ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

از عشق تا ضربدری 35

پونه در حالی که  نگاه خشمناکی به شوهرش انداخته بود به این فکر می کرد که مردا چقدر بایدد پر رو باشن که با این که وقیحانه دارن کار خودشونو می کنن اما توقع ندارن که زنشون مقابله به مثل کنه ..
 پونه : حرف زیادی نباشه . همینه که هست ...
سیما مثلا سرشو پایین انداخته بود که چیزی نگه  و طوری وانمود می کرد که انگار از پسرش خجالت می کشه ..
پونه هم طوری  استیل سگی به خودش گرفت که جفت سوراخای کس و کونش به خوبی مشخص شه و سیامک هم از پشت  طوری نرم کیرشو گذاشت توی کس پونه که پیمان و سیما به خوبی شاهد بودن که چقدر آروم داره به انتهای کس پونه می رسه ... سیامک شستشو به علامت پیروزی بالا برد و پیمان هم چاره ای نداشت تا ضربات کیرشو بر کون سیما بیشتر کنه ...
 پونه : اوووووووفففففف سیا تو چقدر حشری هستی و چقدر زود می تونی منو سر حال کنی .. می دونم می تونی مامانتو هم حسابی سر حالش کنی و خیلی زود تر از اونی که پیمان  بتونه ار گاسمش کنه آبشو بیاری ..
-خوشحالم که این عقیده رو در مورد من داری .
هیجان شدیدی بر مادر و پسر حاکم شده بود ..  از این که خودشونو در آغوش هم حس کنند لذت می بردند و با این که  جنس مخالفشون بهشون حال می داد ولی این مادر و پسر در این فکر بودند که وقتی به هم می رسند به چه سبکی عشقبازی کنند ...  سیامک دو تا پهلوهای پونه رو گرفت دستش و با ضرباتی کوبنده آنچان کیرشو از پشت تا ته کس پونه فرو می کرد که صدای بر خورد وسط بدن آن دو فضای اونجا رو پر کرده .
 پونه : حالا وقتشه بریز بریز ...
و سیامک هم معطل نکرد و در میان بهت و حیرت بقیه کیرشو که کشید بیرون منی های بر گشتی از کس پونه در   حالت قمبلی به نظر سیما خیلی  جذاب اومد .. ولی خیلی هم حسادت می کرد و این که دوست داشت که جای پونه می بود و پسرش  سیامک با اون حال می کرد . دل تو دلش نبود .   به خودش می گفت این پسره هرچی رو داشته واسه این زن خالی کرده .. یعنی چیزی هم به می ماسه یا نه ؟
و سیامک هم یه نگاه به مادرش انداخت و دوست داشت که اون زود تر از زیر کیر پیمان خلاص شه ...
 در گوش پونه گفت یه کاری می کنی ؟ تو میری پیش شوهرت و منم با مادرم حال می کنم  مادرم اهل حاله ..
پونه هم زمزمه کنان گفت شاید اونم از تو خجالت بکشه 
-به نظرت من موفق میشم ؟
-شما موفق میشید شما مادر و پسر که کارتون خیلی هیجان انگیزه .
 سیامک و مادرش هر دو رنگ می دادند و رنگ می گرفتند ...
پونه : عزیزم پیمان جون هر وقت باشه ما باید همدیگه رو داشته باشیم . الان یه ضربدر می زنم میام طرف تو . البته اگه دوست داشته باشی و بخوای .
پونه زیر گوش سیامک گفت که اگه می تونه مادرشو ببره روی تخت و اونو بکنه اون و پیمان بعدا میان ..
پونه هم که با سیما دست به یکی کرده بود همین سفارشو به پیمان کرد و پیمان هم زیر گوش سیما  و در حالی که گوشاشو می بوسید و یه انگشتشو توی کس و یه انگشت دیگه شو توی کون سیما فرو کرده بودبه سیما گفت تو الان میری روی تخت .. سیامک هم با تو میاد و دو تایی در یک لحظه شاعرانه و پر هوس تابو شکنی می کنین ..
 سیما هم زیر گوش پیمان گفت
 -من می ترسم . می ترسم که اون دعوام کنه و بگه آبروی منو بردی ..
 پیمان : از چشای پسرت  آتیش می بارید . امکان نداره همچین حرفی بزنه ... تازه خودشم با زن من حال کرده .  .
پیمان و پونه اومدن به سمت هم . زن و شوهری که بار ها و بار ها با هم سکس کرده بودند و دیگه واسشون تازگی نداشت ...
 سیامک و سیما مات و مبهوت همو نگاه می کردند ... سیما  بدنشو خیلی سریع خشک کرد و رفت به سمت اتاق خواب .. سیامک هم با همون حوله خودشو هول هولکی خشک کرد و به همون سمت رفت .. مادرشو دید که به دمر روی تخت افتاده  و در یه حالت مختصر یه پهلو تمام زوایا و روی کون بر جسته شو انداخته توی دید .....  کیر سیامک شق شده بود . دستشو گذاشته بود روی کیرش و با اون بازی می کرد . سیما هم وجود پسرشو حس کرده بود و قلبش به شدت می تپید ... سیامک آروم آروم به طرف تخت رفت . دستشو خیلی آروم گذاشت رو شونه چپ مادرش ..نمی دونست چه حرفی بزنه ! از چی بگه ؟!کون گنده و سوراخهای کس و کون مادرش کاملا مشخص بود  .... ادامه دارد .... نویسنده ... ایرانی