ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 11

توسکا آروم آروم دستای خودشو کنار کشید .. دوست داشت حس کنه حس پاسا رو که با چه شوق و تمنایی  نیاز خودشو از راه لمس سینه هاش به تمام بدنش انتقال میده . نه پارسا جرات اونو داشت که سکوتو بشکنه و نه تو سکا . هر دو پر از نیاز بودند . اما نمی دونستند که با کدوم کلام می تونن این حس نزدیکی رو داغ و داغ ترش کنن . با چه واژه ای میشه به هم نزدیک ترشد . و هر دوی اونا حس می کردند که گاه سکوت بهترین راه نزدیکی آدما به همه . وقتی که واژه ها در یه زمانی ممکنه باعث فرار آدما از هم شه گرمای عشق و هوسه که می تونه کلمات رو به هم و به آدما نزدیک کنه تا در نقطه ای که دیگه فاصله ها شکسته شد تابو ها شکسته شد فقط و فقط این هیجان باشه که بتونه نقش اصلی رو بازی کنه و تصمیم گیرنده باشه .
پارسا لباشو گذاشته بود پس گردن توسکا و اونو به آرومی می بوسید .. و زیر گلو شو صورت و گونه هاشو ... و حتی لباشو .. با یه نرمش خاصی تمام این کارا رو انجام می داد . کف یه دستشو  به کمی پایین تر از سینه اش رسوند .
ضربان قلب توسکا به حدی رسیده بود که انگار کف دست پارسا رو قلقلک می داد . پسر وسط بدنشو با شدت بیشتری به دامن زن داداشش می مالوند ...
 تنها صدای نفس زدنها و آه کشیدن های اونا بود که این سکوت رو می شکست . ناله هایی که بیشتر از طرف توسکا بوده و دوست داشت که پارسا زود تر بر هنه اش کنه . هیشکدوم از اونا دوست نداشتند که چیزی به نام آشنایی و رابطه فامیلی مانع این حرکت اونا شه . اونا فقط می خواستند در رود خانه هوس حرکتی رو به جلو داشته باشند تا به انتهای آن برسند . برای اونا میوه ممنوعه ای وجود نداشت .. پارسا می دونست که اون زن  دیگه کاملا آماده شکار شدنه .. تسلیمه . کاملا تسلیم ..
  آخرین دگمه  بلوز توسکا رو که بین شکاف سینه هاش قرار داشت بازش کرد تا بتونه راحت تر لمسش کنه .. شونه های لخت و سفید زن اونو به حد جنون وسوسه اش کرده بود . و اون حالا با لباش اون شونه ها و بازو ها رو غرق بوسه اش کرده بود .
  توسکا با چشایی بسته  در دنیای آرامش و سکوت سیر می کرد .. فقط هر چند لحظه در میون چشاشو باز می کرد  تا دستای برادر شوهرشو ببینه که همچنان رو سینه هاش قرار داره .  داشت به این فکر می کرد که سوتینشو پایین بکشه که دستای پارسا کاملا به سینه های بر هنه اش بچسبه که دید خود پار سا این کارو انجام داده . منتظر بود که اون دستا بره رو سینه هاش .. ولی پارسا دست راستشو رو سینه  راست توسکا قرار داد و جفت لباشو گذاشت رو نوک سینه چپش .. نوک سینه توسکا قلنبه و تیز شده بود و پارسا با هوس و خیلی نرم اونو می کشید طوری که توسکا بی اختیار صدای ناله هاشو بالاتر برده بود .
 بلوز و سوتین توسکا حرکتی رو به پایین داشت و تا به کمرش رسیده بود . حالا او از نیمتنه لخت شده بود. چیزی به نام گناه واسه اونا مفهومی نداشت . همه چیز در آتش هوس خلاصه می شد . آتشی که هر دو شون می خواستن  درش بسوزن و خاکسترشن .  هر دوشون چند بار تا مرز شکست سکوت پیش رفتند ولی ترجیح دادند که حرفاشونو بذارن پس از شکست کامل طلسمی به نام هوس ..
پارسا زن داداشو به سمت خودش بر گردوند و روبروش قرار گرفت .  اونو طاقبازش کرده بود . دستاشو به دو سمت باز کرده و دامنشو به آرومی پایین کشید . و بلوز و سوتینشو هم به آرومی از سمت  پاهاش در آورد . توسکا کمرش رو تشک بود و پارسا روش قرار گرفته بود در حالی که تنها تن پوش اونا یک شورت بود . توسکا حالا دوست داشت چشاشو باز کنه و چهره جذاب برادر شوهرشو ببینه . و پارسا برای لحظاتی مونده بود  حرکت بعدیش چی می تونه باشه  ..
التهاب و داغی هوس,  بدن سپید توسکا رو سرخ و سپیدش کرده بود .
پارسا دستاشو دور کمر زن داداش حلقه کرد و لباشو رو لبای توسکا گذاشت .. و به شکلی خودشو بالا کشید که وسط بدنشون به هم بچسبه .
 توسکا لاپاشو باز کرد و پارسا با بر جستگی کیر داخل شورتش به کس توسکا  فشار می آورد و در یه حالت چرخشی این فشارو ادامه می داد .
 شورت توسکا کاملا خیس شده بود ..
زن چشاشو باز کرده ملتمسانه به پارسا نگاه می کرد . خیلی آروم سرشو تکون می داد و با نگاهش ازش می خواست که شورت اونو پایین بکشه .
 پارسا می دونست  انتهای خطو . می دونست راهی که قدم درش گذاشته یه راهیه که نمیشه به عقب رفت . باید به مقصد می رسید . 
لبای توسکا باز شده و با سکوت لباش التماس می کرد .
 پارسا دوست داشت بازم اونو بیشتر و بیشتر بسوزونه هر چند خودشم غرق آتیش بود . دستاشو رو شورت توسکا قرار داد و اونو به آرومی سمت پایین کشید .. چه کس ناز و سپبد و کوچولویی داشت !.... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

jemco گفت...

داداش دمت گرم
ایول داری بخدا
خسته نباشی

ایرانی گفت...

شما خسته نباشی جمکو جان . دستت درد نکنه همراه نازنین و گلم ... روز و روز گارت خوش ... ایرانی