ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

من همانم 7

نمی دونم چی شد که از زبونم پرید تو از کجا متوجه شدی که این سگ خانومه ؟به خودم گفتم کامیارآخه  اینم حرف بود که تو زدی ؟
یه نگاهی بهم انداخت که ترس برم داشت .
 -خیلی پررویی .. حقته که تا آخر عمرت همین جور مجرد بمونی . تو اصلا آدم بشو نیستی . اصلا منو بگو که واسه چی وقتمو دارم با تو تلف می کنم ؟!
-ترانه ! من که چیزی نگفتم . همین جوری از دهنم پرید ... نگاه کن آسمون چقدر قشنگه ؟ این درختا ! این گلها و گیاهان چقدر قشنگن ؟ ..
 فوری با کف دستم زدم جلو دهنمو گرفتم ..
 -چی شده ؟! باز چه خرابکاری می خواستی بکنی که عین بچه ها زدی تو دهنت ... راستشو بگو ...
-ناراحت نشی ها
-من از این بچه بازیهای تو ناراحت میشم ..
 -هیچی می خواستم بگم همه اینا قشنگه تو هم خوشگلی ..
 -همین ؟ مگه شک داشتی ؟! ..
چه عجب این یه تیکه رو با من راه اومده ازم دلخور نشده بود .
-بازم همدیگه رو می بینیم ؟ بازم میای با هم قدم بزنیم ؟
 -که چی بشه ؟ من اگه بخوام با تو قدم بزنم میرم با دوستام گپ می زنم .  تو دو کلمه حرف درست حسابی رو زبونت نمیاد . همش آدمو حرص میدی .
 -میگی اصلا حرف نزنم ؟
 -تو با همین حس و حالت می خواستی بری یه دختر پولدارو تو رکنی ؟
-پول که هیچی اخلاق که هیچی , سر مایه برای کار و از دواج که هیچی , همین دو زار قیافه چه به درد آدم می خوره ؟!
 یواش یواش داشت منو عصبی می کرد . بی اراده شونه هاشو گرفتم و گفتم خیلی دیگه داری رو اعصابم راه میری ..
-دستتو بکش دیوونه . این چه کاریه داری باهام می کنی . خجالت بکش ... این جا خیابونه ..
راست می گفت بد جوری از کوره در رفته بودم . دیگه حرفی به هم نزدیم . اصلا با هم خداحافظی هم نکردیم . می ترسیدم چیزی بگم از این که چیز بدی بشنوم . گاهی سکوت  از هزار تا حرف و دفاع  و توجیه هم بهتره .. اما فقط  با یه نوع التماس بهش گفتم بازم همدیگه رو می بینیم ؟
 سری تکون داد که یعنی نه ...یک بار دیگه گفتم ...
 -من چه به دردت می خورم پسر ..مگه یادت رفت دنبال دختر ای پولدار بودی ؟ من همش خرج رو دستت می ذارم .
 ترانه رفت و من موندم و یه دنیا حسی که به اون داشتم . نمی دونم اسم این حس چی بود . ولی هر چی فکر می کردم حسی نبود که بشه اسمشو هوس گذاشت . حسی نبود که بخواد با نیاز بر هنه کردن اون همراه باشه .  یه عادت , شایدم می خواستم بهش نشون بدم که می تونه رو من حساب کنه .  تا حالا  به هیچ دختری اجازه نداده بودم که این طور با هام بر خورد کنه . اون زیبا ترین اونا هم نبود . ولی حس می کردم که برام مهم نیست که چه قیافه ای داشته باشه  یا داره . فقط در نگاهش در حرکاتش یه نیرویی بود که منو به طرف خودش می کشوند . یه خلوص خاصی بود . انگار درونش همونی بود که آشکار می شد . ظاهر و باطنش یکی بود . دلم می خواست با هاش تماس می گرفتم .. ولی می ترسیدم که ناراحتش کنم . لعنت بر تو کامیار بهش فکر نکن . مگه نشنیدی که میگن عاشق شدن کار دیوونه هاست ؟ تو که می خواستی مخ یه دختر پولدارو بزنی چه طور یه دختر فقیر اومد و مخ تو روکار گرفت ؟
اون شب تا صبح نتونستم خوب بخوابم . هی از این پهلو به اون پهلو می کردم . نمی دونستم باید چه خاکی تو سرم بریزم !
 دوروز گذشت ... براش یه پیام دادم و جوابمو نداد . به تلفن منم جوابی نداد . اون نیومده از زندگی من رفته بود . اون بهم متلک انداخته رفته بود ... پدر بهم می گفت چه سر به زیر شدی ! بقیه هم متوجه تغییر حالت من شده بودند . نه .. نه.. کامیار امکان نداره یه دختر اونم با چند تا بد و بیراه گفتن و خیطت کردن این جور توی دلت جا وا کرده باشه . آخه اون که تا حالا کاری نکرده .. حرف رمانتیکی بهت نزده .. تازه اگرم می زد من که اولش اهمیتی نمی دادم .  .. ولی خیلی دلم می خواست چند تا از اون حرفای قشنگ و رمانتیکی که عاشقا به هم می زنن رویاد می گرفتم و بهش می گفتم . این جوری هم که نمی شد دست رو دست بذارم و ببینم اون داره از چنگ من در میره . یعنی توی دانشگاه پسرا هم هستن ؟ ممکنه اون با کس دیگه ای هم بر بخوره ؟ اون داره درس می خونه . کلاسش بالاتره . ولش کن کامیار تو با خیلی خوشگل تر از اون بودی ... ولی خب مثل این بزن در رو نبودن . اون یه جوریه ... هم شیطونه هم نجیبه هم مهربونه .. ولی تو از کجا می دونی همه این چیزایی که فکر می کنی هست ؟ این روزا نمیشه آدما رو شناخت . گاه می بینی دو نفر با هم چند هزار پیام فدایت شوم و تو مال منی و من مال توام ردوبدل  می کنن آخرش یکی شون ضد حال می زنه میره پی کارش ... بی خیالش شو پسر ... خلاصه سرم خیلی خلوت بود و داشتم کف مغازه رو نگاه می کردم که دیدم یه صدایی اومد
 -آقا ببخشید ساندویچ مخصوص سگ دارین ؟
 یهو ازجام پریدم ..
 -وااااااااووووووو ترانه ..
ترانه : چیه شهین خانوم ؟!
یه نگاه غریبی بهش انداختم که متوجه شد چی می خوام بگم ..
 -هیچی دیوونه منو یاد شهین انداختی .. دوستمو می گم .. اونم عادت داره بگه واااااااوووو
-ولی من همین جوری گفتم ..
-حالا می تونم بپرسم چرا این جوری گفتی ؟
-اگه نگم ایراد داره ؟
-نه ..من خودم می دونم . منو دیدی ذوق زده شدی .. این از تو چشات معلومه ... پول مول همرام نیستا ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی