ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

من تو را احساس می کنم

 من تو را بر بلندای کوه بلند و پر غروری که استوار ایستاده است احساس می کنم .
 من تو را بر امواجی  که آرام به ساحل عشق و دوستی ها می رسد احساس می کنم ..
 من تو را در غروب غم انگیز خورشید آن جا که می رود جای خود را به ستارگان ریز بسپارد احساس می کنم . من تو را در آفتاب , زیر سایه خورشید , بر فراز ابر ها در دل آبی آسمان آن جا که خانه رویایی پرندگان عشق است احساس می کنم .

 من تو را در نگاه ملتمسانه برگهای سبز بهار احساس می کنم که از پژمردگی ها می گریزد .

 من تو را در سایه های خیال, بر باروی هستی احساس می کنم . 
من تو را با زمزمه های باد , با لالایی نسیم نوازشگر , با خروش امواجی که به من آرامش می دهد احساس می کنم 

من تو را در ناله های مرغ سحری احساس می کنم که عاشقانه از وصل می خواند . 
من تو را بر منقار پرستو هایی احساس می کنم که با خس و خاشاک لانه می سازند .
 من تو را در طلوع خورشیدی احساس می کنم که به جنگ ستارگان رفته است . 

من تو را در اشکهایی که هم اینک از چشمانم جاریست احساس می کنم . 
من تو را در قلب پاک خویش احساس می کنم . 
من تو را در صداقتی که خرج تو کرده ام احساس می کنم .
 من تو را در ظهر گمشده یک روز نه گرم و نه سرد زمستان که دیگر نمی آید احساس می کنم . 

من تو رابر قله رفیع عشق احساس می کنم که  سر انجام توانسته ای احساس خود و مرا درک کنی ..

من تو را در شالیزار های سبز آن جا که زمین با نور چشمان دهقان روشن می شود احساس می کنم .. 
من تو را در دریای حسرت خود که پایان آن را نمی بینم احساس می کنم . 
من تو را در لحظه لحظه های زندگی که نمی دانم مرا به کجا می رساند احساس می کنم .
 من تو را در شقایق ها , در لاله ها , در یاس های سفیدی که  مرا به گذشته ها می رساند احساس می کنم . 
من تو را در خنده های پر احساس خویش , در امید به فردا و فر دا هایم احساس می کنم .
 من تو را در میان طوفانی که  آرامشم را بر هم می زند احساس می کنم .
 من تو را در میان صدای ماشین هایی که مرا از خواب خیابانی بیدار می سازد احساس می کنم ..

 من تو را در میان درختان هفت رنگ پاییزی احساس می کنم که مرگ را با تمام وجود احساس می کند و برای زندگیش می جنگد . 
من تو را در دل شب هایی احساس می کنم که آرزوی سیپده اش را ندارم ..
 من تو را  در لانه خالی پرستوهایی احساس می کنم که خانه عشق خود را رها کرده اند اما عشق را رها نکرده اند  من تو را بر شاخه های شادی احساس می کنم که سرش را از پرباری خم کرده است .
من تو را در جاده های بی انتهای عشق احساس می کنم که مرا به سوی بی نهایت می کشاند . 
من تو را در امروزی احساس می کنم که {درآن }بیشتر از دیروزش دوستت می دارم و در فردایی که بیشتر از امروز{ش} دوستت خواهم داشت . 
من تو را در شکست هایی احساس می کنم که مرا به پیروزی رسانده است .. 

من تو را در ذره ذره وجودم در همه تارو پودم احساس می کنم .
 من تو را در سلام بر عشق , سلام بر زندگی احساس می کنم .
من تو را در همه جای جان و جهان احساس می کنم . 
 من تو رادر جدایی به بن بست رسیده , نه در بن بست جدایی احساس می کنم . 
من تو را در حرمت خداوندی که حرمتم را نگه داشته و من حقیر را شرمنده ترین ساخته احساس می کنم .. 
من تو را در نقطه نقطه کلامم احساس می کنم . 
من تو را در شکست غمهایی که دیگر به سراغم نمی آید احساس می کنم ... 
من تو را در در خاک , در آب و باد و آتشی که وجودم از اوست احساس می کنم . 

من تو را در فریاد های سکوتی احساس می کنم که می دانم خانه قلبت را می لرزاند .

 من تو را در زمین و آسمان , در میان نفسهایم , درصدای زندگی , آن جا که قله ها آبی آسمان را می شکافد احساس می کنم . 

من تو را احساس می کنم حتی درنگاه آن که بیاید تا مرغ جانم را از قفس تن رهاسازد ..

 پایان .. نویسنده ... ایرانی