ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 158

امیر ارسلان : بازم از اون حرفا زدیا زن ! ..  تو که خودت می دونی من خیلی حساسیت دارم . نباید با من این رفتار رو بکنی ....
با این حال وقتی ارسلان کیرشو کرد توی کون زنش یه نیم نگاهی هم داشت به کیر سامان که چه جوری میره توی کس فرخ لقا و بر می گرده . کاملا خیره به اون صحنه ای که کیر می رفت توی کس و بر می گشت نگاه می کرد و اون قسمتو زیر نظر داشت تا ببینه که زنش از اون صحنه تا چه حد لذت می بره . تا دقایقی از این که  صحنه هایی رو می دید که هنور همسرش خیس نکرده بود خیلی خوشحال بود ولی همین که دید دور و بر کس و روی کیر سامان حسابی تر شده و زنش از کس دادن به سامان خان فوق العاده لذت می بره سگر مه هاش توهم رفت ...
 فرخ لقا که این ناراحتی اونو بی دلیل می دونست و از اون جایی که شوهرش تا حالا باید عادت می کرد و بی خود و بی جهت فکرشو خراب نمی کرد تصمیم گرفت که امیر رو وارد معرکه کنه و شوک دیگری به مرد خاتواده اش وارد کنه ... تا دیگه هست  حالا که دیگه کار از کار گذشته واسه مسائل الکی خودشو ناراحت نکنه ...
 -امیر پسرم کجایی که مادر بهت نیاز داره . قربون شکل ماهت برم . میون این همه زن خوشگل گیر کردی حواست باشه که من مادرتم .
 پیر زنای مجلس یعنی سوسن و ستاره امیر رو  روی زمین خوابونده بودند و به آرومی با کیرش بازی می کردند . دست بر دار این گونه حرکات نبودند  . ستاره کف دستشو گذاشته بود رو بیضه های امیر و سوسن هم کیرشو ساک می زد  ...
فرخ لقا : پسر مگه باتو نیستم یه دقیقه بیا این جا ببینم پدرت نیاز به کمک داره ..خیلی هم نیاز داره .
 امیر ارسلان : چرا دروغ میگی ؟ ! من کی گفتم که کمک به نیاز دارم .این حرفو نزدم .
 فرخ لقا : مرد مگه من چی گفتم ؟! من که نگفتم امیر بیاد از کناره های کیر تو کیرشو فرو کنه توی کونم . همین یک کیری که وارد کونمه داره منو جر میده . چه برسه به این که یک کیر دیگه از بغلا و با فشار بخواد وارد کونم بشه . من که زن اون کاره نیستم ...
امیر ارسلان با خودش گفت من نمی دونم چی داری میگی زن . اگه اون کاره نبودی تو رو اون کاره کردن .
 -با امیر چیکار داری زن .
-راستش من می بینم که تو داری حساسیت نشون میدی منم مجبورم کاری کنم که این حساسیت تو از بین بره .
 فرخ لقا حالامثل یک فر مانده دستور می داد .
- سامان خان ! شما کیرت رو بکش بیرون بکن توی دهنم الان پسرم امیر میاد و جای شما رو می گیره ..
سامان : آخخخخخخخخخ چه برنامه جالبی میشه .. خیلی حال میده . وقتی یک پدر و پسر با می کنن توی کس و کون زن خونواده و این جوری حس می کنن به یک تفاهم واقعی رسیدن و اون چیزی رو که از نظر روحی درش مشترکن از نظز جنسی و جسمی هم می تونن مشترک باشن .
 امیر ارسلان دوست داشت به سامان بگه که ربطی به تو نداره که در کارای خانوادگی دیگران دخالت می کنی  که دید خودشم طرف کلی از فک و فامیلای اونه .
 فرخ لقا : امیر جان سامان خان حالا شما دو تا می تونین یه جورایی منو بین خودتون حل کنین ... یکی تون کیرشو فرو کنه توی دهنم که این به من خیلی حال میده .  استرس دمی امیر رو راحت نمی ذاشت . با این حال دوست داشت هر چه زود تر این استرس و نگرانی رو پشت سر می ذاشت و یه جورایی با پدرش در خصوص کردن مادرش رفیق می شد ..
سامان خودشو از زیر فرخ لقا بیرون کشید . امیر با ترس و لرز رفت زیر مادرش دراز کشید .. حس کرد که اگه یه وقتی پدرش به اون اعتراض کنه ممکنه خیلی زود بکشه کنار ... خون امیر ارسلان به جوش اومده بود . با این حال این طور حس می کرد که  هرچی باشه امیر رو در حالت دو به یک ببینه که داره کس مادرشو می کنه خیلی بهتره تا یک غریبه رو ببینه .
سامان کیرشو کرد توی دهن فرخ لقا و حالا نوبت امیر بود که بخواد هنر خودشو به پدرش نشون بده ... فرخ لقا چشاشو بسته بود و هر لحظه منتظر بود که کیر پسرشو توی کسش حس کنه . اون در اون لحظه بیش از این که طالب کیر پسرش باشه اینو دوست داشت که شوهرش بتونه ببینه که پسرشون هم داره مادره رو می کنه و این جریان براش امری طبیعی و عادی بشه . پدر داشت به این فکر می کرد که امیر این جسارت رو پیش چشمای اون نمی کنه ..تعجب می کرد که کیر پسرش این قدر کلفت و دراز نشون میده . وقتی سر کیر امیر رو دید که توی کس مادرش همون کس زنش رفته دیگه امیدی به انصراف امیر نداشت ... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداش یه چیز دیگه چندتا داساتنو تمو کردی جاش قرار داستان دیگه ای بزاری

ایرانی گفت...

سلام دلفین جان ... خسته نباشی ... از اون جایی که دیگه همسرم خوب بشو نیست و فرصت هام کم شده الان مدتیه که فقط شبی یکی دو داستان می ذارم . جای اون داستانها ی تموم شده داستان نمی ذارم . و خیلی دوست دارم که دو سه تا دیگه رو هم تمومش کنم ..ولی خب فرصت نمیشه ... شاد باشی دلفین جان ... ایرانی