ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

سكس با مستاجرمون

خونمون عوض کرديم اومديم خيابون ۳۲ سعادت ( يک خونه دو طبفه ) اولش قرار بود من تو طبفه دوم زندگی کنم بعد بابام راضی نشد و خونه را داد اجاره....
بعد از چند هفته يک زن و مرد جوون سرو کلشون پيدا شد... خانواده ما هم چون فکر می کرد اينا جوونند و احتياچ به کمک دارند شزوع کرد به کمک کردن به اينا و به قول معروف رفت و آمد باهاشون پيدا کرديم... حدود سه ماهی گذشت و ما هم تو کف اين خانم بوديم... وای... دختری ۲۵ ساله با چشمهای ابی و موهای بور و پستونهای قلمبه و يه کون چاقالو.. اوه هر روزم يک لباس لختی می پوشيد و می اومد حياط ٬ به قول خودش با ما ورزش کنه !!! ديگه تو اين چند ماه کار من اين شده بود روزی دو سه بار بجلقم.... تا اينکه................................
يکی از فاميلا تو شهرستان مرد و همه رفتن شهرستان غير بنده ( البته بايد بگم منوچهر شوهر مريم بازرگان بود و همش تو ترکيه کس می کرد)
ساعت ۱۰.۵ شب بود که ديدم تلفن صداش در اومد :
مريم بود می گفت شير حموم خراب شده و خونه را آب بر داشته آگه ميتونی بيا بالا درستش کن.. مام از خدا خواسته زديم بالا....
ديدم در بازه يه صدا زدم گفت بيا تو برو حموم... رفتم ديدم شير بازه رفتم دست انداختم ديدم بسته ميشه.... همين که بر گشتم ديدم خانم لخت واستاده جلوم...
آروم اروم اومد جاو وخودش چسبوند به من.... همچين زبونش را کرده بود تو دهنم
که داشتم خفه ميشدم... ديگه نفهميدم چی شد... ديدم روش خوابيدم دارم پستوناش را می خورم وای مثل کيرم سفت بود با نوک شير کاکائويی
۱۰ دقيقه بعد رو کسش بودم اينفدر زبون کرده بودم توش که يهو جيغ زد بکن ٬ بکن توش.... منم لنگاشو دادم هوا و کيرم و کردم توش... برو جلو بيا عقب...
بعدشم اون اومد بالا و خودش را رو کيرم بالا و پايين کرد....
۱۲.۵ اينا بود که از کون می ذاشتمش ( دهنم صاف شده بود ) خيلی قوی بود
خلاصش اينکه نذاشت از کونش در بيارم و گقت بريز تو ما هم گفتيم چشم و بله...
تا صبح کنار هم خوابيديم و با هم وررفتيم و بعدش دوباره صبح که صبحونه را زديم حشرش زد بالا و همش از اول (گاييده شدم ) ولی حالی کردم

1 نظرات:

ایرانی گفت...

به..عجب داستان کوتاهی !همه چیزش کوتاه و فانتزی بود .شروعش خوب بود .جمله بندی ردیف و روانی داشت ولی فکر کنم درادامه نویسنده اش بی حوصله شده بود یا شایدم می خواست یه مدل جدیدی ارائه بده ...ایرانی