ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خاطرات سکسی امیر

اسمم امیر الان هم 35 سالمه.یه دوست دختر داشتم كه رفت و امد خانوادگی با هم داشتیم وخیلی با هم راحت بودیم كه بعد 2 سال ازدواج كرد و از شهرمون كه زادگاهمه و نمیتونم اسمشو بگم رفت در دورانی كه با دختر بود یه حالهای با هاش كرده بودم حتی به قول معروف لاپایی هم سیخش زده بودم گذشت تا در یكی از مراسمات عروسی فامیل ما چشامون بازم به جمال ژاله خانوم روشن شد وای چی بگم كه این دختر چی شده بود یك عروسك ناز یه باربی خوشگل منم مست مست چند باری توی رقص دستشو گرفتم توی همین مراسم شنیدم كه با شوهرش مشكل داره و قراره ازهم جدا بشن.با شنیدن این خبر انگار كل اركست و خواننده اونجا تو عروسی بود همشون تشریف بردن تو كون من آخه اونجام عروسی بود مارفتیم پیش مادرش كه خاله صداش میكردیم.خایه مالی كه كجایید چرا سراغی از ما نمیگیرید با هر زبون ریختنی بود شب بردمشون خونه بابام.شب یه سری شیطونی كردم كه زیاد باحال نبود صبح كه میخواستن برن من ژاله رو بردم تو اتاق خودم دیدم چشاش گریونه گفتم چیه كه یكدفعه لبشو گذاشت رو لبم وگفت من خیلی دوست دارم.وای امان از دست این كیر بیجنبه من اقا لب تو لب شدیم و منم دستمو گذاشته بودم رو پستونای نازش.لباسشو بالا زدم و شروع كردم به خوردن پستونای نازش كه با صدای مادرم كه داشت ژاله رو صدا میكرد خودمو مرتب كردم ژاله بیرون رفت و با مادرش میخواستند كه برن در حین خداحافظی مادرم و مادر ژاله قرار ملاقات رو گذاشتن برای خونه ژاله اینها كه آدرس خونه شونو داد و رفتند ومرتب تاكید كردن كه بریم خونشون.با مادرم رفتیم خونه ژاله خانوم یادم رفت كه بگم این ژاله خانوم ما پدرشون عمرشونو دادن به شما و بچه دارهم نمیشند یه خواهر بزرگ و برادر داره كه هر دوشون سر خونه زندگیشونند.چهارشنبه ساعت 10 صبح بود كه رسیدیم به ادرسی كه داده بودن رفتیم واردكه شدیم بعد از احوال پرسیهای متداول مادر ژاله خانوم به مادرم گفت كه نزدیكهای خونشون چهارشنبه بازار هستش و از مادر خواست كه با هم برن و یكسری وسایل بخرند از منم خواستند كه همراهشون برم كه منم خستگی راه رو بهونه كردم و موندم خونه پیش ژاله خانوم اونا كه رفتن منم رفتم رو تخت اتاق خواب ژاله تا یه استراحتی بكنم بعد چند دقیقه دیدم ژاله جون اومد پیشم و روی لبه تخت نشست وای لبرهای كونش چه زیبا بود درون شلوار استرج تنگش دستشو گرفته بودم و داشتم با نوك انگشتام باهش بازی میكردم خم شد ویه بوس كوچولو داد كه لبامون روی هم قفل شد زبونشو تا ته تو دهنم میكرد كاری كه خیلی دوست دارم بازم با دستم شروع كردم به مالوندن سینه هاش اینبار از زیر سوتین مشكیش نمیدونم كه لختش كرده بودم ولی لخت لخت روی تخت افتاده بود كسش یكم مو داشت خواستم كه شروع كنم به لیسدنش كه گفت نه الان نه چون من با اینكار كل بدنم سست میشه و امكان داره مادر اینهامون بیان كیرمو كه از شدت شق درد داشت میتركید رو از توی شورتم بیرون اوردم و ژاله با مهارتی خواص شروع كرد به ساك زدن شاید باور نكنی من سكس زیاد داشتم 155 سانت قد دارم چهارشانه 84 كیلو وزن و دوستهام هم میگن كه خوش تیپم تا حالا كسی یه همچین ساكی برام نزده بود شلوارمو كامل در اوردم كیرمو گذاشتم دم سوراخ كسش واروم اروم كیرمو هل دادم بره تو كیر من 17 سانته وای كه چه داغ وتنگ بود شروع كردم تلمبه زدن صدای اخ اوخ هر دوتامون در اومده بود دیگه داشتم میومدم بهش گفتم گفت نكش بیرون بریز تو منم تمام ابكیرمو ریختم توی اون كس تنگ وای كه چه حالی داد بعد یه چند قیقه كه همجا رو مرتب كردیم مادر من و مادر ژاله خانوم با لب خندون برگشت.بعد از اونروز رفت و امد من بصورت تكی به خونه ژاله خانوم آزاد شد هر وقت كه دوستداشتم اتیش میكردم و میرفتم خونشون خانوم اریشگر تشریف داشت و مادر محترمش كه من خاله صداش میكردم یه 43سالی داشت زنی با پوستی سفید و خوشگل كه تقریبا یه 15 سالی بیوه بود اون روز هم طبق روز های گذشته رفتم دم خونشون زنگ كه زدم خاله (مادر ژاله)از این به بعد داستان اسمشو میزاریم شهلا در رو باز كرد باهم دست دایم و احوالپرسیهای معمول منو داخل خونه دعوت كرد ازش سراغ ژاله رو گرفتم گفت كه بیرونه با دوستاش رفته بیرون من خواستم برم كه گفت نه بشین نهار رو با هم میخوریم ژاله هم میاد كم كم بحث مون به دكتر رفتن شهلا خانوم كشید و گفت كه زانوش درد میكنه رفته دكتر یه سری دارو براش نوشته كه من ازش پرسیدم كه پات خیلی درد داره اونم نه برداشت و نه گفت یكدفه شلوارشو بالا زد و گفت آره نگاه كن زانوی پاشو میگفت یه مقدار هم تورم داره وای كه چی میدیدم یه ساق پای سفید كه خدایش ساق ژاله و خیلی از دخترا باید جلوش لنگ مینداختن تمام حواص من بدبخت رفته بود رو ساق پاهاش كه گفت دكتر برام یه پمادی نوشته كه خودم وقتی میزنم دردم میاد ژاله هم بخاطر بوی بد پماد از دست زدن به پماد خوداری میكنه اگه میشه بیارم برام بزن و یكم هم برام ماساژ بده منو میگی بازم گروه اركست خودشو چپوند تو كونم اخه میخواستم به ان پای بلوری دست بزنم گفتم بیار چه زحمتی منكه اینجام بیار تا برات بمالم.رفت پماد رو اورد از این ژله ها بود اسمش دقیق یادم نیست یه بوی تندی هم داشت پاچه شلوارشو یكم دیگه داد بالا جوری كه یه مقدار دیگه از رونهای خوش تركیبش بیرون افتاد كیر ما هم كه با دیدن اینهمه زیبای دیگه طاقتشو از دست داده بود داشت خودنمایی میكرد ولی خوب بگم من در كل یكم كمرو تشریف دارم. پماد رو رو زانوش خالی كردمو با دستم شروع كردم به مالیدن وای چه حالی میداد لامذهب لیز شده بود ومثل ماهی از تو دستم و فشارهای كه میدادم لیز میخورد دراز كشیده بود و با هربار دست كشیدن من یه صدای از شهلا بیرون میومد گفتم چیه درد داری ادامه ندم گفت درد كه دارم ولی تو بمالش یكم پایین تر و بالا ترش رو هم دكتر گفته بمالم گفتم آخه پاچه شلوارت از این بالا تر نمیره كه یكدفه بلند شدو رفت اون اتاق برگشت دیدم رفته دامن پوشیده گفت بیا الان دیگه میتونی.دامنشو بالا زدم و شهلا باز دراز كشید دامن تا نزدیكیهای شورتش بالا رفته بود یكم از شرت سفیدش معلوم بود گفت شروع كن بمال دیگه چیه خسته شدی بازم شروع كردم به ماساژ بهش گفتم برگرد دمر بخواب بزار پشت ساق پاتو هم خوب بمالم برگشت دیگه دامنش قشنگ تابالای كونش بالا رفته بود وای چیه میدیدم جای همتون خالی دیگه دستم تنها جای كه نبود رو ساق پاش بود دستم رو تا نزدیكی شورتش میاوردم صدای ناله های شهوتی شهلا اتاق رو پر كرده بود به خودم یه آفرین گفتمو دلمو به دریا زدمو از دو طرف شورتشو با دستم كشیدم پایین دیدم چیزی نمیگه اصلا بنده خدا تو باغ نبود كه زبونمو بردم لای چاك كونش دیدم كل بدنش میلرزه بازم دمت گرم امیر(اسم خودمه دیگه)شروع كردم به ور رفتن با باسنش دستمو بردم جلوش وای كسش خیس خیس بود لباسو دامنش رو در اوردم یه سوتین مشكی تنش بود دوتا پستون گنده 95. وای شروع كردم به خوردنشون دیدم دستشو گذاشته رو كیرم و داره باهاش بازی میكنه گفت با همین كس ژاله رو صفا دادی؟فهمیدم اونرو فهمیده با ژاله یه حالی كردیم شلوارمو در اورد كیرمو گرفت تو مشتش شروع كرد بازی كردن باهاش. گفتم بزارش دهنت گفت الان نه اینبار فقط میخوام بزاریش تو كوسم بیا زود باش رفتم وسط پاهاش كیرمو اروم كردم تو باز هم گرما تنگی و لزج بودن آخخخخخخخخخخخ جووووووووووون كیرمو تا ته كردم توی شهلا جووون شروع كردم به تكون دادن صدای ناله شهلا بلند شده بود من هم سرعتمو زیاد كرده بودم با دستهام با باسنش بازی میكردم از اجازه گرفتم كه تو كونش بكنم گفت این بار فقط جلو اخه خیلی وقته سكس نداشتم.سرعتمو زیاد كرده بودم من ابم كلا دیر میاد دیدم بازم شروع كرد به لرزیدن دیگه نزدیك اومدن بود بهش گفتم گفت بریز روی بدنم من كه ابم داشت میومد كشیدم بیرون تمام ابم با فشار بجای بدنش پاشید تو صورتش اخه كه چه زیبا بود دیدن این صحنه بعداز چند لحظه استراحت صورتش رو باشورت خودش تمیزكردیم ازم قول گرفت كه این اتفاق به صورت یه راز بینمون بمونه و هروقت كه سكس خواست من براش انجام بدم تا ژاله بیاد رفتیم حموم اونجا هم یكمی شیطونی كردیم اومدیم بیرون.دیگه هم ژاله رو کرده بودم و شهلا رو به دفعات زیاد هم از کون هم از کس که خیلی بهم حال میداد یه روز ساعت 7 بود که رفتم خونشون زنگ رو زدم درو برام باز کردن رفتم تو و باز احوالپرسی. دیدم مهمون دارن یه دختر سبزه 20 تا 23 سال که بعدا فهمیدم 26 سالشه و یکی از دوستهای ژاله خانوم. من به شهلا گفتم چون مهمون دارید من مزاحم نمیشم (راستی بگم که شهر من یکی از شهرهای استان غرب و تا خونه ژاله خانوم 500 خورده ای کیلومتر فاصله است. اینی که میگم اومدم و رفتم این فاصله رو در نظر بگیرید ولی خوب الان کرج زندگی میکنم) شهلا گفت اینهمه راه رو اومدی کجا بری؟ مهتاب هم از خودمونه و برای کار از شهرش بلند شده و اومده اینجا.گفتم مگه شوهر نداره؟ ژاله گفت چرا اما مثل من با شوهرش اختلاف داره و ازش جدا شده و یه بچه 4ساله هم داره. پرسیدم پس بچه اش کو. دختره خودش به زبون اومد گفت که بچه اش پیش مادرشه.بابا ما هم حس انسان دوستیمون گل کرد گفتم حالا کار پیدا کردی؟ گفت فعلا که نه. کار هست ولی حقوقش پایینه. گفتم اگه میومدی شهرستان میتونستم تو مغازه ام بهت یه کاری بدم اونشب گذشت و ژاله مهتاب تو اتاق ژاله خوابیدن و شهلا هم گفت تو هم تو اتاق من بخواب. فهمیدم که برام نقشه شیده خوب منکه مظلوم هستم مظلوم تر شدم و خودمو به دست سرنوشت دادم شب ساعت 2 بود که شهلا شیطنتش گل کرد اومد تو رختخواب منو شروع کرد به بازی کردن با کیرم کیر ما هم که بیشتر دسته بیله. کیرم و برای اولین بار به دهن گرفت در گوشش گفتم خاله یه وقت ژاله نیاد گفت نه رفتم سر زدم هر دوتاشون خوابند. گفتم عجب کوسی داره این رفیق ژاله! گفت چیه دلت اونهم گرفته گفتم خداییش آره! گفت پس من و ژاله چی؟ گفتم بابا کم که نمیشه این برای یه بار ولی خودت و ژاله دائمی هستید (یه جورای براشون خرج میکردم) گفت باشه توی اینروزهای که اینجا بوده اینجور که بوش میاد میشه باهاش یه کارهای کرد حالا بزار برای فردا و با گفتن این جمله باز کیرمو کرد تو دهنش عجب ساکی میزد لا مذهب. کیرمو تا ته میکرد تو دهنش گاهی عق میزد که من بهش میگفتم اروم اونا بیدار میشن خیلی با حال کیرمو میخورد منم دست بکار شدم و لختش کردم یه کم با سینه هاش بازی کردم و ازش خواستم که قنبل کنه تا تو کونش بزارم با نارضایتی قبول کرد کیرمو خیس کردمو دم سوراخ کونش گذاشتم یه فشار دادم. دیدم نمیره.دیدم بلند شد گفتم چی شد گفت صبر کن یه سری به اون دوتا بزنم بعدش یه کرمی چیزی بیارم که راحت بره تو رفت و برگشت گفتم چی شد ؟گفت خوابیدن روغن رو به کیرم مالید و منم با انگشتم مقداری از روغن رو تو سوراخ کونش مالیدم بعد آروم کیرمو گذاشتم دم کونش. وای که چه حالی میده کون زن گذاشتن.کم کم و بدونه عجله کیرمو تا ته کردم تو کونش دیدم شهلا بالش رو گرفته و فشارش میده معلوم بود درد داره. من آروم آروم شروع کردم به تکون دادن وبا دست راستم با کوس شهلا بازی میکردم خیس خیس بود سرعتمو زیاد کردم صدای نفسهاشو میشنیدم سرشو زیر بالش کرده بود تا صداش در نیاد داشتم میومدم کیرم با سرعت بیشتر عقب و جلو میکردم دیدم داره میلرزه همیدم که ارگاسم شده کیرمو تا جای که جا داشت تو کونش فرو میکردم منم ابم داشت میومد و حیفم اومد بکشمش بیرون تمام اب کیرمو تو کونش خالی کردم و افتادم روش برگشت ویه لب بهم داد گفت درش نیار بزار بمونه همونجا. فعلا بخواب یه چند دقیقه ای رو پشتش بودم که کیرم خودش شل شد و بیرون اومد رفتم خودمو شستم و برگشتم تو رختخوابم که رسیدم نفهمیدم کی خوابم برد.صبح با یه بوسه از خواب بیدار شدم فکر کردم که شهلاست وقتی چشمو باز کردم دیدم ژاله جونه. گفت پاشو تنبل خان ساعتمو نگاه کردم دیدم ساعت 10:30 دقیقه اس گفتم چیه گفت پاشو منو ببر سر کارم گفتم باشه بزار یه دوش بگیرم بعد بلند شدم رفتم یه دوش گرفتم صبحونه رو زدم تورگ دیدم ژاله با دوستش مهتاب هر دوشون آماده و حاضر وایستادن تا برسونمشون گفتم دوستت کجا میاد؟ گفت باهام میاد سر کار گفتم مگه صاحب کارت بهت گیر نمیده؟ ژاله یه کم این دست اون دست کرد وگفت چرا ولی میگم یکی از آشناهامه که مهتاب برگشت.مهتاب برگشت و گفت نه من نمیام پس چرا زودتر بهم نگفتی ژاله که صاحب کارت ناراحت میشه. گفتم خوب بیا بریم ژاله رو میرسونیم از اونور با هم بر میگردیم شاید توی راه یکی دوجا رو هم سر زدیم و کاری برات پیدا کردم وقتی میخواستیم بریم با شهلا خداحافظی کردیم که اومد جلوی در یه لیست بلند بالا بهم داد و گفت اگه میشه اینارو برام بخر (دوشیدن من ننه مرده) و ادامه داد صبر کن برم پولشو بیارم(خر کردن من) من گفتم بابا این حرفها چیه من خودم میگیرم(فردین بازی) ما لیستو گرفتیمو چپوندیم تو جیبمون خواستم برم بیرون که شهلا منو صدا زد تو اتاق خودش رفتم گفتم چیه که جواب داد من شاید بعد از ظهر برم مطب دکتر اگه اومدی این کلید اضافی رو بگیر پشت در نمونی بعد از اینکه نوبتم شد بهت زنگ میزنم بیا دنبالم و یه لبخند موذیانه تحویلم داد و گفت به سلامت.من ژاله رو رسوندم سر کارش و به مهتاب که صندلی عقب نشسته بود گفتم بیا جلو بشین اومد جلو حرکت کردم بهش گفتم چرا خونه زندگیتو ول کردی اومدی اینجا فکر میکنی اینجا برات کار ریخته؟ اینجا هر کجا که بری به محض اینکه بفهمند که بیوه ای هزارتا بلا سرت میارند گفت مهم نیست فقط یه کاری باشه که بتونم خرج خودم و بچه مو در بیارم. بقیش مسئله نیست. منو میگی دهنم باز موند فهمیدم به به خانوم پالونش کجه. گفتم هر کاری حاضری بکنی؟ گفت آره ولی دیگه به اون خراب شده بر نمیگردم. یه جورای دلم براش سوخت گفتم بزار نهارو بیرون بخوریم رفتیم جاتون خالی نهارو خوردیم دیگه داشت راحت باهام درد دل میکرد رو پام میزد نیشگونمون میگرفت ساعت نزدیکیهای 2 بود که ماشینو رو به سوی خونه آتیش کردم تو راه بهم گفت خالت (شهلا) خیلی دوستت داره گفتم بابا اینکه خاله.واقعی من نیست گفت چطور؟ منم براش تعریف کردم که جریان چیه و گفت تعجب کردم که تو پسرخاله واقعی ژاله باشی. ژاله یه همچین کاراهای بکنه تو بهش گیر ندی.زدم رو ترمز و گفتم منظورت چیه که مهتاب جا خورد گفت هیچی همینجوری. منم گفتم ببین یا حرفی رو نزن یا که گفتی تا آخرش رو بهم بگو گفت نه نمیشه گفتم بابا بگو من زبونم چفت و بست داره گفت که ژاله کاسبه و این چند روز رو با هم بودیم منو یه خانوم به شهلا معرفی کرده. شهلا هم در قبال مبلغی که از منو مشتریاش میگیره منو در اختیار اونا میزاره یه چیزی هم به من میرسه. داشتم شاخ در میاوردم (شاخمو میبینی؟ میدونم نمیبینی اخه شاخم تو شلوارمه) گفتم نه! گفت آره! گفتم ژاله چکاره است گفت خوب اونم کار میکنه گفتم اریشگاه گفت نه خنگه اونم مثل من. گفتم دروغ میگی گفت نه چرا دروغ بگم اگه بخوای میتونم نشونت بدم گفتم چقدر میگیره. گفت برای یک ساعت 30 تومان روزی شاید 150 تا دویست تومان ( ابا لنگ من تو هوا رفت من بدبخت باکلی سرمایه روزی به زور 50تومان در امد داشتم اونوقت این بانوان عزیز با یه سوراخ چه درامدی دارند مالیات که نمیدن. جواز نمیخواد مغازه و سرمایه هم نمیخواد ) هنوزم باورم نمیشد کیش شده بودم اونم کیش و مات راه افتادم سمت خونه تا خرید کردمو رسیدیم خونه ساعت 5 بود زنگ در و زدم دیدم کسی باز نکرد کلید انداختم و اومدیم توی خونه شهلا رفته بود مهتاب داشت ماتوشو عوض میکرد تو اتاق ژاله که من رفتم تو وای هیچی تنش نبود جز یه سوتین قرمز یه لحظه داشتم نگاهش میکردم چه بدنه سبزه ای داشت این دختر اصلا انگار نه انگار که من اونجا بودم دکمه شلوار لی تنگشو باز کردو داشت شلوارشو از باسنش جدا میکرد چه صحنه زیبای بود. گفت چیه تا حالا ندیدی؟ گفتم چرا دیدم اما اینجوریشو نه گفت مال من خوشگله یا مال ژاله گفتم جفتش زیباست! گفت ولی نرخ ژاله 10 تومان بیشتر از منه! جلو رفتمو دستمو بردم گذاشتم رو سوتینش و اروم شروع کردم به مالیدن پستوناش وای که چه حالی میداد لبشو آورد جلو شروع کرد به لب گرفتن.بردمش رو تخت و سوتینش رو در آوردم سینه های اویزانی داشت. اونم منو لخت کردو کیرمو به دهن گرفت به به عجب ساکی میزد. تخمامو لیس میزد زبونشو به کونم و سوراخش میکشید چه حالی میداد توی اسمون داشتم با کبوترها بال میزدم که دیم کسشو آورده جلوی دهنم من بدبخت هم از کس لیسی بدم میاد دیدم وای چه ابی انداخته بهش گفتم بزار برای بعد الان شهلا زنگ میزنه. بزار یه حالی به کوست بدم. پاهاشو باز کرد و سر کیرمو اروم گذاشتم دم کوسش و یه فشار دادم. یه اخی کشید و منم تا ته کردم توش ولی کوسش زیاد تنگ نبود اخه یه شکم بچه اورده بود شروع به تکون دادن کردم ولی زیاد حال نمیداد دستمو رسوندبم به سوراخ کونش شروع کردم به بازی ردن یاسوراخ کونش. دستمو کنار زد وگفت عقب نه! گفتم چرا گفت یبار از عقب دادم خیلی درد داشته و تا حالا دیگه نزاشتم کسی بهش دست بزنه. بهش گفتم تو بزار من برات امتحان کنم اگه بد بود نزار که گفت عمرا منم که دیدم اینجوره رفتم سراغ شرتم گفت چیه؟ گفتم ولش کن بکش بالا نمیکنم. گفت چرا قهر میکنی؟ گفتم که من این اخلاقمه دیدم خودش کونشو قنبل کرد وگفت بیا ولی تورو خدا اروم گفتم بابا من که وحشی نیستم کرمواز تو کیفش در اوردم وای توی کیفش چه خبر بود انواع اقسام کاندوم. من بدبخت تازه یادم افتاد چرا از کاندوم استفاده نکردم نکنه مریض باشه بعد گفتم حالا که کردم دیگه از این به بعد مواظب باشم روغن رو روی کیرم خالی کردم یه مقدارهم دم کون مهتاب کذاشتم. اروم انگشتمو کردم توش واقعا کون تنگی داشت بعد چند دقیقه دوانگشتمو کرده بودم توش و با دست دیگم هم کوسشو ناز میکردم داشت ناله میکرد. کیرموبردم دم سوراخ کونش خودشو جمع کرد بهش گفتم خودتو شل کن تا دردت نیاد مثل موقعی که میخوای بری توالت. اروم کیرمو داشتم هدایت میکردم بره تو دیدم بد جور داره درد میکشه کمرشو محکم گرفتم و یکدفعه تمام کیرمو براش دادم که بره تو یه جیغ بنفش کشید میخواست در بره ولی کمرشو گرفته بودم اروم خوابیدم روش چنددقیقه که گذشت شروع کردم به تکون داد دیگه درد نداشت بلکه با صدای بلند میگفت جرم بده که خوب واردی. منم سرعت حرکاتمو تند کرده بودم و خود مهتاب داشت با چو چولش بازی میکرد که بدنش داشت میلرزد سوراغ کونش سفت کرده بود همین کافی بود تا من تموم ابمو بریزم توی اون کون تنگ و بیفتم روش. ازش لب میگرفتم بعدبا هم رفتیم حموم تو حموم بودم که گوشیم زنگ خورد برداشتم دیم شهلاست گفت بیا دنبالم و یه ادرس دادبه مهتاب گفتم که بیاد بریم دنبالش.بعدها فهمیدم که اینکار رو شهلا عمدا برام انجام داده بود تا منو مهتاب تنها باشیم من بتونم بکنمش. این یه هدیه کوچک از طرف خاله شهلا بود که خیلی از این هدیه ها توی دو سالی که باهشون بودم گرفتم.بعد از اون روز و فهمیدن اینكه شهلا و ژاله كاسبند دید من نیز در مورد اونها عوض شد حالا باید خودمو بیشتر به شهلا نزدیك میكردم تا به كام دلم میرسیدم بعد اون جریان بعد چند روز با دست پر به خونشون رفتم در زدم شهلا برام در وباز كرد خیلی به خودش رسیده بود منو كه دید خوشحال شد و منو به داخل دعوت كرد رفتم تو دیدم یه خانوم ناز توی هال رو مبل نشسته كه از اون زن هر چی بگم كم گفتم. رفتم و وسایلی كه خریده بودم رو توی اشپزخونه گذاشتم و بعد از احوالپرسی با شهلا و مهمونش ازش اجازه گرفتم كه برای اینكه مزاحم نباشم و استراحتی كرده باشم برم روی تخت اتاقش و یكم بخوابم من رفتم تو اتاق یه جورای چشمم اون خانوم رو گرفته بود داشتم با خودم فكر میكردم كه شهلا اومد توی اتاق و اومد جلو و لبش رو گذاشت رو لبم یه بوس داغ كرد. گفتم شهلا كیه خونتون؟ گفت كه همسایه واحد بالایه بعد خندید گفت چیه اینم چشمتو گرفته؟ نمیدونم چرا نمیتونستم جوابشو بدم بگم آره یه بوس دیگه ای هم از لبم گرفت و گفت ببینم چی میشه شاید یه حالی باهاش كردی.خواست بره كه دستشو گرفتم و گفتم یه چیزی بگم؟ گفت بفرما گفتم آخه روم نمیشه گفت طفلك چه كم روی بگو دیگه. گفتم منو چقدر دوستداری گفت همین؟ گفتم اول بگو. گفت خودت كه میدونی من خاطرتو خیلی میخوام. گفتم چقدر گفت از بچه هام بیشتر. گفتم راست میگی گفت آره اگه اینجور نبود خودمو در اختیارت نمیزاشتم گفتم من یه ارزو دارم گفت ارزو؟؟ چه ارزوی؟ گفتم دوستدارم كه بصورت همزمان با دونفر سكس كنم. خندید گفت چی داری میگی گفتم دوستدارم اگه اینو جور كردی خودتم باشی تا هر سه بهمون خوش بگذره خندید و بیرون رفت منم روی تخت ولو شدم داشت چشمام روی هم میرفت كه در باز شد وشهلا اون خانوم اومدن توی اتاق روی مبل نشستم وای چی میدیدم یه تیكه توپ با یه شلوار استرج تنگ و یه تاپ چسبون دیدم شهلا میخنده گفت چیه مگه جن دیدی؟ گفتم نه من دوتا فرشته دیدم. گفت بلند شو دیوس زهرا (همون همسایشون ) رو اماده كن ببینم. براش تعریف كردم كه چه كیر باحالی داری چقدر ناز میكنی راضی شده یه حالی باهات بكنه.زهرا اومد جلو نشست رو ی تخت پشت به من وای پسر چه باسن داشت یه 32 سالی سن داشت ولی بسیار زیبا بود قد متوسط و هیكلی توپ نمیدونم چرا دستمو بردم گذاشتم روی كمرش و دهنمو بردم جلو لبم رو گذاشتم روی لبش دیدم داره همكاری میكنه. شروع كردم به بوسیدنش دیدم شهلا داره نگاه میكنه (یه لحظه فكر كردم نكنه بهش بر بخوره و برینه تو كاسمون ) صداش كردم گفتم شهلا جووون چرا كنار وایستادی مگه نمیخوای تو هم توی آرزوی من سهم داشته باشی؟ دیدم جلو اومد گفت چه عجب من از یادت نرفتم. گفتم من هیچوقت تورو از یاد نمیبرم! اومد جلو شروع كرد به لخت كردن من دیدم زهرا هم خودشو لخت كرد یه بدن متوسط با یه باسن گرد خوشگل با یه صورت زیبا یك زن خوشگل رو در كنارم به وجود اورده بود كه كیر هر كسی رو بلند میكرد شهلا شورت وشلوارمو پایین كشیدو كیرمو گرفت تو مشتش یه فشاری بهش داد به زهرا گفت ببین همونی كه برات تعریف میكردم زهرا یه نگاهی به كیرم كردو گفت وای از مال جمشید بزرگتره (شوهرش) شهلا كیرمو تو دهنش كرد. گفتم صبر كن گفت چیه گفتم مگه نمیخوای لختت كنم مثل اینكه از این جمله من خیلی كیف كرد چون یه میك محكم به كیرم زدو گفت چرا بیا منو لخت كن. لختش كردم و به بهانه دستشوی رفتم از توی كیفم كاندوم و اسپری بیحسیم رو برداشتم زیاد نیازی به اسپری نبود چون كمر من به اندازه كافی محكم بود ولی چون اولین باری بود كه میخواستم با دو نفر همزمان حال كنم برای كم نیاوردن زدم به كیرمو برگشتم تو اتاق دیدم شهلا و زهرا دارند باهم ور میرن كیرم یكم خوابیده بود ولی با دیدن اون صحنه بلند شد شهلا زیر زهرا خوابیده بود و زهرا داشت كوس شهلا رو لیس میزد كونش بد جور روی هوا بود منو هوسی میكرد كاندوم رو كشیدم رو كیرم شهلا گفت كجا گفتم میخوام بزرام توی زهرا گفت بده برات بخورمش كیرمو نگاه كرد و گفت خجالت نمیكشی گفتم چرا گفت این كاندوم رو بر دار فكر كردی من تورو مریض میكنم یا زهرا؟ گفتم نه بابا همینجوری كشیدم روش. كاندوم رو در اورد كیرمو كرد تو دهنش كیرمو بیرون اورد گفت چی به كیرت زدی بلا؟ ترسیدی كم بیاری؟ كیرمو داشت ساك میزد زهرا جلو اومد و گفت بزار منم بخورمش كیرمو از دهن شهلا در اودرم كردم توی دهن زهرا وای چه باحال میخور شاید اگه بی حس كننده نمیزدم توی دهنش میومدم اخه شهلا هم داشت تخمهامو میك میزد چه صحنه جالبی بود جاتون خالی كیرمو از دهنش در اوردم و شهلا گفت اول من كیرمو كردم تو كوسش شروع كردم به تلمبه زدن وای چه حال میداد زهرا جلو اومد و پستونش رو جوری تو دستش گرفته بود كه انگار میخواست به بچه اش شیر بده نوكشو توی دهنم كردو گفت بیا شیر بخور تقویت بشی منم همینجور كه داشتم كوش شهلا رو میكردم سینه زهرا رو هم میخوردم وای چه حالی میداد زهرا بلند شد و رفت پایین تخت بازبون سوراخ كونم و تخمامو لیس میزدا شاید باورتون نشه اما یه لحظه اگه خودمو كنترل نمیكردم تمام اب كیرم توی كوس شهلا میریخت نه بخاطر كوس شهلا بخاطر تحریكهای كه از سوی زهرا انجام میشد شهلا دیگه ارگاسم شده بودو كنار كشید زهرا رو اوردم كنارم لبم رو لبش گذاشتم وای كیمو تو دستش گرفت وپاشو باز كرد و كیرمو بر گذاشت دم سوراخ كوس خیسش اروم فرو كردم وای چه تنگ بود انگار تا حالا كیر ندیده بود نصفشو فشار دادم كه برتو دیدم داره بد جور نفس نفس میزنه كیرمو یكدفعه كردم تو یه جیغ زد كه شهلا كه بی حال كنارمون بود سرشو بلند كرد و یه لبخندی بهم زد منم ارو شروع كردم به عقب جلو كردن كیرم.صدای ناله های زهرا منو بیشتر تحریك میكرد پاهاشو دور كمرم حلقه كرده بود داشتم تلمبه میزدم دیدم شهلا دستشو بر روی تخمهام با هشون داشت بازی میكرد سرعتزیاد شده بود و صدای ناله های زهرا هم بالا رفته بود 20 دقیقه ای بود توی همون پوزیشن داشتم میكردمش داشتم میومد بهش گفتم تو ارضا نمیشی من دارم میام كه گفت دیونه من دوبار تا حالا ارضا شدم بیا حركتم رو تند تر كرده بودم اخخخخخخخخخخخخخ وایییییییییییییییییی داشتم میومد خواستم بكشم بیرون كه دیدم زهرا پاهشو محكمتر گرفته ونمیزار بكشم بیرون گفتم وای بزار بكشم بیرون گفت نه بریز توم بریز میخوام ابت كوسمو بسوزونه.تموم ابمو توی كوسش خالی كردم همونجا یه دوساعتی توی بغل اون دوتا حوری خوابیدم بعد بلند شدم و یه دوش گرفتم.پایان

2 نظرات:

ناشناس گفت...

واقعأ آدم باخوندن اين خاطرات از زندگي
سير ميشه. بابا شما انسانيد.يكم واسه خودتون ارزش قائل باشيد.فكرخداو
عاقبت نيستيد؟

ایرانی گفت...

سلام دوست عزیز آشنام ! اون داستانهایی رو که حس کردی اذیتت می کنه خب نخون .اوایل یا اواسط مشخصه ادامه اش نده نخونش . منم فکر نکنم این داستانو خونده باشم . شاید خیلی ها دوست داشته باشند . برو داستانهای دیگه رو بخون داستانهایی رو که بهت امید بده من یکی که از نوشتن داستانهایی که آدمو نا امید کنه خیلی بدم میاد و سعی می کنم در نهایت اونو با امید و یه حس زیبا تموم کنم . بهت حق میدم . احساس تو رو درک می کنم . سلیقه ها فرق می کنه . من خودم فیلم هندی سنگام رو که دیدم منظورم آخرشو یه نا امیدی عجیبی بهم دست داد ولی این داستانها همه سکسیه . نیازی نیست که باورش کنی . برو داستانهای عاشقونه رو بخون . اگه عشقو دوست داری ..حق داری انتقاد کنی که ما رو از عاقبتمون بترسونی ولی با همه احترامی که برات قائلم وبرای همه ..اینو بگم که آدم در آینه زندگی خودشم باید ببینه فقط به دیگران نگاه نکنه خلاصه این که اگه شما به فکر عاقبت خودت هستی چرا این داستانارو می خونی ؟/؟ منتظر پیامهای بعدی تو هستم . دوست دارم متوجه بشی ما اونجوری که تو فکر می کنی بد جنس و بد ذات و ...نیستیم . درهر حال دوهزار تیکه داستان اینجا هست و ما با نظرات شماست که جون می گیریم و سعی می کنیم که رشد کنیم و کارمونو بهتر انجام بدیم اگه در مورد داستانها و نوع و مدل داستانها و سلیق هات و انتخاب اونا کمک میخوای تا اونجایی که حافظه ام یاری بده در خدمتت هستم . پس ازت ممنونم که نظرتو اعلام کردی . فقط خودتو از یاد نبر چون تا خودتو نشناسی تا خواسته های خودتو ندونی تا خودتو درک نکنی نمی تونی دیگرانو درک کنی . این قدر عجولانه قضاوت نکن . شاد و خندان باشی ..ایرانی