ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 114

افشین یه نگاهی به پری انداخت و چهره افسونگرانه اش  اونو به یاد این انداخت که این اواخر با زنان زیادی حال کرده ولی هر بار که چهره جدیدی رو می دید یه حس تازه ای در اون به وجود میومد که اونو وادارش می کرد برای رسیدن به اون زن تلاش کنه .. پری هم نگاه مردان رو به خوبی می شناخت و می دونست که وقتی به این سبک نگاهشون می کنن باید تا ته خطو رفت . برای اون موارد زیادی پیش اومده بود که تا لب چشمه رفته تشنه بر گشته بود . مهرداد و مهوش هم یه  گوشه ای با نگاههای ملتمسانه ای که به هم انداخته بودند لحظاتو سپری می کردند .
مهرداد : افشین اگه کاری نداری با هم بریم به آپارتمانمون ....
افشین : میگم من از این دو تا خانوم خوشگل متاهل می ترسم .. یه وقتی بلاملایی سرمون نیارن ..
 پری یه نیشگون از دست افشین بر داشت طوری که اون دو نفر دیگه متوجه نشن .. افشین خیلی آروم زیر گوش پری گفت باشه یکی طلبت ..
  پری : من دوست دارم خیلی طلبکار باشم . ببینم می تونی طلب منو بدی یا نه .... چهار تایی شون به سمت خونه مهرداد یا همون آپار تمان مجردیش به راه افتادن ... پری خیلی دلش می خواست که با افشین درددل کنه . اون از اون زنایی هم نبود که  به سادگی  با کسی رو هم بریزه ... چهار تایی شون رسیدن به خونه ... افشین و پری رفتن به یه اتاق و مهرداد و مهوش هم به اتاقی دیگه .. انگار خیلی زود تعیین کردند که باید چیکار کنن و اصلا واسه چی با هم خلوت کردند ...  افشین و پری هم می دونستند این چه عاملیه که اونا رو به هم پیوند داده . پری هم می خواست خودش لذت ببره و هم این که به یک جوون مجرد لذت بده .. و این اعتماد به نفس رو در خودش به وجود بیاره که هنوزم می تونه دلبری کنه ... پس از این که مانتوشو در آورد و یکی دو تا از دگمه های بلوز چسبون بنفش رنگشو باز کرد تا سینه های درشت و سفیدشو بندازه تو دید افشین . حس کرد که دوست داره هر چه زود تر اون سینه ها توسط دستان اون پسر حشری لمس شه ...
 افشین : خیلی خوشگلی پری ..
 -تو هم خیلی صبوری افشین .
-چرا این طور فکر می کنی ؟
 -هر کی دیگه جای تو بود  منو تا حالا صد  دفعه تیکه پاره ام کرده بود ..
-شاید منم قصد همچین کاری رو داشته باشم . منتها می خوام نرم نرم تیکه پاره ات کنم . ضمنا من بهت یه بدهی هم دارم .
 -وااااایییییی شما مردا چقدر بد جنسین . حتما باید تلافی کنین .. حالا بگو ببینم چیکار می خوای بکنی ؟
 -می خوام نوک سینه ات رو گاز بگیرم ...
پری یه لحظه تمام بدنش لرزید . با این که می دونست آخر این لحظات به کجا می رسه ولی به این زودی انتظارشو نداشت ... افشین صورتشو به آرومی به صورتش نزدیک کرد و گفت چه حسی داری ؟! خانوم متاهل ...
پری : چیه می خوای به روم بیاری که من دارم به شوهرم خیانت می کنم و تو سر بلند میای سراغم ؟ من می خوام از زندگیم لذت ببرم . از لحظه ای که درش قرار دارم . تو هم همینی دیگه ..
 -پس اگه می خوای از لحظاتت لذت ببری دیگه باید حرفای اضافه رو فراموش کنیم . بده به من اون لبای داغ و شیرینو.  همونی که  کانون عشق و هوسه ..  هم کانونشه هم شروعش ..
پری : تو اینا رو از کجا می دونی . مثل این که تجربه ات در این مورد خیلی زیاده .. نکنه تو با زنای متاهل زیادی بودی ...
-نمی دونم ..شاید . مگه برای تو هم فرقی می کنه ؟
پری : نمی دونم . شاید حس حسادت من گل کرده باشه .
-حالا من ازت خواهش می کنم که این قدر حسود نباشی و اینو حس کنی که حالا که توی بغل منی فقط منم و تو . فقط من و تو باید همو احساس کنیم و از وجود هم لذت ببریم ..
-داری چیکار می کنی ؟ تو که داری لختم می کنی ...
 پری بی اختیار می لرزید . لبای افشین رو بازوی راست پری قرار داشت و به آرومی میکش می زد ..
 -آخخخخخخخخ نکن . کبودش می کنی ...
 -حریف شوهرت نمیشی ؟
-نمی دونم . هر کاری دوست داری بکن . بذار اونم بفهمه که منم می تونم حال کنم ... -داری تلافی می کنی ؟
-نه .. خودم لذت می برم . می خوام واسه خودم زندگی کنم . اگه دوست داری نوک  سینه  هامو گاز بگیر . بگو دوستم داری .. بگو منو می خوای .. دوست دارم دلم بخواد . وقتی دلم بهم یه دستوری بده تنم خیلی راحت همه چی رو قبول می کنه . آههههههههه .. نهههههههههه ... چی داری می خوری که این قدر خوشمزه هست .. خوشم میاد .. خوشم میاد که ازم خوشت میاد ... ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی