ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

عاشقتم هوو 1

دیگه خسته شده  بودم از این سکس یکنواخت .راستش زیاد واسم هیجان نداشت .اگه بگم لذت نمی بردم دروغ می گفتم .ولی دیگه اون شور و حال ماههای اولیه رو نداشتم .
یه سکس کوبنده می خواستم .یه چیزی که اکشن باشه .به اصطلاح همکلاسیهای سابق بترکونه .
شوهر منم از من بیحال تر .حس می کردم اونم از این یه نواختی خسته شده .اصلا تو این فکرانبودم که برم دنبال یه مرد دیگه .دوست داشتم دوباره هیجان زده بشم دوساعت سه ساعت حتی یه نصفه روز قبل از عشقبازی دلم واسش بتپه و تند و تند بزنه .نمی دونستم چیکار کنم .باید اول مزه دهن شوهرمو می فهمیدم ببینم اون چشم و دلش دنبال زنای دیگه هست یا نه .
یه خورده از طریق ماهواره رفتیم تو خط کانالای سکسی اولش جون خودش خجالت می کشید ببینه بعد یواش یواش هر وقت من از اتاق می رفتم بیرون اون راحت تر می دید .
دوست داشتم جلو چشام یه زن دیگه رو طوری بگاد و کیرشو طوری توی کوسش فرو کنه که از دهنش در آد .ادمشم داشتم .تارا یکی از همکلاسیهای خیلی خوشگل و خوش اندام و فوق العاده حشری من بود که همون سال اول ازدواجش شوهرش اونو طلاق داد .چون متوجه شده بود با یکی دوسته و کوس و کونشو در طبق اخلاص گذاشته .البته این فقط یه مورد نبود .شوهره فقط همین یه موردو کشف کرده بود .ازش دعوت کرده بودم بیاد خونه ما .یه زن جذاب 25 ساله با اندامی فوق العاده وسوسه انگیز با کون یا محترمانه تر بگم باسنی بر جسته که مردا عاشقش بودند .
فکر نکنین من یه موقع عقلمو از دست دادما .همسن من بود .شام دعوتش کردم .وقتی اومد خونه مون اولین چیزی که ازم پرسید این بود که شوهرت ناراحت نشه ؟/؟راستش خونه هر کدوم از دوستان که می رفت شوهره ناراحت می شد به زنش می گفت که این فاسده و از راه به درت می کنه .ولی من دوست نداشتم همچه صحبتایی تو خونه ما بشه .مهمون عزیزه و باید احترامشو نگه داشت .مخصوصا مهمونی که قرار بود گره کور سرد مزاجی منو با یه رابطه عاشقانه و سکسی با شوهرم باز کنه
-تا راجون ببینم از دوست پسر جدید چه خبر ؟/؟
-سمیرا جون کی میاد دیگه دنبالمون ؟/؟همه دیگه به چشم یه جنده بهم نگاه می کنن .
-اصلا این حرفو نزن عزیزم تو خودت خانومی های خودتو داری .همه دوستت دارن عاشقتن .این حرفا چیه .حالا یه خورده طبعت گرمه گناه که نکردی ؟/؟
-نمیدونم این دوره و زمونه نامردی خیلی زیاد شده .تنهایی و بی صاحب بودن هم بد دردیه .خونه بعضی از دوستان که میرم شوهراشون ناراحت میشن .بعضی از دوستان قدیم که راست تو چشای آدم زل میزنن و میگن ما ازت می ترسیم تو رو تو خونه خودمون راه بدیم .تو شوهرمونو از راه به در می کنی .می بینی چطور با روحیه ادم بازی می کنن .به نظرت من همچه ادمی هستم که نمک بخورم نمکدون بشکنم ؟/؟
تودلم گفتم کاش در مورد من یکی این طوری بودی .
-قربون مرامت سمیرا جون امید وارم اقا رامین این طوری نباشه که فکر کنه من میخوام از راه به درت کنم -نه اون هم خیلی با مرامه وضعیتتو درک می کنه .گریه نکن عزیزم بمیرم برای بی کسیت که خیلی مظلوم واقع شدی .این شوهر نامردت نباس تو رو این جوری تنها ول می کرد .
-چی بگم عزیزم چی بگم .رسم روزگاره دیگه .مگه من چیکار کرده بودم .یه خورده تنوع می خواستم .گناه که نبود عاشق شوهرم بودم .هر چند وقت در میون واسه تنوع با یکی دیگه بودم .ولی باور کن به همون نون و نمکی که با هم خوردیم قسم فقط اونو دوست داشتم همون نامردو که طلاقم داد .
-بمیرم برات
-آره سمیرا جون منم بهش گفتم حالا که من یه اشتباه کرده تو برو صد تا زن دیگه غیر من واسه خودت جورکن .لعنتی دیکتاتور اصلا دموکراسی سرش نمی شد .می گفت حرف حرف منه
 از اون طرف وقتی که رامین خونه اومد همون دم در بهش گفتم این تارا همونه که صحبتشو می کردم .خیلی مرد کشه .دلش شکسته باهاش گرم بگیر .بهش توهین نکن مهمونه کاری نکن که ناراحت شه .منم که به تو اطمینان دارم .حالا برو اتاق خودت فیلمای سکسی ببین .من اعتراضی ندارم .شام که حاضر شد صدات می زنم .فقط یادت نره چی بهت گفتم .
از اون طرف هم دوباره نشستم رو مخ تارا .می دونستم که خیلی هوس داره و رو هوا می زنه و به خاطر من شاید یه خورده فشار بیاره به خودش و کوتاه بیاد .-
-تا را جون نمیدونی چقدر دوستت دارم ادم باید مرام داشته باشه .دوست باید حتی جونشو واسه دوستش بده .این شوهرمه میخوام واسه خودم نگش داشته باشم و از این حرفا .هیشکی مال خودش نیست چه برسه به این که مال یکی دیگه باشه .همه ما اجاره ای هستیم همه مهمونیم .باید بریم .این خوبی و دوستیه که می مونه .من امروز اگه می تونم باید دستتو بگیرم فردا تو اگه می تونی باید دستمو بگیری .همه باید وحدت داشته باشیم .وحدت کلمه داشته باشیم .
وای که چه کوس شراتی .آدم که نباید بخیل و حسود و خود خواه باشه .مثلا اگه تو دوست داشته باشی یه سرویس با همین رامین جون من بر نامه بری چه اشکالی داره .می خوریش ؟/؟از حق من کم میشه ؟/؟بعدا به اندازه کافی بهم می رسه .آدم که نباید این قدر کور کاسه باشه .
-سمیرا جان این حرفا چیه ؟/؟آقا رامین به جای داداش ماست .تو هم به جای خواهر مایی .
خندیدم و گفتم خواهر و برادر که نمی تونن باهم ازدواج کنن پس همون فقط منو خواهر حساب کن .
خیلی دوست داشت که صحبت ما در این مورد ادامه داشته باشه .هی من و من کرد و گفت این چیزی که تو گفتی اگه یه موقع رامین جان بخواد با یکی دیگه بر نامه ای داشته باشه تو ناراحت نمی شی ؟/؟لجت نمی گیره ؟/؟حسادت نمی کنی ؟/؟
-واسه چی عزیزم .من که نمی خوام اونو زندونیش کنم .اون که بنده زرخرید من نیست .
-وای تو چقدر خوبی سمیرا .کاش تو یه مرد بودی و من با تو ازدواج می کردم .
-حالا می تونم ازت خواهش کنم یه خورده سکسی تر بشی .؟/؟رامین جون از زنای وسوسه انگیز بیشتر خوشش میاد
-سمیرا جون یه وقتی فکر نکنه یه خیال بد تو سرمه ؟/؟......ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی
-چه خیال بدی !تازه هم اگه داشته باشی من خیلی خوشحال میشم که بتونم یه کمکی به حال دوستم باشم .نمیدونی من چقدر ناراحت میشم از این که هر شب تو بغل شوهرم می خوابم و تو تنهایی و داری محرومیت می کشی .من چه طور می تونم به خودم این اجازه رو بدم که یه قدمی واست نگیرم .من باید رفاقتمو بهت نشون بدم و ثابت کنم .
-یه موقع فکر نکنی که من قصد دارم شوهرتو از چنگت در ارم .
-مگه من خودم اخلاقتو نمی دونم ؟/؟تو که خودتو مث ما مچل یه مرد نمی کنی .تازه یه شب که هزار شب نمیشه .ده شب دیگه هم میخوای باهاش بر نامه اجرا کن ..هر وقت دوست داشته باشی باهاش حال کن فقط یه چیزی یادت نره تارا
-می دونم چی میخوای بگی .این که جایگاه خودمو بدونم
 -ویه چیز دیگه
-چیه
 -حالا تو بیارش تو خط اونم درست میشه
-تو خط اوردن که رو شاخشه سه سوته .
لب و دهنشو محکم بوشیدم و گفتم تارا جون جبران می کنم
 چپ چپ بهم نگاه کرد و گفت این منم که باید جبران کنم .این حرفا چیه که می زنی ؟/؟من اول یه قلق گیری می کنم .میزان امادگی و حساسیتشو می فهمم .
نیازی نبود که بزک دوزکشو زیاد تر کنه .چاک سینه هاشو باز کرد چشاشو خمار کرد .فقط روژلباشو غلیظ تر کرد تا لبشو بر جسته تر نشون بده ..وقت راه رفتن هم یه قری به کون و کمرش می داد .یه چند دقیقه ای رفتم آشپز خونه .وقتی که بر گشتم از تارا پرسیدم رامینو چه طور دیدی ؟/؟
-تا دکتر تارارو داری غم نخور این از اون آسونای آسوناشه .ولی خودمونیم شوهر خوش تیپ و خوش کیری داری .از همین حالا بهت گفته باشم با چند دفعه ولش نمی کنم .
-منم بهت گفته باشم باید کنار من باهاش حال کنی مگر این که من بهت اجازه بدم باهاش خلوت کنی .
هر دو با هم دست دادیم و خواهرانه با هم پیمان برادریمونو بستیم  .به بهانه این که شلوار جین کمرشو اذیت می کنه و بهش فشار میاره یه دامن کوتاه بهش دادم که بتونه پاهای لخت و وسوسه انگیزشو هم نشون رامین بده .من که تخصص نداشتم به خوبی فهمیده بودم که این رامین دیگه اون رامین همیشگی نیست .یه آبی دیده و می خواد شنا کنه .
من و تارا قرار و مدارا رو گذاشتیم و فقط اون بهم گفت اگه رامین بعدا بفهمه که همچه جریانی بوده چی ؟/؟
-بذار بفهمه وقتی کار از کار گذشته باشه و مزه کوس تو رو گرفته باشه میگیم یه نقشه بوده یا اصلا بر می گردم و میگم که یکی داشته شوخی می کرده .آره این جوری بهتره .اون جوری خودشو می گیره و کلاس میذاره .
اون دونفرو به حال خودشون گذاشته و چند لحظه بعد بر گشتم و گفتم
-تارا جان با عرض معذرت یه مشکلی واسم پیش اومده من باید برم خواهرم یه جراحی داشته کسی پیشش نیست .اصلا در جریان نبودم .حالا دارن به من میگن .
بعد رامینو کشیدم یه گوشه ای . بهش گفتم یه خورده ازش پذیرایی کنه و بعد هر موقع دوست داشت بره .کاری نکنه که بهش سخت بگذره .
-تارا جان این جا منزل خودته تا هر وقت دوست داشتی می تونی بمونی یه چشمکی بهش زده و گفتم من امشب دیگه بر نمی گردم -اگه اشکالی نداره منم برم
-نه من ناراحت میشم .باید میوه هاتو میل کنی بعدا .
در هر حال این که من رفتم و بر گشتم و تارا هفت خط طوری سر شوهرمو گرم کرد که متوجه بر گشتنم نشد خودش داستان مفصلی داره در هر حال رفتم داخل اتاقی غیر از اتاق خواب سنگر گرفتم .قبلا به تارا سفارش کرده بودم حداقل تا چند دقیقه اول کار حواسش باشه که رامین به این طرف نیاد و اما صحنه های مقدماتی .پس از این که رامین واسه تارا میوه اورد و کمی خوش و بش کردن و تارا هم کمی فتنه گری کرد و گوشه چشم نازک
-آقا رامین میشه ازتون خواهش کنم که یعه لحظه تشریف ببرید اون طرف .من این دامنو که از سمیرا جون قرض گرفتم درش بیارم شلوارمو بپوشم ..
دلم مثل سیر و سر که می جوشید هیجان زده بودم . انگاری که شب زفاف خودم باشه و می خوام برم زیر کیر شوهرم . جووووووووون .. یعنی میشه ؟/؟
شاید زنای دیگه ای هم  باشن که حسی مثل حس منو داشته باشن . ولی خیلی لذت بخشه ... یه حرصی همراه با حسادت و هیجان .. اما باید بعدا حس کنم که شوهرم مال منه .. مال خودم
تاارازیپ دامنشو خیلی آروم پایین کشید .بلوز نارنجی خوشرنگی هم که تنش بود خیلی کوتاه و بالای باسن بود .واسه همین وقتی که دامنشو در آورد کل قالب باسنش افتاد تو دید .وای چه کون درشت و چشم نوازی داشت .می دونستم که رامین از این مدل کون خیلی خوشش میاد .همچین خوشم اومده بود که هر کی می دید فکر می کرد این کون مال خودمه .جریان به صحنه های حساس خود رسیده بود .تارا کمی معطل کرد و یه خورده هم یه چرخشهایی به کونش داد و دستشم می کشید رو کونش .ظاهرا رامین دیگه تحملشو از دست داده بود .جووووووون کیر باد کرده رامینو می دیدم که از توی شلوارش میخواد بپره بیرون ..اون خودشو به کنار تارا رسونده بود -اوه خدای من ...آقا رامین من هنوز لباسمو عوض نکردم ..ادامه دارد ..نویسنده ..ایرانی