ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

من همانم 45

ترانه : می تونم یه سوالی ازت بکنم ؟ راستش اگه یه وقتی شرایط خانوادگی ما طوری بود که امکانات مالی شون ضعیف بود و نتونستن جهیزیه خوبی ردیف کنن تو چیکار می کنی ؟
 -من به خاطر جهیزیه نیست که باهات ازدواج می کنم . تو همه سرمایه منی . تو همه زندگی منی . اینا واسه من ملاک نیست . مهم خودتی . خودتی که قلب منی . جون منی عمر منی هستی منی .. حالا بگو ترانه مال کیه .. 
-مال کامیشه
 -تاکی ؟
 -تا هر وقت که زنده باشم و به خیال تو با یاد تو و به امید هر لحظه در کنارت بودن و نفس کشیدن ثانیه ها رو بشمرم . قول بده تحت هیچ شرایطی ازم دور نشی . باور کنی که دوستت دارم . باور کنی که تنهات نمی ذارم .. باور کنی که این رابطه ما , پیوند ما یک پیوند آسمانیه .
 -چت شده ترانه .. تو اصلا حالت خوب نیست . حس می کنم یه چیزی رو ازم مخفی می کنی .  راستشو بگو قبل از من کسی در زندگیت بوده ؟ عاشق کسی بودی ؟ 
 ترانه : این حرفو نزن . تو اولین عشق زندگیم هستی . اولین کسی که بهش دل دادم . عاشق سادگی و مهربونی هاش شدم . راستش بار اول که دیدمت و اون جور از دخترای پولدار می گفتی حرصم گرفت . دلم می خواست بزنمت . 
-حالا هم آزادی می تونی تا دلت بخواد منو بزنی ...
 ترانه : اصلا دلم نمیاد به این فکر کنم که دارم تو رو می زنم . تو عشق منی . همه چیز منی هستی منی . بیا قول بده اصلا بهم دروغ نگیم ... 
 یه جور خاصی ترانه رو نگاش می کردم . می خواستم بهش بگم که به نظر میاد تو همین حالاشم داری یه چیزی رو ازم پنهان می کنی ولی روم نشد . برگشتیم سمت خونه ... 
اسی و مینا خیلی خودمونی تر از ما رفتار می کردند . یعنی ما ملاحظه جمع رو می کردیم ولی اونا انگار نه انگار . اسی دستاشو دور کمر مینا حلقه زده و چشای دختره طوری شده بود که به نظر میومد گریه کرده باشه . ترانه رفت به سمت مینا و من و اسی هم با هم تنها شدیم 
-میگم کامی بد نمی گذره ها . راستی راستی تو قصد داری قاطی مرغا شی ؟ من که اصلا از ازدواج خوشم نمیاد 
-بالاخره باید سر و سامون بگیری
 -اول جوونی خودمو مچل نمی کنم . دیگه اگه زن بگیرم کجاست که با رفقا بیام بیرون 
-این که کاری نداره .مثل همین حالا میای بیرون . منتها به جای این که با دوست دخترت بیای گردش با زنت میای بیرون
 -این جوری حال نمیده . تو که خودت اخلاق ما پسرا رو می دونی همه مون تنوع طلبیم . دلمون می خواد که  به هر دختر یه ناخنکی بزنیم و بریم ی یه دختر دیگه . خودتم همین جوری بودی . نمی دونم چرا افتادی توی دام .. ولی دختر خوبیه ترانه .. 
-مینا هم دختر خوبیه . تو هم هواشو داشته باش .
 -آره ولی ظاهرا قبلا تو رو دوست داشته
 -ببین اسی بین ما چیزی نبوده . تو هم خودت اینو خوب می دونی پس بهونه نیار . 
معلوم نبود مینا و ترانه اون گوشه کنارا چی دارن پچ پچ  می کنن .. گمونم از اون حرفای دخترونه ای بود که به درد من و اسی نمی خورد ... دقایقی بعد بازم ترانه رو کنارم داشتم ... 
-چی شده دختر چی می خوای بهم بگی ؟
 -یه دقیقه بیا .. واسه مینا نگرانم .
 -چی شده ؟
 -اگه نتونیم واسش کاری بکنیم اون خودشو می کشه ..
 یه جورایی حدس زده بودم که چی می خواد بگه . وگرنه این مینا کوفتش چی بود که خودشو بخواد بکشه .. 
ترانه : اون دیگه دختر نیست . اسی نمی خواد بگیردش .. خیلی نامرده این رفیقت . بهش میگه این روزا خیلی ها موقع ازدواجشون دوشیزه نیستن . 
خونم به جوش اومده بود . نمی تونستم نامردی در این حد رو تحمل کنم .. 
-چیکار داری می کنی کامی آروم باش . ازش پرسیدم اگه یه پولی واست ردیف شه میری خودت روردیف می کنی؟
-از کجا ؟ نکنه رو گنج خوابیدی ؟ 
ترانه : نه بابا همین جوری پرسیدم . بالاخره از این دانشجو و اون دانشجو میشه وام چند تاشونو گرفت ثواب داره . دلم می سوزه .
-قربون عشق نیکو کارودلسوزم بشم . خب چی گفت؟
-گفت من اگه خودمو بکشم کسی رو فریب نمیدم . 
 -راستش از مینا بعید بود همچین حرفی بزنه ..
 ترانه : تو از کجا به خصوصیاتش آشنایی ؟ نکنه قبلا با هاش سر و سری داشتی
 - دیگه این حرفو تکرار نکن ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی