ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

من همانم 11

وقتی اینو گفت کل سیستم بدن من لرزید .. یعنی منم مثل اون پسره دیوونه هستم ؟! هر چند دیوونه  اسمی بود که ترانه رو اون پسره گذاشته بود ...
 ترانه : کامی جان ! شما بیمارید ؟ انگار این فست فود ها با شما سازگاری ندارند ...
 -اتفاقا خانوم ادیب چند تا دیگه  اگه  مهمونم کنی  بکن من حسابی می خورمش ...
 -میگم اگه کار نداری و حرفتم نمی زنی دیگه  من برم ..
 -واست مهم نیست چی می خواستم بگم ؟
 -چی مهم نیست پسر؟ من چه می دونم چی می خواستی بگی ؟! اگه پول و پله قرض می خوای من از اون دختر خر پولا نیستم که بخوای مخ زنی کنی ..  این فکرو از توی کله ات درش بیار . خارج کن . الان دیگه اون دوران گذشت که یک پسر می رفت سراغ یک دختر پولدار و پدره هم کلی واسه دخترش خرج می کرد که پسره مفت مفت دختره رو صاحب شه ...
 مونده بودم چی بگم ... 
-ترانه ! من عاشقت شدم ..
 -متوجه نشدم ..
 -من عاشقت شدم .. 
-با من بودی ؟
 -مگه کس دیگه ای هم این جا هست ؟
-نمی دونم گفتم شاید جنی .. چیزی باشه و من نمی تونم اونو ببینم ... 
-فکر می کنی منم دیوونه شدم ؟ 
-فکر نمی کنم یقین دارم ... می بخشمت کامیار ... به خاطر همین دو دفعه بیرون رفتنمون ؟ مثل این که از جامعه دوری .. الان بیا و ببین چه خبره ! انگاری در قرن بیست و یکم زندگی نمی کنی ... چیه این جوری نگام نکن . من این حرفت رو نشنیده می گیرم . فراموش می کنم .. فکر می کنم مخت تکون خورده .  اگه پشت گوشتو دیدی منو این طرفا می بینی .. 
-ترانه من دوستت دارم ..
 -تو چی فکر کردی ؟! فکر کردی دوست داشتن فقط به گفتنه ؟! یه هیجانی  یه گرایش و قوه جاذبه ای که به دیدن جنسی مخالف تو رو سمت اون می کشونه ؟
 -من تا حالا اینو به کسی نگفتم .. حالا چرا این قدر عصبی شدی ؟ اصلا حرفمو پس می گیرم ..
 -چرا باید یه حرفی بزنی که پشیمون شی ؟ 
-ببین ترانه من که ازت چیزی طلب ندارم . اشتباه کردم ولی گناه نکردم . شاید نمی دونستم که اشتباهه .. تو منو از اشتباه در آوردی .. حق با توست . آدم الکی به کسی نمیگه دوستت دارم . دوست داشتن منطق می خواد .. دوست داشتن باید رو یه اصولی باشه .. یه دوچرخه اوراق شده که همین جوری راه نمیفته ...
 -اصلا معلوم هست چی داری میگی ؟ 
-تو از من چی می دونی کامیار .. 
-هیچی .. فقط می دونم یکی هستی که یه چند روزیه منو متحول کردی .. یکی که وقتی می خوام بخوابم ..وقتی از خواب بیدار میشم .. وقتی که چشام بازه و این دنیا رو می بینم همیشه تو جلو چشامی ..
 یه زدگی خاصی در من به وجود اومده بود . پشیمون شده بودم از این که بهش گفتم که دوستت دارم . نمی دونم شاید حق با اون بود ... شاید نباید به این زودی بهش اعتماد می کردم .. اما این همه سادگی و بی شیله پیله بودن اون  همه  می تونست یه نمایش باشه ؟ اون که از من چیزی نمی خواست ...
 سرمو انداختم پایین و با یه وداع نرم می خواستم که ازش دور شم ..
 ترانه : وایسا بینم همین جوری می خواستی دوستم باشی ؟ فکر نکن آش دهن سوزی هستی ؟ حالا چون جواب  باب طبعت رو ندادم این جوری مثل بچه های بی ادب و بی فرهنگ  سرت رو انداختی پایین و داری میری ؟ به زور که نمیشه عاشق کسی شد .. برو کامیار دیگه نمی خوام ریختت رو ببینم . من از این جور لوس بازی ها خوشم نمیاد . تو اصلا می فهمی دوست داشتن به چی میگن ؟! گذاشتم هرچی دلش می خواد بگه ... راستش انتظار یه حالت رمانتیک رو داشتم .. شنیده بودم و دیده بودم که دخترا عاشق این لحظاتن که یکی بیاد و بهشون بگه عاشقتم دوستت دارم تا خودشونو فداش کنن .. ولی ترانه این جوری نبود ..
-چرا این جوری نگام می کنی ؟ کجا داری میری ؟
 -میرم تا دیگه ریختمو نبینی .. نمی خوام بیش از این اذیتت کنم . 
-هر جور راحتی .. فقط یادت باشه هرگز ادعای دوست داشتن کسی رو نکن و اگرم ادعاشو داشتی کاری نکن که عکسشو نشون بدی ..
 -برای تو چه فرقی می کرد ؟! 
-هیچی فقط می تونستم دلمو خوش کنم به این که با یه آدم با شعور همکلام شدم ..
 خیلی عصبی نشون می داد ... غیر مستقیم بهم گفته بود بی شعور ... نگاش کردم و بهش گفتم درسته که من دنبال یه دختر پولدار می گشتم ولی از وقتی که تو رو دیدم حس کردم که اشتباه می کردم وقتی دل آدم بخواد پول و ثروت طرف معنا نداره ولی حالا می فهمم که این تویی که دنبال پسر پولداری ..حالا که دیدی من آس و پاسم این جور با هام بر خورد زشت داری ..
 طوری بر افروخته شد که از دیدن چهره اش به وحشت افتادم ..
 -من از همون روز اول  تو و شرایطتت رو ندیدم ؟ توی این محله شاهزاده ای هم با اسب سپید زندگی می کنه ؟
-مگه تو خودت کی هستی ؟
 اینو که گفتم اصلا نفهمیدم  چه جوری گذاشت زیر گوشم که چند نفر شاهد بودند ....
 - این یادت باشه من هر کی هستم این تو بودی که گفتی دوستم داری عاشقمی .. حالا برو گمشو ... 
رفت و منو به دنیا حسرت وحقارت جا گذاشت .. دو نفر خواستن بیان جلو و نمی دونستم چی می خواستن بگن که با عصبانیت گفتم به شما ربطی نداره .. یکی شون که سن بابامو داشت  به بغل دستی خود گفت بچه های این دوره زمونه چه بی ادب شدن! ..  خجالت کشیدم صورتشو بوسیدم و رفتم .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی