ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 60 (قسمت آخر )

پریسا : آخخخخخخخخخ تلکا داری چیکار می کنی .. همه طرفو داری .  هم داری به مامان حال میدی و هم به من . چه عالیه ! داداش یاد بگیره ... 
پارسا : شما چهار تا زن که دیگه منو خفه کردین . اگه  امروزه رو صاف در رفتم و نمردم دیگه نمی میرم .
 پروین دلش می خواست یه چیزی بگه . با این که همه شون به نوعی عملی مشابه داشتند ولی پروین حس می کرد که به زحمت می تونه خودشو با اون جمع هماهنگ کنه شاید به خاطر مادر بودنش بوده ,  این که مادر شوهر اون دو تا زن هم بود و از طرفی سنش هم بیشتر از بقیه بود ..
 تلکا  رفت  و  با یه دونه موز دراز برگشت .. 
توسکا : اینو برای چی می خوای .. پارسا می تونه یک لشگرو جواب بده .. شانس آوردیم که بیشتر داداش نداشت و تعداد ما جاری ها کمتره ..
 پریسا بدون توجه به بقیه همچنان خودشو رو کیر داداشش حرکت می داد ..
 پروین یواش یواش خونسردی شو به دست آورد و حالا خیلی راحت می تونست به صحنه عشقبازی پسر و دخترش نگاه کنه و حسرت دقایقی پیش رو می خورد که چه ساده لوحانه فکر می کرد که اون و پارسا مال همند و پسرش جز با اون خودشو با کس دیگه ای ارضا نمی کنه .  
پارسا خودشو به مادرش نزدیک کرد . پارسا طاقباز و مادرش دمر و رو در روی هم قرار داشتند .. پسر در عین  این که از حرکات کون خواهرش روی  کیرش لذت می برد و مراقب بود که توی کس پریسا آب نریزه خیلی آروم و آهسته گفت 
-مامان از من دلخوری ؟ 
پروین : اگه نگم آره دروغ گفتم . اصلا ازت انتظار نداشتم . تو با سرنوشت خواهرت بازی کردی
 -مامان اونو بهونه نکن . الان دیگه گذشت اون دورانی که  پرده داری واسه خودش کلاسی داشت . تازه این که کاری نداره بازم میشه پرده دوزی کرد . 
-می خواستم فقط مال من باشی .. 
-حالا هم هستم . مامان .. اشکاتو پاک کن ... چرا این قدر آروم  حرف می زنی 
-نمی خوام کسی بفهمه که ضعف دارم ... پریسا هم که داره مثلا ازم انتقام می گیره . یادش رفته که خودشم جزو گروه هوسبازانه ...
 پریسا : داداش تو و مامان چی دارین میگین ؟ ..
 توسکا : تلکا ! مامانو چیکارش کردی .. تلکا دو تا موز رو فرو کرده بود توی دو تا سوراخای مادر شوهرش ... پریسا : چرا داری عکس می گیری .. 
 تلکا : خیلی با حاله . حالا کی می فهمه کون مادر شوهرمه .. 
پریسا : واااااااا .. مگه می خوای اونو بفرستی اینترنت ؟ داداش .. عالیه .. دستاتو دور کمرم قفل کن .. سینه هامو میکش بزن . ..
 پروین : ببین حالا کارم به کجا کشیده که توی کس و کونم موز فرو می کنن .. 
در این جا پارسا صداشو بالاتر برد و با آرامش خطاب به همه گفت ...
 -خانوما ما دور همیم که خوش بگذرونیم . دیگه دست همه مون واسه هم رو شده باید یه جورایی با هم کنار بیاییم .. پریسا پا شو بینم . برو سمت مامان با هاش آشتی کن .. توسکا یا تلکا یه کدومتون بیاین سمت من تا با هم حال کنیم ... پریسا با حرفای پارسا کمی آروم گرفت .   پروین از جاش پاشد و با دو  دستش دو تا موزو از کس و کونش بیرون کشید و در همین لحظه دختر و مادر همدیگه رو در آغوش کشیدند .. تلکا رفته بود سمت پارسا و توسکا هم خودشو قاطی پروین و پریسا کرده بود . پارسا لذت می برد از این که تونسته این چهار تا زن رو به من نزدیک و هماهنگ کنه . حالا می تونست هر وقت که دلش خواست با هر کدوم از اونا باشه .
 -فقط خانوما بهتون بگم  تا بتونین شما رو می کنم و بهتون حال میدم ولی فعلا کمبود آب دارم . باید در مصرف آب صرفه جویی کرد .
 توسکا : اشکالی نداره فقط تو آب ما رو بیار دیگه  امروزه رو با همین می سازیم دیگه ..
 پروین در حالی که پاهاشو به دو طرف باز کرده بود و دخترش پریسا کسشو لیس می زد گفت شما   دو تا عروسام خیلی کلکین . فقط حواستون باشه اگه بخواین به غیر از شوهراتون و پارسا با مرد دیگه ای باشین خودم واسه طلاقتون قدم بر می دارم .. 
توسکا : اووووووهههههههه ماااااااماااااااان ما دیگه به اندازه کافی سیر میشیم .
 پارسا تلکا رو رو هوا داشت می کرد .. بقیه هم محو حرکات اون شده بودند ... 
-خانوما حسرت نخورین نوبت تک تکتون میشه .
 پروین در حالی که لبخندی رو گوشه لباش نقش بسته تمام حسادتها رو فراموش کرده بود گفت 
-فدات شم پسرم .. باید خوب بهت برسم که کمرت همین جور قوی بمونه . تو هم هوای مادرت رو بیشتر داشته باش .. تلکا حس می کرد که تمام بدنش سست شده ... چشاشو بسته بود و لباشو گاز می گرفت .. 
توسکا : نزدیکه آبش بیاد .. پارسا دو دقیقه دیگه می ذاریش زمین و منو می بری هوا ..
 پریسا : چه خبره کمر داداشم از کار می افته .. 
توسکا : این داداشی که من دیدم هر چه بیشتر از کمرش کار بکشه قوی تر میشه . 
 تلکا ارگاسم شد .. حالا نوبت توسکا بود ... پارسا اونو رو زمین و در یه استیل سگی نشوند . کیرشو فرو کرد توی کونش و موز رو هم تا ته کرد توی کسش ... 
-آخخخخخخخدردردم گرفته .. وااااایییییی .. ولی خوشم میاد موزو توی کسم حرکت میدی ..
 پارسا جای کیر و موز رو عوض کرد و خیلی آروم موز رو می کرد توی کون زن داداشش .. 
پروین که دستاشو پشت سر دخترش گذاشته اونو به لاپاش فشار می داد به این فکر می کرد که تا لحظاتی دیگه نوبت اونه که بره و با پسرش باشه ... 
 پریسا حس کرد که دوست داره یک بار دیگه لبای مادرشو ببوسه  و اونو با تمام عشق و احساس و هوسش در آغوش بکشه . همین کارو هم کرد ..
 پارسا هم که تلکا رو گذاشته بود زمین اومد از پشت  کیرشوبه   سوراخ کون خشک پریسا فشار داد .. 
-آخخخخخخخخ داداش تو منو کشتی ..کون می خوای بیا چربش کن بکن توش .. 
-وقت وسیعه خواهر خوشگله من ... این فقط یه زنگ خبرو خطر  بود واسه این که از جات پاشی تا بخوام یه حالی به این مامان جون بدم و ورودشو به محفل سکسی خودمون تبریک و  تهنیت بگم .
 پریسا هم خودشو کنار کشید و سه تایی شون که دیگه می دونستن  همه چی حله ترجیح دادن که بشینن سکس  پسر و مادر رو تماشا کنن ..
 تلکا : نگاه کن که پسر و مادر چه عاشقانه دارن همو می بوسن ؟!
 توسکا : آره طوری همو بغل زدن که کیر پارسا رفته تا ته کس پروین و هیچی مشخص نیست تا ما کیر پارسا رو ببینیم و کف دستمونو بذاریم رو کسمون و با هاش حال کنیم . 
پریسا : چقدر از این سکس های عاشقونه خوشم میاد .. 
توسکا : پس سعی کن به یکی شوهر کنی که عاشقش شی .
 پریسا : اصلا امکان نداره شوهر کنم . ... 
چهار زن احساس صمیمیت فوق العاده ای می کردند . هم این که می تونستند با هم لز کنند و هم این که یه جورایی هم می تونستن در مورد پارسا با هم کنار بیان . 
پروین : خانومایی که از کون دادن می ترسین حالا خوب مشاهده بفر مایید که پروین خانوم چه جوری به پسرش پارسا کون میده . یه وقتی فکر نکنین من گشادهستما ... 
توسکا : خواهش می کنم مامان جان ..
 تلکا : البته این طبیعیه که به مرور زمان و بالا رفتن سن کالیبر سوراخ کون  , هر چند کیر نخورده هم باشه ولی تا حدودی گشاد شه ..
 پریسا : عفت کلامو حفظ کن زن داداش ...
 دسته جمعی زدند زیر خنده .. 
پارسا سر کیرشو گذاشت رو سر مقعد مادرش و در  همین لحظه هم پریسا اومد جلو  دستاشو گذاشت رو کپلها و قاچ کونهای مادرش و اونا رو طوری به دو سمت بازشون کرد که کیر بعد از فرو رفتن توی کون و حرکت کاملا مشخص باشه  و بقیه زاویه دید خوبی داشته باشن .
 توسکا : یعنی میشه سوراخ کون منم به شکلی در آد که بتونم این جوری به پار سا جونم حال بدم  ؟
 پریسا : خانومی یه خورده کرم بمال به سوراخ کونت و کیر پارسا جون .. یه خورده هم دندون رو جیگر بذار راحت کون میدی .. بگو خودت نمی خوای .. از بس که  کون گشادی ..
 اینو که گفت بازم همه  شروع کردن به خندیدن .. چون حرفش بیشتر شبیه جمله ادبی و تضاد و پارادوکسی زیبا و شبه ایهام بود .. بقیه با لذت و حسرت به کیر پارسا نگاه می کردند که چه جوری سوراخ کون مامان پروینشو می شکافه و میره جلو وبر می گرده عقب .  به نوبت به کون و کپل پروین زده و از لرزشش لذت می بردند .. 
پروین : عزیزم اگه می خوای آبتو خالی کنی من حاضرم ... 
-مامان بی عدالتی میشه 
-پس بیا یه خورده برات ساک بزنم .. 
پروین شروع کرد به ساک زدن و چه با لذت هم کیر پسرشو ساک می زد !
 -آهههههههه ماااااماااااان کیرم .. داره میاد ... اووووووففففففف نهههههه ...
 پروین سرشو تکون می داد و پارسا هم در اوج لذت , پرشهای کیرشو  توی دهن مادرش انجام داده و منی خودشو توی دهن پروین خالی می کرد .. پروین تا یه حدی آب کیر پسرشو خورد یه قسمتشو در دهن و روی زبون نگه داشت .. بقیه رو صداشون زد ...
 پارسا : فدای تو مامان جونم بشم که نخواستی بقیه بی نصیب شن .
 پروین دهنشو باز کرد تا اون سه تا زن دیگه اون قسمتی از اب کیرشو که توی دهنش جمع شده  یه جورایی بلیسن و بخورن .. 
پریسا : مامان فدای تو که به فکر همه مایی .. 
تلکا : قربون مادر شوهر گلم که دلش نمیاد تنهایی بخوره .. 
توسکا : بگو مامان .. مامان گل .. مامان با مرام ... دست گلت درد نکنه . باید به ما درست کون دادن رو یاد بدی .. پارسا : شما اراده کنید یاد می گیرید خانوما .. کون دادن مثل رقصیدن تو ذات شما خانوماست ...خلاصه اون سه تا دهن و زبون پروین رو لیس زدن تا هر کدوم از آب کیر پارسا سهمی داشته باشند .. پروین : نوش جون همگی ..
 در همین لحظه پرویز خان بزرگ خونواده زنگ زد و پارسا گوشی رو گرفت ..
 -به ! آقا پسر گلم .. داداشات که نیستن .. امشب قراره کلی جنس بیاد و من مجبورم توی فروشگاه بمونم و تا دم صبح کاردارم و همون جا می خوابم . خواستم بگم تو مرد خونه ای مراقب خانوما باش ..اگرم بقیه از تنها بودن استرس دارن سعی کنین همه تون با هم باشین یه جا بخوابین .. 
-چشم پدر ..یک جا خوابیدن فکر و پیشنهاد خوبیه .  تو که می دونی چقدر دوستت دارم .. حرف بزرگتر شنیدن ادب است .. 
پدر و پسر خدا حافظی کردند .
 پروین : بابات چی گفت ؟ 
پارسا : هیچی  گفت که امشب نمیاد .. فقط به مادرت عادت نده حال کردن و سکس زیادو که یه وقتی سوار من میشه .. این قدر هم آبتو خالی نکن که زمستون کم میاری .. 
پروین : حالا منو دست میندازی ؟! اگه دستم به کیرت نرسه !
 دسته جمعی افتادن به جون پارسا و پسر در حالی که تکون نمی خورد و کاری نمی کرد خودشو سپرد به اون چهار زن تا هر کاری که دوست دارن باهاش انجام بدن .. پایان ... نویسنده .... ایرانی 

با درود به خوانندگان و بازدید گنندگان عزیز و گرامی ..پیرو پست شصت و شش ماه , منتشر شده در ابتدای سال 1395که در آن دلایل سکسی نویسی خود را نوشته بودم این را هم قید کرده بودم که پس از پایان آخرین داستان نیمه کاره ام پرونده سکسی نویسی هایم را خواهم بست  که بالاخره آن لحظه که این لحظه می باشد فرا رسید ..البته قبلا در بخش  ادبی و در خصوص نوشتن داستانها و مطالب غیر سکسی هم فعالیت داشته اما نه به اندازه داستانهای سکسی ..به نگارش آن داستانها و مطالب ادامه خواهم داد.. دست تک تکتان را که در این مدت همراهی ام کرده اید می فشارم و از همه شما سپاسگزارم .. با نظرات و انتقادات و پیشنهاد های گرم و سازنده خود مرا یاری داده اید .. این داستانها مهم نیستند مهم دوستی ها و رفاقت هایی ست که بر جای و پایدار می ماند . من در کنار شما هستم ..در همین مجموعه .. امید وارم پروردگار یگانه ما را درمسیر هدفی همراهی کند که خوشبختی و آرامشمان را به دنبال داشته باشد و جز این نخواهد بود که او سعادت بندگانش را می خواهد .. تندرست , پاینده و پایدار باشید .... ایرانی  

4 نظرات:

دلفین گفت...

سلام دادش گلم داشتم ناامید میشدم یه مدت میومدم سایت بسته بود خودم میام داستانتو میخونم چه سکسی بنویسی چه ننویسی یه دونه ای

ایرانی گفت...

سلام بر داداش دلفین عزیز و گل و دوست داشتنی ... رسیدن به خیر .. سایت بسته بود ؟ من که متوجه نشدم .. چون شاید از طریق وب وارد میشم ولی همیشه چند هزار نفر باز دید کننده داشتیم . پس بقیه چه جوری میومدن ؟ در هر حال خوشحال شدم که اومدی ..بنا به دلایلی که چند بار گفتم دیگه سکسی نویسی رو گذاشتم کنار و خوشحال میشم که بازم دوستای قدیم و مهربون و گلی مثل تو رو ببینم . بر فرار باشی ... ایرانی

ناشناس گفت...

سلام ایرانی عزیز
خسته نباشی
ممنون از نوشته های دلنشین و قشنگت
اگه امکانش هست داستان های تک قسمتی بیشتر بنویسی
چون گاهی یک داستان دنباله دار ممکنه از ابتدا با فانتزی های یک نفر مچ نشه
و باید مدت طولانی منتظر موند تا داستان جدید شروع بشه
اما این رو بدون همیشه سر میزنم چون خودت مهمی حتی اگه داستان جدیدی نباشه

ایرانی گفت...

با درود به آشنای گلم ... من دیگه داستان سکسی نمی نویسم و در چند پست و پیام از آغاز سال تا به حال این مسئله رو عنوان کردم . پیمانیست که با خدای خود بسته ام .. که در فروردین ماه یعنی درست 3 ماه پیش در چنین روزی طی پست پس از شصت و شش ماه دلایل سکسی نویسی خودم و انصراف از اونو شرح دادم . و پیمان با خدا به گونه ایست که اگه تمام ثروت های جهان رو به من بدن این عهد را نخواهم شکست .. اما در بخش ادبی و عشقی و شعر و خاطره همچنان فعالیت خواهم کرد . این سایت و وبلاگ هم جنبه گذراندن اوقات فراغت را داشته و به خاطر عشق و علاقه ام به نویسندگی بوده که همچنان دایر می باشد .. خداوند از سر تقصیراتم بگذرد .. خوشحالم که با من و در کنار منید ... روزی همه چیز به پایان خواهد رسید چه نیک خواهد بود پایان همه چیز خوش باشد .. ایرانی