ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

تو بخشنده ای !

خداوندا ! چه غمگین باشم چه شاد با تمام وجودم فریاد می زنم که تو بخشنده ای !
 به نفسهایم سوگند که تو بخشنده ای ! 
به ثانیه هایی که اشک حسرت قلبم بستر صورتم را می شوید سوگند که تو بخشنده ای !
به آرامشی که از تماشای ستارگانت نصیبم می گردد سوگند که تو بخشنده ای !
 قسم به لبخند کودک در خواب , به شکوه آفتاب , به جلوه عاشقانه مهتاب که تو بخشنده ای !
 سوگند به حرکت اندیشه هایم  , همان که انگشتم را به حرکت وا می دارد که برای تو بنویسم بخشنده ای !
 خداوندا ! مرا از طعنه  و خفتن دیگران چه باک وقتی که تو بیداری  , مرا از سقوط چه باک که اگر نام تو را با قلبم فریاد بزنم مرا بر بالهای خود می نشانی .. 
خداوندا ! به تو سوگند , به شکوه و جلال و جبروت تو سوگند که این تویی که مرا بر فراز آسمانها فراتر از زمین می نشانی تا بنویسم از آن چه که برای من خلق کرده ای و من ناسپاسانه کفران نعمت کرده ام ... 
خداوندا یاریم کن مرا در پناه خود گیر .. بگذار به دنبال تو باشم . من از تو دور نمی گردم .. به خدا که می توانم همیشه  با تو باشم . 
از تو دور نمی گردم .. آخر تو همه جا هستی .. دور شدن از تو خیلی سخت تر از نزدیک شدن به توست . تو در قلب منی .. آن چنان کن که من هم در قلب تو باشم . 
ببین که چه عاشقانه می نویسم !  بگذار هر نامی که بر آن می گذارند بگذارند من تو را با تمام وجودم احساس می کنم . در حرکت اندیشه هایم  و در حرکت انگشتی که می نویسد و در قلبم , همان قلبی که تو را احساس می کند همان قلبی که به مغزم فرمان می دهد , همان مغزی که تو آن را آفریده ای .
 خداوندا یاری ام کن تا همچنان از تو بنویسم  از تو بخواهم .. در غمها و در شادیها , در داشت ها و نداشت ها , در هر زمان و هر مکان ..  تنها تو را بخوانم و تنها تو را بخواهم . آن که را بخواهم که تو را بخواهد آن چه را بخواهم که تو می خواهی .
 خداوندا واژگان تازه  ات را به بستر اندیشه هایم جاری ساز تا غبار وجودم را بزداید مرا به تو نزدیک تر گرداند . خداوندا ! آن چنان در آتش عشقت بسوزا نم که حتی نام شیطان را هم از یاد ببرم .
 خداوندا ! چگونه می توانی به جای جای این جهان بنگری که تصورش هم برای من محال است ؟
 تو کیستی ؟! تو چیستی ؟! که هر گاه نام تو را با تمام وجودم و از اعماق قلبم فریاد زدم صدای مرا شنیدی و پاسخم را دادی . 
خداوندا ! تنها تو می دانی فردا چه خواهد شد ..تومی دانی سرنوشت قلب مرا .. 
خداوندا ! بگذار قلب من تنها اسیر تو باشد اسیر دامی آسمانی  حتی اگر گرفتار دام زمینی باشد  .
 خداوندا ! عشق را تو آفریده ای که تو خود عشقی .. آتشی که خرمن وجود آدمی را می سوزاند و او را به دیار هستی می رساند . دست نیازم به سوی تو دراز است .. 
خداوندا ! اشکهایم را ببین ! این درد دل عاشق من است .. آن چه را که تو آفریده ای در قلب من بیداد می کند .. مرا با یاد خود آرامم کن .. بگذار تا جان در بدن دارم از تو بنویسم  از تو بخوانم .
 تو نیک می دانی نیاز مرا , تو نیک می دانی که چه می خواهم . گاه آرامم , گاه آشفته ام . خسته ام .. گاه نمی دانم به دنبال چه هستم !
 لحظات می گذرند و من اسیر زمانهای از دست رفته ام . حس می کنم کودکی بیش نیستم  آری دستم را بگیر .. به چشمانم نگاه کن .. تپش های قلب مرا می بینی؟ .. دیگر به دیروز نخواهم رسید . تنها خاطره ها مانده اند ..
 خداوندا ! تو می دانی که من چه می خواهم . تو خدای شادیهایی , خدای مهربانی ها .خدای عشق  .
 خداوندا ! تنها تو می دانی نهایت بی نهایت ها را , تنها تو می دانی لذت آرامش بعد از طوفان را , حتی اگر بر بستر ساحل  غلتیده باشم . تنها تویی که می دانی احساس تشنه ای در جستجوی آب را . به خدا , به تو سوگند که من هیچ نمی دانم . مگر من خود آمده ام که بدانم ؟!
 ای خداوند صبوری ها ! به خدا که از تو شکیبا تر ندیده ام . 
می دانم که صلاح مرا می خواهی .. می دانم آرام آرام مرا با آن چه که بر سرم آمده است دمسازم می سازی تا به ناگهان پایان آرزوهایم را احساس نکنم .  دیگر جز تو برایم آرزویی نمانده که بتوانم به آن برسم . آرزوهای به خاک رفته , آرزوهای به خواب رفته ... چقدر قلبم را آزار می دهد !
 و با تو به ان چه که می خواهم خواهم رسید . 
سوگند به تو , سوگند به قلمی که آفریده ای , سوگند به عشق که من باز هم از تو خواهم گفت باز هم از تو خواهم نوشت ای مهربان ترین مهربانان ! پایان .. نویسنده : ایرانی