ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 57

پارسا : واااااییییی مااااااماااااان ! پروین جون . اون کون تپلتو بخورم .. همه جاتو بخورم که دیگه به بابا چیزی نرسه . هر وقت ار گاسم شدی بهم بگو که من آبمو بریزم توی کونت .
 پروین ارگاسم شده و در قسمت کسش و زیر سینه ها و نافش احساس سبکی می کرد ولی دوست داشت یک بار دیگه هم به اوج برسه . برای همین صداش در نمیومد ولی از اون جایی که دیگه دلش واسه پسرش سوخت و سوراخ کون و مقعدش احساس تشنگی و نیاز به آب کیر پسرش داشت  .. گفت
 -عزیزم هر وقت دوست داشتی می تونی آبتو بیاری  .. 
پارسا که خوب به چهره مادرش خیره شد متوجه شد که اون یه نشاط خاصی داره که نشون دهنده ارضا شدنشه .  پنجه هاشو گذاشت روی کون مادرش و بازم سرشو داد عقب و عقب تر تا بتونه حرکت کیرشو توی کون مامان پروینش ببینه .. 
پروین : آخخخخخخخخخ ... اگه بدونی کیر تو منو چه جور عاشق کون دادن کرد !
-مامان این که نمیشه به هر کی که از راه رسید بگی  خارشتو بگیره .. 
-چقدر کج خیالی پارسا . من منظورم این بود که دوست دارم فقط با تو حال کنم  .. حالا سینه هامو چنگش بگیر  .. اونا رو بگیر توی دستای خودت . آههههههههه جووووووووون .. همین جوری ... نوکشو بخور ..اوووووووفففف گازشون بگیر .. جووووووون ...
 پروین در حال آه و ناله کردن کونشو از پشت به کیر پسرش می مالوند تا این که پارسا دیگه نتونست جلو گیری کنه آخه دوست داشت بیشتر لرزش ژله ای کون مامانشو ببینه .. وقتی هم که اولین حرکت آب کیرشو توی کون مادرش حس کرد دیگه گذاشت بقیه آبش خیلی راحت توی کون مادرش بریزه و جلو شو نگرفت .. نرمی و حرارت  بر جستگیهای کون مادر به قسمت بالای کیر پسر و زیر نافش می خورد و این پارسا رو بیشتر تحریک می کرد تا آبش خیلی راحت تر توی کون بریزه .
-اوووووووووففففف .. چقدر داغ شد توی کونم .. من می خوام . بازم می خوام بازم کیر می خوام . پسرم . بذار توی کون من بمونه . همون داخل نگهش داشته باش .. من می خوام ادامه اش بدی ... جووووووووون ... 
 از اون سمت سه زن خیلی آروم وارد آپارتمانی شدند که پارسا  و مادرش درش سرگرم سکس بودند . تا وارد شدند توسکا با  انگشت  اشاره ای به کفش پارسا کرد 
-دیدین ! دیدین این پسره این جاست ؟
 پریسا : خب این جاست که این جاست .. باشه . خونه پدر و مادرشه اومد  مادرشو ببینه .. 
تلکا : پس چرا گفت من دانشگاهم ..
 پریسا : حتما حال و حوصله توسکا رو نداشته این جوری جواب داده که با هاش نباشه و سکس نکنه . شما از جون داداش من چی می خواین بذارین کمی استراحت کنه ..
 توسکا : هیس یه صدایی میاد ..
 پریسا هم متوجه شده بود .. 
توسکا  از بقیه فاصله گرفت و رفت جلو تر سمت اتاق خواب در انتهای پذیرایی .. در کمی باز بود و اونم خودشو کشید به حاشیه در و خیلی راحت اون چیزی رو که دوست داشت و فکرشو می کرد ببینه دید . بی درنگ تمام لباساشو در آورد ... 
پریسا -: نههههههههه این چه وضعشه .. 
-ننه ات داره به پسرش به داداشت کون میده .. حتما تا حالا کسشو هم گاییده ...
 پریسا : آخخخخخخخ تو که بازم داری مث لاتا رفتار می کنی ...
 توسکا : من هرچی لاتی حرف بزنم لاتا غلط بکنن کیرشونو توی کس و کون ننه شون فرو کنن . من نمی دونم این داداشت آبروی هرچی مردو برده ..
 پریسا  حال و روزشو نمی فهمید . نمی دونست از دست مادرش عصبی باشه یا از دست داداش پارسای خودش . اشک از چشاش جاری شده بود .. تلکا هم همون جا لباساشو در آورد ...
 توسکا : یواش تر اگه متوجه شن ما این جاییم خودشونو جمع می کنن درو از داخل قفل می کنن و میگن که ما نبودیم .. و از این حرفا . 
جاری ها شروع کردن به لخت کردن خواهر شوهرشون .. حالا سه تایی شون کاملا بر هنه بودن .. توسکا خیلی آروم گفت 
- من خودمو میندازم رو کیر پارسا اونم جلو چشم مادرش تا ببینه که ما هم هستیم . فکر کرده خیلی زرنگه .. کاری می کنم که حال مادرت جا بیادپریسا جون !
پریسا که دید توسکا قصد داره همچین کاری بکنه مجبور شد کمی کوتاه بیاد و نذاره که اون تا این حد مانور بده و خود نمایی کنه . حس کرد که حالا زمانی نیست که میدون رو واسه زن داداشش خالی کنه و باید نشون بده که اون به پارسا بیشتر حق داره  تا زن داداشش ...
 پریسا : من خودم میرم سراغ پارسا ..تو کاریت نباشه ..
 توسکا : من گفتم شاید ناراحت شی . دلشو نداشته باشی .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی