ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

سکس من با زن بابام

این داستان قدیمیه.......من محسن 18 ساله از اصفهان هستم. که حدود 5 ماه پیش مادرم چشماش را برای همیشه از دنیا بست. و من از داره دنیا فقط یه بابا داشتم.که اونم بعد از مدتی زن اسد که نامش منیره است و یه دختر به نام ماندانا دارد که من اصلان با ان دو خوب نیستم. ولی انها خیلی مرا دوست دارند. پدرم هم راننده حمل و نقل کالاها از استانی به استان دیگه است.که هر 6 روز به 6 روز میاد خونه.وقتی هم میومد با منیره زنش تو اتاقش کلی حال میکردند. من هم در اتاقم به یاد مادرم اشک میریختم.راستی این هم بگم که ماندانا خواهر نا تنی من 17 ساله است. و من الان دارم با کامپیو تر او مینو یسم.من فوتبالیست ماهری بودم که یه روز از قضا در میدان فوتبال با خطای یکی از دوستان نقش بر زمین شدم. و من را با کمری پر از درد به خو نه رسوندند و رفتند. و ابجیه نا تنی در را وا کرد و میخو است به من کمک بکنه که من گفتم نیازی به کمک تو ندارم ولی اون هی میگفت داداشم اخه چه را با من تو انقدر بعدی من گفتم برو گمشو اعصاب ندارم ولی اون نمیرفت تا به اتاق رسیدم منیره زن بابام گفت خدا مرگم بده چت شده من هم میدونستم داره از ته دلش میگه ومنو خیلی دوست داره. ولی من بخا طر مادرم نمیتونستم اونا دوست داشته باشم. تا اینکه کمکم کرد تا به اتاقم رسیدم. و لباسامو در اورد وبه ماندانا گفت برو کرم موضعی را بیار واین لباساش بنداز داخل ماشین تا بشوره.و بلخره ماندانا کرم را اورد و داد به منیره.منیره هم شروع کرد به ماساژ دادن کمر پر از درد من 20 دقیقه ای کمرم را مالش داد و به ماندانا گفت برو ناهار را درست کن.اون هم رفت. تقریبان اون فرستاد پی نخود سیاه.و به من گفت شلوار ت را در بیار تا پا هات را ماساژ بدم. خوب اون با من محرم بود نا سلا متی زن بابام بود. منم شلوارم در اوردم. و منیره شروع کرد به مالیدن رون پا هام ومن هم داشتم حال میکردم تا اینکه چشم افتاد به مه مه هاش نمیدونی چه آ تشی در درون من بود.میخوا ستم بریزم بیرون نمیتو نستم.عججب تیکه ای بود آخه منیره 30 سالش بود.دهنم اب افتاده بود که وای منیره عجب استعدادی در حیکلش داره. منیره هم دلش میخو است با من کمی شو خی کنه ولی نه در حد سکس در حد اینکه من باهاش خوب شم. دستش را یکدفعه به کیرم میزد و یک نیش خنده ای میزد. تا اینکه گفت کمرت خوب شد برای اولین بار با نرمی باهاش صحبت کردم. گفتم بله مرسی از ماسا ژ تون گفتش خواهش میکنم پسرکم. اون اصلان علاقه ای با سکس با من نداشت. اون فقط میخواست که من با اون خوب بشم. همین و بس. ولی من شب اون روز خوابم نبرد. و تا صبح به فکر کردن منیره بودم که من باید چطوری اونا راضی کنم با هم سکس داشته باشیم. هیچ راهی به زهنم نرسید تا پدرم دوباره برگشت و شب را با منیره خوش گذراند و رفت. من دیگه نمیدونستم باید چکار کرد اما حیف این کس بود که من نکنمش.خلاصه یه روز جمعه بود که دیدم ماندانا داره صدام میکنه میگه داداش پاشو کارت دارم. منم دیگه تقریبان با زن بابا و ماندانا دخترش خوب شده بودم گفتم چیه اجی گفت من رو با ماشینت میرسو نی خونه ی دوستم من هم فرصت را عالی دیدم گفتم با کمال میل چون او نوقت فقط من و منیره تو خو نه بودیم. ماندانا را رسوندم گفتم بهش هر وقت خواستی بیای زنگ بزن بیام بیارمت. گفت باشه داداش تا شب مرسی داداش محسن و خدا حافظی کرد رفت. منم امدم خو نه. در را باز کردم رفتم داخل خونه دیدم کسی نیست گفتم وای پس زن بابا منیره کجا رفته. یدفعه دیدم صدای اب میاد رفتم دیدم صدا از داخل حمومه خوشحال شدم. در حموم کاملن بسته بود. صدا زدم منیره مامانم میخوام ماساژت را که به کمرم دادی میخوام جبران کنم. گفت نه بابا وظیفه بوده گفتم نه من باید جبران کنم و گرنه وجدانم ناراحته.گفت خوب حالا که اسرار میکنی باشه.صبر کن من شرتم را بپوشم تا در را باز کنم گفتم چشم در را باز کرد من رفتم داخل حموم وگفت لیف را بگیر وشروع کن گفتم باشه لیف را گرفتم 20 دقیقه ای ماساژ دادم گفتم این بنده را بردار تا مزاحم نباشه گفت زشته گفتم نا سلامتی مادرمی گفت بازش کن بازش کردم 5 دقیقه ای مالیدم تا گفتم اوون وری شو گفت دیگه نه گفتم میخوام خودم بشورمت گفت بچه جون زشته گفتم کسی ما را نمیبینه که زشت باشه تازه مادرمی به هزار زحمت قبول کرد من حسابی شستمش وای که چه حیکلی وای که عجب پستونهایی امون از این کیر شق کردهی من.فقط شرتش بود که اون را بی اجازه در اوردم گفت داری چکار میکنی برو بیرون تا به بابات چقلیت را بکنم من فهمیدم که منیره خیلی پاکه و من سخت نا امید شدم. یهو یه فکری به سرم زد کیر شق کردمه در اوردم دیدم منیره رنگ به رخسارش نیست و ماتش زده به کیر بزرک و شق کرده ی من فهمیدم که کیر به این کلفتی و بزرگی ندیده و به این نتیجه رسیدم که کیر من بزرگتر از کیر اقامه من هم از فرست استفاده کردم و خودم را به اون چسبو ندم وشروع کردم به لب گرفتن ازش دیدم اون هم داره همکاری میکنه 5 دقیقه ای لب میگرفتیم تا خسته شدیم من رفتم سراغ پسوناش وای که چه پسونایینه بزرگ نه کوچک متوسط بود دلم نمیخواست اون پسونا را رها کنم ولی رسم سکس همینه باید جدا بشی وبری سراغ کس و کون وای که چه کسی تازه مو هاشو زده بود من هم امون بهش نمیدادم دیدم صدای اوه اوه وهاه هاهش در اومد من هم بیشتر میخوردم بعد از 10 دقیقه خوردن کسش رفتم سراغ کونش انگشتمو تر کردم کردم تو کونش دیدم نمیره مطمین شدم کونش را تا حالا کسی نکرده. ازش پرسیدم تا حالا از کون سکس نداشتی گفت نه گفتم افتتاحش میکنم گفت نه من با زبونم میکردم تو کونش حال میکرد بعدش کیرم را به زور 3 دقیقه ای خورد بعدش به کیرم اسپری زدم و بدون کاندون گذاشتم دم کسش اهسته اهسته گذاشتم تو کسش تا جا واکنه برای تلمبه زدن عجب کسی بود تنگ بود اما بی پرده.10 دقیقه کس سفید و بی مو را کردم هی اخ اخ میکرد ولی من حال میکردم. خلاصه به روش های مختلفی من کس منیره را کردم حال میکرد بعد کسش رفتم سراغ کونش گفت میخوای چکار کنی گفتم میخوام بکونم گفت نه گفتم اره گفت نه نمیزارم خلاصه با هزار زور ودر نگ گذاشت بکنم تو کونش گفتم صبر کن تا ژل بیارم به مالم به کیرم راحت بره توش درد نیاد رفتم اوردم مالیدمو میکردم جیغ میزد کیرت را در بیار منم بعد تر میکردم گر یه میکرد ولی عجب کو نی کردم ابم را ریختم تو کو نش جیغ زد سوختم 2 تایی ارضاع شدیم راستی تا میتونید کون تنگ دختر ها را امون ندید عجب چیز نهفته ای است. راستی به کمک منیره من هفت نفر از همسایه هامونو کردم.پایان

1 نظرات:

ایرانی گفت...

خیلی گرم و انرژی بخش بود.درسته که هسته و تم اصلی همه داستانها سکسه ولی تنوع در سوژه وکلامهای رد و بدل شده می تونه جذابیت عشقبازی رو زیاد کنه ودر حقیقت واکسنی باشه برای جلوگیری از یکنواختی .امیر عزیز ازداستان زیبایت ممنون ..ایرانی.