ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خواهر ..مادر یا زن داداش ها ؟ 14

پارسا نگاهشو به زن داداشش دوخته بود و از این که اون چه جوری داره آب کیرشو با لذت می خوره و یه ملچ ملوچ حسابی راه انداخته بود لذت می برد . دوست داشت یه دنیا حرف عاشقونه سرشار از لذت و هوس تحویلش می داد ولی نمی دونست که از کجا شروع کنه ..
توسکا هم همین حسو داشت . اون تازه حس می کرد  معنای سکس و عشقبازی رو . هر گز تا به این حد از هوس و تمتع نرسیده بود ..
و برای لحظاتی نگاهشونو به هم دوختند . نگاهی سر شار از عشق و دنیایی از حرف نگفته ... بازم نمی دونستن که به چه کلامی شروع کنن .
پارسا لباشو گاز می گرفت وتوسکا نگاهش می کرد ..
توسکا : پشیمونی ؟
-توچی خانومی ؟
 توسکا لبخندی به لبانش آورد و گفت اگه می خواستم پشیمون بشم که این کارو نمی کردم . هر کسی مسئول کاریه که می کنه و حتما تشخیصش این بوده که بازم می تونه انجام بده ..
 پارسا : یعنی اگه بخوام بازم می تونم این کارو انجام بدم ؟
 توسکا : تا هر وقت که بخوای و اراده کنی . به هیچی دیگه نباید فکر کنی و فکر کن به  خودمون . این که  من کی هستم و تو کی هستی و چه نسبتی با هم داریم نباید مانع پیوندمون بشه .  دوستت دارم پارسا . دلم می خواد صاحب اون چشای قشنگ فقط به من توجه کنه منو بخواد از من لذت ببره و منم بهش لذت بدم .. هر چی رو که می خواد من واسش تامین کنم ...
توسکا با عشوه گری چشاشو خمار کرده  لباشو گرد می کرد و خودشو به پارسا نزدیک می کرد و با این کاراش دل پسر رو برده بود .. 
-جاااااااااان عزیزم عشقم .. با این کارات نمی دونی چه آتیشی به خر من من می زنی ؟!
-هنوز کجاشو دیدی ؟! این تازه اولشه . تو اگه با توسکا باشی معجزه ها ازش می بینی .
زن کاملا سست شده بو .. وپارسا هم که کیرشو تازه سبک کرده بود حس می کرد که یک بار دیگه سرشار از هوس و نیاز و خواهشه ... این نیاز وقتی به اوجش رسید که توسکا سرشو روی کیر خم کرد و دهنشو به آرومی باز کرده جفت لباشو گذاشت رو کیر برادرشوهرش ....  به خودش  می گفت بالاخره شکارت کردم به هدفم رسیدم و نتونستی از دستم در ری . این همون چیزی بود که من می خواستم این نهایت خواسته و آرزوی من بود . جوووووووووون ... حالا تا می تونم حال می کنم . تلکا هم نمی تونه و نباید که تو رو از من بگیره و نه هیچ دختر دیگه ای ...تو فقط مال منی .. عشق منی عزیز منی .. دوستت دارم . دوستت دارم ....
 کیر پارسا توی دهن توسکا لحظه به لحظه دراز و کلفت تر می شد تا این که به نهایتش رسید ..
-آخخخخخخخخ توسکا ... عشقم .. دوستت دارم ...
 و زن از شنیدن این جملات نهایت لذتو می برد ... پسر کیرشو آروم آروم از دهن زن داداش بیرون کشید ... توسکا لباشو باز کرد .. همچنان چشاش خمار بود و با حرکاتش نشون می داد که یه بوسه لب به لب و عاشقانه می خواد . پا هاشو به دوسمت باز کرد و لباشون رو لبای هم قرار گرفت و پارسا کیرشو باز هم گذاشت لاپای توسکا .. و دو تایی شون حریصانه لباشونو رو لبای هم می گردوندن .
-توسکا تو مال منی فقط مال منی .. ناز منی .. دوستت دارم . همه چیزت مال منه . با تمام وجودم دوستت دارم و می خوامت .. می خوام همه جای بدنتو بخورم بلیسم ..
 -بخورش .. بلیس فقط مال توست عشقم .. عاشقتم .... باورم نمیشه .. باورم نمیشه که تو بغل تو باشم . فشارم بگیر . گازم بگیر . کبودم کن . بذار .. بذار پویا ببینه .. بذار بدونه .. وووووووییییییی خوشم میاد .... محکم بزن ... چقدر دوست داشتم چند دقیقه قبل حرف می زدم . جیغ می کشیدم می گفتم که من اسیر توام شکار توام . هر کاری دوست داری با من انجام بده . حالا دیگه خیلی راحت می تونم با هات حرف بزنم .. حالا می تونم همه اینا رو بگم ... می تونم .
-آره بگو بگو عشقم .. می دونی که چقدر دوستت دارم .
-چقدر خوشم میاد که تو این کلمه رو تکرار می کنی .. خودت رو بهم بچسبون پسر .. بغلم بزن ... بذار بسوزم . خاکسترم کن ....
 -بازش کن .. بازش کن توسکا .. می خوام خیلی آروم بکنمش تو ...
-بیا عزیزم .. همش مال تو ...
زن پا هاشو کاملا باز کرده بود و دستاشو هم دور کمر برادر شوهرش گذاشت . پارسا یک بار دیگه کیرشو  تا انتها گذاشت توی کس توسکا .. پارسا حس کرد که حس تعلق خاصی به زن داداشش پیدا کرده و اینو هم می خواد که توسکا فقط برای اون باشه .. اما می دونست که این امکان نداره و پویا هم زنشو می خواد .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

jemco گفت...

خیلی عالی بود داداش
حالاببینیم پارسا کی ترتیب تلکارو میده
این داستان خیلی جالب میشه
منتظره ادامش هستم داداش
هرچی زودتر بهتر

ایرانی گفت...

سلام جمکو جان .. خسته نباشی .. دوست و داداش خوبم از این که همراهیم می کنی ... این روزا بازم همسرم حالش بد شده و در بیمارستان بستریه ..وگرنه توجه بیشتری به این داستان و همچنین سایر داستانها می کردم . با احترام و تشکر مجدد ... ایرانی