ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 13

توسکا گرمای هوسو در عمق وجودش احساس می کرد . دستاشو دور کمر پارسا گذاشته پا هاشو دور پا ها و باسن پسر قفل کرده بود تا  بیشتر بهش بچسبه .. برای لحظاتی پارسا حرکتش در کس توسکا رو آروم تر کرده بود ...خودشو رو تن زن داداشش می کشید ..  شیرینی و سوزش لذت اونوبه یه عالم بی وزنی رسونده بود ... همراه با التهاب و طوفانی که در وجودش بود حس آرومی داشت . حسی که دوست داشت همچنان ادامه داشته باشه و اون همچنان در عالم بی خبری بمونه . بمونه و به همون لحظاتی که در اون قرار داره فکر کنه .. پارسا گردنشو خم کرد لباشو رو چونه توسکا قرار داد .. زن سرشو به آرومی بالا برد از این حرکت خیلی خوشش میومد .  دوست داشت همچنان اسیر دستان و حرکت پار سا باشه .. پا هاشو باز کرد .. و دستاشو هم به شکل اون در آورد . حس می کرد که بعضی از این حرکات تکراری شده ولی می خواست غرق در این تکرار ها همچنان بمونه و بسوزه ..
پار سا چشاشو باز کرده به صورت قشنگ توسکا  نگاه می کرد . نگاه زن پر از التماس بود . التماس و التهاب لحظاتی که اونو آروم آروم به سمت ار گاسم می کشوند . ولی دوست نداشت که اون لحظات به همین زودی ها به پایان برسه . تداوم لحظه های شیرین هوسو می خواست . حس وجود گداخته ای رو داشت که در حال ذوب شدنه .این حال و حالتو به خوبی می دونست .. نتونست جلوی ار گاسم خودشو بگیره .. پنجه هاشو به بدن پار سا فشرد .. فقط به اون فکر می کرد .. به کیری که توی کسش حرکت می کرد و به سینه های برادر شوهری که به اون چنگ انداخته بود . حس ذوب و آب شدن در اون وجود داشت ...
حرکت داغ رو لای پاش به خوبی حس می کرد .. لباشو به شدت گاز می گرفت .. دوست داشت با آخرین توانش به پارسا چنگ مینداخت ولی  از این بیم داشت که نکنه اونم با این حس که توسکا ار ضا شده بخواد سریع تر کارو تموم کنه . می دونست که مردا وقتی که آبشون بیاد تا حدود زیادی آروم میشن ولی خیلی از زنا اونایی که عاشقونه خودشونو تسلیم می کنن با احساس خاصی بازم نوازش می خوان و در ادامه دوست دارن که یک بار دیگه هم بدن بر هنه شونو در اختیار کسی قرار بدن که با تمام وجود دوستشون دارن . ولی دستاش بی اختیار رفته بود رو شونه های پارسا .. پسر از این چنگ انداختن های زن داداش لذت می برد . به خوبی حس کرده بود که اون داره به نهایت هیجان می رسه . با فشار هر چه بیشتر انگشتای زن داداش , پار سا هم سرعت کیرشو زیاد تر کرده بود و اونو به سمت بیرون کس فشار می داد .. توسکا در یکی ازاین فشار ها بود که حس کرد داره ار گاسم میشه .. حس سوختن و ذوب شدن بیش از هر لحظه دیگه ای به سراغش اومده بود . دیگه به هیچی فکر نمی کرد جز به این که بتونه به آرامش برسه و با تمام وجودش از لحظاتی که روز ها براش صبر کرده و به اون فکر کرده بود لذت ببره .. به لحظاتی که از شب بله برون فکرشو به خود مشغول داشته و اونو یک رویا می دید . حالا این رویا براش شده بود یک واقعیت ...توسکا مدام سرشو از این طرف به اون طرف حرکت می داد ... بی اراده شده بود . آبش آروم آروم از نقطه ای که خودشم نمی دونست کجاست حرکتشو به طرف خروجی کس شروع کرده بود و مثل یک موج لذتشو به سمت اوج می کشوند .. و بعد اون موج با ار تعاش و التهاب آرومی به سمت پایین اومد . اون حالا جای آبی که ریخته بود آب پار سا رو می خواست ..
این بار دستاشو دور کمر برادر شوهرش قفل کرد و نذاشت که اون حرکتی بکنه .. حالا دیگه به این هم فکر نمی کرد که آیا اون می خواد ادامه بده یا نه . فقط دوست داشت به اوج هیجان در این فاز از سکسش برسه ..
اون گرما و داغی منی پارسا رو می خواست . می خواست که اونو در وجودش حس کنه ...
و پسر هم دیگه نتونست جلوی خودشو بگیره . زن لباشو گرد کرده بود .. و با هر جهش کیر پارسا چشاشو می بست و باز می کرد ... و پسر لبای زنو به آرومی میون لباش می جوید . چشاشو بسته بود و به  پرشهای کیری فکر می کرد که می دونست هم خودشو به آتیش کشیده و هم زن داداش حشری خودشو ....
و توسکا لذت می برد از این که اسیر پرشهای پی در پی کیر پارسا شده و خیلی هم ادامه داره .
 وقتی پارسا کیرشو بیرون کشید توسکا سرشو به سمت لاپاش خم کرد تا بتونه منی برگشتی از کسو ببینه . دستشو لای پاش قرار داد و با انگشتاش قسمتی از آب کیر پارسا رو جمع کرد و به طرف دهنش برد ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

jemco گفت...

ایول داری داداش
دمت گرم خسته نباشی
مثل همیشه عالی
عاشقتم....

ایرانی گفت...

سلام جمکو جان ... شما هم خسته نباشی و دست گلت درد نکنه ... ممنونم از همراهیت ... ایرانی