ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

من همانم 38

من و ترانه یک بار دیگه رفتیم به ساحل و کنار دریا  .
 -خیلی شبیه غروبه کامی . اما یه فرقی با هاش داره .. که با این که غروب ظاهرش قشنگ تر به نظر می رسه من این لحظه رو ترجیح میدم .. سپیده با خودش روشنی رو میاره . امید رو میاره . آدم حس می کنه که می خواد از شروعی دیگه لذت ببره .. 
-چقدر خوبه که حالا بیشترا  خوابیدن .  نمی دونم چرا می ترسم . چرا به دلم یه غم خاصی نشسته . حس می کنم که دیگه این روزای خوب با هم بودن تکرار نمیشه .. ترانه : خیلی دیوونه ای کامی . تازه هنوز دوروز نشه که من و تو همه چی رو فاش کردیم . ما تا آخرش کنار هم می مونیم . مگر این که تو بی مرام بازی در بیاری . راستشو بگو . آره ؟ می خوای این کارو بکنی ؟  
-چی داری میگی ترانه ؟ اگه یه مانعی پیش بیاد چی ؟ 
-مگه خودت نگفتی که دو نفر که همو دوست دارن هیچ مانعی نمی تونه  کاره ای باشه که نذاره اونا به هم برسن ؟ 
-من گفتم ؟
ترانه : پ ن پ عمه ام گفت ... 
-حالا چرا این قدر عصبی میشی ؟ 
-از دست کارای تو .. فقط ساکت باش حرف نزن . نگاه کن هر قدر هوا روشن تر میشه صدای امواج یه جوری میشه . انگار اونا هم دارن بیدار میشن . با این که توی خواب بیشتر خودشونو نشون میدن ...  
دست ترانه رو توی دستم گرفتم . دونه به دونه انگشتاشو لمس می کردم . می خواستم عشقو حسش کنم . دوست داشتنو . می خواستم بازم حس کنم که وقتی میگم کنارتم اینو با تمام وجودم گفته باشم . خورشید انگار بالا و بالا تر میومد .  خودمو بهش نزدیک تر کردم . می خواستم اونو ببوسم ولی خیلی سخت بود . ما رو به دریا و پشت به دنیا بودیم . می دونستیم که از توی دریا کسی ما رو نمی بینه ولی از پشت سر و از دنیا خبر نداشتیم . نگاهمونو به هم دوخته بودیم . انگاری با چشاش می خندید . 
-میشه بازم تو رو بوسید ترانه ؟ میشه بازم لمست کرد ؟ می تونم بازم بگم که تو جون منی قلب منی , نفس منی , عمر منی , عشق منی , همه چیز منی ؟
 ترانه : مگه غیر اینه ؟ یعنی برای هر بار گفتنش باید بپرسی ؟ مگه عشق مثل لباس تن آدمه که بخوای هر روز عوضش کنی ؟ فکر کردی من واسه سرگرمی عاشق شدم ؟ منو با دخترای سر به هوا عوضی گرفتی ؟
 -عزیزم ترانه سر به زیر من !.. حالا سر صبح این قدر اخم نکن . دلم می خواد بغلت کنم و سیر سیر ببوسمت . 
-همون بهتر که همیشه تشنه باشی .. 
-فکر نمی کنی این جوری عقده ای شم ...فکر می کنی بازم بتونیم بیائیم این جا . توی غروب دریا و در طلوعش با هم باشیم .. زیر ستاره های شب ... دلم می خواد دفعه دیگه که با هم میاییم این جا زن و شوهر باشیم .. 
ترانه : به همین زودی ؟ من که از خدامه . بیشتر پسرا از از دواج فراری ان . 
-منم از هزینه زیادش می ترسم .
 -نترس من دختر خرج تراشی نیستم ..
 -خونواده ات چی ؟ 
-خونواده هر قدر هم سخت گیر باشن یک دختر اگه بخواد تا یه حدی همراه با احترام قدرت خودشو هم نشون بده تا حدود زیادی کوتاه میان .
 -یعنی تو به خاطر من قدرت خودت رو نشون میدی ؟
-تا تو چی بخوای؟
 -من تو رو می خوام .. با تمام وجودم دوستت دارم . فقط دلم نمی خواد بگی که موانع زیادی هست که نمی ذاره به هم برسیم .. 
ترانه : هیچ مانعی نمی تونه دو عاشقو آزار بده .. آغوش گرم تو مال منه .. تو مال منی و من مال توام . کی می تونه جلوشو بگیره ... کی می تونه مانع این بشه که دلهای پاکمون از هم دور بمونه ؟! به خدا که خود خدا هم دوست نداره ما از هم جدا باشیم .  یه دل سنگ می خواد که دلهای نرم و عاشق ما رو از هم جدا کنه . کورشه اونی که نمی تونه ما رو با هم ببینه و نمی تونه صمیمیت ما رو ببینه .
 ترانه خیلی داغ کرده بود و مرتب حرف می زد . 
-مثل این که باید یواش یواش بر گردیم . تو هم باید بری دانشگاه منم برم ببینم با این مغازه پدرم چیکار می تونم بکنم . خیلی سخت شده کاسبی کردن . 
-من کنارتم کامی نترس . به خاطر مسائل اقتصادی نترس ... 
-دوستت دارم ترانه دوستت دارم . خیلی بیشتر از دیروز
 -حتی بیشتر از بی نهایت ؟ 
-آره ترانه بیشتر از بی نهایت ... 
-حالا دیگه این آرزو رو نداری که با یه دختر پولدار عروسی کنی ؟ اگه یه دختر پولدار عاشق توی خوش تیپ شه منو کنار می ذاری ؟ خودت گفتی که یه زندگی راحتو بر همه چی ترجیح میدی .
 -اون برا وقتی بوده که تو توی زندگیم نبودی ومن طعم شیرین عشقو نچشیده بودم . من تو رو با هیچی تو این دنیا عوض نمی کنم . 
ترانه : دلم می خواد عشقمون همیشه مثل امروز باشه . نمیگم داغ تر , یا قوی تر چون حس می کنم حالا در اوجیم .. دلم می خواد قدر همو بدونیم . اگه مشکلی پیش اومد منطقی باشیم . ... ادامه دارد ...نویسنده .... ایرانی