ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 12

واسه یه لحظه نگاه آن دو تلاقی کرد . بازم هر دو شون ترجیح دادن که چیزی نگن .. فقط این بار با نگاهشون شروع به حرف زدن کردن .. تنها همینو حس می کردن که هیشکدوم دوست ندارن به عقب بر گردن .. دوست دارن در همین مسیر حرکت کنند و تا اون جایی که میشه تابو و تابو ها رو بشکنن .
 پارسا سرشو تکون داد ..
و توسکا هم این اجازه رو به برادر شوهرش داد که لبخندشو ببینه . اونم به آرومی سرشو تکون داد ...
پارسا سرشو گذاشت لای پای توسکا .. جفت لباشو غنچه کرد و اونو رو کس غنچه ای توسکا قرار داد و به آرومی شروع کرد به میک زدن اون .. دستاشو هم به سمت جلو برد و اونا رو به سینه های توسکا رسوند . سینه های  تقریبا درشت و سفیدی که نوک تیز و قلنبه شون بیرون زده بود . لبای پارسا روی کس کوچولو و سفید توسکا قرار گرفته بود ...
اون لحظه فقط به هیجان و لذت فکر می کرد به این  که از لحظاتش نهایت استفاده رو بکنه .
زبونشو یه دور,  دور لبه های کس توسکا می گردوند و بعد  یه دفعه اونو وارد دهنش می کرد ... آروم آروم سرعت میک زدنشو زیاد کرد .. زن خودشو کمی بالا کشید و  دو تا دستاشو رو سر پارسا قرار داد و شروع کرد به کشیدن موهاش ... همین پسرو حشری تر می کرد به شکلی که فشارشو زیاد تر کنه . لذت می برد از این که می دید داره به زن داداشش حال میده ... خیسی کسشو میک می زد و اونو می خورد ... ولی هر لحظه حس می کرد که اون زن بیش از پیش داره حشری میشه و کنترلشو از دست میده ...
 توسکا پاهاشو مرتب به این طرف و اون طرف پرت می کرد و پارسا حس می کرد که باید فشارو زیاد ترش کنه و کارو یکسره کنه . توسکا حس می کرد که در همین  حالت هم در یک قدمی ار گاسم قرار گرفته . فقط به لذت فکر می کرد .. به آغوش برهنه برادر شوهرش , به شیرینی گناه .
پارسا شورتشو از پاش در آورده بود .. توسکا یه لحظه پای چپشو جمع کرد و اونو به وسط بدن پارسا رسوند ... دوست داشت با کیرش بازی کنه .. دوست داشت آبشو بیاره و حرکت اونو رو پا ها و بدنش حس کنه . چقدر از داغی کیر خوشش میومد ! به کف پا ی سردش حرارت و لذت خاصی می داد .
 پارسا یه کف دستشو گذاشته بود روی کس باد کرده زن داداشش و طوری بهش چنگ انداخت بود که صدای ناله های توسکا رو بالا برده بود .. حالا دیگه لباشو از روی کس بر داشته و دو تا انگشتشو کرده بود توش ...
 یک بار دیگه صورتشون روبه روی هم قرار گرفت و نگاهشون  به نگاه هم افتاد . لبای پر عطش پارسا و توسکا باز شد و روی هم قرار گرفت .  پسر خودشو بالا کشید  . اما انگشتاشو توی کس زن داداشش به حرکت در آورده و به سرعت اونو می ذاشت داخل و می کشید بیرون . توسکا لباشو گاز می گرفت و سعی داشت  صداش در نیاد . اما نمی تونست جلوی آه و ناله هاشو بگیره ... تمام تنش سست شده بود . حس  کرد که کل بدنش در حال انفجاره ... یه حس گرمی رو توی اطراف کسش حس می کرد . سرعت حرکت انگشتان پارسا توی کسش لحظه به لحظه زیاد تر می شد . زن حس کرد که داغ داغ شده
توسکا : آخخخخخخخخ .. وووووووویییییی نهههههههههه ....
 بالاخره سکوت رو شکسته بود . پارسا سرعت انگشتای توی کسو زیاد تر کرد .. حالت و گردش چشای توسکا به گونه ای بود که پار سا رو به خوبی متوجه این موضوع کرده بود که اون نزدیکه که ار گاسم شه . پسر به خوبی می دونست که چیکار کنه که زن حشری در همون حالت و روبه اوج قرار بگیره ....
 شروع کرد به بوسیدن زیر گلوش ... شونه هاشو غرق بوسه کرده بود . توسکا حس می کرد که داره ار گاسم میشه .... صدای ناله هاش بیشتر به گوش می رسید و طولانی تر شده بود .  حس می کرد که یه آب گرمی داره ازش خارج میشه .پارسا خودشو بالاتر کشید . اون تصور کس کوچولوی توسکا با لبه های بر جسته اشو داشت و سر کیرشو به آرومی به کس توسکا فشار داد ... و زن حرکت نرم کیرو توی کسش به خوبی حس می کرد ...
یک بار دیگه پارسا لبای زن داداششو قفل کرد .. و این بار سرعت حرکت کبرشو زیاد تر کرد .. غرق گناه و لذت اونا فقط به لحظه های بعد فکر می کردند . به این  که چطور لذت بدن و به اوج لذت برسن . هر دو باور کرده بودن که این واقعیته که در آغوش هم قرار داشته دارن با هم عشقبازی می کنن .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

jemco گفت...

داداش واقعا خسته نباشی
دمت گرم خیلی عالی بود
منتظرم هرچه زودتر بهتر....

ایرانی گفت...

ممنونم از همراهیت جمکو جان خسته نباشی .. سر فرصت حتما .. شاد باشی ./.. ایرانی