ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

من همانم 6

ترانه : حالا مثل دختر بچه ها قهر نکن . من رشته ام کامپیوتره ولی اصلا حال و حوصله این  بازیها رو ندارم . به من حال نمیده . دوست داشتم یه رشته ای درس می خوندم که زیاد دانشجو نداشته باشه . الان یه بچه پنج ساله هم شده کارشناس کامپیوتر ...
-همچین چیزی هم که میگی نیستا .
-شما چند تا بچه این ...
 یه نگاه چپی بهم انداخت که جا رفتم ...
-باشه حرفی نزن ..
 -ببینم پسر داری میای خواستگاری ؟ ...
 جا خوردم .. این چه طرز حرف زدن بود ... ولی سیستمش همین بود . شاید می خواست خیلی خود مونی باشه .
 -باشه من دیگه حرفی نمی زنم ..
-نه تو رو خدا بیا بزن .. حالا اگه دوست داشتی می تونی از خاصیت میوه ها بگی . تو از خودت بگی که مثلا چند تا بچه این ..
منم تا می تونستم واسش فک زدم ... دوست داشتم یه جورایی توجهشو جلب کنم .. حتی از این هم گفتم که خیلی دوست داشتم یه دختر پولدار به تورم بخوره .. یه نگاهی بهم انداخت و گفت .. تو الان این جا نشستی و منتظری از آسمون یه دختر پولدار بیاد سراغت ؟!... تازه به نظر تو دخترای سر مایه دار هم اهل عشق و عاشقی نیستن .. حالا از خودت نمی پرسی که واسه چی منو کشوندی این جا ؟
 -ببینم خانوم رک گو .. مگه من ازت خواستگاری کردم ؟
-نه نکردی ولی از دست خود خواهی شما مردا  و پسرا ما  دخترا و زنا دیوونه شدیم . وقتی که تو دوست داری یه دختر پولدارو تور کنی خب منم دوست دارم یه مرد پولدار به تورم بخوره .. یعنی دو تایی مون داریم علافی می کنیم ...
یه نگاه عجیبی بهش انداختم . ندونستم چی داره میگه و حرف حسابش چیه ... دیدم همین جور کر کر داره می خنده -می خواستم حالتو بگیرم تا دیگه هستی این قدر منم منم نزنی . بس کن این حرفا رو . دختر پولدار کجا بود بیاد زن تو یه لا قبا بشه . مگه جونشو از سر راه بر داشته . فقط اگه این گربه صورتتو بلیسه یه خورده پوست صورتت سفید میشه .. یه نموه ای هم خوش تیپی .. لباساتو هم که چی بگم نمی دونم بابا بزرگای بالا شهریها تنشون می کنن  -چرا می خندی
-خوشم میاد اذیتت می کنم . حالتو می گیرم . دلم خنک میشه ..
 -حالا من چه جوری اذیتت کنم دلم خنک شه ؟
 ترانه : تو هیچ کاری نمی کنی فقط به حرفای من گوش میدی و می دونی که من اگه اون روی سگم بالا بیاد از هر چی لاته لات تر میشم ...
-این جوری حرف نزن که می ترسم
ترانه :  تو هم این جوری حرف نزن که من از مردای ترسو می ترسم یعنی بدم میاد . میگم حالا ما رو دعوت کردی و آوردی پارک یه چیزی دعوتمون نمی کنی بخوریم ؟ اون دم درش یه ساندویچی داره ...
 دست کردم توی جیبم ببینم چقدر پول همراهمه .. تازه اونو از دخل مغازه بابا بر داشته بودم . عادت نداشتم پول کش برم . به عنوان قرض بر داشته بودم . اون اگه  هوس پیتزا می کرد من پولم کافی نبود ..
-چی می خوری ؟ همبر گر یا سوسیس ..
-میگم هیچی .. می ترسم دیگه تا آخر هفته کم بیاری ..
 -دستم میندازی ؟ من کار مند بابام هستم ... چرا می خندی ...
-هیچی همین جوری . تو این جوری می خواستی یه دختر پولدارو تورش کنی ؟ این که رسمش نیست .... حالا گفتن یه دختر ایثار گر پیدا میشه و ممکنه برات فدا کاری کنه .. ولی چی بگم من ...
از جاش پا شد و می خواست بره ..
 -چی شد ترانه صبر کن ..من نمی دونم کی می تونم ببینمت .. باور کن تو اشتباه فکر می کنی . اصلا من هدفم این نیست که دختری رو به خاطر ثروتش دوست داشته باشم که مخ زنی کنم ... حالا بیا یه چیزی با هم بخوریم دیگه .. یه همبر گر واسه اون خریدم و یه شامی واسه خودم .... همین جور نگاش می کردم . انگار از شاخ آفریقا و سر زمین گرسنگان اومده بود .. همین جور تو دهنی حرف می زد .
 -ببینم چی شد تو واسه خودت همبر گر نگرفتی ..
-شامی بیشتر دوست دارم ..
ولی دستمو خونده بود . آخه هزار تومن ارزون تر بود ... ولی حالم داشت به هم می خورد ... خیلی هم گرسنه ام بود . ولی کاش خسیس بازی در نمی آوردم . سرمو که بر گردوندم دیدم یه سگ ولگرد کاملا  سفید داره بر و بر نگام می کنه .. ظاهرا گشنه اش بود ... دلم واسش سوخت . می دونستم من از اون سگ گرسنه ترم . ولی چیکار باید می کرد م! . طوری که ترانه  متوجه نشه ساندویچو تیکه اش کرده و واسه سگ پرتش می کردم ... .. ولی اون از اون هفت خط ها بود ..
ترانه : میگم تو امروز سه تا ساندویچ گرفتی ؟ واسه این خانوم سگه هم گرفتی ؟ پول کم نیاوردی ؟ ..
ای که هی .. می خواستم یه چیزی بگم که جلو دهنمو گرفتم . تر سیدم قهر کنه بره و دیگه پیداش نشه . می خواستم بگم این به جای دست شما درد نکنه هست ؟ .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی