ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

از عشق تا ضربدری 32

سیما کاملا متوجه شده بود که پیمان حواسش نیست .. خوشش میومد از این که اون با حرص و ولع داره نگاهش می کنه .
 سیما : آقا پیمان چیزی شده ؟ !
-نه .. فقط کمی تعجب کردم ..
 -چه تعجبی ! تو الان برو به کشور های خارج .. لب دریا ...فکر می کنی اگه انقلاب نمی شد ایران خودمونم شرایطش همین بود ..
 -آخه چی بگم این جا لب دریا نیست ..
-چه فرقی می کنه چیزایی رو که اون جا می بینی این جا هم ببینی . با این تفاوت که چون این جا تک می بینی ممکنه بیشتر خوشت بیاد و لذت ببری ..
 -نهههههه نهههههه خوب نیست ...
 -خیلی شیطونی آقا پیمان . از چشات کاملا مشخصه .... شما مردا رو جون به جونتون کنن کارتونو پیش می برین .. در همین لحظه گوشی پیمان زنگ خورد .. پونه بود .
 -عزیزم یه کاری برام پیش اومده من فعلا دارم از خونه ور میشم ..  ازطرف من از سیما جون عذر خواهی کن . اگه می خواد بره خونه مسئله ای نیست بعدا همدیگه رو می بینیم .
-عزیزم چی شده .
-راستش مامان یه کاری داشت نتونستم نه بگم ....
سیما : چی شده آقا پیمان ...
 -هیچی پونه گفته که تا سه ساعت دیگه بر نمی گرده ...
سیما در حالی که سوتین خودشو کمی پایین تر کشیده بود و سینه های درشتشو بیشتر انداخته بود توی دید گفت یعنی من برم خونه مون  ؟
 -شما تشریف داشته باشید من ازتون پذیرایی کنم ..
 -آخه این که نمیشه یک مرد از یک زن پذیرایی کنه .. من اگه جای شما بودم خیلی راحت توی خونه می گشتم . برای مرد خیلی راحت تره که بخواد آزاد باشه ..
 -آخه این غیر طبیعیه . من سختمه . نمی تونم .
  -اگه سختتونه من این کارو برای شما انجام بدم .
پیمان با این که خیلی بی پروا شده بود ولی در مورد سیما این حسو نداشت . یه احترام خاصی نسبت به اون داشت که یه فاصله خاصی رو ایجاب می کرد اما این تر کیب سکسی اون تقریبا اونو به این فکر فرو برده بود که سیما داره حشر و شهوتشو به نحوی نشون میده و حالا هم که پونه از خونه خارج شده می خواد یه جورایی با هاش سکس کنه . بد چیزی هم نبود . با این که اون در کنار پونه با پرستو سکس کرده بود ولی در این مورد استرس داشت . نه به خاطر دور زدن پونه بلکه به این دلیل که زنش چیزی نفهمه ... اگه اون متوجه می شد امکان داشت که مقابله به مثل کنه و بر خورد راحت تری با سایر مرد ها داشته باشه .
 سیما وقتی که آروم آروم به سمت پیمان اومد مرد کاملا احساس خفگی می کرد .. لباساشو در آورد . حتی پیراهن زیرشو . فقط یه شورت پای پیمان مونده بود ... شورتی با یه کیر ورم کرده داخلش ...
 پیمان : حالا همون جوری که دوست داشتی شد . یک ساحل رویایی ..
 -با آدمایی رویایی که نباید از واقعیت فرار کنن . اجازه هست کنارتون بشینم ؟
 پیمان : شما صاحب خونه اید .. هر جا دوست دارید بفر مایید ...
 سیما نزدیک تر شد . بوی خوش عطر پیمان مستش کرده بود . پیمان هم از اون جایی که منظورشو فهمیده بود   خواست دست به کار شه که سر سیما رو رو سینه اش حس کرد ..
 -بیا بریم رو تخت ...
سیما داغ داغ شده بود ... این که بخواد خودشو در اختیار پسرش بذاره رو در اون دقایق فراموش کرده بود می خواست هر طوری که شده یه سرویس کامل از وجود پیمان لذت ببره بعد توسط سیامک و پونه غافلگیر شده وارد سکس ضربدری چهار نفره ای شن که بتونه خودشو تسلیم پسرش سیامک کنه  . شورت پیمانو یواش یواش کشید پایین و واسش ساک زد .. مدتها بود که طعم کیرو حس نکرده بود . واسه همین قدر اونو می دونست . اگه الان سیامک و پونه برسن چی میشه ؟ سیلی نقد به از حلوای نسیه هست .... اصلا فرصتی پیش نیومده بود که در مورد سیامک و پونه حرف بزنه  تا با تحریک پیمان بخواد اونو به سمت خودش بکشونه . این مرد هم مثل مردای دیگه اون قدر نقطه ضعف داشت که خیلی راحت بیاد طرف اون ...
 کف دستاشو رو سینه های پیمان می کشید .. و هر لحظه کیرشو سیخ تر و درشت تر از لحظه قبل حس می کرد . .. دیگه درنگو جایز ندونست و  یه دستی به سینه پیمان زد و اونو رو تخت خوابوند و خودشم افتاد روش ... یه ضرب کونشو طوری انداخت رو سر کیر که یه یک راست  کیر پیمان رفت تا ته کسش . پیمان هم از درشتی اندامی که داشت کسشو می کرد لذت می برد . به انگشتشو هم فرو کرده بود توی سوراخ کونش . هوس و اشتیاق سیما لحظه به لحظه بیشتر می شد ... طوری به کیر پیمان فشار می آورد که مرد چند بار احساس درد شدید کرد .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی