم قضیه باشه . بدنم نیاز داشت .
 -حبیب جون با دستات دو طرف کونمو چنگش بگیر . بازش کن و به من بگو چی می بینی . انگشتتو دور سوراخ کونم بگردون . باهاش بازی کن ..  کاری کن که هم به من و هم به تو هر دو تا مون خوب بچسبه ..
 این تلفن لعنتی هم ول کن نبود . موبایل شیرین زنگ خورد ..
 -شوهرمه .
-خاموشش می کردی .
-مشکوک میشه آخه .
-عزیزم میام میام کارم زود تر تموم شه میام . چقدر تو حریصی . .. آره عزیزم منم دلم برات تنگ شده . وقتی اومدم خونه اولین کاری که می کنم اینه که بیام و بپرم توی بغل تو . باشه . خب عزیزم حالا برو من مشتری دارم و نمی تونم بیشتر از این معطل کنم .. ..
 شاهرخ : چقدر حرف می زنی شیرین!
 -آخه اون شوهرمه مرد خوبیه . بیچاره نمی دونه که من دارم چه بلایی سرش میارم . -طفلک ! چه زن دلسوزی . میگم وقتی که رفتی خونه حواست باشه که طوری اونو بپیچونی که یا اصلا بهش نرسی یا همون اول اونو خوابش کنی که نتونه زیاد نا خنک بزنه . تو که خودت می دونی من دوست ندارم  زنی که دوستش دارم و با هاش حال می کنم با یکی دیگه هم باشه ..
 در همین لحظه من و شیرین یه نگاهی به هم کردیم و نتونستیم جلو خنده مونو بگیریم .. خود شاهرخ هم متوجه شد که عجب سوتی داده و این جور حرف زدنش به نوعی خالی بندی تبدیل شده . آخه اونی که داشت ادای مردای غیرتی رو در می آورد فراموش کرده بود یا حواسش نبود به این که حبیب هم جلو چشاش تا ته کرده بود توی کس شیرین .
شاهرخ : مثل این که کیر من بهت حال نمیده همش داری از این میگی که داری با کون دادن کیف می کنی و با کیر حبیب ..
-داداش این خواهر گل ما یه کونی داره که اگه بهش دست نخوره و رسیدگی نشه می خشکه . حسابی آب می خواد . ببین چقدر بارور شده ؟
-خب منم داشتم بهش آب می دادم  .
 -شاهرخ ! حبیب کارتونو بکنین . شیرین جون حوصله اش سر رفته تازه شوهرشم زنگ زده . اگه یه اشکالی به وجود بیاد دیگه اون وقت نمی تونه بهتون برسه و بر نامه ما برای همیشه به هم می خوره ..
 طوری گفتم بر نامه ما که انگار قرار بود برای همیشه منم با اونا باشم . هر وقت کون می دادم باید با یه برنامه کون چرخوتی لذت خودمو کامل می کردم . شیرین هم اومد کمکم . اول لباشو گذاشت رو لبام . دیگه از اون حسادت دقایقی قبل خبری نبود حس می کردم با این ارگاسمی که شده کمی حالش جا اومده و صمیمیت خودشو به وقت سکس هم با من بیشتر کرده . شاهرخ هم با نوک سینه هام بازی می کرد و لذت من زیاد می شد . شیرین آروم زیر گوش من گفت بگو چیکار کنم تا بیشتر بهت مزه بده .. -شیرین اگه تمام دستای دنیا بیان روی کون من و کون و کپل منو بمالونن بازم کمه .. دوست دارم از کون من لذت ببرن تا اون چیز کلفت اون کیری که میره توی سوراخ کون و درش حرکت می کنه بیشتر بهم کیف بده ..
شیرین از پهلو رو من مسلط شد و دستاشو در جهت عکس رو کون من قرار داد تا مزاحم این دو نفر نشه . کونمو وقتی که بازش می کرد حبیب شده بود گزارشگر مسابقه . مدام از حرکات دو تا کیر در دو تا سوراخ تعریف می کرد . حتی کیر شاهرخ رو که با آب و تاب می رفت  تا به نزدیکی انتهای کسم و میومد عقب به خوبی حرکاتشو گزارش می کرد . شیرین انگشتشو گذاشت روی کیر شاهرخ که می رفت توی کس و خیسی هوس منو بیرون می کشید و پس از این که انگشتشو با محصول کس من از روی کیر شاهرخ خیس می کرد اونو می ذاشت توی دهنم . انگشتشو با لذت و هوس میک می زدم ..
 -باز بده .. باز بده شیرین جون تا بچشمش ..
 کیر ها سر عتشونو تند تر کرده بودند .
-آخخخخخخخخخ جوووووون پسرا پسرا عالیه .. هر دو تا تون . کیرتون دستتون درد نکنه .. شیرین تو بمال ..
شیرین دو طرف کون گنده منو از زیر جمع کرده اونو می داد به طرف بالا و به چند طرف می گردوند ..
 -اووووووووهههه نهههههههه .. این کون چند تا کیر دیگه می خواد ...
 واسه این که شاهرخ هم ناراحت نشه و  نشون بدم به اون کوسی  هم که کیر شاهرخ درش قرار داره اهمیت میدم گفتم این کس هم چند تا کیر می خواد از بس که شما دو تا بهش حال میدین ..... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

لز در زندان زنان 41

مهشید به مهسا می گفت که من به خاطر تو بود که ازدواج نکردم و از این حرفا ..
مهسا : درسته  تو بعد از مرگ بابا ازدواج نکردی ولی اووووووهههههه .. چندشم میشه .. تو و شوهر من ؟ تو و دامادت ؟ دلم می خواد کاری کنم که هر دوی شما رو به کشتن بدم . با این بر نامه ای که پیش اومده.
 -عوضی من مادرت بودم . صدات رو هم پایین تر بیار . مردم باید بدونن که این جا چه خبره ؟
 من و افسانه دیگه خسته شده بودیم . اون اومد کنار من  دراز کشید .
افسانه : خانوما شما خواب ندارین ؟ از وقتی که اومدین یک ریز دارین با هم کلنجار میرین . گذشت داشته باشین . صدامو آوردم پایین و به افسانه گفتم دختر اینا اگه بیان حموم  نکنه تابلو بازی در بیارن  ؟ آخه یه جوری باید آب بندی شن ..
 -ناراحت نباش مهتاب اونا رو اگه بدن به دست من لز بین که سهله از اونا یه جنده حرفه ای ی سازم .. 
-اووووووفففففف فدای تو افسانه .. خیلی ها رفتن و من حالا تو رو دارم . تو رو .. تو هم اگه بری من نمی دونم چیکار کنم .
-راستش مهتاب من حاضرم ابد بخورم و همین جا پیشت بمونم . اون بیرون برام زندونه . اصلا حال نمیده . دنیای این جا واسم یه چیز دیگه ایه .. قبلا که بیرون بودم فکر می کردم آفتاب و مهتابش یک رنگه .. ولی حالا که از این جا آسمونو می بینم می بینم آدم از زندان همه چی رو یک رنگ می بینه ولی در کنار تو همه چی برام تنوع داره . دوستت دارم . دوستت دارم .
 افسانه شلوارشو تا آخر پایین کشید و شورتشم همین طور  .. از کون به پایین خودشو کاملا بر هنه کرد و پشت به مهشید و مهسا قرار گرفته بود . .. مادر و دختر برای لحظاتی ساکت شده بودن .
-مهسا اون جا رو می بینی ؟
-آره .. این چه وضعشه .. ما اومدیم زندون یا جنده خونه .. هر چند مامان تو از هر جنده ای جنده تری ..
 - هرچی دلت می خواد میگی ولی حساب اینو نمی کنی که من مادرتم و به گردنت حق دارم .
 -آره شو هرمو تور زدی و رفتی زیر کیرش خوابیدی .
-من که نخواستم اونو از چنگت در بیارم . خواستم یه سهم کوچیکی داشته باشم . چرا این قدر بد جنسی ! خیلی از دخترا هستند که برای روحیه گرفتن مادرشون حاضر به انجام هر کاری هستن  .
-آره به شرطی که مادرشون مادر باشه . ولی نه این که شوهرشونو بدن به دست مادرشون .
-اون خودشم می خواست .
-اون غلط کرد به گور پدرش خندید . هر زن دیگه ای جای تو بود اونو با همین دستای خودم می کشتمش .
 -اگه می خواستی اون زنو بکشی باید شوهرتم می کشتی . درسته زن کرم داره ولی مرد هم تا مرض نداشته باشه با کرم اون زنه جفت نمیشه ..
-ببین اون جا رو دو تایی شون کاملا لخت شدن . انگار نه انگار که ما هم آدم زنده ایم . ما رو پشم کسشون هم حساب نمی کنن .
دو تایی شون شروع کردن به سرفه کردن ..
  -اوهو .. های .. آهای ..  
من و افسانه اصلا آدم حسابشون نکردیم و هیشکدوم جوابشونو ندادیم . بالاخره افسانه تصمیم گرفت یه چیزی بگه : -هوی ..هوی .. هوی ..
مهشید و مهسا دو تایی خنده شون گرفته بود . از این جور جواب دادن افسانه هرچند با مکث و تاخیر صورت گرفت ولی خوشم اومد .
 مهسا : مامان خوشم اومد .. میگن جواب های هویه همینو میگن . خوب حالتو گرفت ..
 مهشید : ببینم شما عجب رویی دارن که دارین پیش ما لز می کنین ..
منم شروع کردم به بلبل زبونی
-شما می تونین چشاتونو ببندین ..
 مهسا : ولی صداش چی ..
 -گوشاتونو بگیرین .. یک سوزن به خود یک جوالدوز به دیگران .. شما از اون وقتی که اومدین هم اتاقی ما شدین یک ریز دارین حرف می زدین .. دیگه ما الان می دونیم شما مادر و دختر سر چی اختلاف دارین . در ضمن ما داریم حال می کنیم . کار خلاف که نمی کنیم . شما  اگه جا نماز آبکش و امامزاده دهر بودین که دیگه  به این جا نمینداختنتون .. پس بذارین به کارمون برسیم . ولی خیلی حال میده .. افسانه ! روشو بخارون .. الان  یک هفته هست برقش ننداختم .موهاش داره در میاد خارشم میده .. 
-منم همینم مهتاب!
 -پس میگی کس غلتونی نکنیم ؟  
-فدای کست بشم مهتاب ..
 من و افسانه مخصوصا ملات حرفامونو  زیاد می کردیم تا هم روی اون مادر و دخترو کم کرده هم این که یه تبلیغی هم بشه که اونا هم بیان سمت ما  بدنمو روی تخت و پاهامو بیرونش قرار دادم طوری که کسم بیفته رو لبه تخت . افسانه هم دهنشو گذاشت روی کسم و میک زدنو شروع کرد . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی  

پسران طلایی 101

-سینا فقط یه خورده . بذار یه خورده سرشو  بفرستم به طرف داخل .. زیاد نه .. تو رو به جون مامان .. خواهش می کنم . نگاه کن الان دستمو دارم می ذارم رو سر کیرت .. آخخخخخخ فقط سرش رفت رو قسمت بالای کسم ..  سر کیرت حالا توی کس منه .. اوووووفففففف داغم تشنه ام .. سینا حالا بذارش تو .. باور کن آسمون به زمین نمیاد . آب از آب تکون نمی خوره .
-نه .. ساناز .. دارم آتیش می گیرم . سوختم . داغون شدم .
-داداش شیطون من .. می دونم من اولین دختری نیستم که داری باهاش سکس می کنی .. وگرنه این قدر بی حال نشون نمی دادی ولی تو اولین پسری هستی که من دارم خودمو تقدیمش می کنم و اگه تو بخوای برای همیشه مال تو میشم .
-چقدر تو عاطفی و حساس هستی و خیلی هم رویایی . این قدر به این چیزا فکر نکن . من برادرت هستم تو که نمی تونی هر کاری  که دلت خواست با من انجام بدی . این کارا همش یه حساب و کتابی داره . یعنی الان دوره و زمونه ای نیست که یه برادر بخواد با خواهرش سکس کنه .
 -ولی میشه . نگو نشد نداره ..
-ببین عزیز شاید جمعیت کره زمین یه زمانی کم بوده .. هر کی می رفته به هر کی بند می شده .. اون وقتا کسی نمی دونسته خواهر چیه برادر کیه .
 -یعنی هیچ وقت دیگه از این جریانات نبوده ؟
-چند صد سال پیشو میگی ؟ ساناز ولم کن .
-باشه .. خودتو حرکت بده .. ولم نکن . من دوباره دارم لذت می برم . بازم یه حس خوشی به من دست داده . یه حسی که می خوام جیغ بکشم .. به مامان بابا بگم که من خوشبخت ترین دختر روی زمینم . داداشم دوستم داره .
-خیلی دیوونه ای ساناز!
 -ولی تو دیوونه تری که اصلا درکم نمی کنی . اصلا حسم نمی کنی .
 -خیلی بی انصافی ساناز . میگی من چیکار کنم . از اینی که هست بیشتر درکت کنم ؟ تو گام به گام منو تا این جا کشوندی .. هر لحظه یه امتیازی ازم گرفتی .
 -یعنی تو یک طرفه به قضیه نگاه می کنی ؟ من ازت گرفتم ؟ تو چیزی ازم نگرفتی ؟ من عشق و هوس و تن و بدن و عاطفه خودمو بهت ندادم .؟
 دستشو رو کیر داداشش حرکت داد و گفت این وقتی که اولش شل بود و حالا سفت شد و داغ و پوستش داره می ترکه یعنی چه ؟ یعنی این که داره لذت می بره . به هیجان اومده . تو از این حس و حال خوشت نمیاد ؟
-یه کاری می کنی که منو از همه این بر نامه ها پشیمونم می کنی .
-آههههههه ..  چقدر دلم می خواد داداش خوبم این یکی حرف منو هم گوش کنه و اون کاری رو که باید انجام بده انجام بده . باور کن هر دو مون لذت می بریم . هر دومون خوشمون میاد . هم من و هم تو ..  می دونم همون حس داغ و قلقلکی که   وسط بدنمو به آتیش می کشه در تو هم هست . یه حس داغ  و لذت بخش .. یه کیفی  که تا حالا نمی دونستم آخرش به کجا می رسه و تو اینو به من نشون دادی . بازم نشون بده . بیشترشو نشون بده . ازت خواهش می کنم .
سینا دستاشو زیر کمر ساناز قرار داد . و سرشو به سمت خودش کشوند . می خواست با بوسیدنش و و رفتن با اون از زوایای دیگه فکرشو مشغول کنه ..
-باهات قهرم سینا . هر کاری باهام بکنی بازم دلم هست پیش این که تو به من و حرفم اهمیت نمی دی .
 -ساناز !  اگه دوست داری خو دمو برات بکشم بگو . حاضرم ولی از من نخواه که تو رو بکشم .
 -من ازت می خوام که به من زندگی بدی .. چرا منو می سوزونی ؟ جیغ بکشم ملتو خبر کنم .؟من دست خودم نیست .. رگ مغزم داره می ترکه ..
سینا حس کرد به جای این که بهتر کنه بد تر کرده .  هر چند سانازو به ارگاسم رسونده  بود ولی خواهرش  احساس نیاز می کرد به این که کیرشو توی کس  احساس کنه واین حس ممکن بود اونو وادار به خیلی کارا بکنه ..
-ساناز تو الان دستخوش احساسات و هیجانات ناشی از هوس هستی ..
-میگی عشقی که به تو دارم الکیه ؟
-سماجت و لجاجت تو منو دیوونه کرده .
 -خوشم میاد داری حرص می خوری . تو آدمو حرص میدی ؟ ..
سینا حس کرد که داره تسلیم میشه .
 -ببین باشه قبوله .. فقط به یه شرط .. نه به دو شرط .. یکی این که تو استارتشو بزنی . بیایی و بشینی روی کیرم . و در واقع این توباشی که مثلا داری این کار خلاف و زشت رو انجام میدی ..
 -خب بگو هر چی می خوای بگو . بالاخره کاریه که انجامش میدم .. جوووووون جووووووووون بالاخره دارم می رسم به هدفم .. دومیش ؟
-بعد از اون دیگه زیاد اذیتم نکن . می خوام بخوابم .
-نیمساعتو که محل داریم ؟ -به شرطی که خروس بی محل نشی ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

رفوزگی شیرین تر از قبولی

 اگه آدم گاهی خودشو بزنه به مومن بودن خوبه ولی همیشه هم این جور نیست .  مادرم و زن همسایه مون مشترکا یه بوتیک خیلی بزرگ و دو طبقه داشتند که همیشه با هم می رفتن به سفرای خارجه و داخله به دنبال جنس . بابام هم توی فروشگاه فروشندگی می کرد .  تازه دو سه تا کار گر و کار مند دختر هم داشتیم . تازه از خدمت اومده بودم و کار خاصی هم نداشتم . جز همون ایمان داری که می خواستم تا اون جایی که شده فیلم بیام که این پدر و مادرم یه خورده از اون پولهای خودشونو واسه من با ایمان خرج کرده واسم زن بگیرن . شیلا خانوم و مامان رویای من دوستان قدیمی بودند . شیلای خوشگل و تپل مثل مامانم یه چیزی حدود چهل و پنج سال سنش بود . ولی هر دوی اونا ده سال جوون تر نشون می دادن . اونا در سفر هایی که با من بودند خیلی راحت و آزاد لباس می پوشیدند و با بقیه هم بر خورد صمیمانه ای داشتند . البته به پاکی و نجابت اونا اطمینان داشتم . سنی از اونا گذشته بود . اینو هم بگم که یه خواهر داشتم که دو سال ازم بزرگ تر بود و اونم در یه شهر دیگه می رفت دانشگاه و پدرم علاقه زبادی به اون داشت . همش از این می ترسیدم که پول و پله خودشو واسه اون خرج کنه و چیزی واسه من نذاره  . چند بار به طور غیر مستقیم به این مسئله اشاره کرده بودم ولی کسی گوشش به حرفای من بد هکار نبود . مامان و دوستش با همه علاقه ای که به هم داشتند و دوستی فوق العاده شون فقط گاهی غرور خاصی بر اونا غلبه می کرد که هر کدوم از اونا می خواست بگه که حرف حرف منه .. مثلا شیلا جون از صدای داریوش بیشتر خوشش میومد ولی مادرم صدای ستار رو ترجیح می داد دو تایی شون تا ساعتها بحث و تحلیل می کردن که این از اون قشنگ تر می خونه و وقتی یکی آهنگ اینو گوش می داد اون یکی هم  شروع می کرد به گوش کردن به ترانه های اون .. دو تایی مثل دخترای جوون هنسفری می ذاشتن گوششون و اعصاب آدمو خرد می کردن .  منم زیر چشمی یه نگاهی به اندام بر جسته و هوس انگیز شیلا می کردم  و به این فکر می کردم که آیا با دخترای فروشگاه رو هم بریزم یا نه  .. خلاصه کنم .. من و مامان وشیلا جون سه  تایی مون وقتی برای خرید جنس واسه فروشگاه رفتیم کیش در یکی از هتلها  یه سوئیت گرفته بودیم و دیگه هم فال بود و هم تماشا . ولی من ادای بچه سر به زیر ها رو در می آوردم .. تا این که مامان من  یه چند ساعتی رو در یکی از این بعد از ظهر ها رفت تا به یکی از فامیلای دورمون یه سری بزنه و بیاد . هرچند اون فامیل اصرار داشت که بریم پیششون ولی مادر این جوری راحت تر بود و تازه  می گفت که ممکنه مارو چش کنه که کسب پر رونقی داریم و جنسای ما رو می بینه و از این حرفا .. چشمتون روز بد نبینه . وقتی که من و شیلا تنها شدیم اون رفته بود که استراحت کنه ولی چه جور! خودشو انداحته بود روی تخت و یه لباس زیر نازک توری مشکی تنش کرده بود که به پوست و بدن سفیدش خیلی میومد . و دو تا تیکه های کونشو خیلی خوب نشون می داد . آروم آروم  لباس زیرو داد بالا .. شورتشو هم کشید پایین و دو طرف کونشو به هم می چسبوند و ولشون می کرد . سوتین هم که اصلا نداشت .. خیلی تحریک شده بودم . نکنه اون اصلا نمی دونست که مناین جا  هستم . شوهر هم نداشت .. یعنی شوهرش مرده بود و دو تا دختراش هم از دواج کرده بودند . وقتی یه موز رو از همون پشت فرو کرد توی کسش دیگه صد در صد متوجه شدم از اون زنای طالب کیریه که در این لحظه واسش فرقی نمی کنه چه کیری   وارد کسش شه و طرف کی باشه .. اگه یه جوون بیست  و یک ساله مثل من باشه که دیگه نور علی نوره واسش . مامان تا چند ساعت دیگه بر نمی گشت . لباسامو یکی یکی در آوردم . رفتم طرف تخت شیلا . یه لحظه یکه ای خورد ولی با یه لبخند سرشو یه پهلو کرد و در همون وضعیت موند . انگار نه انگار که اتفاقی افتاده.. که منتظره من بیام و تر تیبشو بدم . آدمو به یاد فیلمای سکسی و پورنو مینداخت که دو طرف می خوان فیلم بازی  کنن . اون شوهر نداشت و من زن نداشتم . با این که چند سال بیشتر از دو برابر من سن داشت ولی کیرم داشت پوست می ترکوند .. ناله های اون منو بیشتر تحریک می کرد ..
 -آخخخخخ آییییییی...اوووووووووو ..
 خودشو رو تخت حرکت می داد .. رفتم سمتش و خیلی آروم دستمو گذاشتم روی موز . فرو رفته توی کسش . دلم می خواست  موز رو در بیارم و درجا کیرمو بذارم جاش ولی حس کردم با موز,  گاییدن شیلا هم یه حالی داره .. دستمو گذاشتم روی موز و اونو حرکتش می دادم .. فرو می کردم توی کس شیلا و برش می گردوندم . کس خیس خیس بود .. کیر من هم کلفت تر بود و هم دراز تر . سرمو یه پهلو کرده گذاشتمش رو کون شیلا و گازش می گرفتم .. 
-آخخخخخخ روزبه .. روزبه .. من کیر می خوام ..
-شیلا جون به مامان که نمیگی ..
-دیوونه ای پسر .. من ازت می خوام که چیزی بهش نگی اون شریک منه .بیام بهش بگم که با پسرت حال کردم ؟ سرشو بر گردوند و گقت ببینم کلفتی کیرت اندازه موز میشه ..
 -بزرگ تر و کلفت تره . موزو گذاشتم کنار کیر و گفتم ببین ..
 -این جوری معلوم نمی کنه . باید حسش کنم .
باورم نمی شد شیلا طوری  باشه که راحت در اولین فرصتی که مامان واسه چند ساعتی رو رفته بیرون این جوری خودشو تسلیم کنه . کسی نمی تونه به این کارش ایرادی بگیره .. داغ شده بودم . کیرمو کردم توی کس  شیلا . تلنبه زدن  و جیغ  کشیدن اون شروع شده بود . انگشت تو کونش فرو کردم .
-وووووویییییی روز به روزبه .. کسسسسسسم کسسسسسم . ارضام کن .. بهت کون میدم .. کونم مال تو جونم مال تو .. نترس که ایمانت ضعیف شه .. می دونم تو مومن هستی .. واینم ثواب داره که نمی ذاری یه زن بیوه به گناه آلوده شه به هر مردی رو بندازه .
می خواستم بهش بگم چی داری میگی .. ثوابو تو داری می کنی که به یه  پسری که زن نداره داری حال می دی . . حس می کردم که اون داره  حقیقتو میگه که پس از مرگ شوهرش اولین سکسشه . دستامو رو سینه هاش گذاشته و با ضربات گایشی و حرکات رو به جلوی خودم سینه هاشو هم می مالوندم ..
-ووووووییییی روزبه من سوختم .. اوووووهههههه خوشم میاد ولم نکن .. همین دارم ارضا میشم .. دارم خالی میشم .. آخخخخخخخ .. روزبه .. اگه دوست داشتی همین جوری منو بکن .. اگه آبتو خالی کنی که خیلی تشنه ام . نیازمه ..
 منم شیر کیرمو بازکردم .. آب عین سیل توی کس شیلا راه افتاده بود .. پشت خانوم خوشگله درازکشیدم .. کیرمو پس از دقایقی فرو کردم توی کونش ..
-اوخ .. اوخ .. یواشتر مال خودته . نمی خواد فرار کنه .
کون گنده اش بیشتر کسشو قایم کرده بود ولی وقتی دستمو می ذاشتم روی کسش متوجه می شدم که چه قالب درشتی داره .. با این که بزرگ نشون می داد ولی خیلی برق انداخته بود . بیشتر از چهار پنج سانت توی کونش نکردم ..
-توی کون منم خالی کن ..
 -تازه توی کست ریختم یه خورده دیر میاد ..
-شیلا می دونه چه جوری آبتو بیاره .
کونشو دور کیر من گردوند..
 -آخخخخخخخ شیلا جون راست گفتی .. پشت کیرمو توی کونت به خاک مالوندی .
 آبشو طوری کشید که اصلا ندونستم این زن حرفه ای کارشو چه جوری انجام داد .. کیرمو که بیرون کشیدم اونو فرو کرد توی دهنش و دیگه پاکسازیش کرد . با این که دوبار آبمو آورده بود ولی طوری کف دستشو گذاشت زیر بیضه ام و آلتمو توی دستش گرفت که پس از چند دقیقه به همون شقی اولیه رسید .. طوری با کیرم بازی می کرد که فکر می کردم مثل آدمی که تازه می خواد رانندگی یاد بگیره داره دنده عوض می کنه و می خواد بفهمه که چه جوری دنده ها رو جا می ذارن ..
-خب شیلا جون من میرم بیرون .. الان ممکنه مامان بیاد .
-به این زودی ها نمیاد .
 یک ساعت دیگه هم باهاش حال کردم  و از سوئیت رفتم بیرون .. موبایلمو جا گذاشته بودم .. اگه همرام نبود سختم بود و تازه اطلاعاتی از دوست دخترام درش بود که اگه به دست مامان می رسید حتما متوجه می شد که اون جوری که فکر می کنه چشم و گوش بسته نیستم . کلید زدم و رفتم داخل .. صدای ترانه میومد .. سابقه نداشت این قدر صدارو ببرن بالا .. فوری رفتم یه گوشه ای پنهون شدم .. صدای مامان رویا بود که می گفت شیلا خاموشش کن.. اعصابم خرده ..
 -شرطو باختی جنبه داشته باش . دیدی بهت گفتم پسرا و مردا از دم در مقابل کس و کون ما زنا ضعف دارن ؟ فکر کردی پسرت حضرت یوسفه ؟ باز خوبه که خودت از یه گوشه ای داشتی می دیدی چه جوری داره با اشتیاق منو می کنه ..
 -تو هم حال می کردی ..
 -سیر از گرسنه چه خبر داره ؟! اون اگه پا بده ننه شم می کنه .
 -نه اینو نگو ..
-حرف حرف منه رویا !  خیلی دوستت دارم . ولی باید از من یاد بگیری  دنیا دیدگی رو .. این قدر ساده نباش .. می دونستم مامان داره حرص می خوره . نامردا .. اون و مامان شرط بسته بودند . مادرم می گفت پسرم با ایمانه از راه به در نمی ره .. شیلا گفت من اونو از راه به درش می برم . حالا مامان چی رو باخته بود نمی دونم ولی می دونستم که دیگه نمی تونست تا مدتها کری بخونه .
-دیگه این کارو نمی کنی شیلا!
 -من تازه راه حال کردنو یاد گرفتم . اونم شده دوست پسرم و تو خودت اینو گفتی .
یعنی شرط این بوده که اگه مامان باخت هر وقت که شیلا خواست بتونه با من باشه ؟
-ببین اون حتی تو رو هم می کنه رویا !
 -حرف دهنتو بفهم ..
-میگی نه یه فضایی آماده می کنیم ببینیم چیکار می کنه ..
 -اگه منوکه مادرش باشم  نکرد چی ؟
-اون وقت من دیگه سعی می کنم دوست دختر یا دوست زن پسرت نباشم که هر لحظه بخوام زیر کیرش بخوابم .. .. خیلی زود از خونه خارج شدم . با این که رفوزه شده بودم ولی احساس آرامش و سبکی و شادی می کردم . پشیمون نبودم . ایمان داری چه به دردم می خورد . بالاخره این جوری نیست که خونواده بچه شونو ول کنن . . داشتم به دنیای دیوونه دیوونه فکر می کردم که مردم چه کارا که نمی کنن.. گیج شده بودم . می دونستم مامان واسه این که جلوی شیلا کم نیاره و بهش ثابت کنه که حداقل من در اون حدی نیستم که بهش بی احترامی کنم شرایطی فراهم میاره که مثل لخت کنار من قرار بگیره و شیلا هم  مخفی شه یه گوشه ای و جریانو ببینه .. من باید چیکار کنم .. چطور  رویا جون راضی به انجام  یا اجرای این نمایش میشه . اگه وسوسه شم یا حتی خودش تحریک شه چی میشه ؟ ولی  فقط همینو می دونستم که مامان دیگه منو پسر با ایمانی نمی دونه .... پایان ... نویسنده ... ایرانی