ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانم مهندس قسمت چهارم

همينطورکه گردنمو مي ليسيد دستشواز زير بردطرف سينه هام و سينه سمت چپمو گرفت.گفتم بهرام اونجاييکه گرفتيش خسته نيستاااااااا ميتوني ولش کنيییییییی.گفت روشنک خانم شما نميدوني اونجام خسته شده.ايدفعه بيشتر فشاررررررش داد.براي اينکه بيشتر فشارنده دستمو گذاشتم رودستش.يخورده که گذشت احساس کردم کیرش داره به کونم ميخوره.کیرررررشو هي به کوووووووننم ميکشيد وبالا پايين ميکرد.دستمو بردم پشتم و کیرشو گرفتم و محکم فشاررررررش دادم.حسابي دردش اومد داد زد آییییییییییییییی.گفتم نوچ نوچ ايندفعه ازاين خبرا نيستاااااا.سعيکن خودتو کنترل کني.داد زد بااااااااشه باااااااااشه فقط ولش کننننننننن کندیشششششششش.ولش کردم و برگشتم بصورتش نگاه کردم.گفتم قرارشد من بعدا جواب بدم که ميتونيم باهم باشيم يا نه تا اونموقع هم چون هيچ چيز خواصي بينمون نيست اينکارها معني نداره منکه جنده خيابوني نيستم هروقت هوس کردي بياي سراغم؟؟ قيافش نشون ميداد خيلي حشري شده.گفت ببخشيد ولي يکدفعه کنترلشو ازدست داد و لبمو گرفت.منم يخورده تحريک شده بودم.ازاين بوسه هاي داغ بهرام هم خوشم اومده بود ازطرفي هم ميخواستم با اين چيزا راضيش کنم تا بازسراغ جاهاي ديگه نره براي همين موقع لب گرفتن باهاش همراه شدم.زبونمو تودهنش ميچرخوندم واونم لبامو ميخورد.خيلي خوب کارشو انجام ميداد.خودمو ازش جداکردم رفتم عقبتر بازم لبشوآرود جلو منم يه بوس رولبش زدم و دوباره رفتم عقبتراونم هي ميومد جلوتر ومنم فقط يه بوس رولبش ميزدم.خندم گرفته بود چه دست و پايي ميزد تا بتونه لبمو بگيره.دستمو گذاشتم روشونه هاش وفشارش دادم پايين فقط سرش ازآب بيرون بود سرمو بردم بالاسرش وگفتم دهنتو بازکن؟؟؟ دهنشو بازکرد منم از بالا آب دهنمو آروم فرستادم پايين تا رسيد بدهنش.همشو قورت داد.خنديدم و لبمو بردم طرفش و بهم گره خورديم با دستاش محکم پشتمو ميماليد و منو بخودش فشاررررررر ميداد.توهمين حال بوديم که يدفعه ديدم يکي ميگه: به به ببين اينجا چه خبره ه ه ه؟؟؟ سرمو بالا آوردم واییییییی بهاره بود.آروم خودمو ازبهرام جدا کردم با پشت دستم دهنمو پاک کردم.زير لب به بهرام گفتم ديدي بالاخره آبرومون رو بردي؟؟؟ گفت ولش کن روشنک خانم بهاره چيزي نميگه خودمونيه.بهاره عينک آفتابيشو ازچشمش برداشت وهمراه کيف وسوييچ ماشينش گذاشت روي ميز کناراستخر.گفتم سلام چطوري؟؟ باخنده گفت سلام.منکه خوبم ولي انگار شما بهترين دارين خوش ميگذرونين؟؟.گفتم انگار به برادر کوچيکه ي شما بيشتر داره خوش ميگذره؟؟ خنديد و گفت اونکه معلومه بعد روبه بهرام کرد و گفت بهرام راند چندمه؟؟؟؟ گفتم بهارررررره ه ه؟؟؟ خجالت بکشششششش.بهرام خنديد و سرشو پايين انداخت.زير لب گفت ديدي گفتم بهاره از خودمونه.بعد به بهاره گفت هنوز شروع نشده منتظر داورش بوديم که تازه الان رسيده؟؟؟ بهاره زد زير خنده گفت من ميرم يه تلفن به مامانم اينا بزنم بگم که رسيدم.وقتي رفت به بهرام گفتم انگار خواهر و برادر چيزي ازحيا نميدونين؟؟ بهرام خنديد و شنا کنان رفت طرف عميق استخر.منم يخورده سردم شده بود براهمين رفتم زيرآب تا گرمترشم.چند دقيقه بعد بهاره اومد يه مايو دوتيکه دستش بود.گفت اجازه هست منم بيام؟؟؟ گفتم آره اينطوري من از دست داداشت راحت ميشم.بهاره خنديد و گفت پس الان ميام بعد همونجا کنار استخر تاپ و شلوارشو درآورد داشتم ازتعجب شااااااخ درمياوردم.جلو داداشش داشت لخت ميشد؟؟.شرتو سوتينشم درآورد و بعد مايو رو پوشيد و پريد توآب؟؟ اومد سمت من و گفت داداشم که اذيتت نکرده؟؟؟؟ اگه کرده بگو خودم همينجا توآب خفش کنم؟؟.گفتم نه بابا ولش کن گناه داره زياد اذيت نکرد فقط يه کم شيطونه.با خنده يه چشمک زد و گفت حتما به خواهرش رفته؟؟ بعد به بهرام گفت اگه من مزاحم کارتون بودم ميخواي برم بيرون؟؟؟؟ من پريدم وسط حرفش و گفتم واااااه ه ه بهاررررررر ه ه ه؟؟؟ ما کاري نميکرديم چرا الکي حرف درمياريییییییی؟؟.بهرام اومد جلو و گفت روشنک خانم راست ميگه ما کاري نميکرديم بخداااااااا.يه کم شنا و آب بازي کرديم من ديگه واقعا خسته شدم و از آب رفتم بيرون.يکي از نيمکت هاشون برقي بود.يعني با برق داغ ميشد.رفتم روي اون ازجلو دراز کشيدم.بهاره گفت قدم من بد بود روشنک؟؟؟ چرا رفتي؟؟؟ همينطورکه روتخت دارز کشيده بودم گفتم الان يه ساعته توآبم خسته شدم.بهرام هم از آب بيرون اومد و گفت منم خسته شدم بعد اومد روتخت کناريه من دراز کشيد.گفت سيگار ميکشي؟؟؟ گفتم بدم نمياد.رفت از کيف بهاره که روميز بود پاکت سيگارشو آورد.بهاره هنوز داشت توآب شنا ميکرد.بهرام ازجاش بلند شد و اومد پشتم.گفت ميخواي ماساژت بدم؟؟؟ بعداز شنا ماساژ خيلي حال ميده.چشمامو بسته بودم چيزي نگفتم.اومد روي باسنم نشست و شروع کرد به ماساژ دادن شونه هام.گفتم بهرام توروخدا ولکن ديگه جلوبهاره برام آبرو نمونده يه وقت شک ميکنه بهمون؟؟.گفت روشنک خانم منکه قبلا گفتم بهاره از اينجور آدمها نيست تازه مگه الان داريم کار بدي ميکنيم؟؟؟ ماساژ دادن مگه سکس کردنه؟؟؟ گفتم آخه من عاقبت کارتو ميدونم.اولش با ماساژ شروع ميشه و آخرش خدا ميدونه چيکار ميکني؟؟ خنديد و گفت نه قول ميدم خودمو کنترل کنم و به ماساژ دادنش ادامه داد.دستشو برد پايين تر و کمرمو ميماليد.وقعا راست ميگفت اين ماساژ بعداز شنا خيلي مي چسبيد مخصوصاکه بهرام هم انگار دکتراي ماساژ دادن داشت.احساس کردم دستشو از کنار بدنم بسمت سينه هام برد تا اومدم بگم بهرااااااممممممم دستشو آروم گذاشت رودهنم و گفت هیسسسسسسسس خودم حواسم هست  قول ميدم جلوترنرم.بعد دستشو از رودهنم برداشت و سينه هامو ماليد ميترسيدم با اين کاراش هم کنترل خودشو ازدست بده و هم منو تحريک کنه ولي با وجود بهاره تقريبا مطمئن بودم که چيزي نميشه.درحين اين مالشها ميتونستم برخورد کیرشو به کونم حس کنم معلوم بود دوباره سفت شده.کیررررشو هي به کووووووونم ميکشيد تا اينکه صداي آه ه ه ه و اوهشو شنيدم يدفعه سينه هام رو ول کرد و ازپشت روم خوابيد صداي نفس نفس زدن هاش توگوشم مي پيچيد سنگيني بدنش يه کم ناراحتم ميکرد ولي گرماش لذت بخش بود.باخودم گفتم اينطوري بهتره زودتر ارضا ميشه و ولم ميکنه ازطرفي خودم هم داشتم تحريک ميشدم.آروم گفتم بهرام بهاره ببينه ديگه يه لحظم اينجا نميمونم؟؟؟ درگوشم آروم گفت چيزي نمونده الان تموم ميشه.گفتم يوقت پشتم کثافت کاري نکنيهااااااااا.گفت نترس حواسم هست.فقط خدا خدا ميکردم زودتر کارش تمومشه چون خودمم حالم بدشده بود و ميترسيدم يوقت ناخودآگاه کاري کنم.توهمين حين بود که يدفعه بهاره داد زد آهایییییییی بهرررررراااااااامممممممم چيکار ميکنيیییییی؟؟؟ با روشنکم چيکار داري؟؟؟ اذيتش نکننننننن ولش کننننن بذار راحت باشه حالا يه روز اومده اينجا مهمونمون شدهاااااااااااا.انگار بهاره متوجه نشده بود بهرام دقيقا داره چيکار ميکنه و فکر کرده بود فقط داره باهام شوخي ميکنه.بهرام عين برق گرفته ها ازجاش پريد و بخودش اومد.گفت کاريش ندارم فقط دارم ماساژش ميدم يخورده هم سردش شده بود.بهاره گفت سردته روشنک؟؟؟ ميخواي برو توساختمون که يوقت سرما نخوري؟؟؟.گفتم اگه اين داداشت بذاره حتما ميرم ازجام بلند شدم و حولمو از روميز برداشتم و دورخودم پيچيدم.بهرام داشت ملتمسانه نگام ميکرد آروم طوريکه بهاره نشنونه گفتم تقصيره خودته منکه بهت گفتم شروع نکن حالا خماريشو بکش تا آدم شي.رفتم توساختمون و حولمو بازکردم خواستم برم آشپزخونه براي خودم چایي بريزم که يکي ازپشت محکم منو گرفت سرمو برگردوندم ديدم بهرامه.گفتم بچه پررو انگار توآدم بشو نيستي؟؟؟ گفت اگه تو همونموقع ميذاشتي من کارموکنم الان ديگه تموم شده بود.از اين پرروبازياش خندم گرفته بود با خنده گفتم تو اصلا غلط کردي که بخواي کارتو با من کني مگه من جندمممممممم؟؟؟ همونطورکه ازپشت منو محکم گرفته بود کیرررررررشو به کوووووووونم چسبوند و گفت من غلط کنم همچين فکري درموردت کنم فقط نميتونم جلوت مقاوت کنم.گفتم حالا باشه براي يوقت ديگه الان ديگه ولکننننننن.گفت توروخدا روشنک خانم دو دقيقه بيشتر طول نميکشه.گفتم يعني ارضاشي ديگه ولم ميکني؟؟؟ گفت آره بخدا.گفتم پس ولمکن تا يه کاري کنم سريعتر کارت تمومشه.نميخوام بيشتر ازاين آبروم بره ولم کرد و برگشتم سمتش يه نگاه به مايوش کردم ديدم کیرش حسابي قلبمه شده.دستمو کردم تومايوش و کيرشو گرفتم دستم.يه آهي کشيد.توهمون مايوش براش کيرشو ماليدم تازودتر ارضاشه ولي مگه آبش ميومد؟؟؟ با اون دستم از رومايو تخماشو ماليدم که دستشو گذاشت روسينه هام و سوتينو کشيد پايين.سينه هام بزرگتر شده بودن و تا سوتين اومد پايين پريدن بيرون.گفتم خجالت بکش بچه پررو قرار نبود اينا رو ببيني؟؟ گفتم منم نميخوام ببينمشون ميخوام بخورمشوننننننننننن.گفتم غلط ميکنيییییییی.گفت مگه نميخوايي زودتر آبم بياد؟؟؟ اگه با اينا بازي کنم زودتر ارضا ميشمااااااااا.چيزي نگفتم اونم نوک سينه هامو ميمکيد.واقعا داشت حالمو بدترميکرد.گفتم پس چرا آبت نميااااااااااادددددددد؟؟؟ سرشو بالا آورد و گفت اينجوري فايده نداره همونجور مثل قبل برگرد فکر کنم اونجوري زودتر آبم بياد.دستمو از مايوش درآوردم و پشتمو بهش کردم.گفتم زودتر تمومش کنننننننننن.يدفعه بند سوتينمو بازکرد و درش آورد تا خواستم حرفي بزنم مايوم رو هم ازپام پايين کشيد گفتم چيکار ميکني ديوونهههههههههههه؟؟؟ گفت لاپايي زود تموم ميشه.نميدونستم ديگه چي بهش بگم.خودش با دست لاپامو بازکرد و کيرررررشو گذاشت لاش و شروع کرد عقب جلو کردن.حس خيلي خوبي داشت وسط پاهام داغ شده بودن.با هرعقب جلويي که ميکرد کيررررررش به لبه هاي کووووووووسم کشيده ميشد و ديوووووونم ميکرد.دستشو گذاشت روکمرم و فشارررررم داد پايين و گفت دولاشوووووو.هم دستاش ميلرزيدن و هم صداش البته خودمم وضعم بهتر از اون نبود.گفتم يوقت بهاره ميادااااااا؟؟؟ گفت نه فعلا داره شنا ميکنه.تا دولاشدم کيرررررشو از وسط پاهام بيرون کشيد.فکر کردم آبش اومده سرمو برگردوندم تا ببينم آبشو کجا ريخت ولي ديدم روی دوزانوش نشست پشتمو گفت همينجور دولابمون بعد با دستاش لاي کوووونمو بازکرد و زبونشو کشيد روسوراخ کووووووووونم.اوووووووووووفففففف.حتما از سکس قبليمون فهميده نقطه ضعفم کجاست خودمو جمع کردم يه لحظه بدنم لرزيد.ديگه نميتونستم خودمو کنترل کنم يخورده جلوتر رفتم تا بتونم دستمو بذارم رومبلي که جلوم بود.چندبار زبونشو کرد توسوراخ کووووووونم و بعد با انگشت بازش کرد صدام درنميومد.هرقدر خواستم خودمو کنترل کنم که جلوي اين لذت بايستم نتونستم.صداي نالم رفت هوا.گفتم آخرکار خودتو کردي ديووووووونه؟؟؟ گفت مگه الان بده؟؟؟؟ بشماکه بيشتر از من داره خوش ميگذره ايندفعه دوتا انگشتشو کرد توسواخم و گفت خوبه خانميیییییییی؟؟؟ گفتم بجاي اينحرفا کووووووسمو بخوررررررررر.گفت چشششششششم چرا که نه.همونطورکه انگشتاش توسوراخ کووووووونم بود سرشو برد زير پاهام و شروع کرد بخوردن کوووووووووووسسسسسمممممممممم.وااااایییییییییی.چشمامو بسته بودم و توحال خودم نبودم.حتي ديگه ياد بهاره هم نبودم که ممکنه پيداش شه.يخورده که کوسمو خورد گفت حالا نوبت منه.ازپشتم پاشد و اومد جلوم.هنوز دستم رومبل بود و بحالت دولا ايستاده بودم.کيرشو جلوصورتم گرفت و چندبار با دستش تکونش داد بعد آوردش جلوتر و سرکیرشو هي به لبم کشيد.خندم گرفت يه بوس به سرکیرش زدم.يمقدار آب سرش جمع شده بود گفت نميخوريشششششششش؟؟؟ يه کم سرکيرشو ليس زدم تاآبش بره و بعد دهنمو بازکردم.خودش کيررررررشو فرستاد تودهنم.ازشدت حشريت ميخواستم اون کيررررررررو قورت بدم.توي اون حالت که ايستاده بودم نميتونستم براش ساک بزنم براهمين جلوش زانو زدم و کيررررررشو گرفتم دستم.معلوم بود تازگي ها اصلاح کرده ولي روتخماش يه کم پشم داشت.گفتم بهرام اينا روهم بزن ديگه آدم حالش بد ميشه.بعد گذاشتمش دهنم و شروع کردم به ساک زدن.دستامو گذاشتم پشت کونش تا بتونم تعادلمو حفظ کنم.کيرررررش تا تهههههههه تودهنم ميرفت و برميگشت.خود بهرام هم دستشو گذاشت روسرم و سرمو به کيرررررررررش فشارررررررر ميداد.چشماشو بسته بود و صداي آه ه ه ه ه و اوه ه ه ه کردنش تموم سالن رو پرکرده بود.از دهنم درش آوردم و گفتم داره مياد؟؟؟؟ گفت نه ولي هروقت خواست بياد خودم ميکشمش بيرون گفتم نميخواد بذار تودهنم بريزه.دوباره کيرشو کردم تودهنم.يه کم که ساک زدم سرمو محکمتر بخودش فشاررررررر داد و بعداز چند تا تکون آبش تموم دهنمو پرکرد.جاااااااااااااااان.خيلي زياد بود براهمين همشو قورت دادم.بهرام دستشو دورکيرش گرفت تا ازدهنم درش بياره ولي دستشو پس زدم لبامو دورکيرش محکم حلقه کردم و از ته کیرررررررش تا سرکیررررررش پايين کشيدم تا کاملا خالیشه.بهرام آههههههههه بلندي کشيد معلوم بود از ته دل ارضا شده.دلم نميخواست کيرشو ازدهنم دربيارم.دوست داشتم هميشه تودهنم بمونه و ازش لذت ببرم ولي خودش کشيدش بيرون و گفت برگرد.با اينکه آبش اومده بود ولي کيرش هنوز راست بود.اولش مردد بودم ولي ديگه ازمغزم فرمون نميگرفتم.دوباره ايستادم و دستامو رومبل راحتي گذاشتم و به سمتش قمبل کردم.کيرشو گرفت جلوم.گفت خيسش کننننننننن ميخوام کووووووونتو جرررررررررششششش بدممممممم.يه تف سرش انداختم و با زبونم تفمو دورکيرش چرخوندم تاکاملا خيس شه.بعد رفت پشتم خودشم يه تف انداخت روسوراخ کونم و با انگشت تفش رو فشارررررر داد توسوراخم.سر کيرررررررشو گذاشت دم سوراخ کووووونمممممم گفتم بهررررررررااااااااامممممممم جووووووووون فقط آرومممممممممم دفعه قبلی خيلي دردم گرفت.گفت چشششششمممممم خانمی و آورم کيرشو فشار داد.درد تموم بدنمو گرفت ولي خوب ميدونستم بعداز اين درد چه لذتي بهم ميرسه.گفت دردت گرفت؟؟؟؟ گفتم نههههههههههههه بيشترررررر فشارررررررررر بده ه ه ه.اونم بيشتر فشاررررررر داد.فکر کنم نصف کیررررررششششش رفت توششششششش.يه آخ خ خ خخخخخخخخخخ بلند کشيدم که یدفعه بهرام کشيد بيرون.گفتم چيکاررررررررررر ميکني احمق بکنننننننننن توووووشششششششششششش.دستپاچه شد و بيشتر کرد توش و بيشتر فشار داد.با همون وضعيت شروع کرد به تلمبه زدن گفتم جووووووووووون تا تهههههههههه بکننننننننننننننن جررررررررررم بدههههههههه.محکمتر تلمبه ميزد و کيررررررررش تا تهههههههههه رفته بود تو کوووووووونمممممممم واییییییییییییییی.با هرعقب جلويي که ميکرد تموم بدنم ازحراراتش ميسوخت.دوست داشتم هيچوقت اون حس ازبين نميرفت.دستمو بردم طرف کووووووووسم و با چوچولم بازي کردم بهرام گفت خوبههههههه يا بيشترررررررر بکنمتتتتتتتتتتتت؟؟؟؟ با اون حالت حشري داد زدم کوچيکههههههههههههههه تموم کووووووووووونمو پر نميکنهههههههههه.انگشت شصتشو از زيرکيرش کرد توسوراخم و گفت حالا بهتر شدددددددددد؟؟؟؟؟ گفتم آرههههههههههههههه بکنننننننننننننن تندترررررررررر تندترررررررر جررررمممممممم بدههههههههه تا تهههههههه بکننننننننننننننننن توششششششششششش میخارهههههههههههههه.بعداز چند دقيقه کشيد بيرون و نشست رومبل.گفت من ديگه خسته شدم بيا تو بشين روکيرم.رفتم رومبل و پاهامو گذاشتم دوطرفش و کيرشو تنظيم کردم روسوراخ کونم.گفت نه ميخوام از کوس بکنمت.کيرشو کشيدم جلوتر دقيقا زير کوسم.آروم نشستم روش آیییییییي درد داشت.دستمو گذاشتم روسينش و آروم آروم خودمو روکيرش بالا پايين کردم.هم دردش کمترشد هم جاش بازتر.همزمان که بالا پايين ميکردم سرمو بردم طرفش لبشو گرفتم.اونم با دستاش داشت سينه هامو ميماليد.جاااااااااااان کيرررررررشو توبدنم کاملا احساس ميکردم تموم کووووووووووووسمو پر کرده بود.چندبار کيرش دراومد که خودم دوباره گذاشتم توکوسم.سرمو بلند کردم و با خنده گفتم خوب بهت کوووووووس ميدمممممممممم؟؟؟؟ گفت عاليههههههههههههه.گفتم تا حالا دوست دخترات اينطوري بهت کوووووووووووی دادن؟؟؟؟ اونم با صداي لرزون گفت نههههههههههههه هيچکسي کوووووووووووسش کوووووووووس تو نميشهههههههه جووووووووووون.خنديدم و آروم زدم توصورتش و گفتم ديووووووووونه.شايد توي اون لحظه با اون وضعيت هيچکدوم نميفهميديم داريم چي بهم ميگيم.ايندفعه دستمو دورگردنش حلقه کردم تا راحت تر بالا پايين شم.همينموقع بود که صداي بسته شدن درپشتي ساختمون اومد.سرمو بطرف درسالن برگردوندم وایییییییی بهاره بود.باهمون مايوش اومد توسالن تا ما روديد گفت اوووووووه ه ه ببخشيدددددددد حواسم نبود.بعد روشو برگردوند و رفت طرف آشپزخونه.توي راه که ميرفت گفت ديووووووونه ها مگه جا قحط بود؟؟؟؟ خوب مي رفتين تويکي از اتاقها.توهمون حالت ثابت موندم و روکيرش نشستم.سرمو بردم طرف گوشش و گفتم بهرررررراااااامممممممم من جلوبهاره خجالت ميکشممممممم بيا بريم تواتاق؟؟؟ گفت ميخواي بيخيال شيم؟؟؟؟ گفتم گوه خوردي اگه بکشي بيرون فقط بريم تواتاق؟؟ گفت ولش کن بهاره کاري نداره الان خودش ميره بيرون.راستش خودمم دوست نداشتم از اون حالت دربياييم و ميخواستم همونجا کارمونوکنيم.آشپزخونه ويلاشون اوپن بود و به سالني که ما توش بوديم کاملا ديد داشت.برگشتم ديدم بهاره پشتش به ماست و داره از تويخچال چيزي برميداره.بعد گفت چيزي لازم ندارين؟؟؟؟؟ بهرام گفت نه فقط روشنک جلوي تو خجالت ميشکه اگه ميشه برو تواستخر الان ماهم مياييم.بهاره گفت غلط کرده من تاحالا ده دفعه لختشو ديدم خجالت براچيییییییییی؟؟؟؟ مونده بودم به اين خواهر و برادر پررو چي بگم؟؟؟ با صداي بهرام بخودم اومدم:روشنک داره ميخوابه هاااااااااااا.دوباره روکيرش بالا پايين کردم.سينمو بردم طرف دهن بهرام تا برام بخورشون.بهرام هم نوکشونو هي گاز ميگرفت.از شدت حشري بودن تموم بدن بهرامو چنگ انداختم.دوباره برگشتم تا ببينم بهاره رفته يا نه؟؟؟ ديدم به اوپن آشپزخونه تکيه داده و داره به يه سيب گاز ميزنه و ما رونگاه ميکنه.تا ديد دارم نگاش ميکنم با خنده گفت خوش ميگذره؟؟؟؟ گفتم تو نميخواي بري بيرون؟؟؟؟؟ گفت نههههههههه شما کارتونو کنين منکه کاريتون ندارم؟؟؟ گفتم عين اين داداش خرت عوضي هستي.بهرام با دست صورتمو بطرف خودش چرخوند و گفت ولش کن.منم دوباره رفتم سراغ لباش.پاهام از بالا پايين کردنها خسته شد.گفتم بهرام من خسته شدم.گفت چهار دست و پا بشين روي زمين.منم به حالت سگي نشستم طوريکه سمت راستم بطرف آشپزخونه و بهاره بود سرمو بطرف بهاره برگردوندم.بهم خنديد و گفت روشنک عجب جنده اي بودي و من اين همه سال خبر نداشتم؟؟؟ گفتم خفه شووووووو بهارررررررههههههههه ميخواي جلوي داداشت بگم جنده کيهههههههه؟؟؟؟ خنديد و گفت غلط ميکني.بهرام گفت بابا اونو ولش کن بکنم تو کونتتتتتتتت؟؟؟؟ گفتم آرههههههههه ولي با تف نههههههههه با تف ميسوزههههههههه برو يه کرم بيار.بهرام روکرد به بهاره و گفت ميشه يه کرم بياري؟؟؟؟ بهاره خنديد و گفت چشششمممم داداشییییییی بعد رفت سمت اتاق هاي طبقه دوم.سرمو برگردوندم و گفتم بهرام تو جلوخواهرت با اين وضعيت خجالت نميکشي؟؟؟؟ گفت نه منو بهاره از بچگي باهم راحت بوديم خيلي وقتها سکس منو دوست دخترهامو توخونه ديده.گفتم الحق که خواهر و برادر عوضي و بي حيا هستين اين همه ساله که با بهاره دوستم ولي نميدونستم اينجوريه.همينموقع بهاره با کرم اومد پايين.همينطورکه بسمت ما ميومد يه مقدار از کرمو سرانگشتش ميزد.رفت پشت سرم.گفتم چيکار ميکني؟؟؟ گفت مگه برا کارتون کرم لازم ندارين؟؟؟؟ خوب منم ميخوام کرم بزنم ديگه.گفتم بهاره من همينجوريش دارم از خجالت ميميرم ديگه تو بدترش نکن بده خود بهرام ميزنه؟؟؟ گفت تو اگه خجالت حاليت بود با برادرم اينکار رو نميکردي حالا برگرد و سوسول بازي درنيار.بهرام زد زي خنده و منم گفتم مرررررض فردا که تا شب ازت کار کشيدم ديگه نميخندي.بهاره با کف دستش يکي زد درکونم و گفت بيشتر قمبل کن مگه تاحالا نداديیییییییییییی؟؟؟ اينجوريکه سوراخت معلوم نيست.کمرمو دادم پايين تر و کونمو بيشتر دادم بيرون.سرماي کرم که به سوراخم ماليده ميشد لذت باورنکردني برام داشت.احساس کردم بهاره داره انگشتشو ميکنه توکونم زود دستشو گرفتم و گفتم نکننننننننننن بهاررررررررررهههههههههه خوشممممممممم نميااااااااااددددددد.خنديد و گفت باشه چرا عصباني مشي؟؟؟ گفتم حالا اگه ميشه برو بيرون تا راحت باشيم؟؟؟ خنديد و گفت من قول ميدم مثل يه بچه خوب اينجا بشينم و کاريتون نداشته باشم فقط نگاه ميکنم.گفتم اذيت نکن بهاره؟؟؟ گفت تو داري اذيت ميکني مگه اينجا بشينم چي ميشه؟؟؟؟ تا اومدم جوابشو بدم بهرام کيررررررررشو تا تههههههههه کرد توکووووووووونم اوووووووووووووووف با اينکه همين چند دقيقه قبل ازعقب سکس کرده بودم ولي باز دردم گرفت و يه آآآآخخخخخخخخخخخ بلند کشيدم.بهاره هم رفت رومبل روبرويي مون نشت و پاشو انداخت روپاش.باهمون مايويي که تنتش بود.اينبار خيلي وحشيانه تر تلمبه ميزد احساس درد و لذت باهم قاطي شده بودن شدت ضربه هاي بهرام بقدري شديد بود که حتي نفسم بالا نميومد تا بتونم داد بزنم.سرمو پايين انداختم و خواستم از اين درد بيشترين لذت رو ببرم.بهرام هم معلوم بود ازمن بيشتر حشري شده.ديگه کم کم عقب جلو کردنهاش با عربده کشي همراه شده بود.هي داد ميزد بهاررررررررههههههه بيا ببين دوستت چه کووووووووووووني دارههههههههه جوووووووووووووون بيا ببين وقتي تلمبه ميزنم چجوري کوووووونش ميلرزه.از شدت درد دهنمو باز ميکردم ولي صدام درنميومد.سرمو آوردم بالا تا ببينم بهاره چيکار ميکنه؟؟.موبايلش دستش بود فکرکنم داشت اس ام اس ميداد.بعداز چند لحظه موبايلو گذاشت روميز عسلي کنار دستش و گفت بهرام چرا وحشي بازي درمياري؟؟؟؟ آروم باشششششششش.بهرام گفت آخه توکه نميدوني چه کووووووني دارهههههههه.بهاره خنديد و گفت راست ميگه روشنک؟؟؟؟ دهنم خشک شده بود آب دهنمو به زور قورت دادم و گفتم خفه شووووو بجاي اين چرت و پرتا بيا جلوداداشتو بگير داره پاااااررررررمممممممم ميکنههههههه.گفت توهم کولي بازي درنيار ديگه صبرکن دردش آروم ميشه.گفتم اگه اين کيررررررر اينجوري توکووووووووونت ميرفت بهت ميگفتم کي کولي بازي درميارهههههههههه؟؟؟ بهاره خنديد و گفت منکه خواهرشم هيچوقت تو کونم نميره.گفتم اين برادرت رو که من ديدم به توهم رحم نميکنه بعد داد زدم يواااااششششششش حيوون جررررررررررر خوردممممممممم.بهرام يه کم سرعتشو کم کرد.گفت ولش کن بهاره حرف مفت ميزنه اين وقتي حشري شه کير اسبم براش کمه هنوز کامل حشري نشده.بهاره خنديد و گفت خودم ميدونم 12ساله دوستمه.يواش يواش داشتم داغ ميشدم که بهرام کشيد بيرون.توهمون حالت سگي که بودم سرمو بطرفش برگردوندم و گفتم چي شد؟؟؟ چرا کشيدي بيرون؟؟؟؟ با دستش يخورده کيرشو ماليد و گفت داشت آبم ميومد نميخوام به اين زودي بياد يخورده صبر کن.بعد با کيرش هي ضربه زد روکونم و رولبه هاي کوووووووسم ميکشيد.گفت خوشت مياااااااادددددد؟؟؟؟ نتوسنتم جوابشو بدم و فقط آه ه ه ه ه کشيدم.احساس کردم با دستاش لاي کووووونمو بازکرد ولي ايندفعه چيزيکه روي کووووووسم کشيده ميشد کيرررررررررش نبود داشت با زبون ليس ميزد.ووووووااااااااایییییییییییییییي خدااااااااااا داشتم ديووووووووونه ميشدم.براي اون لذت فقط ميتونستم چشمامو ببندم و آههههههههههه بکشم.بهاره که قيافه حشري منو ديده بود با همون خندش گفت بهرام بذار توشششششششش يوقت ارضا ميشه ديگه بهت نميده هااااااااااا؟؟؟ بهرام گفت آخه اگه باز بکنمش آبم مياد.بهاره جواب داد خوب بذار بياد مگه چي ميشه چند دقيقه بعد دوباره ميکنيش.منم گفتم راست ميگههههههه بذار توووشششششششششش.بهاره گفت اينبار ازجلو بکنش.بهرام هم که دوباره داغ شده بود کونمو ول کرد و آروم کيرشو گذاشت روکوسم و فشارش داد توش.دوباره همون سوزش قبلي.داد زدم وااااااااااییییییییییي مااااااماااااااننننننننن.بهاره گفت باز داري کولي بازي درمياريااااااااا حالا خوبه کيررررررش همچين کلفت نيست؟؟ بهرام همينطور تلمبه ميز احساسي که داشتم عالي بود ولي بازکم داشتم ميخواستم تموم بدنم از اين سکس لذت ببرن.دوست داشتم اونموقع يه کير ديگم توکونم بود.اولش جلوبهاره خجالت ميکشيدم اينحرفو بزنم ولي آخر تصميممو گرفتم و گفتم بهرااااااممممممم جووووووووون انگشتتو بکننننننننن توسوراخ کوووووووووونم ميخوام دوتا سوراخم پرشهههههههه.بهاره باز خنديد و گفت وااااییییییی چه خوش اشتها.بهرام انگشتشو تفي کرد و آروم گذاشت تو سوراخم ولي چون بدنش تکون ميخورد نميتونست خوب دستشو جلو عقب کنه.آخر خودش گفت ببخش روشنک اينجوري نميوتنم تعادل ندارم.گفتم عيبي نداره.یدفعه بهاره ازجاش پاشد و اومد پشتم.اول چند تا درکوني بهم زد و گفت بهرام راست ميگه ها ببين چجوري داره کونت ميلرزه؟؟؟.گفتم چيکار ميکنيیییییییی؟؟؟؟؟ گفت مگه نگفتي ميخواي دوتا سوراخت پرشه؟؟؟؟ بذار بهرام کارشوکنه من خودم برات پرش ميکنم بعدش دوتا انگشتشو جلودهنم گرفت و گفت خيسشون کن.نميتونستم قبول کنم که بهاره هم بخواد با من کاري کنه نگاش کردم خودش گفت خجالتو بذار کنار روشنک ميدونم که دوست داري.انگشتاشو با ترديد ليس زدم و خيسشون کردم.وقتي دستشو از دهنم درآورد گفت حالا شدي يه دختر خوب.بخوبي ميتونستم انگشتاي بهاره رو توسوراخم احساس کنم ولي چون تازه ازعقب داده بودم برام دردي نداشت.خودشم اينو فهميد و اينبار سه تا انگشتشو کرد تودهنم و بعد تو کوووووونم.گفت الان خوبههههههههه؟؟؟ گفتم آرهههههههههه فشاررررررشششششش بدههههههههه بيشترررررر فشاررررررر بدهههههههههه جاااااااااااااااان.گفت ديگه اين آخرشه.بهرام هرچندبار که تلمبه ميزد ميکشيد بيرون تا يوقت آبش نيادددددددد.ادامه دارد

2 نظرات:

ناشناس گفت...

خیلی خوب بودمن احسانم21ساله ازتهران منم سکسوخیلیدوست دارم اگه دختریازتهران هست که من بتونم باهش سکس کنم وجاهم داره بااین شماره تماس بگیره
09195802302

ناشناس گفت...

من امیر 23 سالمه اردبیل دوست دارم با یک خانم خوشگل رفیق بشم سنشم مهم نیست از شمال باشه چه بهتر خوشحال میشم زنگ بزنید 09370984027