ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

کیر من و کوس خاله جونم قسمت اول

موضوع از بچگیم شروع شد زمانیکه من 7 سال بیشتر نداشتم.یک خاله دارم که تقریبا 15 سال ازم برزگتره.من وقتی بچه بودم مثل تمام بچه های دیگه توی تابستون با شرت توی خونه میچرخیدم و هیچی هم از جریان زن و مرد نمیدونستم.من یک چند مدتی در حین دست شویی کردن سوزش داشتم که با مادرم و خاله ام رفتیم دکتر گفت که قبل و بعد از دست شویی رفتن با آب سرد دودولم رو آب بگیرم بعد.دست شویی کنم.ماجرا ازهمینجا شروع شد سرهمین موضوع خاله ی من دودل من رو دید البته قبل از اون حتما دیده بود ولی از وقتی من حواسم بود..ندیده بود تا اون زمان خلاصه این سوزش من ادامه داشت البته بهتر شده بود.یک بار یادمه خیلی سوزش داشتم مادرم نبود.خاله ام گفت شرت رو بده پایین تا ببینم؟؟.باید بگم از خاله ام خیلی حساب میبردم در حد پدرم چون داد زیاد میزد و کلا اهل دعوا کردن بود برعکس مادرم وقتی گفت که بده پایین چون قبلا مادرم گفته بود عیب نداره شرتم رو دادم پایین البته اون موقع من نمیدونم رو چه حسابی فکر میکردم باید دودلم رو بپوشونم وگرنه عیبه خلاصه دادم پایین و خاله ام یک کم نگاهش کرد دید سرش قرمزه.یک کم دست بهش زد و نوک دودلم رو کشید گفت چیزیش نیست بعد از این سوزش دودلم شده بود بهانه دست خاله ی من که هر روز که میومد خونه ی ما حتما دودل من رو میکشید و کلا ور میرفت باهاش حتی یکی دو بار مادرم گفت چیزیش نیست.یک چیزایی میگفت به مادرم که یادم نیست چی بود ولی میدونم ترسونده بود و مادرم از ترس این که مریضی چیزی نگیرم حتی روزایی که خاله ام بیخیال بود میگفت بیا خاله نگات کنه.البته خاله من دوره پرستاری رو گذرونده بود و اون موقع از دکترا بیشتر تحویل میگرفتن پرستار زنو چون خیلی کم بودن خلاصه تا 9 سالگی این جریان سوزش قطع شد و دیگه خاله من بهانه نداشت.این رو بگم که من اصلا از کارش خوشم نمیومد چون خیلی خشن بود و خیلی بد اخلاق.مادرم با خاله ام صحبت کرده بود و گفته بود که خدا روشکر خطر رفع شده و دیگه چک کردن لازم نیست و منم دارم بزرگ میشم خلاصه خاله من یک 4-5 ماهی دست از سرم برداشته بود تا اینکه یک بار توی یک مغازه لیزر دیدم که چند تا سرهای مختلف داشت که تازه توی ایران اومده بود.خیلی خوشم اومده بود قیمت گرفته بودم و میخواستم که بخرم اما چون پول کم داشتم رفته بودم سر جیب بابام که خاله ام یدفعه سر رسید و مچمو گرفت.چون ازش میترسیدم کلی ترسوند من رو که به بابام میگه و غیره کلی هم دعوام کرد.من به التماس افتادم که توروخدا نگو من خیلی ناراحت میشدم وقتی بابام از دستم ناراحت میشد.خلاصه گفت که فعلا نمیگم تا ببینم چی میشه از اون به بعد من ترسم از خاله ام دوبرابر شده بود.خاله هم که منو کامل میشناخت دوباره شروع کرده بود به دستمالی دودولم اما دوراز چشم مامانم.هر دفعه که میدیدمش حتما دودولمو اذیت میکرد چون لخت شدن و غیره هم نیاز نداشت 5 دقیقه هم کافی بود منم که صدام در نمیومد.هیچکس خبردار نمیشد.خاله ام هم کارش این بود که من رو به اتاق بکشه شلوارم رو بده پایین.شرتمو بده پایین.بعد اول دودولمو بگیره بعد تخمام رو بعد محکم فشار میداد که کلی قرمز میشدم بعد تخمامو با یک دستش میگرفت.با دست دیگه اش دودولمو از سرش میگرفت محکم میکشید طوریکه انگار بخواد دودولم از تخمام جداشه.اینکار رو نزدیک 2 دقیقه انجام میداد.ولی وارد شده بود که چقدر بکشه تا زخم نشه و یا طوری نشه که من ناچار بشم به مادرم بگم که دودلم زخم شده و یا کج راه برم.این جریان چندین سال ادامه داشت و منم دیگه عادت شده بود که هردفعه خالمو میدیدم اون باید دودولم رو که حالا دیگه داشت میشد کیرررررر دست مالی کنه وقتی تقریبا 14 سالم شد دیگه ازدست خاله ام فراری نبودم هرچند هنوز ازش میترسیدم و یک ترس بچگونه از بچگی با من مونده بود دیگه باهاش کنار اومده بودم.خاله م هیچ وقت کاری نمیکرد که من کیف کنم هرچند دودولم سیخ میشد بعضی وقتا ولی وقتی اینطوری میشد اونقدر تخمم رو اذیت میکرد که زود میخوابید تازه من به خودم فحش میدادم که این چرا الان باید بلند بشه که من درد بشتر بکشم خلاصه این کارهای خاله باعث شده بود که من هم مقاومترشم.مثلا توی فوتبال که توپ به دودولم میخورد زیاد درد نمیکشیدم تازه زودم میرفت.از 14 سالگی یواش یواش پشم داشتم درمیاوردم بیشتر شبیه کرک بود تا پشم.برای اولین بار که خاله م پشمم رو دید یک کم باهاش بازی کرد و همین باعث شد که منم برای اولین بار یک حس خوبی از این کارش احساس کنم.راستی شما شاید بگید که این خاله بیکار بوده خاله من یک کوچه بالاتر توی خونه ی مادر بزرگم اینا زندگی میکرد و سر همین اکثرا که پدرم میرفت سر کار خونه ی ما بود و با مادرم خیلی خوب بود شوهرم نکرده بود علتش رو نمیدونستم و برام مهم هم نبود.ولی میدونستم خواستگار زیاد داشته و داره خلاصه 15 سالگیم هم رسید و من و خاله م همین برنامه رو داشتیم اما دیگه یواش یواش دیگه داشت خوشم میومد و خاله م با این حال که داشت همون کارهای ضجرآور قدیمیش رو میکرد اما دیگه مثل اینکه من قوی تر شده بودم چون میدیدم اون خیلی زور میزنه ولی زیاد من چیزیم نمیشه.دودولم دیگه شده بود کیرررررررر از مدرسه و اینور اونور اطلاعاتی داشتم راجع کوووووس و کیرررررر یاد میگرفتم و رساله تهیه کرده بودم البته چون لغات عربی زیاد توش داشت چیزی زیادی حالیم نمیشد.تقریبا آخرای 16 سالگیم بود که خاله م دست از کاراش برداشت.یادمه رفتم پیشش گفتم که بیا.گفت بعدا این بعداش رو چندین و چندبار گفت و من چون هنوز ازش حساب میبردم روی حرفش حرف نمیزدم تا اینکه دیگه اصلا این کارشو کامل کنار گذاشت منم نه این که از بچگی از این کارش بدم میومد حالا فکر میکردم راحت شدم و خیلی خوشحال شده بودم توی 17 سالگی که بودم دیگه کلی فیلم سوپر دیده بودم و با 2-3 تا دختر دوست شده بودم و همینطوری از رو مانتو حال کرده بودم اما هیچ دختری رو لخت از نزدیک ندیده بودم.دست به همه جاشون زده بودم ولی لخت ندیده بودم یک بار دوست من گفت بیا بریم چند تا دختر هست که با پول میدن و جاشم هست اگر دوست داری پول بیار بکنیم..منم که اولین بارم بود با کله قبول کردم پولم هم آماده کردم و رفتیم تا دخترها رو ببینیم.2 تا دختر بودن یکی سارا یکی مهناز قرار شد من با مهناز برم و دوستم هم با سارا.مهناز یک زن 27 ساله میزد و منم چون قیافه ام واقعا بیشتر از سنم میزد هیچی نگفتم فکر میکرد 22-23 سالم باشه.مهناز بنظر ورزش کار میومد چون تمام عضلاتش سفت بود.پوستی سبزه داشت.کمرش خیلی باریک بود همین باعث میشد کووونش تو چشم بزنه.سینه های کوچیکی داشت اما روهم رفته بد نبود.اینهارو از روی مانتو دیدم کسانی که دختر میکنن میدونن که کردن دختر یک طرف لخت کردنشونم یک طرف.خلاصه این دختره رو خوابوندم رو تخت و خواست خودش لخت شه نذاشتم اول روسریش رو درآوردم بعد شروع کردم به درآوردن مانتو.زیرش پیراهن ساده ای تنش بود با شلوار لی پیراهنشو درآوردم سویتنش معلوم شد.راستش با سینه اونموقعها زیاد حال نمیکردم.بعد وقتی خواستم شلوارشو دربیارم خیلی شلوارش تنگ بود طوری بود که وقتی به زور درآوردم شرتشم باهاش دراومد.بعد برای اولین بار چشمم به جمال کوووووووس روشن شد.نزدیک یک دقیقه دست مالیش کردم که دختره گفت چیکار میکنی؟؟؟؟.خلاصه با ناشیگری شروع به کار کردم اول کیررررمو درآوردم.شروع کردم به لب گرفتن حال نکردم رفتم سراغ سینه اش بازم حال نکردم رفتم سراغ کوووووسش.دیدم کوسش تمیزه شروع به وررفتن باهاش کردم.دستمو توشششششش کردم داشتم آزمایش میکردم اول یک انگشت کردم توش بعد 2 تا بعد 3 تا.تا 5 شروع به انگشت کردنش کردم تا اون لحظه دختره همینطور روی تخت دراز کشیده بود هیچ نه سرش رو بلند کرده بود ونه صدایی ازش بلند شده بود چون من کار خواصی هم باهاش نکرده بودم زیاد براش فرقی نداشت که چیکار دارم میکنم.اما وقتی که انگشت کردمش دیدم یک ذره صدا ازش در اومد بعد که 5 تا انگشتم رو بعد از مدتی تو کووووووسش به زور کردم.خواست شروع به فحش دادن کنه که من جلوشو گرفتم و دستمو درآوردم از توکوووووسش یه صدای آخ خ خخخخخخخخ بلند کرد فهمیدم انگشتم که دراومد اینطوری کرده.پس دوباره شروع به فروکردن 5 تا انگشتم کردم و هی عین حالت کردن عقب جلو میکردم.چون ناخن هم نداشتم اصلا اذیت نمیشد و کووووووسش کاملا باز شده بود و منم با یک دست کمرشو گرفته بودم که عقب جلو کمتر بشه و با یه دست دیگه تند تند انگشتش میکردم دیدم داره یک خبرایی میشهههههههه.توی کووووووسش داغتر شده بود و داشت آب لزجی از کوووووسش بیرون میومد...ادامه دارد..

6 نظرات:

ناشناس گفت...

امیر یه چندتا داستان جدید و توپ بذار اگه سکس با مادر باشه که بهتر داستانات سطحش بدجور پایین اومده

رئوف دادا گفت...

سلام امیر جون
بوس بوس بوس بوس

من باز هم کانکت شدم

قربون مرامت

‏§¤[رئوف]¤§

amirsexi گفت...

سلام دوست عزيز باوركن مشكل دارم نميرسم بخدا يك ماهه كرفتارم اما باز سعي كردم شما دوستان ناراضي نباشيد جشم عزيزم*سلام داداش رئوف خيلي خوش اومدي خوشحال شدم بخدا ميبوسمت قربونت*

amirsexi گفت...

سلام دوست عزيز باوركن مشكل دارم نميرسم بخدا يك ماهه كرفتارم اما باز سعي كردم شما دوستان ناراضي نباشيد جشم عزيزم*سلام داداش رئوف خيلي خوش اومدي خوشحال شدم بخدا ميبوسمت قربونت*

رئوف دادا گفت...

راستی داداشی ادامه داستان بابای خوب چی شد؟

ایرانی گفت...

این یکی هم قشنگ بود .هرداستانی جایگاه خودشو داره .امیر جون دستت درد نکنه .اگه هزاران خواننده همه بخوان راضی باشن که نمیشه .سلیقه ها مختلفه ومهم اینه که با استفاده از موضوعات مختلف و احساسات آدما وساده نویسی حداقل به دنبال رضایت اکثریت باشیم .اگه هم بخواهیم داستانها را از دید خوانندگان سبک سنگین کنیم دست کم برای هر داستانی صد تا نظر لازمه .وباز مهم اینه که تو دوست خوب من هدفت رضایت همه اوناییه که از وبلاگت بازدید می کنن ومهمتر از همه اینا زحمتیه که تو می کشی ..موفق باشی..ایرانی