ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 214

دیگه پاک خسته اش کرده بودم .. کونمو همین جور دور کیرش می گردوندم . پیچش کیر رو توی عضلات مقعدم به خوبی حس می کردم . یه چرخش داغ  که دور داخل کون و مقعدمو طوری می سوزوند و آتیش می داد که دلم می خواست به اندازه یه لیوان منی خودشو توی کونم خالی می کرد ..
 دیگه نیازی نبود که به سیاوش بگم که آب کیرشو توی کونم خالی کنه . آب خود به خود حرکتشو توی کونم شروع کرده بود .  حس کردم که  از دریافت هیچ آب کیری تا به این حد لذت نبردم ... با این که حجم آب جبار توی کونم خیلی بیشتر بود ولی لذتی که از این بردم خیلی بیشتر نشون می داد .. آخخخخخخخخخ چه حالی داشت ... وقتی که اون در همون حالت خیسی کون و کیر , کیرشو همچنان توی کونم حرکت می داد . تازه داشت قلق منو می گرفت که من چه جوری بیشتر حال می کنم و لذت ی برم .
-بزن .. بزن سیا .. بکوبون منو . همین جوری حال میده ... دستتو بذار روی کسم .. فشارش بگیر .. آخخخخخخخخ چقدر سنگینم . چقدر دلم می خواد آبمو بیاری و. بهم حال بدی . دوست دارم پیشت بخوابم .. دوست دارم ازت لذت ببرم . دوست دارم با تو حال کنم ... همیشه .. همیشه .. همیشه تا اون جایی که زندگی هست و عشق وجود داره . می خوام که مال تو باشم . جز تو هیشکی بهم دست نزنه ..
 -مگه حالا غیر از اینه ؟
-همینه که تو میگی . حتی به شوهرمم رو نمیدم . اینو مطمئن باش ...
-فدای تو آتنا . اگه بدونی این کون چقدر بهم می چسبه ..
 -اگه نمی چسبید که این جور آبت نمیومد ... اگه بدونی چه حسی داشتم سیاوش , وقتی که داشتی آبتو توی کون من خالی می کردی ..
-چه حسی داشتی ..
 - یه حس آرامش .. لذتی بی نهایت ولی مهم تر از اون می تونستم درک کنم که تو هم با چه عشق و هوس و لذتی داری آبتو توی کون من خالی می کنی . من بیش از اونی که بخوام از این کارت حال و هوای هوسو حس کنم حس عاشقونه ات رو درک کردم . منو ببوس . سینه هامو فشارش بگیر ..
 دوست نداشتم به این زودی ها ولم کنه ... با این که تمام تنم و کس و کونم می سوخت ولی گذاشتم هر کاری که دوست داره با هام انجام بده . آخه خودمم اینو دوست داشتم و می خواستم . وقتی کف دستاشو به دو طرف کونم می زد و بازشون می کرد و می بست طوری لذت می بردم که دوست داشتم همراش برم تا خونه شون و با خیال راحت تا صبح توی بغلش بخوابم .  ولی دیگه یواش یواش دو تایی مون دچار استرس خاصی شدیم و برای این که آینده رو از دست ندیم ترجیح دادیم پس از این که چند ساعتی رو با هم بودیم قبل از طلوع آفتاب  دیگه از هم جدا شیم . یعنی اون رفت خونه اش . تازه قبلش برای شوهرم پژمان زنگ زده بودم و از اون جایی که گفته بود تا دو ساعت دیگه به خونه بر می گرده منم واسه این که دیگه خودمو کاملا به حالت اول در بیارم و جای سوتی نمونه رضایت دادم که این دو ساعتو تنها بمونم ..
-عزیزم بازم می بینمت ؟ حواست به دخترا ی دیگه باشه ها ؟
-حواسم باشه یا حواسم نباشه ؟
 -چی ؟!!!! پدرتو در میارم . من الان به شوهرم هم نمی رسم چون فقط متعلق به تو هستم و عشق تو هستم اون وقت تو داری این حرفا رو می زنی ؟
 -آتی جونم من که چیزی نگفتم ... فقط یه چیزی پرسیدم .
وقتی اون رفت طبق معمول خودمو شسته رفته کردم و اون قدر با سوراخام ور رفتم تا مطمئن شم که دیگه خبری نمیشه ... ... یعنی آبی از بدنم خارج نمیشه که پیش شوهرم رسواشم ...
 دیگه تصمیم گرفتم بخوابم تا شوهر جونم بر گرده . خیلی خوب و قشنگ خودمو ردیف کردم و یه حالت قمبلی هم که پژمان خوشش بیاد به خودم گرفتم و می دونستم وقتی که بر گرده حسابی تحریک میشه . می خواستم بهش نشون بدم که چقدر دوستش دارم و منتظرشم . هر چند دوست داشتم اون درجا کیرشو بفرسته توی کونم و سر حالم کنه .. راستش من از سکس با سیاوش سیر نشده بودم و با فانتزی اون می خواستم تسلیم شوهرم شم . هنوز اشتها داشتم ... خودم از این همه هوس تعجب می کردم . با این که هوس زیادی داشتم و بی اندازه داغ بودم .چشامو بستم و با لذت و خوشحالی به این فکر می کردم که از این کابوس یکی دوروزه خلاص شدم ... اونم با پایانی خوش ...
در یه حالت خماری  حس کردم که یه کیری داره با سوراخ کونم ور میره .. ظاهرا پژمان بر گشته بود .. ولی این کیر حس کیر شوهرم پژمانو بهم نمی داد .... ادامه دارد .... نویسنده ... ایرانی