ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

سادگی هم یه نعمتیه

چند سالی بود که کار مند شده بودم . هنوز سی سالم نشده بود . تازه یه وامی جور کرده بودم به هزار مصیبت در یه نقطه متوسط شهر اونم با کمک دیگران و پولی که از قبل جمع کرده بودم و وام بانکی از بانکی که درش کار می کردم یه آپار تمان نقلی خریدم . شرایط خونوادگی ام از نظرمالی طوری بود که نمی تونستم زن بگیرم .. به غیر از دوران نوجوونی و یکی دو آنال سکس با دختران همسایه که اونم خودشون داوطلب شده بودند با کسی رابطه جنسی نداشتم .. یه تخته  قالی و یه تخت کهنه  و اجاق گاز و یه تلویزیون قراضه  و یک دستگاه یخچال معمولی واسه این آپار تمان نفلی خودم جور کردم .. با خودم گفتم حالا که نمی تونم زن بگیرم بدک نیست که به جنده ای زن خیابونی بیارم و یه شبی رو با هاش حال کنم . خیلی خجالتی بودم ولی دیگه جنده های جدید طوری رفتار می کنن که تمام خجالت آدم همون اول می ریزه . اگه چاره داشته باشن همون خیابون بر هنه میشن . رفتم نزدیکای سید خندون ..معمولا گاه یه سری فضولایی مزاحم این جنده ها می شدن .. می شد فهمید کی ها اهل حالن .. رو یه  سری که یه توقف های مشکوکی دارن و خلاصه با یه حرکاتی نشون میدن که جنده ان  باید انگشت گذاشت .. یه تیکه ای دیده بودم عین عروسک . ماه شب چهارده .. فکر کنم هیجده نوزده سال هم بیشتر نداشت .. نمی دونم چرا کسی سمتش نمی رفت . اون از بقیه فاصله داشت . فکر کنم از اون جنده های گرون قیمت بود .. اون موقع اگه سوفیالورن جوون هم میومد به این جا  صد هزار تومان واسش دادن کلی پول بود .. صحبت اوایل دهه هشتاده ..
-خانوم سوار شو .. سوار شو ..
طرف می ترسید . تردید داشت . ولی بالاخره سوار شد ..
 -چند می گیری ؟
 -هر چقدر بدی .. فقط می خوام شبو تا صبح پیش یکی باشم . جای خواب ندارم ..
-من پول یک سرویسو دارم .. پول تا صبحشو ندارم ..
-بذار تا صبح پیشت بخوابم . پول یه سرویسو ازت می گیرم .
با دمم گردو می شکستم . نکنه طرف دزد باشه . بار دار باشه .. خودشو شعله معرفی کرده بود .. منم دیگه اسم واقعی خودمو بهش گفتم  .. یعنی بهداد .. ده سالی رو از شعله بزرگ تر بودم . از اون تازه کار ها نشون می داد .. وقتی می خواستم ببوسمش خودشو کنار کشید .. به زور لختش کردم . ولی از بس اندامش بیست و تازه بود که حیفم اومد با هاش کل کل کنم . کسش مو داشت .. ولی دهنمو گذاشتم روش . می خواستم حسابی لیسش بزنم اونو میک بزنم و سر حالش کنم بعد بذارم توی کسش ... کیرمو به سر کسش چسبوندم .. اشکش در اومد ..
-چیه دختر .. واسه چی گریه می کنی ..
 سرشو رو سینه بر هنه من قرار داد و گفت کارت رو بکن .. کاریت نباشه ..
-نه شعله این جوری دلمو آتیش می زنی . جیگرمو کباب می کنی . نمی چسبه ..
 شعله : من این کاره نیستم . من دختر بدی نیستم .. ولی از امروز می خوام بد باشم .. تو هم باید کمکم کنی . پدرم منو از خونه انداخت بیرون ..مادرم نتونست کاری بکنه .. داداشم گذاشت زیر گوشم .. گناه من این بود که داشتم چت می کردم و برادرم فهمید .. رفت به پدرم گفت .. باور کن چیز بدی نمی گفتم .. ولی پدرم هنوز قدیمی فکر می کنه .. فکر می کنه اگه یه دختری با یه پسری حرف بزنه گناهکاره ..  دیگه بر نمی گردم اون جا .. کسی دوستم نداره .. هیشکی نخواست به حرفام توجه کنه ..
 -شعله واسه ما شر شدی ..
-کارت رو بکن .. واسم مهم نیست .. دختریمو بگیر . دیگه برام مهم نیست ..می خوام یه سر پناهی داشته باشم ..
 -دختر اینجا مسجده .. اثاث که نداره ..تازه اگه بیان منو به جرم آدم دزدی یا رابطه نامشروع با یه دختر فراری بگیرن پدرمو در میارن .. کار مندم ..
شعله : ادامه بده .. مرد هوسباز .. ولی تو یه هوسباز مهربونی ..
-خرم می کنی ؟ من یک هوسباز کس خلم .. گفتم امشب برای اولین بار برم سراغ یه زن اون جوری . انگشت گذاشتم رو خوشگل ترینش .. شعله ! موندنت در این جا خطر ناکه ..
 -بهداد کارت رو بکن . من نمی خوام منت کسی رو من باشه ..
-بر شیطون لعنت عجب غلطی کردیم ..
-مگه تو منو نیاوردی این جا که باهام حال کنی ..
-به اندازه کافی حال کردم
-بیا واست ساک بزنم ..
 -دختر تو کلاس این کارا رو ندیدی ...
-بذار من این جا بمونم . تو رو خدا منو بیرون نکن .. دلم می خواد سر به تنشون نباشه ..
-برو درست رو بخون دختر . اومدیم گیر من نمیفتادی و یه گرگ بلندت می کرد
-ای کاش یک گرگ منو با خودش می برد ..
صبح که پا شدم دیدم سرش رو سینه امه چه جورم خوابیده . دلم نیومد بیدارش کنم . دو تایی مون لخت بودیم . خاک عالم نکنه دختریشو گرفته باشم  ؟ نه دور و بر کسش خونی نبود .. تا تونستم واسش روضه خوندم  که جامعه چقدر بد شده عیبی نداره .. کوتاه بیا .. شاید بابات حق نداشته اون طور باهات رفتار می کرده .. بالاخره قانعش کردم که بر گرده بره سر درس و مشقش ..
-بگم شبو کجا بودم .. پیش تو ؟
-دختر تو تا سر ما رو به باد ندی ول کنمون نیستی ..
رفتم سراغ خواهر بزرگم و دست  به دامنش شدم . خواهرم معلم با شخصیتی بود البته معلما همه شون با شخصیتن ..اولش کلی منو بست به فحش یعنی متلک های آبدار طوری که شعله نزدیک بود بزنه بچاک ..
آبجی بهاره : دختر با تو نبودم . با این داداش بی فکرم بودم که زن نمی گیره ..
-چیکار کنم هزینه ها بالاست .  
خلاصه این آبجی ما به هر کلکی بود شعله رو تحویل داد . منم دیگه رفتم دنبال کار و زندگی خودم . هر چند وقت در میون یه زیر آبی می رفتم .. چیکار کنم آبجیم یه چیزی می گفت که مثلا زن بگیر ولی باید ده سال دیگه هم می دویدم پول و پله جمع می کردم تازه خرج عروسیم پیش بره .. تا خر خره بودم توی قرض و از این حقوقم چیزی بهمون نمی ماسید که بتونم خرج زندگی رو پیش ببرم . ..ده سال دیگه هم گذشت و من تا یکی دو سال دیگه می شدم چهل ساله و هنوز مجرد بودم .  یه روزی رفتم به یه کلینیک دندانپزشکی که طرف قرار داد بانک ما بود ... تنم لرزید وقتی اسم دندانپزشک زنو آوردن .. ولی همه از این خانومه تعریف می کردند ... وقتی رفتم اون داخل خانوم دکتر و یک وردستش با هم بودند ... نمی دونم چرا این آمپول بی حسی رو زود تر نمی زدن . به نظرم اومد این خانوم دکتره داره دعا می خونه .. از دستیارش خواست که بره بیرون .. و کسی بدون در زدن وارد نشه .. ترس برم داشته بود .. یکی از دندونای بالای سمت چپ دهنم به شدت درد می کرد . می خواستم یه حرفی بزنم که اومد بالا سرم ..
-یه لحظه پا شو ..
 به پرونده ام نگاه کرد .. دیدم دستشو آورد بالا آن چنان گذاشت زیر گوشم که افتادم رو تخت مخصوص بیمار .
.-این چه وضعیه خانوم دکتر .. این جوری بی حسی می زنن ؟ عوضی .. میرم شکایت می کنم . حیف که زنی ..
 -من هنوز دخترم بهداد ... این واسه این بود که بیدار شی و منو ببینی .. این واسه این بود که بهت نشون بدم که چقدر خوشحالم .. فکر می کردم تا ابد نمی تونم پیدات کنم ..
یه لحظه شگفت زده شدم .. دختر فراری شده بود دندانپزشک .. ولی درد دندون نذاشت زیاد غرق خاطره اون شب بشم .
-این دندون منو یه کاریش بکن .. تو که ما رو کشتی .. میگم اگه ناراحت بودی چیکار می کردی ..
-بهدادبی احساس بی خیال ! من حالم خوب نیست .. الان از همه عذر خواهی می کنم . یه بهونه ای میارم .. باهات یه دنیا حرف دارم
-تو که الان گفتی حالت خوبه ...
 من و خانوم متخصص از در کلینیک خارج شدیم .. رفتیم تو ماشینش نشستیم .
-عجب دم و دستگاهی داری خانومی ..
 -همه شو مدیون توام .
 -خودت زحمت کشیدی به من چه ..
-اگه اون شب تو نصیحتم نمی کردی ؟ اگه به حرفم گوش می کردی و هوستو رو من خالی می کردی و می ذاشتی در تباهی بمونم .. دختریمو می گرفتی ؟....زنت باید خیلی خوشبخت باشه ..
-هنوز زن نگرفتم ..
-چرا ؟
-با این گرونی کی بهم زن میده ..
-من بهت کمک می کنم ..
 -نمی تونم به این زودیها پولتو پس  بدم .از بدهی می ترسم .  اصلا من اون کارو نکردم که ازت پول بگیرم . 
-نیازی نیست بهم پس بدی ..
-من صدقه قبول نمی کنم .
 شعله : با من از دواج می کنی ؟
 -یا داری مسخره ام می کنی ؟ یا داری جدی میگی .. در هر دو صورت نه ..
شعله : دارم جدی میگم ..من دوستت دارم . عاشقتم ..
-فقط واسه همین که بهت دست نزدم ؟ برت گردوندم ؟ به کارای بد من نگاه نکردی ؟ به این که من به دنبال زنای اون کاره بودم ؟ به این که لمست کردم ؟
-یه آدمو فقط به خاطر یه اشتباه له نمی کنن . همون جوری که تو منو لهم نکردی . تو خیلی مردی بهداد ...
-شعله پیشنهادوسوسه انگیزی رو بهم دادی .. شاید تو فکر می کنی که عاشقمی .. شاید اگه اون شعله ده سال پیش اینو ازم می خواست قبول می کردم . ولی موقعیت شغلی و اجتماعی تو رو خراب نمی کنم ..
-یواش یواش دارم فکر می کنم که تو هم نامردی .. الان به اندازه کافی سر مایه دارم . حاضرم زن خونه ات بشم . دیگه کار نکنم .. دیگه چی میگی ..
 -نه شعله من می خوام خودت باشی .
-من خودم هستم ..
تازه یادم اومد که اون یکی زده زیر گوشم ..
 -واسه چی منو زدی ..
 -واسه این که من نام و نشونی از تو نداشتم  اما تو می دونستی من کجام .. اون شب متوجه نشدم از کدوم راه اومدیم و وارد کدوم ساختمون شدیم ..
-کبوتر با کبوتر باز با باز .
. شعله : من و تو هر دو مون انسانیم . می دونم که تو عاشق نبودی .. تو اگه دوستم می داشتی به دیدن من خوشحال می شدی ..
 لعنت بر من ..مثل این که سیلی شعله  کارشو کرده بود و حس کردم که دارم عاشقش میشم ولی می دونستم که زندگیشو خراب می کنم راهمون از هم جدا بود در ماشینو باز کردم و گفتم خدا حافظ .. دستمو کشید طوری که منو پرتم کرد رو صندلی ..
 -من که نمی خوام باهات عروسی کنم ..حالا عاشقت هم شدم که بد تر . نمی خوام زندگیتو خراب کنم . واسه چی  داری گربه کشی می کنی ؟
-من باز کی رو گیر بیارم که از تو کس خل تر باشه .. اگه بدونی چه شب ها یی که خوابت رو دیدم !
-دنیا پر از کس خله خانوم دکتر .. یکیش خود من ...بگردی یه عالمه کس خل داریم .  کاش نمیومدم داخل ماشین و اون روضه خونی هاتو گوش نمی کردم ..
 -چرا ..
-واسه این که فکر می کنم عاشقت شدم .. الان که واسه همیشه باهات خدا حافظی کنم وقتی که برم خونه گریه می کنم .
 -پس بیا یه کاری کن که با هم بخندیم ..
 این بار وقتی که دستمو کشید سرم افتاد رو سینه اش ..
-مردم می بینن ..
 شعله : فکر کردی شیشه ژیانه ؟
 نشد که باهاش ازدواج نکنم . مگه کسی جرات داشت که بهش بگه چرا منو انتخاب کرده ؟ به همه می گفت مدیون منه .. انگار استاد تمام درساش بودم .. ...............
-آهای بهداد کجایی .. زود باش هنوز داری نماز شکرونه می خونی .. زود باش بیا .. اون کار نیمه تموم ده سال پیشتو تمومش کن دیگه ..
 آره ده سال گذشته بود . شعله هیجده ساله شده بود بیست و هشت ساله . منم شده بودم سی و هشت ساله . اون خواستگارای زیادی رو رد کرده بود .حالا ما زن و شوهر بودیم .  چشای عاشقش از هوس می گفت ..
-کجا بودیم ؟ ادامه ده سالله پیشو میگم . آها تو نذاشتی من واست ساک بزنم . قسمتو ببین ؟ حالا من زنت شدم ..
 -نهههههههه .. نههههههه .-
خیلی هم آره بهداد .
 آب کیرمو خیلی زود توی دهنش خالی کرد و همه رو خورد ..
-دختر ما فقط یه شب در حقت مردونگی کردیم تو الان یه عمره که دنبال مایی ؟ آدم قحطی اومده ؟
-عاشق همین سادگی هاتم . دوستت دارم دوستت دارم .
 وقتش بود که خودمو نشونش بدم .. اونو با تمام وجودم بغلش کردم .. این بار دیگه از بوسه هام چندشش نمی شد . لبامو به لبای داغش چسبوندم . این دفعه  دیگه کسشو برق انداخته بود . سر کیرمو گذاشتم رو شکاف کس ..
 -ببینم از خونه که فرار نکردی ..
 -اوووووففففف چرا عزیزم . می خوای تحویلم بدی ؟ باور کن من از خونه دلم فرار کردم و اومدم به خونه دلت بهداد ..
 -می خوام تحویلت بدم به همون جایی که هستی ..  دوستت دارم .. دوستت دارم خانوم دکتر که راضی شدی بیای به آپار تمان خاطره هات ..
  در حالی که داشت از شب رویایی می گفت خیلی آروم چشاشو بست .. کیرمن رفته بود توی کسش .. خیلی تنگ و لذت بخش بود . می دونستم کارشو تموم کردم . بیشتر از نصف کیرم رفته بود توی کسش . لبام رو لباش بود .. شعله شده بود یه شعله ای که داشت خاکسترم می کرد و من داشتم به این فکر می کردم که من کس خل ترم یا اون ولی خودمونیم کس خلی هم یه نعمتیه ها .... پایان ... نویسنده ... ایرانی 

زن نامرئی 248

خواستم که از اون تر فند های سابقم استفاده کنم . ترسوندن طرف .. ولی راستش دیگه زیادی ازش استفاده کرده بودم و شایدم دیگه چنگی به دل نمی زد . حداقل در این شب دیگه حس اونو نداشتم . ولی خیلی هم حال می داد .   گفتم بهتره فعلا یه گوشه اتاق بشینم و ببینم این شازده سر باز سر خلوتیان ما چیکار می کنه . با این که مویی هم بر سر نداشت  ولی خیلی خوش تیپ بود .. رفت سمت  دی وی دی و تلویزیون و از این نوار بازی ها . یه موزیک خارجی گذاشت که نمی دونستم خواننده اش کیه . بعدشم در اتاقو از داخل قفل کرد و رفت سراغ فیلمهای سکسی .از همون چیزایی که من خیلی ازش خوشم میومد و یواش یواش داشتم بهش معتاد می شدم . ولی این جوری هم نبود که حتما باید هر روز ببینمش . چون بیبشتر وقتا اگه اراده می کردم اصلشو هم در اختیار داشتم ..  عجب فیلمهایی هم گذاشته بود . مردان کیر کلفت و زنان کون گنده . زنا با کونشون می نشستن روکیر کلفت مردا .. هم آنال داشت و هم کس دادن ..ارسی که دیگه یکسره لخت شد و دستشو گذاشت رو کیرش و داشت همراه با تماشای فیلم جق می زد . رفتم طرفش . خیلی آروم با کیرش بازی می کرد . وقتی که دستشو می ذاشت به انتهای کیرش و با بیضه هاش ور  می رفت .قسمت تنه و سر کیرش آزاد می شد . من دستمو می ذاشتم رو سر کیرش اون با تعجب به دستش و کیرش نگاه می کرد سر در نمی آورد که چرا این جوری شده .. دستشو از رو بیضه اش بر داشت . منم دستمو از سر کیرش بر داشتم .. لباشو می جوید و هر چه فکر می کرد کمتر به نتیجه می رسید .  دستشو گذاشت رو شکمش و منم همراه با اون ادامه دادم .. دیگه تر سیده بود .. سریع لباساشو پوشید .. و می خواست در اتاقو باز کنه و در بره که من کلید رو از رو قفل بر داشته بودم . خودمو به همون حالتی که سینه هامو انداخته بودم بیرون و با یه شورت قانتزی به  رنگ صورتی روشن و براق نشونش دادم ..
-کجا با این عجله ؟ دیدی که به قولم وفادار موندم . گفتم بهت میام اومدم .
آب دهنشو به زور قورت داد و با تعجب نگام کرد . یهو دیدم مردمک چشاش همراه با سرش یه چرخشی زد و افتاد رو زمین .. وای پسره سر باز شجاع مملکت وا رفته بود . از ترس غش کرده بود . رفتم بالا سرش . می دونستم که نمرده و حالش خوب میشه .. حتما فکر کرد یه شیطانی فرشته ای چیزی دیده . باید متوجهش می کردم که در دنیای واقعی خودمون به سر می بره و نباید بترسه  . نوک سینه هامو گذاشتم رو بینی اون .. و خود سینه هامو چسبوندم بهش . تا حالش  جا بیاد ...
-بیدار شو پسر یه وقتی نمیری . تو جوونی . امید و آرزو داری .
عجب کاری کردما . چند تیکه لباسی رو که تنش کرده  همه رو از تنش در آورده یکسره بر هنه اش کردم . همین که به کیرش دست زدم دیدم شق شد . ناقلا بیدار شده بود و حرفی نمی زد . می ترسید  که یکی بخواد جونشو بگیره . تر جیح می داد  همین جوری حال کنه ..
-ارسلان من بهت قول دادم میام و اومدم . در خونه تون باز بودم و اومدم داخل .. در اتاق هم باز بود و همین طور .  می دیدم که داری چیکار می کنی . اصلا حواست نبود . چرا از من فرار می کنی ؟ من بر گردم خونه مون ؟ .. چشاشو باز کرده بود .. به تته پته افتاده بود ..
 -تو خودتی ؟ قول میدی منو نکشی ؟
 -تو که پسر شجاع بودی . سر باز مملکت . من باید از این بترسم که تو ممکنه منو بکشی .
یه آب دهنی قورت داد و با استرس پرسید نادیا تویی ؟
 -قرار بود کی باشه . همون دختر همسایه ای که سالهاست به دنبال اونی .
ارسلان : یه بار دیگه به کیرم دست بزن تا حضور تو رو حس کنم و بیشتر باورم شه که تو در کنار منی ..
-نه دیگه زیاده از حد پر رو میشی .این دیگه اصولی نیست .
 ولی دیدم بیچاره رو خیلی اذیتش کردم نزدیک بود به خاطر من جونشو از دست بده جوونمرگ شه .  کسمو انداختم رو سرش که طاقباز رو زمین افتاده بود .دهنشو گذاشت روی شورتم و شروع کرد به میک زدن شورت و کسم با هم .
-هی پسر  کسمو مثل سرت برق انداختم .
 با کف دستم چند تا تو سری به سربراق وتیغ انداخته اش زدم .
 ارسلان : آخرشم نفهمیدم تو چه جوری وارد خونه مون شدی
-همون که سر در نیاری بهتره ..
-واسه همینه که بهت میگن نادیا زبل ؟
-من کی زبل بازی در آوردم پسر ؟ ..
 بالاخره تسلیم این یکی هم شدم . کسم دیگه عادت کرده بود .
-چقدر تو دست و پا چلفتی هستی پسر .. بکشش پایین . زود باش ..زود باش دیگه ...
شورتمو کمی پایین کشید تا بتونه قالب کسمو بذاره توی دهنش .
-جووووووون نادیا جون .. دیگه کاری ندارم چه جوری اومدی و نزدیک بود زهره ترک شم . فقط خوشحالم که اومدی ...
 -نوش جونت .. آقا پسر .. بازم جای شکرش باقیه که نمردی .... ادامه دارد... نویسنده ... ایرانی 

خارتو , گل دیگران 88

ولی می خواست بپرسه که میثم تا حالا با این طرف کار کرده یعنی گذاشته توی کونت یا نه که دید که اگه نپرسه بهتره . دیگه مینا زنشه و می تونه هر کاری که دوست داره باهاش انجام بده  . انگشتشو آروم فرو می کرد توی کون دختر خاله اش ..  
مینا : چیه داری معاینه اش می کنی ببینی کارکردش چه طوره ؟ خوبه نگران نباش .. ولی تا وقتی که من نبینم که میثم دست به کار نشده من دست از پا خطا نمی کنم . اون که می خواد یه لیوان آب بخوره از من اجازه می گیره . ولی گفت همین جا بمون تا یه سر و گوشی آب بدم ببینم چه خبره ..
 رفت و اون سمت یه چشمکی به ویدا و ماندانا زد که دو زاریشون افتاد .
 ولی : داداش متین شما مشغول باشین  .. تعارف نکنین . ما اومدیم خوش بگذرونیم . غصه مینا رو هم نخور .. رفته خودشو با مناطر زیبا سر گرم کنه وبر گرده . با این که چند ساله این دور و براست ولی هر وقت فشردگی های زیبا رو می بینه دوست داره قدم بزنه و از تماشای اون لذت ببره ..
 متین : فشردگی زیبا ؟!
 ولی : همین انبوهی درختا و سر سبزی طبیعت که یه جا جمع شدن دیگه .
 ولی به سمت متین علامت داد که زود باشین کون اون دو تا زنو از وسط بازش کنین و کیررو بالاخره به یک سوراخی فرو کنین . ویدا و ماندانا که دو تایی شون سنگ تموم گذاشته و با یه حالت استریپ تیزی کونشونو رو به صورت میثم گرفته بودن .. ماندانا خودشو کمی کنار کشید تا میثم بره به سراغ ویدا . ویدا دستشو گذاشت رو سینه میثم اونو رو زمین خوابوند و رفت رو کیرش نشست .. متین هم  در حالی که لبخند پیروزی سر می داد رفت و پشت ویدا قرار گرفت .. ویدا : متین جون ..مانی بیکاره ها ..
 ماندانا : عزیزم فکر  من نباش تو حالتو بکن .  فرصت هست . این پسرا سیر نمیشن . اهل حالن ..
ویدا : فدای تو زن داداش با معرفت خودم . صبر کن پام به تهرون بازشه .. تا می تونم از خانومی تو پیش داداش وحیدم میگم . هر چند اون خودش  می دونه با چه  جواهری از دواج کرده . ..
ولی لحظاتی رو مکث کرده بود تا ببینه کار اونا به کجا می کشه . هیجان زده شده بود وقتی که دید شوهر دختر خاله اش رو زمین و طاقباز دراز کشیده و ویدا هم رفت روش نشسته کسشو گذاشته  سر کیرش ... سریع خودشو به مینا رسوند که تا تنور گرمه نونو بچسبونه و به آرزوش برسه ..
 ولی : دختر خاله .. قربون اون شکل ماهت .. زود باش کست رو بیار که خیلی بی تابشم .  یادم میاد چقدر آرزوی اون روزی رو داشتم که بتونم کست رو بکنم ..
 مینا : کجا با این عجله  ؟! مثل این که حواست نیست که چی بهت گفتما . گفتم که من شوهر دارم و تمام کارامون توافقی انجام میشه . در این مورد هم هنوز به طور رسمی حرف نزدیم .
ولی : حرف زدن رسمی که نمی خواد . مهر زدن و انگشت نگاری و چکش زدن کافیه .. قمبل کن ببینم .. ولی کیرشو از پشت گذاشت رو شکاف کس مینا و اونو آروم کشوند به سمت در اتاقی که اون چهار نفر دیگه اون جا بودن .. مینا از لای در وقتی که چشش افتاد به صحنه نزدیک بود فریاد بکشه که ولی حالتشو دید فوری دستشو گذاشت جلوی دهنش .. ولی : مینا جون از این بهتر نمی شد . شوهرت با این کار مجوز سکس من و تو رو صادر کرده . دیگه اجازه گرفتن نمی خواد . خیلی به نفع ما شد .  تا مینا بخواد بفهمه چی شده  و در مورد رضایت یا عدم رضایت خودش حرف بزنه حرکت کیر پسر خاله  شو توی کسش احساس می کرد .
مینا : اوووووووففففففف نهههههههه کسسسسسسم کسسسسسسم کی بهت گفت قبل از این که من اچازه شو بدم تو کیرت رو بکنی توی کسم ..
ولی : کونت رو هم می کنم . مگه اون موقع می کردمت مجوز می گرفتم ؟ بازم نگو که شوهر داری . اون الان خودش بهت مجوز داده . نگاه کن از لای در نگاه کن  چه جوری روی تخت  اون دو تا مرد افتادن به جون یه زن . خب دارن به ویدا حال میدن .
  مینا : منم دوست دارم جلو چشای شوهرم دو تا مرد منو بکنن .
 ولی : حالا بیا یک سرویس سیر بهمون برس بقیه رو پیشکش . چه عجله ای داری ! بی انصاف به این کوس رحم نکرده ..
 مینا : یعنی خیلی گشادش کرده ؟ آره ؟ راستشو بگو . من خودم یک زن هستم و دیگه از حال و روز کس و کون زنای دیگه خبری ندارم . این پسر خاله ما رو باش که به اندازه  کافی با زنای دیگه  حال می کنه و  مظنه کس و کونها توی دستشه . حالا که به من می رسه  خودشو تشنه و حریص نشون میده . خیلی فیلمی تو ..
ولی : مینا جون اگه کست به گشادی دروازه غار هم باشه رسیدن به اون واسه من یه رویا بود .
 مینا : حالا که به رویات رسیدی اونم به قیمت خراب کردن شوهر من . دیگه چی می خوای ؟
ولی : به من چه . شوهرت خودش خودشو خراب کرد . خودتو هم الان زیر کیر من خیلی داغ و خیس کردی ..
 مینا : خیلی حرف می زنی ولی .. هنوز عادت اون وقتا تو ترک نکردی .... ادامه دارد ...نویسنده ... ایرانی 

یک سر و هزار سودا 51

مهشید به پر و پای من می پیچید و من زیاد تحویلش نمی گرفتم . راستش خسته بودم خوابم میومد . این روزا از بس با این و اون بودم دیگه وقتی که یک موقعیتی پیش میومد  مثل قدیما هیجان زده نمی شدم .
-خیلی خسته ام خانومی . اگه میشه  و کاری نداری منم برم .
-کجا می خوای بری . مگه قرار نبود ناهارو پیش من بمونی
 -من کی همچین حرفی زدم . تازه خونواده ات بر می گردن و زشته .
-اتفاقا اونا غروب بر می گردن .
-پس تو چرا به بچه ها گفتی که ظهر بر می گردن ..
-واسه این که چند ساعتی رو با تو باشم . اونا هم زود تر برن . ببینم نمی خوای بهم هدیه بدی ؟ دوست داری من بهت هدیه بدم .. لباساشو در آورد و اون اندام دخترونه شو نشونم داد . اصلا انتظار این حرکتشو نداشتم .
 -بیا عزیزم . بیا می دونم خسته ای . بریم رو تخت بابا مامانم بخوابیم . 
-اگه بر گردن ..
 -بهت میگم نمیان ..
-مهشید تو که این جوری نبودی .
-من چه جوری بودم . جوری بودم که از بقیه بچه ها باید عقب افتاده تر می بودم ؟ از قافله عقب . خوشت میاد ؟ ببین سوتین و شورت طرح دار مشکی منو ببین ؟ خیلی به پوست سفیدم میاد . مگه نه ؟
 -چرا این کارا رو می کنی
-واسه این که می دونم تو چشم و دلت همش به دنبال این چیزاست .
 -برای تو چه اهمیتی داره که من به دنبال چه چیزی باشم .
 یه جوری نگام کرد که منو به یاد نگاه راضیه و خیلی از اونایی انداخت که تمام توجه شونو معطوف من کرده بودند ولی من همین که از پیش اونا پا می شدم انگار نه انگار که ساعتی رو با اونا خوش بودم با این حس و حال طرفم که اونا خودشونو با تمام وجود تقدیم من می کردن . برای اونا سکس با من نوعی عشق بود . راضیه و ملوک و فیروزه و مژده از این گروه بودن . مهناز و مهسارو دقیقا نمی دونستم که باید از کدوم مدلش باشن .ملوک که حسابش جدا بود .  اونا احتمالا مثل خودم اهل حال بودن ولی تا اون جایی که می دونستم با خودم حال می کردن . یعنی مهشید هم آره ؟ یا واسه این که از دخترای دیگه عقب نمونه داره خودشو بهم می چسبونه . تازه مگه من با چند نفر دوست بودم . نمیشه که به همه شون رسید . اون دختر جذابی بود که این جوری که به خودش رسیده بود می شد بهش گفت خوشگل .
 مهشید : دوست نداری بهت کادو بدم ؟ خوابت میاد ؟ بریم بخوابیم ..
-وای دختر تو دیگه کی هستی .. ببینم تو می خوای به من کادو بدی یا کادو بگیری .
-هردو تاش عزیزم . هر جوری که می خوای حساب کن .
فقط نگاش می کردم . به حرفای  دوست دخترایی فکر می کردم که یه جورایی بهم علاقه مند بودن . و یه زمانی هم فکر می کردن که تنها دوست دخترم هستن ..
-فکر نمی کردم این قدر راحت باهام کنار بیای ..
مهشید : این همون فکریه که من دارم می کنم .
 -می تونم ازت بخوام که بی خیالش شیم .؟
راستش تا اون جایی که می دونستم مهشید دختری نبود که تا این حد پیشرفت جنسی داشته باشه . احتمالا می خواست هوای منو داشته باشه . یا یه جورایی توی دلم جا کنه . بین بچه ها جا افتاده بود که من اهل تفریح و دختر بازی و این حرفام . شاید اون با این روش می خواست منو بکشونه طرف خودش و بعدش احتمالا  به خیال خودش منو اسیر خودش کنه . کاری که تا حالا هیشکی نتونست کامل انجامش بده . راستش بیش تر به خود مهشید اهمیت می دادم که نمی خواستم داغونش کنم . دلشو خوش کنم به این که می تونه یک رابطه سالمو با من داشته باشه . نمی خواستم داغونش کنم . اون دختر پاک و ساده اس بود . ولی تا به خودم اومدم دیدم که دو تایی مون توی اتاق خواب و روی تخت بابا مامان مهشیدیم و اون سرشو گذاشته رو سینه ام و منم دارم با بند سوتینش ور میرم .  ولی با همه اینا هنوزم دوست داشتم مهشید مهربون و ساده دلو یه جوری قانعش کنم که دست از سرم ورداره ..
-تو که می دونی من یه پسر شیطونم چه جوری خودت رو راضی کردی که با من باشی . در حالی که این خصلت تو نیست که بخوای خودت رو در اختیار یکی بذاری .. دوست داری آدمم کنی ؟
 مهشید : مگه الان آدم نیستی ؟ این چه طرز حرف زدنه ؟
راست می گفت .هنوز چیزی نشده نباید این جور قضاوت می کردم . با خودم گفتم بهتره صغری کبری بافی رو بذارم کنار و از لحظات زندگی ام لذت ببرم . از سکس های تکراری ... از نوازش کردنها .. از لب رو لب گذاشتن ها .. از مکیدن سینه و کس , و کردن کون جنس مخالفی که هنوز دختره .. مهشید خودشو با تمام وجود به من سپرده بود . وقتی داشتم سوتینشو بازش می کردم تغییر رنگ صورتشو به خوبی می دیدم . گرمای تنش می رفت که آتیشم بده . اون عکس من خیلی هیجان داشت . نمی دونم کی بهش گفته بود که این جوری می تونه منو به دست بیاره .. یعنی کار فیروزه بوده ؟ دیگه وقت لذت بردن از مهشید بود . وقتی خودش این طور می خواد من چیکاره ام ؟ خیلی وقت بود که یه سینه دخترونه و تازه نچشیده بودم . بدنش تازه و بکر بود . سینه هاش لطیف و دست نخورده .تا رفتم دهنمو بذارم رو یکی از سینه هاش .. اون خودش سینه شو گذاشت رو دهنم ... دیگه یادم رفته بود دقایقی پیش به چی فکر می کردم . ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

شیدای شی میل 96

کون مردا یه حال و حالت دیگه ای داره . انگار گوشتش زبر تر یا سفت تر نشون میده . به کون زنا که دست می زنی هر قدر هم که سفت و گوشتالو باشه بازم اون ظرافت زنونه شو داره ولی من عاشق هر دو مدل کون هستم . هم کون زنا و هم کون مردا  . کیرم یه قسمتش رفته بود توی کون بهمن ..
بهمن : شیدا .. اووووووففففف چقدر حال میده کون دادن . حس می کنم مقعدم یا همون داخل سوراخ کونم داره سبک میشه .. آخخخخخخخ درد هم داره .. یه خورده یواش تر . ولی دردش شیرینه .. خیلی حال میده .. نرم نرم فشارش بده .. کونمو چنگش بگیر .. فشارش بده .. بهمن دستشو گذاشت رو کیرش و با اون بازی می کرد ..
 -اووووووههههههه پسر داری چیکار می کنی . حالا که داری کون میدی با این کیرت چرا داری دل منو می بری
-وااااااییییییی شیدا عزیزم .. اگه بدونی من الان دارم تصور چه چیزی رو می کنم شاید باورت نشه ..
 -به من بگو .. می بینم و می دونم که چقدر داری حال می کنی .
-حال و حالتم شده درست شبیه به وقتی که می خواستم خود ارضایی کنم . اون وقتا که زیاد قلقشو نداشتم که برم دنبال عشق و حال . تصور یه زنی رو می کردم که دارم اونو می کنم . کیرمو می کنم توی کونش .. با اون تصور کیرم شق می شد و استمناء می کردم . به اصطلاح خودمونی ها جق می زدم . حالا دارم با این تصور واقعی با خیال کون خودم که کیرتو رفته توش جق می زنم . می بینی ؟ کیرمو می بینی که چقدر شق شده ؟ چه جوری دارم حال می کنم ؟ وووووووییییییی شیدا شیدا .. بیشتر بیشتر .. به درد  من توجه نکن . به آخ و واخ گفتن من اهمیت نده . فقط تا می تونی حال بده .. راست گفتی .. فدای اون دهنت . کون دادن چه کیفی داره !
 -حال کن .. حال کن بهمن .. من از کون دادن نمی ترسم ..
-فقط یه خواهشی ازت داشتم شیدا 
 -بگو عشق من . اون کونت درسته توی حلقم ..
-دستت رو بذار رو کیرم . باهاش بازی کن .. فقط هر وقت گفتم ولش کن ولش کن . نمی خوام حالا حالا ها آبم بیاد شیدا .. می خوام در هیجان حرکت کیرت توی کونم بسوزم . آتیش بگیرم . آخ که چه لذتی داره . باورم نمیشه یک زن کیر دار داره می کنه توی کونم . بکن .. بکن . این جور کون دادناست که به آدم می چسبه .
 -آره این جوری می تونی به خودت بگی که مردونگی خودت رو حفظ کردی . هنوز غیرت حرف اولو می زنه ..
 -شیدا کیرت مثل کیر مردا شده . اصلا شلی نداره ...
 نمی دونست که من دوپینگ کردم و  به غیر کون اون می تونم چند تا کون دیگه رو هم راحت بکنم . البته اگه کمتر انزال شم و بین سکس های من کمی فاصله باشه .. دستمو گذاشتم رو کیر بهمن و یه فشار رو به جلویی هم به کیرم آوردم تا به راهش در کون اون مرد ادامه بده .
 بهمن : شیدا جونم هر چی بیشتر می فرستی که بره لذتش بیشتر میشه ..
 دست چپمو گذاشتم روی کیرش و باهاش بازی بازی می کردم ..
 -حالا چی عزیز دلم ؟ این بهتره یا اون جوری که می خواستی بهم تجاوز کنی ..
 بهمن : آههههه نههههههههه این حرفو نزن ..
-ببینم کون دادن مستت کرده یا از این که دستم روی کیرته خمار شدی ..
 بهمن : هر دو تاش بهم حال میده .نمی دونم .. نمی دونم از کدومش بگم . هر دو تاش مستم کرده ..
-خوشحالم که یک مرد داره با کیر یک شی میل حال می کنه .
 بهمن :  واسم تعریف کن . بگو سوراخ کونم چه مدلیه .. بگو وقتی با کیر بازش کردی چه شکلی پیدا کرده .
-راستش یه سوراخ ریزیه که وقتی کیرمو فرستادم توش مثل یه سوراخ موش باز شده تا بتونم موشمو بکنم توش ..
بهمن : اوووووفففففف بگو بگو موشت کوش ..
 -هست توش .. نوش نوش ..
 بهمن : شیدا .. دستتو از رو کیرم ور دار و الان زوده . می خوام همین جور هیجانم زیاد باشه . در هیجان هوس بسوزم . حال کردن من تمومی نداشته باشه .. ووووووییییییی نههههههه نههههههه کونم ..
 دستمو از رو کیرش ور داشتم ولی حس کردم که منم دارم بی حس میشم . دلم می خواد که آبمو زود تر خالی کنم .
-بهمن آب منم داره میاد خیلی حال میده دو تایی مون با هم خالی کنیم .. جوووووووون چه حالی میده .. عشق می کنم ..
بهمن جز این که بپذیره و با خوشحالی هم بپذیره کار دیگه ای از دستش بر نمیومد . دستمو  یکبار دیگه گذاشتم رو کیرش و به بازی کردن با اون کیر ادامه دادم . هوس کرده بودم که این کیر بره توی کونم ..
-آخخخخخخ بهمن .. بهمن داره خالی میشه .. داره می ریزه .. جوووووون .
دستمو هم خیلی نرم و با ملایمت رو کیرش می کشیدم پرش های کیرش شروع شده بود . همزمان وقتی که کیرش داشت آبشو توی دستم خالی می کرد منم داشتم توی کونش خالی می کردم . یه نگاه به کون مردونه اش و این که تسلیم کیر من بود کافی بود که با تمام وجودم توی کونش خالی کنم .. ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی