ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 24

سه تایی دور هم نشستند و دو زن در حال حرص خوردن بودند ...  توسکا هنوز از رابطه پارسا و تلکا خبر نداشت ...
 توسکا : میگم خیلی راحت و ریلکس شدی .
 تلکا که منظور توسکا رو فهمیده بود گفت مگه چی شده ؟!  تو که خیلی جسور تر از من بودی ؟ تازه این جا که غریبه نیست . پارسا جون از خودمونه .
-بله می بینم که دو تایی با هم میرین گردش و خرید ...
-از نظر شما مانعی داره ؟
پارسا که می دید این دو نفر هنوز هیچی نشده و  چیزی رو به رو هم نیاوردن شروع کردن به کل کل کردن , حس کرد که باید یه کاری کنه که اعصابش از این بابت خرد نشه ...
 -ببینم شما دو تا خانوما چه تونه ؟ مثل این که داداشام باید شما رو با خودشون می بردن سفر . ولی انگاری هیشکدومتون دوست نداشتین با هاشون برین . از طرفی  مامان پروین و آبجی پریسای من که با هم رفتن ..
 توسکا : خب اون وقت کی می موند واسه آقایون غذا درست می کرد ؟
 پارسا : ما که از گشنگی نمی مردیم . یه چیزی می خوردیم .. واقعا شما دو نفر چه خانومای مهربونی هستید که هم برای پدر شوهر و هم برای برادر شوهرتون دلسوزی می کنین ... به ! توسکا جان دستت درد نکنه چه چای خوش عطر و خوش رنگی ... واقعا که هنر مندی ..
-ولی به هنر مندی تلکا جان نمی رسم ...
پارسا : هر گلی یه بویی داره .
در همین لحظه تلکا با آرنج به پهلوی پارسا زد و اونو متوجه کرد که نباید تا این حد از جاری اون تعریف کنه . پارسا اون دو زنو با هم تنها گذاشت . اگه همون جوری که حدس زده بود جرقه این دو زن حسود تبدیل به آتیش می شد اون می تونست از این آب گل آلود ماهی بگیره طوری که لذت زیادی هم ببره . اون نقشه هایی توی سرش بود . از اونا فاصله گرفت . به بهونه دستشویی گوشه ای پنهون شد ....
توسکا : موضوع چیه تلکا .. می بینم جلوی پارسا داری موس موس می کنی ..
 تلکا : منظورت چیه . خجالت بکش . حرف دهنتو بفهم . اون برادر شوهرمه ..
 توسکا : یعنی اگه کس دیگه ای بود اشکال نداشت ؟!  -من مثل تو نیستم که به بهونه آشپزی برم خونه پارسا و اونو از راه به در کنم .
توسکا ماتش برده بود ... یعنی پارسا همه چی رو گفته ؟ نه . امکان نداره  بین اون و تلکا از این حرفا رد و بدل شده باشه . دو جاری نا خود آگاه بدون این که سوتیی بدن که پارسا متوجه شه کار تلکا نقشه بوده و در واقع یه دستی زده تا همه چی رو از پارسا در آورده , به مسیری رفتند که پارسا متوجه نشد که تلکا دروغ گفته .که توسکا همه چی رو واسش تعریف کرده و از طرفی توسکا هم فکر می کرد که پارسا جریان اونا رو واسه تلکا گفته ...  پارسا دید که ممکنه دست به یقه شن .. فوری پرید وسط اونا .
- چی شده . نبینم که با هم نسازین .. این کارا چیه ..
توسکا : بیا بریم  اتاق من با هات کار خصوصی دارم .
در میان بهت و حیرت تلکا , توسکا دست پارسا رو کشید و اونو آروم به سمت اتاق خواب برد . تلکا ترسید .. از این که دستش رو شه . هر چند واقعیت رو نمی شد عوض کرد که توسکا و پارسا با هم بودن .. تلکا به شدت عصبی شده بود .  قاب عکس کوچکی رو که رو دیوار بود بر داشت و جای اون سوتین توسکا رو که زیر تخت پارسا پیدا کرده بود آویزون کرد .. پارسا و توسکا در حال جر و بحث بودن که تالکا مجبور شد خودشو بندازه وسط ...
 -حالا دیگه نوبت شماست ؟ اصلا پارسا بیا من و تو از این جا بریم به کار خودمون برسیم . با اخلاق این نمیشه ساخت ...
پارسا و تلکا رفتن به هال و پذیرایی تا از در اون جا خارج شن . توسکا هم به دنبال اونا به راه افتاد .در همین لحظه سه تایی شون چشمشون افتاد به سوتین آویزون شده رو دیوار ....
 تلکا : توسکا جون این همون سند جنایت توست هر چند همه چی از نظر تو روشنه توسکا : بس کن ...
این بار پارسا رفت وسطشون ...
-قرار نشد که با هم نسازین . پس اگه اجازه میدی  من یک واقعیتی رو برای شما تعریف کنم . البته تلکا جان به نحوی که فکر کنم از سمت توسکا بوده جریانو فهمیده .. یعنی رابطه خاص بین من و زن داداش توسکا رو . اما این پایان کار نبوده . حس می کنم که توسکا هم از رابطه من و تلکا با خبره . این گونه روابط نمی تونه از نظر اخلافی درست باشه ....
 توسکا : چی گفتی ؟! من نفهمیدم ...
پارسا : قهر نکن . مثل دختر بچه ها لوس نشو ... من هر دو تا تونو دوست دارم . هر دو تا تونو با هم می خوام . عاشق هر دوتونم .
 توسکا : با اونم آره ؟! .. نههههه تو  باید فقط مال من باشی .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی