ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

سکس من با خانم دکتر

این داستان قدیمیه اما من کاملش رو براتون میذارم چون در اکثر سایتها نصفه گذاشته شده.......من علاقه شدیدی به سکس دارم و روزی دو سه بار خود ارضایی میکنم و پای فیلم سکسی زیاد میشینم با دودولم بازی میکنم تا نزدیک شدم ولش میکنم حدود یک ساعته  همین کارمه بیشتر مواقع تنهام من با مامانم تنها زندگی میکنم دو سال پیش پدرم طی تصادفی جانشو از دست داد تا اینکه یه بار یک ساعت داشتم با خودم ور میرفتم تا نزدیک میشد ول میکردم کمر درد شدید گرفتم و تخمام درده شدیدی گرفت به طوری که نمیتونستم سر جام تکون بخورم و تصمیم گرفتم به دکتر مراجعه کنم دکتر صدرا کسی بود که من بهش مراجعه کردم یه خانم خوشگل تقریبا 36 یا 37 ساله میزنه خیلی خوش اخلاق و مهربون بود نگاه اول کارم به جای باریک کشید و خوشحال شدم که دکترم یکی از دوستای مامانمه ولی خیلی وقته که از همدیگه خبری نداشتن یعنی دیگه داشتن همدیگه رو فراموش میکردن خلاصه رفتم اول روم نمیشد چیزی بگم سوال کرد چه مشکلی دارین گفتم کمر درد دارم گفت چیزی سنگین بلند کردین منم گفتم آره خلاصه هی پرسید منم جواب دادم که گفت مطمئنی چیزه سنگین بلند کردی راحت باش من محرمتم خلاصه منم گفنم بگم خودمو خلاص کنم گفت چه دلیلی داری که سولانیش میکنی گفتم خیلی خوشم میاد ولی کمه گفت یه ساعت کمه خندیدو گفت بابا دست خوش منم خندیدم و خلاصه گفت کارتو زود تر انجام بده و یه هفته دیگه باز بیا گفتم ببین من باهات رو راست بودم یه چیزی ازت میخوام گفت بگو عزیزم گفتم خواهش میکنم خانواده بو نبرن گفت ای شیطون باشه برو ولی زیاد فشار به خودت نیار یه فکری برات میکنم ولی تا میتونی موز و شیر بخور که خیلی به کمرت کمک میکنه گفتم دیگه چی خوبه گفت خرچنگ که اینجا گیر نمیاد گفت خیلی مقویه ولی طبعش گرمه اگه تونستی فراهم کنی بهتر از هر دارویی است خلاصه با اومدن منشی دکتر گفت زیاد طول دادیم مریضا ترافیک راه انداختن خلاصه من رفتمو تا یه هفته همون باره اول میریختم بیرون دیدم از خایه دردو کمر درد خبری نیست خلاصه خیلی هم موز میخوردم چون علاقه خاصی داشتم بعده یه هفته رفتم پیشه خانم دکتر رفتم تو و ماجرا رو بهش گفتم و گفتم الان دو روزه خودمو نگه داشتم و هیچ کاری نکردم گفت شاه کار کردی خندیدمو کارتشو بهم داد گفت فردا ظهر ساعت دو و نیم از کلینیک میام خونه و تا 4 هستم یه سر بزن بهم خلاصه آدرسو گرفتمو اومدم خونه همش تو فکر بودم که باهام چیکار داره یهو با خادم گفتم نمیخواد که منو بکشه با هم رو راستیم تازه من که کاری نکردم خلاصه سره کلاس هم همش تو فکره دکتر صدرا بودم خلاصه ساعت دو از خونه زدم بیرونو رفتم خونه دکتر ساعت دو و نیم رسیدم ولی نرفتم گفتم الان میگه چقدر هوله یه چرخی تو محلشون زذمو ساعتو دیدم ساعت سه و بیست کمه که رفتمو زنگو زدم اومد درو باز کرد دیدم تهناست و تعارف کرد رفتیم تو بعده پذیرایی نشستیمو گفت ببینم بیضه هات چه شکلیه الان منم دیگه پررو شده بودم گفت پاشو وایست ایستادم که اومد شلوارمو کشید پایین تا زانو هام و از رو شرتم یکم دست مالی کرد کیرمو و منم که شق کرده بودم گفت الان چه احساسی داری گفتم خوشم میاد گفت ای شیطون خلاصه گفت من میرم لباسمو عوض کنم و بیام رفتو اومد با یه شلوارک و یه تاپه سرمه ای که بدنه سفیدش خیلی چشمک میزد منم که از دیدن خانم دکتر تو این وضعیت شاخ در آوردم یهو گفت گفتی دو روزه تو حرسه یه جقه حسابی هستی ولی من دارم کاری میکنم که دیگه جقو فراموش کنی گفتم امکان نداره گفت حالا ببین اومدو کنارم نشست گفت حالا ببینیمو تعریف کنیم گفت تا حالا با کسی سکس داشتی گفتم جنسه مخالف نه ولی. گفت ولی چی؛ نداشتیما حرفتو راحت بزن کسی نیست که خجالت بکشی گفتم کونه چندتا از بچه هارو جریدم یهو زد زیره خنده و گفت چریدی بعد از خنده و تکراره این کلمه یه سکوته محض حکم فرما شد تو چشای هم نگاه میکردیم یهو دستشو انداخت دوره گردنم گفت هر کاری خواستی بکن من نمیذارم کار به مرحله دوم و سوم بکشه مرحله اول تمومش میکنی منم نفسم در نمیومد اولین سکس اونم با یه زن ولی کارشو خوب بلد بود کناره گوشم گفت یالا دیگه ولباشو غنچه کرد و منم بهش چسبوندم خلاصه منو خوابوند رو کاناپه و روم خوابیدو گرمی بدنشو از عمقه بدنش حس کردم سینه هاش که میگفت سایزه 75 است منم با حوصله هر چی تو فیلم های سکسی دیده بودم اجرا میکردم برگشتمو اونو زیرم قرار دادم و اومدم پایین تر که دیدم داره خوشش میاد گردنشو میخوردمو سینه هاشو میمالیدم دستمو از زیر تاپش بردم زیر و سینه هاشو لمس کردم که کرست نبسته بود ولی تاپش اونو خیلی خوب گرفته بود کشیدمش بالا گفت میخوای درش بیارم گفتم نه و یه مک زدم از سینش که آهی کشیدو نفس زدنش شروع شد با دستام نوکه سینشو بازی میدادم که گفت بسه وقت کمه سرمو فشار داد به طرفه شلوارکش بوی خوبی میداد روی شلوارک یکم کوسشو مالش دادم و گفت یالا دیگه دارم میمیرم اندامش خیلی ردیف بود یه تیکه اضافه کاری نداشت خلاصه شلوارکو کشیدم پایین که دیدم یه شورته سرمه ای پاشه گفتم ایول ست گفت کجاشو دیدی پاشو گفتم چیه گفت بریم اتاق خواب رفتیمو منو هول داد رو تخته دونفره که ازش سوال کردم شوهرت کجاست گفت کشیکه گفتم شما خانوادتن دکتریدا گفت ماله شما فدات و اومد و پیرهنمو کشید بالا و درش آورد و شلوارمو کشید پایین همراهش شورتمم پایین اومد گفت عزیزم وقت کمه و کیرمو تو دستش گرفت و گفت من عادت ندارم ساک بزنم ببخشید گفتم اختیار دارید خانم دکتر گفت محبت دارید خلاصه یکم بازیش دادو اومدو نشست روش و با تف کرد تو کیرم آتیش گرفت ترس عجیبی داشتم تو فیلم همه چیو دیده بودم ولی این حرارت رو ندیده بودم خلاصه کیرم تا جا داشت رفت تو و یکم نشست اونجا و بعده یه مکث کوتاه بشین پاشو شروع شد موهاش هم تا پشته گردنش میرسیدو با یه کشه قرمز بسته بودو وقتی بالا پایین میشد موهاش مثه دمبه پلنگ بالا پایین میشد با نفس نفس زدن گفت هر وقت خواست بیاد خبر بده منم با اشاره سرم جوابش دادم یکم بالا پایین کرد بهش گفتم بیا پایین گفت داره میاد گفتم نه میخوام مدله سگی بکنم گفت آهان ببین خاستی بریز اون تو و پشتشو به من کردو پاشو یکم باز کرد و گذاشتم دمه کونش یکم فشار دادم که دستشو آورد عقبو کیرمو هدایت کرد طرفه کسش منم چیزی نگفتم خلاصه هی کردم هی کردم بهش گفتم نزدیکه ها اونم همش آه آه میکرد فکر کنم اونم نزدیک بود گفتم نزدیکما که چند تا تکونه شدید خوردو بی حس شد منم تو فکره اون رفتم رسیدنم یکم تاخیر پیدا کرد که گفت عزیرم من میخوابم و تو بخواب روم خلاصه خوابیدو پاشو داد بالا گفت یالا میخوام یادت نره که کجا بودی و منم گداشتم دمه کوسش و آروم کردم تو که گفت آی اوف هی من میکردم و اونم صدا میکرد و هم هم میکردو حال میکرد که یهو دستمو گرفت گفت بخواب روی من خیلی تعجب کردم که چرا این همه طول داد پس چرا نمیاد الان نزدیکه بیست دقیقه هست. خوابیدم روش و سینه هاشو رو سینم حس میکردم که نرمیه غیره قابله انکاری داشت یهو گفتم رسیدم گفت بکن بکن بریزش تو کسم بریز بکخوابیدم روش و سینه هاشو رو سینم حس میکردم که نرمیه غیره قابله انکاری داشت یهو گفتم رسیدم گفت بکن بکن بریزش تو کسم بریز بکن منم دیگه منفجر شدمو با کلامات خانم دکتر با تمامه قدرت میکوبیدم که صدای شلاپو شلوپ میداد و یکم که گذشت بی حس شدم و روش ولو شدم اونم لبامو گرفتو میخوردو موهامو نوازش میکردو دستشو به کونم میکشید و نفس میزد کیرم تو کسه دکتر خواب رفت بلند شدمو بغلش کردم گفت خیلی ممنون که انرژیتو دادی بهم و دستش دوره گردنم بود و گفت دیر شد باید برم مطب لباسامو پوشیدمو خداحافظی کردمو اومدم خونه فردا ظهر ساعت دوازده و نیم بود به موبایل خانم دکتر زنگ زدم یه احوال پرسی کردیم و بهم گفت ساعت دو به بعد بی کارم منم ساعت دو و ده دقیقه بهش زنگ زدم گفت خونه هستم و قطع کرد منم گفتم نکنه شوهرش پیشش بوده یه ربعی بعد دوباره زنگ زدم گفت ببخشید که قطع کردم یکی از همکارامو داشتم میرسوندم نتونستم حرف بزنم منم بهش گفتم خیال کردم شوهرته گفت نه بابا بهم گفت کجایی گفتم خونه گفت مگه باهام کار نداشتی گفتم چرا گفت پس بیا خونه هستم منم راه افتادم رسیدم مره خونه که لقمش تو دهانش بود گفتم بد موقع مزاحم شدم گفت اختیار داری بفرما رفتم و گفت بیا با هم غذا بخوریم گفتم صرف شده ممنون نوش جانت گفت خب میگفتی مشکلی داشتی گفتم یه تیر دو نشون هم میخواستم ببینمت هم چند تا سوال داشتم گفت خب بگو میشنوم گفتم چکار کنم که تو همین حالت بمونم گفت بهترین راه ازدواجه که وقتش نیست پس باید یکی باشه که مرتب بهت برسه گفتم تو گفتی کاری میکنیم این عادت یادت بره یعنی کمتر بشه گفت آره تو فکرشم بعدا بهت میگم خلاصه بعده کلی سوال گفت منم یه چیزی بهت میخوام بگم گفتم بگو گفتش که من یه زنم گفتم خب گفت شوهر دارم و به شوهرم علاقه دارم گفتم خب گفت الان هم فقط به خاتر علاج بیماری تو این کارو میکنم صرفا برای محبتی که مادرت بهم داشته پس خیال نکن من اینکاره ام گفتم اختیار داری این چه حرفیه بخدا خیلی بهتون علاقه دارم و هیچ قصد سو استفاده ندارم تو هم مثه مادرمی گفت یعنی با مادرت هم اینکارو میکنی گفتم نه خب گفت بگذریم من و تو نداریم تا هر وقتی که دلت خواست میتونی از من استفاده بکنی من این کارو نه گناه میدونم نه مشکل گفتم چطور گفت این برای من کمکی هست که به مریضم میکنم و مطمئن هستم که اگه رابطمون قطع بشه باز همون آشو همون کاسه ولی دیروز خستگی کارو از تنم در آوردی و خوشحالم که این رابطه رو داریم گفتم راستی تو و مامانم که همسن نیستید پس چرا دوستید گفت خونه مامان بزرگت یعنی مامانه مادرت نزدیک خونه ما بود و داییت مدتی عاشق من بود ولی کارمون نشد یعنی کار منو داییت رو مامانت درست کرد ولی نشد که بشه تو دبیرستان هم مامانت سال چهارم بود من اول بودم ولی خیلی بهم کمک میکرد خلاصه رابطه سکسی ما شد رابطه خانوادگی گفتم با داییم نزدیکی هم داشتی گفت نه گفتم که به خاتر درمونه درده تو هست که منو تو رابطه داریم گفت خب حالا میخوای کارو شرو کن گفتم باشه و مقنعه خانم دکترو در آوردم و شروع کردم به لب گرفتن و تو موهاش چنگ میزدم بلند شد و گفت با لباس میچسبونی گفتم چرا که نه برگشتو منم بهش چسبوندم و سینه هاشو از پشت میمالوندم و اونم چشاشو بسته بود دستمو از لای دکما های مانتوش بردم تو و از رو تاپش سینه هاشو چنگ میزدم گفت ببین عزیزم چون باره دومته ممکنه آبت زود بیاد همین جور که تو بغلم بود فشارش دادم گفت زود تر بکن تو من گفتم زود نیست نفس عمیقی کشید و گفت نه گفت کیرمو تو دهانت میکنی گفت نه خوشم نمیاد گفتم فقط میخوام مزشو بچشم گفت همین یه بار ها گفتم باشه شلوار و شرتم رو کشید پایین دید یه تیکه مو دورش نیست گقت ها تیپ کردی گفتم در شان خانم دکتره یا نه گفت خوبه یکم صورتشو برد نزدیک گفت چه بوی خوبی میده با خمیر ریش زدیش گفتم آره تازه حموم کردم گفت پس ایول یکم خورد چه احساسی داشم دوره رونام یه جوری میشد غلغلکم میشد گفت چیه خوشت میاد گفتم خیلی میخوری گفت چیو گفتم آبمو گفت حرفشم نزن و بلند شد گفت مانتومو در میاری یا درش بیارم گفتم خودم در میارم دکمه هاشو باز کردم میدم یه تاپ سفید زیرشه گفتم خانم دکتر کرست میزنی گفت چطور مگه گفتم تا حالا با کرست شما رو ندیدم گفت باشه بریم تو اتاق خواب رفتیم کشو رو کشید بیرون و گفت هر کدوم رو دوست داری انتخاب کن منم یه دونه کرم برداشتم گفت چرا این رنگو انتخاب کردی چیزی نگفتم گفت بگو دیگه کرست های مامانت کرم هستن گفتم آره کجا فهمیدی گفت فرق یه دکتر و آدم عادی اینجاهاست گفت ببینم مامانتم درد میزنی گفتم راستش آره گفت تو خونه چه شکلی میپوشه گفتم خیلی آزاده با شلوارک و پیرهن بعضی وقتها دامن هم میپوشه گفت دوست داشتی من مامانت بودم یکم تو فکر رفتم گفت میدونم رگ غیرتت اجازه نمیده ولی دوست داشتی یا نه گفتم خب آره گفت آره دیگه گفتم آره گفت میخوای باهاش صحبت کنم گفتم نه گفت چرا مگه نمیخوای اینجوری بشه گفتم چرا ولی میترسم رفتارش با من عوض بشه گفت نترس مامانتم دل داره و تو و اون نتهایید احتمال زیاد قبول کنه گفت از بحث بیرون نریم همین کرست بسه گفتم حالا یه شورت مشکی و یع دامن بدون شلوارک بپوش گفت کدوم نمونه شورت خوبه گفتم اونی که یه خطه باریک داره و خطه کونتو میگیره اونم پوشیدو دامن کرد پاش گفت چیز دیگه نمیخای گفتم اگه یه پیرهن نازک که زیرش کرستت پیدا باشه بپوشی شاه کاره گفت اینت به چشم خلاصه پوشیدو منم گفتم میخوام دو بار بکنم الانه که آبم بیاد گفت فشار بخودت نیار عزیزمممممم مگه یادت رفته ما برای چی اینجا هستیم برای اینکه دردت رو ساکت کنیم.گفت میخوای شورتمو دربیارم بریزی توکووووووسم؟؟؟؟؟؟/ گفتم آرهههههههههههه منم بهش گفتم یکم بکن تو دهنت خیس شه گفت باشه یه پیرهن نازک مشکی که کرست کرم زیرش اشک میریخت و یه دامن بلند دیگه منو دیوووووونه کرد گفتم بخواب رو زمین میخوام روت بخوابم گفت باشه دامنو کشیدم بالا و پاهاشم دادم بالا و کیرمو گذاشتم تو کسش گفتم یکم صحنه سازی کن خوش بگذره گفت چشم عزیزم کردم تو و اونم شروع کرد به نفس نفس زدن و هی میگفت عزیزم دورت بگردم بکن ماله خودته بکن یکم جلو عقب کردمو خوابیدم روش به طوری که همه بدنم رو بدنش بود و هی کردم و هی کردم یهو آبم اومد به دکتر خبر ندادم سه چهار بار محکم زدم تو که دکتر تکون های زشتی میخورد خلاصه پا شدم و ازش لب گرفتم گفت ببین زیاد رو خودت فشار نیار بزار یه وقته دیگه منم که تازه آبم اومده بود مخالفتی نکردمو گفتم باشه.چشششششممممممممممممم.پایان

1 نظرات:

matin گفت...

امیر جون ما که همیشه گفتم بازم میگم دوست داریم داداش خیلی زیاد هم دوست دارم