ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

از عشق تا ضربدری 30

سیما مرتب اون صحنه ای رو تصور می کرد که پسرش سیامک کیر کلفتشو از پشت می کرد توی کس پونه و می کشید بیرون . در اون لحظات با همه عصبانیتش دوست داشت که جای پونه باشه . فراموش کرده بود که چه نسبتی با سیامک داره ...  اون باید مال خودم باشه .  من هر دو تا مرد رو می خوام . یه کاری می کنم که هم پیمان و هم سیامک هر دو شون بیان سمت من . یعنی میشه ؟  یاد حرفا و حرکات دوستاش افتاده بود که می رفتن به سایتهای سکسی و از سکسهای ضربدری و چند تا مرد با یه زن حرف می زدند و سیما  به حرفاشون می خندید .. حالا خودش تشنه یکی از همین سکسها شده بود .
 یعنی راستی راستی این سکسها وجود داره ؟ توی جامعه ما که نیست .. ولی دوستاش می گفتند که به تازگی رونق زیادی پیدا کرده ...
واسه این که متوجه شه سیامک تنهاست و پونه به خونه بر گشته یا نه بیشتر دوست داشت که واسه پونه زنگ بزنه ... ولی این کارو نکرد . ساعت حدود چهار بعد از ظهر بود که دید پیمان داره میاد خونه ... به نظرش خوش تیپ تر از همیشه اومد ... 
-سلام آقا پیمان . شما همش این قدر دیر واسه ناها میاین ؟
-امروز کمی دیر تر اومد م حالتون چطوره
-شکر خدا .. پونه خانوم خوبن ؟
-شکر ..
خلاصه  سیما تا اون جایی که می تونست  یه سری حرفای الکی رو وارد بحث کرد تا بیشتر بره تو کوک پیمان ....
 حس کرد که داره کمی شتابزده عمل می کنه . در این جور موارد آدم اگه خونسرد باشه راحت تر به هدف می رسه . رفت به خونه خودشون ...
این سیامک کار کشته طوری رفتار کرده بود که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده . همه چی مرتب مثل اولش بود ....
 سیما تصمیم گرفت که با یه تر کیب جدید ی توی خونه بگرده . این کارش سیامکو متعجب کرد ... چشای پسر گرد شده بود ... یه شورت نازک و فانتزی و یه سوتین فانتزی تر از اون شورت ..
 -ماااااااامااااااااان ... چت شده امروز ؟!
 -هوا گرمه می خوام راحت باشم .
-کولر روشن می کنیم ..
 -کمر درد می گیرم ... باشه برای شب که بریم زیر پتو ....
 زن پشت به پسرش کرد تا باسن خوش مدل و بر جسته و یکدست و سفیدشو بندازه توی دید پسرش .. همین طور هم شد . سکس با زن شوهر دار همسایه , سیامکو کمی گستاخ کرده بود و کون مادرشو که می دید دیگه تصور این که زنی بیگانه در کنار اون قرار داره کیرشو شق کرده بود ...
 سیما یه لحظه سرشو بر گردوند و متوجه شد که کیر پسرش عین لوله تفنگ شلوارکو داده جلو ... با خودش گفت بذار همین جور توی خماری بمونه . درستش می کنم . همه شما رو درستتون می کنم .
سه ساعت بعد سیما رفت به خونه پونه .. یعنی واخد رو برو شون ....واون فقط یه مانتو انداخت رو تنش و اون زیر فقط شورت و سوتین داشت و لباس دیگه ای جز همون مانتو تنش نکرده بود .
-ببینم پونه جون شوهرت بیداره ؟
-آره توی اتاق خودشه  سرش با کامپیوتر گرمه ... کاری داشتی ؟
-نه با تو کار داشتم . بریم یه جایی که صدامونو نشنوه .
 -چی شده نگرانم می کنی
 -بایدم نگران باشی ..
اونا رفتن به یکی دیگه از اتاقا ...
پونه : خب حالا بگو ببینم چی شده .. توپت پره ها ...
-لپ تابتو روشن کن .. می خوام این فلش رو بذارم ببینی ..
 -چی شده .. تو که دیوونه ام کردی ...
 -تو منو بیشتر دیوونه کردی . اگه می خوای متوجه شی چی شده زود تر روشنش کن .. وقتی اولین صحنه فیلم مشخص شد پونه دیگه تا آخرشو رفت .
-آههههههه چی شده ؟! یعنی چه ؟!
 سیما : من باید از تو بپرسم چی شده . یعنی چه ؟! حالا یک زن شوهر دار با پسر همسایه ؟! می دونی اگه شوهرت بفهمه چی میشه ؟! تو خجالت نمی کشی ؟
 پونه با این که از سیما خجالت کشیده بود ولی از اون جایی که توسط اون تهدید شده بود گفت واسه پسرت هم بد میشه ...
-عوضش پسرم زن نداشت . گناه تو خیلی بیشتره ..
-تو راضی نمیشی واسه اون درد سر درست کنی ...
من اونو فقط به شوهرت نشون میدم . جرات نداره سیامکو اذیت کنه ..
-از جون من چی می خوای .
 -چیزی که عوض داره گله نداره . می خوام منو با شوهرت تنها بذاری
 -که تو همه چی رو واسش تعریف کنی ؟
 -نه یه کار دیگه ای با هاش دارم
 -شوهرم از اوناش نیست .
-همه مردا سر و ته یک کر باسن . همه شون یک پخن .
 پونه با این که کنار شوهرش خودشو تقدیم مرد دیگه ای کرده بود ولی بودن با سیامک اونم بدون اجازه پیمان,  می تونست واسش یک فاجعه باشه اگه شوهرش پیمان متوجه این موضوع می شد ..... ادامه دارد .... نویسنده ... ایرانی