ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 177

پسران مجرد و ویدا و ماندانا بی خیال به مقرشون بر گشتند و  میلاد و لیدا رفتن به  اتاق خلوت . لیدا حال و حوصله حرف زد ن با میلاد رو نداشت . می دونست که حالا میلاد مثلا رگ غیرتش گل می کنه و شروع می کنه به انتقاد کردن . در حالی که از نظر اون میلاد حقی نداشت که این کارو انجام بده . با این حال از اون جایی که در جامعه ایرانی مردا واسه خودشون حق و حقوق خاصی قائل میشن  این انتظارو داشت که میلاد سر و صدا کنه .  دست پیشو گرفت که پس نیفته . زود تر شلوغ بازی رو شروع کرد .
لیدا : از این به بعد همینه . اگه بخوای بدون اجازه من قدمی بر داری منم می دونم چیکار کنم .
 میلاد : داری تهدیدم می کنی ؟
 لیدا : این تهدید نیست . کاری که تو کردی یک خیانته . من می خوام کاری کنم که نشون بدم ما با هم تفاهم داریم حتی ممکنه عاشق هم باشیم . به هم عشق بدیم . از وجود هم لذت ببریم . من تا امروز اینو نمی دونستم . فر هنگ ها عوض میشه . باید تعصبات خشک و خالی رو کنار گذاشت . فرهنگهایی که ما رو از رسیدگی به خودمون باز می داره . و همون باعث میشه که خودمونو اسیر اما و اگر ها و قید و بند هایی کنیم که بعدا نمی تونیم پاره اش کنیم و کار به جایی می رسه که بر عمر و روز های از دست داده و تلف شده حسرت بخوریم .
میلاد بد جوری جا رفته بود و لیدا اینو به خوبی حس می کرد . لیدا ادامه داد ..
-من از خیانت خوشم نمیاد . خیلی نفرت انگیزه . این که یک زن و مرد به هم دروغ بگن و بخوان به دور از چشم هم خیلی  کارا صورت بدن . باز خوب شد خودت دیدی که من در مقابل چشم تو این کارو انجام دادم . منم می تونستم برم مخفیانه خیلی کارا بکنم  . من بهت چیزی نمیگم ولی همین حالاشم روزی چند تا طالب دارم . مخصوصا که حالا راهمو بازش کردی که خیلی راحت تر می تونم زیر آبی برم . اما همه اینا رو می بینی .. دلیل نمیشه که دوستت نداشته باشم و عاشقت نباشم . شاید تن و بدن من برای شما چند نفر یه حالت اشتراکی داشته .. اما قلبم , احساسم مال توست . من دوستت دارم . تو که ندیدی من به یکی از اون دو تا پسر بگم که عاشقشم ودوستش دارم ... من فقط تو رو می خوام . همین که ما همو درک کنیم .. پس از سکس با دیگران , یه اشتیاقی هم داریم برای  این که با هم باشیم . انگار که میل و هوس دوباره بر  می گرده .. آخخخخخخخخخ مثل همون احساسی که من الانم نسبت به تو دارم . حس می کنم که حسم بر گشته .. میلاد درو قفل کن .. از داخل ببند 
-مشکوک میشن
-بذار بشن . مگه ما می خوایم خلاف کنیم . من دلم می خواد . می خوام جیغ بکشم و همه متوجه شن که در بغل شوهرم هستم  و دارم با هاش سکس می کنم . . حالا بیا این قدر ناز نکن . من که خیلی دوستت دارم . میگن عدو شود سبب خیر .. حالا من و تو می تونیم از زندگی لذت ببریم و همین کار تو هم سبب شد که من نظر دیگه ای در مورد این سکس های گروهی و ضربدری پیدا کنم و اگه یه روزی زوج مناسب و معتمدی پید ا شن که با هم تبادلی و دو به یک هم سکس کنیم خیلی لذت بخش میشه . همون کاری که امشب انجام دادیم .آب از آب تکون نخورد . همه چی سر جاشه .
 لیدا خودشو کاملا بر هنه کرده بود . میلاد حرص می خورد ... اندام بر هنه زنشو می دید و مدام این تصور رو داشت که معین و مهران دارن اونو می کنن . لیدا خیلی آروم میلاد عصبی رو بر هنه اش کرد . وقتی به طرف شوهرش قمبل کرد و از پشت دستاشو گذاشت رو دو طرف باسنش و بازشون کرد تا شوهره شکاف کسشو  بهتر ببینه میلاد دو دستی می زد تو سرش ..
-عزیزم این قدر حرص نخور . بیا و نشون بده که هر وقت باشه تو رو دارم . می خوام لذت بیشتری از تو برده باشم تا از اون دو نفر . یادت باشه اینی که الان می خوای توی بدنم فرو کنی وارد وجود دو تا زن دیگه هم شده . پس منم خیلی راحت با این قضیه کنار نیومدم .
میلاد که همچنان در حال حرص خوردن بود دید چاره ای نداره جز این که قدرتشو به رخ زنش بکشه . حرکتشو به طرف کس لیدا خیلی به سرعت و ناگهانی انجام داد طوری که اونو به طرف جلو پرتش کرد ..
 -واااااااییییییی چقدر حرص داری تو ...
میلاد دو دستی به کمر لیدا چسبید اونو از زمین بالاتر آورد و به سرعت شروع کرد به کردنش ... سعی کرد فقط به همون لحظات و لذت  همون لحظات فکر کنه ... به وجد اومده بود از خیسی کس زنش و لکه  های سفید هوسی که روی کیرش نشسته بود ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی