ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

عشق وخیانت و عشق

صدای زنگ تلفن رشته افکارشو پاره کرده بود ... دستشو به طرف گوشی تلفن برد . تمام  بدنش می لرزید . 
-چرا حرف نمی زنی نرگس ! یه چیزی بگو .. خواهش می کنم . این قدر عذابم نده . چرا تنهام گذاشتی .. می دونم اشتباه کردم . می دونم هنوز دوستم داری . باور کن اون یک اتفاق بود . من عاشقتم . من هنوز فراموشت نکردم .. نرگس گوشی رو گذاشت . میلاد برای یک بار با زری دوست نرگس  رابطه جنسی بر قرار کرده اونم همه چی رو فهمیده بود . نتونست  طاقت بیاره . حالا هم ازازدواج با کامران احساس خوشبختی نمی کرد . همش به یاد میلاد بود . و میلاد به یاد آخرین حرفای نرگس افتاده بود 
-من بهت گفته بودم عشق برام مقدسه . اگه چهره این تقدس به خودش غبار بگیره برای همیشه بهش پشت می کنم . من دیگه نمی تونم خودمو مال تو بدونم و تو رو مال خودم .
 نرگس اشک می ریخت وقتی این حرفا رو به میلاد می زد . میلاد قبل از نرگس با دخترای زیادی آشنا شده بود و باهاشون رابطه جنسی داشت ولی آشنایی با نرگس سبب شد که دیگه به زندگی گذشته اش پشت کنه . اون قبل از آشنایی با نرگس حداقل هفته ای یک بار با  زن یا دختری رابطه ای خاص داشت . شده بود مثل یک معتادی که ترک اعتیاد واسش خیلی سخت بود با این حال پس از دوستی با نرگس ماهها کاری نکرده بود که خیانت به حساب بیاد . نرگس هم از گذشته اون خبر داشت . با این حال دلبستگی خاصی به میلاد پیدا کرده بود 
-نرگس منو ببخش دیگه تکرار نمی کنم .  تو رو خدا از دواج نکن . خوشبخت نمیشی . من دوستت دارم . من دوستت دارم .
 میلاد احساس شکست می کرد .. نرگس هم حس می کرد که پس از از دواجش داره شکنجه میشه .. هنوزحسشو به گذشته عاشقانه اش از دست نداده بود .. دوست داشت صدای میلادو بشنوه و آروم بگیره ولی حرفی نمی زد . احساس کرد نمی تونه زندگی کنه . خیلی سخت بود براش که تصمیم بگیره با یکی دیگه از دواج کنه . اما می دونست که پرده ای از روی خیانت تا ابد به روی عشقش می مونه . می دونست که حتی نمی تونه در زندگی جدیدش هم خوشبخت باشه .. اما حداقل می تونه یه خاطره ای از بهترین دوران زندگیش داشته باشه . خیلی سخت بود واسش تظاهر کردن به شادی . این که شوهرش مشکوک نشه به اون ... مزاحمت های میلاد شروع شده بود .. توی خیابون سد راهش می شد 
-نرگس ازش جدا شو ... با من ازدواج کن .. 
-من مثل تو بی وجدان نیستم  میلاد . من یه انسانم .
 -نرگس من دارم روانی میشم . تو چشام نگاه کن .. بگو دوستم نداری . بگو دیگه عاشقم نیستی . بگو منو نمی خوای
 -بس کن میلاد من گذشته تو رو فراموش کرده بودم .  تو اولین عشقم بودی . من فقط خواستم برای تو باشم . برای تو و بودم . من تو رو تاحد پرستش دوست داشتم 
 -هنوزم داری ؟ هنوزم عاشقمی ..
مزاحمم نشو زشته ..من شوهر دارم ..
 -اون می دونه ؟.. 
-یه چیزایی بهش گفتم .. 
-تو مال منی نرگس .. فقط مال من ..فقط مال من .... 
و نرگس بار ها و بار ها برای میلاد زنگ می زد و گوشی رو قطع می کرد تا فقط صداشو بشنوه و آروم بگیره  . یه روز میلاد شماره تلفن نرگسو رو تلفن ثابت خونه اش دید .. از خوشحالی نمی دونست چیکار کنه . دستاش می لرزید ... بالاخره رضایت داده که برام زنگ بزنه . دوستت دارم نرگس اصلا به این فکر نمی کنم که بغل یکی دیگه بودی . من عاشقتم منو ببخش ...به خدا باهات ازدواج می کنم . تو فقط طلاق بگیر .  گوشی رو با هزاران امید برداشت .. صدای مرد بود ... کاخ آرزوهاش ویران شد . اصلا دقت نمی کرد شوهر نرگس چی میگه . فقط همینو متوجه شد که میگه نرگس همه چی رو براش گفته .. اون کنار زنش می مونه . دوستش داره . برای خوشبختی اون می جنگه . احساسشو درک می کنه ... کامران میلادو تهدید کرده بود . میلاد دیگه همه چی رو تموم شده دونست . می دونست نرگس اونو دوست داره ...  دوست داشت کامرانو بکشه .. چه جوری این مرد تونسته بود نرگس اونو تصاحب کنه . و حالا اون پیش کامران احساس حقارت می کرد . میلاد برای مدتی تحت نظر روانپزشک بود . ازدواج کرد .. اما هرگز نتونست همسر فداکارشو خوشبخت کنه .. کارشون به جدایی کشید .
 ازنرگس خبری ندارم فقط چند سال پیش اونو با یک دختر بزرگ که شبیه خودش بود توی خیابون دیدم . میلاد رفت و دیگه پیداش نشد . سالهاست که از اون خبری نیست . پدر و مادرش مردند .. خواهراش ازدواج کردند .. اما میلاد معلوم نیست چی شده ؟! زنده هست یا مرده ؟ ایرانه یا رفته خارج ؟ سالهاست هیچ کس از اون هیچ خبری نداره . کسی از بازی عشق و زندگی سر در نمیاره . این که چرا نرگس خودشو نابود کرد ولی حاضر نشد با عشقش ازدواج کنه .. غرور ؟ زنده نگه داشتن عشق ؟ تقدس عشق ؟ چرا نرگس گذشت نکرد ؟! یعنی حس می کرد بازم میلاد خیانت می کنه ؟ یا اون عشق رویایی رو که واسه خودش ترسیم کرده بود از بین رفته می دید . انسانها روحیات مختلفی دارند نمیشه کسی رو به خاطر عقیده اش محکوم کرد .. شاید نرگس بهترین کارو کرده باشه . اما من حس می کنم گاه آدما پس از دور شدن از راه پرسود می تونن از راهی برن که زیان کمتری داشته باشه . با همه اینا من نرگسو تحسین می کنم و یه حسی بهم میگه اون هنوز عاشق میلاده حتی اگه کامرانو به حد پرستش دوست داشته باشه ...پایان ... نویسنده : ایرانی