ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 110

افشین کیرشو کرد توی کس انوشه ... همون جا نگهش داشت .. و چند دور اونو آروم توی کس گردوند و با حرکاتی نرم تا می تونست کیرشو از خون و خیسی هوس انوشه خیسش کرد و اونو بیرون کشید ...
انوشه : واااااااوووووووو حالا دیگه این کیر خوردنم داره و اگه بدونی چه کیفی داره . فقط می خوام نگاش کنم و حال کنم . لذتشو ببرم .. ووووووووییییییییی ...
 افشین با خودش گفت یه وقتی نگی من اون کس خونی تو رو لیسش بزنم که اصلا حس این کارو ندارم و در این فاز ها نیستم .
انوشه : از این به بعد هر وقت که خواستی می تونی بیای . می تونی بیای و لذت ببری . مال خودته . می تونی با هاش حال کنی ... دلم می خواست واست می رقصیدم ... کیرت رو تا می تونی شق نگه داشته باش . می خوام ازش عکس بگیرم و یاد گاری داشته باشم . می خوام با هاش حال کنم و ..
-ببینم نکنه اونو بفرستی توی اینترنت و تلگرام و از این جور بازیها ...
 -واااااااااا شوخی می کنی ؟ فکر کردی خیلی دوست دارم واسه خودم درد سر درست کنم ؟ من می خوام که تو فقط مال من باشی . مال خودم . عشق من ! عزیز دلم . جوووووووون .. فقط مال من . اون وقت بخوام کیری رو که فقط مال منه  واسش دنبال مشتری بگردم ؟ ..
 افشین  به این فکر می کرد که اون زن چه جوری بنفشه رو از یاد برده و اونو به حساب نمیاره . انوشه اون کاری رو که دوست داشت انجام داد و از زوایای مختلف از کیر عکس گرفت . دوست داشت بگه که یک بار دیگه افشین کیرشو بکنه توی کس  .. خون روی کیرش کمی خشکیده بود ....
 -چته دختر
 -من دیگه دختر نیستم 
-خب این یک اصطلاحه . واسه من تو همیشه یک انوشه تازه و خواستنی هستی ..
-آههههههه نگو این جوری نگو که ولت نمی کنم و دوست دارم که همیشه مال من باشی و حس من  .. هر چند که حالاشم هستی . بی معرفت من ازت می خواستم که همسردوم تو باشم .  هیچی ازت نمی خواستم . فقط می خواستم که مال تو باشم . به هم عشق بدیم . حس بدیم . زندگی بدیم . ولی اون جوری که معلومه تو این جوری دوست نداری . اینو نمی خوای ..
-بس کن ... بیا اینو داشته باش ..
 -وووووویییییییی افشین .. دوباره که کردیش تو .. چه خبرته !
این بار وقتی که افشین کیرشو بیرون کشید بنفشه اونو به نرمی فرو برد توی دهنش ..
-آههههههههه دختر , دحنر چه کیفی میدی به آدم ..
  زن بوی خون خودشو از رو کیر افشین به خوبی حسش می کرد ... و با لذت اون کیرو میکش می زد ... لحظاتی بعد کیرو از دهنش کشید بیرون و به آرومی رو زمین دراز کشید . پاهاشو باز کرد و گفت
 -حالا هر طوری دوست داری اونو بکنش ..
 -مگه چند مدل کردن داریم . بک  ماشین می خواد وارد یک جاده بشه .
 -وااااااایییییییی تو به مال من میگی جاده .
 نگاههای زن و مرد به هم تلاقی کرد و این بار افشین حس کرد که کیرش داره راهشو پیدا می کنه و به آرومی وارد کس انوشه میشه ..  
-دوستم داشته باش افشین . برای همیشه . هیچوقت تنهام نذار .
 مرد خنده اش گرفته بود به این فکر می کرد که این لحظاتیه که اون زن باید این حرفا رو برای شوهرش می زد ولی حالا به جای رهایی , خودشو بیشتر اسیر مردی کرده بود که جسم و روحشو متعلق به اون می دونست . و انوشه هم به خوبی اینو حس می کرد .
-بگو دختر برات چیکار کنم
-تند تر تند تر بکن . می خوام بیشتر حست کنم ...
 -نمی خوام اذیت شی . نمی خوام بهت فشار بیاد .
-من زمانی بهم فشار میاد که تو حسم نکنی . که تو دیگه به من توجهی نداشته باشی و اهمیت ندی .
-من همیشه دوستت داشته و بهت اهمیت میدم ... ولی تو هم بایدحساب اینو. بکنی که من هم زن دارم و باید به اون هم توجه کنم و از طرفی تو هم شوهر داری . اگه بخوای تمام فکر و ذکرت رو متوجه من کنی این روی ذهنت اثر می ذاره . اون وقت هر کی کاراتو نگاه کنه فکر می کنه که تو عاشق هستی .
 -خب هستم مگه نیستم ؟!
 افشین  نگاهشو به نگاه انوشه دوخت . یه حس خاصی بهش دست داده بود . وقتی که اون چشای مشتاقو دید دیگه نتونست که اونو نبوسه . لباشو رو لبای اون زن قرار داد و با تمام وجودش شروع کرد به بوسیدن زنی که تمام وجودشو در اختیار اون قرار داده بود و با حرکات کیرش آروم آروم طوری انوشه رو به وجد آورده بود که اون بی اختیار لباشو گاز می گرفت . زن فکر نمی کرد که بتونه تا این حد  لذت ببره .... ادامه دارد ... نویسنده .. ایرانی