ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

سکس با خواهرم محبوبه

اسمم داريوشه و17سالمه يه خواهر دارم23 سالشه من و محبوبه اصلا با هم خوب نبوديم و هميشه با هم دعوا داشتيم و كتك كاري ميكرديم يه روز داشتيم سررفتن به مسافرت باهم دعوا ميكرديم چون بايد يكيمون نميرفت بالاخره بابام گفت حالا كه شما عرضه كنار اومدن ندارين هردوتون خونه بمونيد خونه خلاصه ما دوتا پكر و ناراحت مونديم خونه و اونا رفتن يه روز وضع به همين صورت گذشت تا بالاخره عصر روز بعد رسيد محبوبه گفت ميخوام با دوستم برم مانتو بخرم و رفت بيرون منم با دوستم محمد رفتم بيرون شبم به محمد گفتم بياد خونه ما ولي اون قبول نميكرد ميگفت زشته چون با خواهرت تنهايي نميشه؟؟ اما من اصرار كردم و بهش گفتم ما با محبوبه كاري نداريم مياي تواتاقم اونم قبول كرد و با محمد كه 2 سال از من بزرگتر بود رفتيم خونمون خلاصه وقتي رسيديم محبوبه هنوز خونه نرسيده بود بعد يه ساعت اومد و گفتم مانتو خريدي؟؟؟؟؟؟؟ گفت آره خريدم.محمد دستشويي بود گفتم تا محمد نيومده برو بپوش ببينم بهت مياد اونم از خدا خواسته انگار منتظر بود گفت باشه و رفت تو اتاقش تا بپوشه وقتي اومد بيرون داشتم شاخ در مياوردم؟؟؟؟؟؟؟؟ ووواااییییییی با يه مانتوي تنگه تنگ صورتي بيرون اومد تا حالا محبوبه اينطوري مانتو نپوشيده بود يعني بابام زياد بهش رو نميداد و اومد جلوم ایستاد گفت خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟ من يه لحظه چشمم به پستوناش افتاد مثله دوتا خربزه درشت زده بود بيرون اينقدر تنگ بود كه نوكه سينه هاش ديده ميشد.اووووووووف من تاحالا به بدن خواهرم فكر نكرده بودم و نظر نداشتم اما با ديدن اين مانتو و اون كوووووووون و كپل كه انداخته بود بيرون حسابي ديووووووونه شده بودم گفتم محبوبه پشتت رو كن ببينم.گفت چراااااا؟؟؟؟؟ بعد كامل كووووونشو بطرفم كرد يه كم هم به كونش انحناء داد كه بزنه بيرون.اووووووف.گفتم محبوبه خانم دوست داري با اين مانتو همه بهت نگاه کنن؟؟؟؟؟ اگه با من بياي بيرون نميگن عجب داداش بي غيرتي همه جاي خواهرش زده بيرون؟؟؟؟؟ چند لحظه بمن خيره شد بعد گفت نه نميگن چون خواهراي مردم رو نگاه كن ببين جلوي برادرشون با پسرا حالم ميكنن حتي با دوست پسرشون و برادرشون ميرن بيرون.من جا خوردم؟؟؟؟؟ محبوبه تاحالا اينقدر صريح حرف نزده بود؟؟؟؟؟ يه لحظه صبر كردم رفت تو اتاقش و دربست تو همين لحظه ها بود كه محمد از دست شويي اومد بيرون بعد من و محمد رفتيم تو اتاقم من ماهواره رو روشن كردم و كانال اسپايسو گرفتم يه فيلم سوپر گذاشته بود كه يه پسره در حدود 14 ساله داشت يه زنه رو لز كون ميكرد من و محمد خيلي حشري شده بوديم مخصوصا محمد كه شق كرده بود حسابي بعد محمد به من گفت ما چقدر بد بختيم كه تا حالا حتي به يه دختر هم دست نماليديم منم حرفاشو تاييد ميكردم به محمد جريان مانتوي خواهرمو و حرفامو گفتم.محمدهم گفت خوب راست ميگه ديگه اونم دلش پسر ميخواد؟؟؟؟ من از اين حرفه محمد جا خوردم اما بهش چيزي نگفتم يه كم با كامپيوتر بازي كرديم بعد به محمد گفتم منظورت چي بود كه گفتي خواهرم دلش مرد ميخواد؟؟؟؟؟ اونم گفت اي بابا تو نميدوني اونجاي دخترا هوس ماليدن ميكنه تو اين سن؟؟؟؟؟ من تا حالا از اين حرفا نشنيده بودم محمد برام توضيح ميداد و منم حسابي شق كرده بودم داشتم ميمردم كيرررررم باد كرده بود و زده بود بيرون آخرش به محمد گفتم خوب ببين يه چيزي ميخوام بهت بگم؟؟؟؟؟ محمد گفت آره ميدونم چي ميخواي بگي برو بيارش خودمون مرد میشیم براش ؟؟؟؟؟؟من خيلي حشري شده بودم تا حالا فكر نكرده بودم خوب خواهرم بمن نياز داره منم به اون اما خيلي هم ترسيده بودم با خودم ميگفتم اگه دعوام كنه چي؟؟؟؟؟ اگه به بابام بگه چي؟؟؟؟اما يه لحظه با خودم گفتم از هيچي كه بهتره برم بيارمش رفتم تو اتاق بهش گفتم دوستم محمد اومده بيا بيشه ما يدفعه انگار منتظر بوده باشه گفت باشه الان ميام.من رفتم پيشه محمد اونم داشت كيرشو ميمالید همش منتظر بودم بعدش چي ميشه؟؟؟؟؟يهو ديدم محبوبه خواهرم اومد يه شلواره لي تنگه تنگ پوشيده بود همه جاش زده بيرون با يه تيشرت قرمز كه بنداي كرستش از كنارش زده بيرون محمد داشت شاخ درمياورد باورش نميشد اين خواهرم باشه؟؟؟؟؟ حتما با خودش ميگفت عجب احمقه پسره تا حالا با خواهره به اين لونديش كاري نكرده؟؟؟محبوبه اومد كناره من نشست يه چند دقيقه منو محمد همه جاشو برانداز كرديم و سكوت مطلق بود به هو محمد گفت از كجات شروع كنيم خانم؟؟؟؟محبوبه دست و پاشو گم كرده بود تا حالا اين حرفا رو نشنيده بود ساده ساده بود.آب دهنشو قورت داد گفت هر جا داداش داريوشم بگه؟؟؟منم از خدا خواسته گفتم خوب اون عقبت منو كشته ميديش به ما؟؟؟؟؟اونم گفت بفرمااااااااااااا. من پريدم روش شلوارشو درآوردم داشت خجالت ميكشيد و سرخ شده بود گفتم يه ذره بدش بالا.گفت چي رو؟؟؟گفتم كووووووون خوشگلت رو.محمدم پريد او مد جلو كوسشو از رو شورتش ماليد اون ميگفت بسه ديگه بيشتر نباشه و از اينحرفا ولي ما كه به گوشت رسيده بوديم هيچي نميشنيدم.من شورتشو درآوردم و با كوووون سفيد و قلمبه روبه رو شدم.جاااااااااااان دست كشيدم روش كه ميلرزيد مثله ژله هي خودش و پيچ و تاب ميداد محمد داشت كووووسشو ليس ميزد و ملچ ملچ ميكرد من حاليم نبود كيرم گذاشتم لاي پاش و بدونه اينكه توف بزنم دمه سوراخش انگشت کردم تو كووووووونش و فشاررررررر دادم يهو جيغغغغغغ زد.شروع کردبه گريه ميگفت نميخواممممممممم.دارم ميسوزممممممممم ولم كنينننننننننننن.آ خ خخخخخخخخخخخخ.من كيرررررررمو فشارررررر دادم تا تههههههه رفت توششششششششش.جوووووووووون خيلي داغ بود انگار رو آسمون بودم فقط به حسي كه دوره كيرم بود و با پوسته كونش كه كشيده شده بود فكر ميكردم خودم عقب و جلو ميكردم اونم داد ميزد ولم كنينننننننننن بسهههههههههههه خدااااااااااااا جرررررررررررر خوردممممممممممممم.و از اين چيزا يهو احساس كردم آبم داره مياد كيرمو كشيدم بيرون و ريختم رو لمبراي كونش اما به كيرم نگاه كردم ديدم خوني شده با يه ذره گوه روشه فهميدم كونشو زخمي كردم و گوهش هم زده بيرون محمدم اينقدر كوسشو ماليده بود كه كووووووسش قرمزه قرمز بود اون با گريه رفت تو اتاقش و گفت من يه كم حال كردم ولي حالا اگه تو عرضه داشتي مهنازو بكنيششششش؟؟؟؟مهناز؟؟؟؟؟يه ذره فكر كردم يادم اومد اون خواهره محمد بود و دوزاريم جا افتاد آرههههههههه اينا همش نقشه بود اونا با محمد دست به يكي كرده بودن منو مرد كنن و بعد محمد خنديد و گفت مهناز اوپنه مزه كوووووووس كردنم ميچشي آقا داريوش جووووووووووون.پـایـان

8 نظرات:

ناشناس گفت...

vayyyyyy mersiiiii amirrrrr joooooom to mahshari azizam doset daram booos

matin گفت...

امیر جون داداش اخه من چقد بگم دوست دارم داداشم تو با این داستانت منو کشتی داداش خیلی با حال بود داداشم مرسییییییییییییییی

shahban گفت...

aali mesle hamishe
khaste nabashi
merc

ناشناس گفت...

امیرجون ازت خبری نیست دلمون برات تنگ شده

ناشناس گفت...

خيلي خوب بود
اما همين كه ادم ميدونه اين داستانه واقعيت نداره يكم دلسرد ميشه
اخه اولش ميگه اسم دوستم محموده
بعدش ميكه محمد
اخرشم ميگه نقشه بوده
مشخصه ساختگيه
سعي كن داستانهايي كه بيشتر به واقعيت نزديكه رو بزاري
در ضمن من با سكس ضبدري خيلي حال ميكنم
عكسا رو هم بيشتر كن
ممنونم

amirsexi گفت...

تشكر دوست عزيز از دقتت اشتباه نوشتاري بود تصحيح شد اما نام وب داستانهاي خيالي جذاب ميباشد تموم داستانهاي نوشته خودم خياليست و واقعيت نداره بنده همش رو با فانتزي سكس خياليم نوشتم و برام اتفاق نيفتاده شخصيت واقعي من با اونيكه شما دوستان در ذهن داريد كاملا برعكسه و اشتباه تصور ميكنيد بعدا توضيح خواهم داد؛مرسي ازشما

سيمين گفت...

امير سکسي همون شخصيتت رو عشقه !!
خيلي باحالي بوس باي !

ایرانی گفت...

همان طور که می دونیم تقریبا همه این داستانهای سکسی خیالیه حالا یکیش طبیعی تره یکی هم خیالی تر.در هر حال طبیعیهاشم خیالی ان .خوب بود می تونست سکس قوی تری داشته باشه .یک مقدمه ای بود برای سکس ضربدری بین چهار نفر که دو به دو خواهر و برادر بودن .مرسی امیرگل..ایرانی .