ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 31

پارسا : میگم تو هم خیلی تپل شدی ها . بزنم به تخته همه جات رشد کرده ...
 پارسا خودشم حس می کرد که خیلی هیز شده . چون یه لحظه چشم از ساپورت مشکی و بسیار چسبون پریسا بر نمی داشت و همش منتظر بود تا یه دور برگرده و بتونه یه دیدی به کونش بندازه . سکس با دو تا زن داداشاش اونو بی پروا کرده بود ...
 -خواهرم خیلی خوشگل شدی ها ...
پارسا هر چی رو که می دید و حسش می کرد بر زبون می آورد . پریسا هم دوست داشت که تمام این حرفای داداشش از ته دل باشه وهم  اون  و هم پارسا لذت ببره و هم  از شنیدنش خوشش بیاد ولی حس می کرد که شاید در نبودن اون دسته گلی به آب داده شده که داداشش  این جوری داره به نوعی پاچه خواری می کنه تا ذهن پریسا رو از اون فضا دور کنه .
پریسا : ببینم آفتاب از کدوم طرف در اومده که تو امروز همش داری از خواهرت تعریف می کنی ؟ ..
پارسا بد جوری کیرش شق شده بود .. حالت چشای خواهرش که درشت تر از همیشه به نظر می رسید .. عطر خوشبو و وسوسه انگیزش ..همه و همه اونو  برای پار سا خواستنی کرده بود .. چرا این قدر گستاخ شدم من . اون خواهرمه نباید این حسو داشته باشم . اون باید از دواج کنه ... یعنی بعد از از دواجش همون جوری که با تلکا و توسکا بودم با اونم می تونم باشم ؟
 کمی به سمت جلو حرکت کرد تا بتونه بر جستگی های باسن خواهرشو ببینه ... خط درز کونش کاملا مشخص بود ... پریسا متوجه حالت برادرش شده بود .. اونم یه هیجان خاصی بهش دست داده بود . نمی تونست باور کنه که پارسا یه نظر خاصی بهش داره . پریسا در فانتزی های خودش  می دید که لخت توی آغوش برادر برهنه اش قرار داره و ازش می خواد که هر کاری که دوست داره با هاش انجام بده توچشای خوشگلش نگاه می کنه و اونم کارشو انجام میده ...  با این افکار و کلمات ذهنشو مشغول کرده بود . داداش تو فقط بگو آره . بگو آره ..من اصلا شوهر نمی خوام . تو باش شوهر من .. ولی حس می کنم با یکی از زنای آرایشگاه باید رابطه داشته باشی ... پریسا بدون این که چیزی دستگیرش شه  رفت و پسر هم مدام به کون خواهرش فکر می کرد .... خیلی هوس اینو کرده بود که کیرشو فرو کنه توی سوراخ کون ... اول انگشتشو فرو کنه توی کون و حسابی اون جا رو باز و آماده اش کنه .. با یه کرم مالی حسابی کیرشو نرم نرم فرو کنه توی سوراخ کون ... خیلی هم کیف داره که صدای جیغ و ناله های هوس خواهرشو بشنوه .. اما نباید به کسش کاری داشته باشه ... در همین افکار بود که دید توسکا اومد خونه اش ... پشت سرشم تلکا اومد ..
 تلکا : بذار من بگم ..
 توسکا : من زود تر اومدم من میگم ...
 پارسا : چه خبر شده که این جور با هم کورس گذاشتین . ؟ با هم بگین ..
دو تایی با هم گفتن که شوهراشون بازم برای دو سه روز رفتن ماموریت ...
پارسا : چه عالی ! ولی مامان پروین و آبجی پریسا رو چیکارش کنیم ..
 تلکا : من اینا رو نمی دونم . می خوام امشب بیام پیشت ..
 توسکا : منم میام ..
پارسا یه دستشو گذاشت دور کمر تلکا و دست دیگه شو هم دور کمر توسکا قرار داد و گفت هر دو تاتون بیاین که من کشته مرده دو تایی تونم .  
از اون جایی که حواسش بود پیش کون خواهرش .. ساپورت دو تایی شونو پایین کشید و انگشت وسطیشو به سمت سوراخ کونشون گرفت ...
 تلکا : اوخ جون چه کیفی داره . کاش  جای انگشتت کیرت رو می کردی توش ... پارسا : امشب ترتیبشو میدم .
 توسکا : نکن .. دردم میاد ...
 -مگه خون تو از خون تلکا رنگین تره ؟
 پارسا کف دستشو طوری باز کرد که به دو طرف کون توسکا چنگ انداخت و گفت  سوراخ این کون تپل کردن داره ...
 -سخته .. درد داره ...
تلکا یه چشمکی به پارسا زد  بدون این که توسکا که روش به سمت دیگه ای بود متوجه شه آروم زیر گوش پارسا گفت درستش می کنیم .. نگران نباش .
 اون واسه این که خودشو تو دل پارسا  بیشتر جا کنه هر کاری می کرد ...
تلکا : عزیزم اگه بخوای همین حالا هم تقدیم توست ..
-نه .. حالا نه من از این خواهرم می ترسم . اون خیلی آب زیر کاهه . زاغ سیاه منو چوب می زنه . معلوم نیست داره چیکار می کنه . هر لحظه امکان داره ما رو توی تله بندازه . ولی خیلی دلم می خواد این من بشم که اونو به دام میندام ...
توسکا : چه خبرته ! ما دو تا سیرت نمی کنیم ؟ تازه همون یکی من برات کافیه ... 
-آره دیدیم .. از کون دادن می ترسی ...
اینو که گفت توسکا واسه این که از دل پار سا در بیاره  شاوار برادر شوهرشو پایین کشید و شروع کرد به ساک زدن کیرش .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی