ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 29

هر دو شون داغ داغ شده بودند . پارسا چون چند بار انزال شده بود خیلی راحت می تونست جلو گیری کنه و تا اون جایی که توان بدنی اون که زیاد هم بود , اجازه می دادتوسکا رو بکنه و بهش لذت بده ..
-ولم نکن ولم نکن . من می خوام .. می خوام ادامه بده ..
 برای لحظاتی توسکا دیگه ساکت شده بود و فقط ناله های آرومش فضای اون جا رو پر کرده بود  . پار سا هم چشاشو بسته بود تا از سکس و هماغوشی با زن داداشش نهایت لذتو ببره . و چیزی که هیشکدومشون بهش فکر نمی کردن این بود که دو تا زن شوهر دار دارن با برادر شوهرشون عشقبازی می کنن .. پارسا که سکوت و آرامش و نهایت لذتو دید دونست که باید آبشو توی کس توسکا بریزه تا لذتشو تکمیل کنه . همون حرفی رو که توسکا می خواست بر زبون بیاره ولی از بس غرق در لذت و آرامش بود دوست نداشت که لباشو باز کنه و حرفی بزنه ... ولی پرشهای قبل از انزال کیر پارسا رو که حسش کرد دیگه دونست که پسر درکش کرده . دستاشو محکم دور کمر پارسا فشار داد ودر حالی که  چشاشو  آروم باز و بسته می کرد به منی های داغی می اندیشید که به کس داغ و تشنه اش می رسیدند .
 پارسا با هر جهش آب کیر حس می کرد که کمرش سبک تر شده و سر انجام دو تایی شون رو همون کاناپه دست دور کمر  و در آغوش هم چشاشونو بستن .  مدت زمان عشقبازی اونا کمتر از مدتی بود که تلکا و پار سا  با هم بودند .
 پارسا : خیلی زود ار گاسم شدی ..
-به خاطر عشقیه که به تو دارم .  آغوش گرمت ضربات برق آسای کیرت خیلی زود در من اثر کرد . من با تمام وجودم خودمو تسلیم تو کرده بودم .  آدم به وقت عشقبازی نباید حواسش پرت باشه .
 تلکا : من تونستم بیشتر حال کنم نه این که مثل توی بی حال خیلی زود ار گاسم شم ... کل کل کردنای اون دو نفر ادامه داشت .. پارسا دیگه خسته شده بود . اما زن داداش ها دست از سرش بر نمی داشتند . حتی وقتی که  پسر به حمام رفت زنا هم با هاش رفتند  -خانوما حالا نوبت شماست که با یه ماساژ و مشت و مال حسابی حالمو جا بیارین . این قدر هم دیگه در سکس زیاده روی نکنین که وقتی آقاتون بر گشت کار میدین دستتون ..
توسکا : طوری حرف می زنی که انگار ما می خوایم بریم پشت کوه قاف .. تو که همین جایی و ما هم همین جا
 پارسا : فراموش نکنید که مادر و خواهرم وقتی بیان به این سادگی ها نمی تونیم با هم خلوت کنیم . حالا یه دو سه ساعتی رو توی بغل هم می خوابیم تا بابا بر گرده .. خیلی خسته ام . فراموش نکنید خانوم خوشگلا که چند روز دیگه هم می تونیم با هم خوش باشیم ...
تلکا : من دوست دارم  با هات تنهایی سکس کنم ...
 -حالا اگه بخوام عدالتو رعایت کنم  باید از توسکا شروع کنم که پیشش بمونم .. امشبو پیش اون می مونم فرداشبو پیش تلکا .. درضمن زن داداش بزرگه نمی خواد قهر کنی که من اصلا از این اخلاقا خوشم نمیاد ...
 توسکا : راست میگه تلی جون .. تا فرداشب این پارسا جون حسابی سر حال و با نشاط میشه و میاد سراغ تو ..
-البته اگه تو بهش این اجازه رو بدی  .. دیگه چیزی برای من نمی مونه .
 پارسا : شما دو تا زن همش به فکر خودتون و سهمیه خودتون هستین . اصلا به من فکر کردین که چه جوری باید حریف شما دو نفر بشم ؟!
-ما به تو اطمینان داریم تو خیلی خوب از پس هر دو نفر ما بر میای ..
تلکا : چون حالا نفر اول شدی داری این حرفو می زنی ؟ ..
پارسا : شایدم حق با تلکا باشه و من نباید به این صورت تصمیم گیری می کردم . مثلا باید قرعه کشی می کردم .. واسه این که حق کسی تضییع نشه  پس از این که فرداشب با تلکا جونم بودم برای شبای باقیمونده قرعه کشی می کنیم ...
 پارسا خیلی خسته شده بود ولی زن داداشا دست از سرش بر نمی داشتند . به نوبت واسش ساک می زدند . می بوسیدنش و خلاصه می خواستن کاری کنن که پارسا بیشتر خوشش بیاد ..
 تلکا :  اون که امشب با توست .. پس بذار من بیشتر حال کنم و ما رو به حال خودمون بذار ..
-که دیگه حالشو بگیری نذاری امشب هوامو داشته باشه ؟
 تلکا : مگه الان داریم چیکار می کنیم ؟! ..
 وقتی پرویز خان اومد و اونا برای ساعاتی دور هم بودند  لحظات استراحت و آرامش پارسا بود ..
 پرویز : پسرم خیلی خسته به نظر میای . این قدر زیاد درس نخون . چشات قرمز شده . صورتت پاف کرده . کمی هم بخوابی بد نیست . سلامتی تو مهم تر از درس خوندنته  -چشم بابا !
 پرویز : عروسای گلم ! دخترای نازنینم !شما مگه هوای پارسا جونو ندارین ..
 تلکا : چرا بابا مگه میشه اونو فراموش کنیم ؟
توسکا : هر کم و کسری که داشته باشه خودم در خد متشم ..... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

4 نظرات:

ناشناس گفت...

سلام استاد ایرانی
یه خواهشی از شما دارم. همسرم به طور ناخواسته حامله شدش و الان یکمی جا خوردیم. یه متن ادبی از اون متن های قشنگ که بنویسید که بهش بدم. (که بچه ما نعمتی خداست و زیبایی از زیبایی میاد. خداست زیباست و معشوقه زیبا من رو به من داده و بعد از یک سال زندگی مشترک خدا یک بار دیگه مهربونی خودش رو نشون داد تا یه فرشته زیبای دیگه رو به من بده)

چند سال با متن های ایرانی زندگی کردم. این متن آخر رو هم کمک کنید و برام بنوسین. مممنون.

ایرانی گفت...

سلام بر سرور بزرگوار و عزیزم .. تبریک میگم .. قدمش مبارک باشه ..می بخشی دیر جوابت رو دادم . من یک هفته هست که نیومدم سایت . اتفاق بدی برام افتاد ..تلخ ترین اتفاق زندگیم . ببین چقدر شادی تو و خواسته ات برام ارزش داره که خواستم شریک شادیهات باشم . خوشحالم .. اگه نتونستم خوب بنویسم به خاطر همون جریان تلخه ..من درسایت نوشتمش یعنی منتشر کردم .گفتم شاید کادر این جا یعنی نظرات محدود باشه ...البته می شد دو سه کادره نوشت ولی فرشته تو اون قدر با ارزشه که باید مطلبش عمومی هم باشه . بازم بهت تبریک میگم .. شاد و تندرست باشی ... از این که به نوشته های من اهمیت میدی واسم یه دنیا ارزش و دلگرمی داره .. با احترام : ایرانی

ناشناس گفت...

با سلام استاد خیلی ارادتمندم
ممنون از اینکه به خواننده هاتون ارزش قائل میشید.
ایشاللا که خبر بد در مورد خانممتون نبوده باشه چون یادمه که میگفتید کسالت دارند.
امیدوارم همیشه سلامتی باشه و غم نباشه. استاد خیلی مردید.

ایرانی گفت...

با درود به شما آشنای گلم ... ممنونم از این که برای من دعای خیر کرده اید ... من هم برای شما و فرشته های شما آرزوی بهترین ها رو دارم .. مراقب کوچولو و مامانش باش ... ارادتمند .. دوست و برادرت : ایرانی