ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 178

لیدا به خوبی حس می کرد که میلاد اونو با چه حص و لذتی داره می کنه . خوشش میومد از این حرکات و حرص همسرش . اون کاملا لذت می برد و از این که می دید میلاد داره این موضوع رو واسه خودش حل می کنه خیلی خوشحال بود .
-محکم تر عشق من ... بزن ... خوشم میاد ...
میلاد : می خوام ازت بشنوم . به من بگی که تو فقط مال منی .. عشق منی .. لذتت رو از من می بری . فقط من می تونم به تو عشق بدم . هوست , تمام نیازت و حست مال منه . فقط مال منه .
 لیدا : من فقط مال توام .. برای تو ام .. عشق توام دوستت دارم .. آخخخخخخخخخ .. بکن .. کسسسسسسسم کسسسسسسسم .. ببین چه جوری برای تو می خاره ؟ ببین  با همه بی وفایی تو بازم کیر تو رو می خواد . آخخخخخخخخخ عشق من .. عزیزم دوستت دارم . من فقط مال توام ..   در اختیار توام . جون توام ..  بکنش ... هر کاری می تونی با من بکنی . می تونی توی کس من خالی کنی  . فقط تو می تونی این کارو بکنی . این حس خوب من مال توست .
میلاد برای ثانیه هایی به یاد آورد که  معین و مهران وقتی که  با لیدا سکس کردن آبشونو توی کس و کون لیدا خالی کردند  . ولی  اون حالا داشت اینومی دید که لیدا داره لذتشو از اون می بره و اینو با تمام احساس و وجودش نشون میده . پس بهتره که به همون لحظه ای که در اون قرار داره فکر کنه و دیگه به چیز دیگه ای فکر نکنه . همون واقعیت حاضر رو بهش توجه کنه و خودشو اسیر افکار دیگه ای نکنه .
-دوستت دارم . دوستت دارم لیدای من ...
برای لحظاتی دوست داشت بگه که  بیا و همه چی رو فراموش کنیم . اون چه که بر سر ما گذشته و واسه ما اتفاق افتاده  . اما لیدا پیش دستی کرده بود و گفت
 -عزیزم .. خوشم میاد لذت می برم که من و تو این  جوری همو درک می کنیم . چقدر با هم احساس صمیمیت می کنیم ! کاش زود تر از اینا می دونستیم که بعضی اصول و کار ها می تونه ما رو به هم نزدیک و نزدیک تر کنه . این که بدونیم خواسته های ما از زندگی چیه و چه جوری می تونیم زود تر به آرامش برسیم .
لیدا در حالی که باسنشو دور بدن شوهرش می گردوند و نهایت لذتو به کیرش می داد گفت می خوام بدونی که من بیشترین حسمو ازت می گیرم . اگه با صد تا مرد دیگه هم باشم وقتی که به تو برسم با تمام عشقم در اختیار تو قرار می گیرم . چون سکس و هوسی که بدون عشق  و بدون ار تباط با نیاز روحی باشه به پشیزی نمی ارزه .... می فهمی میلاد ؟ می تونی اینو حس کنی ؟ می تونی حس کنی که چقدر دیوونه وار دوستت دارم ؟
و میلاد در حالی که به مردان دیگه ای که با زنش حال کرده بودند و در آینده هم جزیی از زندگی و روند زندگی زناشویی اونا بودند فکر می کرد گفت آره حس می کنم .. به خوبی متوجه میشم .. ولی با خودش می گفت همه اینا به یک کنار ولی ای کاش متوجه نمی شدی و من می تونستم به اون سبک لذت بیشتری ببرم . با این که خودشو آروم تر از ساعاتس قبل حس می کرد ولی هنوز متوجه خیلی از کارا نبود ... با این حال می دونست که دوست داره از افکاری که عذابش میده رها شه . اون به اندازه کافی با ماندانا و ویدایی حال کرده بود که در کنار شوهراشون بودن ولی انگار نه انگار و خیلی راحت تونستن خودشونو تسلیم کنن .
و در مسیر دیگه ماندانا و ویدا ووحید و رامین کنار هم نشسته بودند . رامین تازه به این فکر افتاده بود که دقایقی رو در کنار همسرش بگذرونه ..  به این فکر کنه که اون چی می خواد و به چی فکر می کنه .. بقیه مردا و زنا و حتی پسرا تصمیم داشتن که استراحت کنن . رامین می دونست که زنش گشت و گذار در دل جنگل و زیر نور ماه و ستاره ها رو خیلی دوست داره برای همین به سه تای دیگه پیشنهاد داد که برن و یه دوری بزنن . ماندانا و ویدا با این که خسته و کوفته بودن ولی برای این که یه تنوعی به  زندگی اون شبشون بدن با شوهراشون راه افتادن تا دقایقی رو با اونا باشن . دو زن در کنار هم قدم می زدند . دوست داشتن با هم درد دل کنن .
ماندانا : میگم بد نیست گاهی حس کنیم که شوهرم داریما ..
 ویدا : اتفاقا منم حس تو رو دارم . خیلی عالی میشه که همچین احساسی داشته باشیم . واسه تنوع بد نیست . این رامین هم بعضی وقتا رمانتیک میشه ..
 ماندانا : اصلا بهش نمیاد که این طوری باشه . اون الان دلش پیش پر ونده ها شه . اجازه میدی اذیتش کنم یعنی یه تیکه بندازم ..
 -بگو عشقم .. زن داداش خوشگلم .. ماندانا : آقا رامین ..میگما الان دارین قدم می زنین یه وقتی از کارای بانکی تون عقب نمونین ؟ ... ادامه دارد ...نویسنده ... ایرانی