ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

ازخود گذرکن

من آب را رها نخواهم کرد و به دنبال سراب نخواهم رفت ,  لبخندم را به قیمت خونت نخواهم خرید . 
من کبوتران آزادی را به عقابهای اسارت نخواهم فروخت . 
من تو را به زمین و آسمانها نخواهم داد .. 
من ازآن شعله دانستم که دیگر شب را نخواهم دید حتی اگر ماه بیاید , حتی اگر شعله همبسترخاک شود .. 
و من از غروب احساس گریزانم از دستهایی که نمی خواهند دستان ما را در دستان هم ببینند .
 من از نفرت , من از کینه من از دروغ گریزانم . ب
خوان ای پرنده من ! در سر زمین خدا و به خاطر خدا بخوان ! تو خدا را می بینی و من نور خدا را .
 این جا سر زمین عشق است , سرزمین پاکان , سرزمین راستانی که با راستی ها خوگرفته اند . 
اینک آسمان ابریست چقدردلم می خواد صافش ببینم .. چون قلب تو , چون آینه وجود تو , آن گاه که جز خوبی ها هیچ نشناسی و تن به جز چشمه عشق به آبی نسپاری .
 خاموش نباش پرنده من !بخوان ای مرغ عشق ! دنیا از آن قلب کوچک توست  و من دنیا را درچشمان نگران تو می بینم . 
آسمان آبیست حتی اگر ابرها بیایند . خورشید حقیقت محو نخواهد شد حتی اگر طوفان بیاید .
بالهایت را بگشای  ای بلند پروازمن ! قلبم را به تیر صیاد دوخته ام تا ببیند قلبی را که صید نگاه طوفانی تو گشته . تا ببیند که چگونه دست بالای دست بسیار است .
 به آسمان بگو نبارد آخر امروز باران احساس من بر زمین جاریست . 
باورم کن پرنده من ! من تنها پرواز تو را می بینم . به زمین و سر زمین قلبم فرودآی . من تنها شکار توام .. بگذر از آنان که برای تو دام گسترده اند . 
باورم کن پرنده من ! کاش مرا با خود به آسمان آرامش ببری تا با هم دریای زیر پای خود را ببینیم .
 زندگی زیباست . زمین را , آسمان را بی تو نمی خوام .. اما تو را بی زمین و بی آسمان می خواهم .
 آسمان ابریست اما خورشید همچنان می درخشد . آن چه از آن دوردستها و درصحرای خیال می بینی سراب نیست .. چشمه آب است . خواب نیست .. قلیان قلب بی تاب است .
 خارهای مغیلان پاهایم را خراشیده اند اما قلب عاشق من به شوق کعبه توست که نفس می کشد و سنگلاخها را خاک می سازد . 
بیا تا زمین را آسمان سازیم من نگاهم را به تو دوخته ام مهم نیست پرندگان دیگر نگاهت را ببینند یا نبینند .. تو تنها مرا ببین آن چنان که من تنها تو را می بینم .
 و امروز خدا با منست مثل هرروز دیگر .. مثل آن وقتی که بر بالهای تو می نشیند تا آسوده پرواز کنی .. مثل آن وقتی که احساس می کنی سقوط نزدیک است اما یکی بالهای تو را می گیرد وابرهای سبکبال را تکیه گاه تو می سازد . به خدا که خدا امروز با منست .
 من از خدای با حیا خجالت می کشم نه از بندگان بی شرم و حیایش .. 
بیا تا با هم بر خاک خدای عشق بنشینیم و سجده اش کنیم آن که به ما پریدن آموخت آن که به ما بخشیدن آموخت  . شاید ندانی مقصد پرواز کجاست .. 
او بعد از توست اما پیش از تو بوده است او در کنار توست .. احساسش می کنی .. از کوهها . ابر ها , دریا ها می گذری .. می روی مقصود را می بینی اما مقصد را نمی دانی .. این جاست که باید از خود گذر کنی تا به خود برسی همان خودی که پیش خداست . 
از خود نگریز گذرکن . گذر کن ! حتی اگر تمام دنیا را دام صیاد ببینی در دام دل دیوانه من خواهی بود تا با هم از خود گذرکنیم و به خدای پاکی ها , به خدای عشق و راستی ها بگوئیم که از ما بگذرد .. پایان .. نویسنده : ایرانی