ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

از عشق تا ضربدری 25

پیمان : خیلی بهت خوش گذشت ؟ می دیدم که چه جوری داری لذت می بری ؟ بذار آروم تر حرف بزنم تا اونا چیزی نشنون ؟
 پونه  : از چی می ترسی . تو و پرستو که طوری با هم سکس می کردین که انگار سالهاست که همو میشناسین . اصلا باورم نمی شد که این جور با هم جور شده باشین ... پونه دیگه ادامه نداد . از این که اون دو نفر حر فاشوبشنون خیلی سختش بود . دستاشو گذاشت دور گردن پیمان و  صورتشو به سمت خودش کشوند ..
 -نمی خوای منو ببوسی ؟ عاشقتم عشق من ... فراموش کن . چی شده .. حالا از من لذت ببر . یادت بیاد که من و تو با هم عشق و هوسو شناختیم ...
 پرستو این بار به حرف اومد . حرصش گرفته بود از این که حس می کرد این زن و شوهر هنوز نتونستن خودشونو با  محیط هماهنگ کنن . اون با این که یه حس وابستگی و عشق خاصی به پیمان داشت با این حال می تونست خودشو خیلی راحت با فضای سکس ضربدری هماهنگ کنه . حتی  می تونست در آینده با زوج های دیگه ای هم هماهنگ شه و خیلی راحت با مردا سکس کنه ... اما اون فقط می تونست تمام وجودشو,  احساس و روحشو در اختیار پیمان بذاره . کسی که دوستش داشت و عاشقش بود ... و حالا به پونه حسادت می کرد با این حال می دونست که شرایط سکس ضربدریه و باید با هاش کنار بیاد از طرفی نمی خواست که پیمانو ناراحت کنه .. اما اون خودش بود و خودش .. چون اگه موضوغ پیمان هم نبود پرستو هرگز از سکس با شوهرش پرویز لذت نمی برد و هیچوقت خودشو اون جور که لازمه حرکت یک زن شوهر داره در اختیار شوهرش نمی ذاشت ...
پرویز : میگم پرستو فکر نمی کنی که اون دو تا رو باید داغ ترشون کنیم ؟
پرستو : اتفاقا منم عقیده تو رو دارم . میگم چطوره بریم نزدیک ترشون .. خود مونو بیشتر بهشون بچسبونیم ..
 پرستو زیر گوش پرویز گفت که من  پیمانو انگولک می کنم تو هم با پونه ور برو ..  پرستو  انگشتاشو به سمت دهن پیمان برد و مرد دو نه دونه انگشتاشو می لیسید ...  پرستو : چقدر دلم می خواست که حالا جای پونه بودم ..
پونه : کمت بود؟! .. تو که تازه از زیر شوهرم پا شدی ..
 پرستو : عزیز دلم این قدر شوهر شوهر نکن ...  ما که این جا چهار نفری دور هم هستیم از اون لحظه ای که کنار هم قرار می گیریم باید فراموش کنیم که کی چه نسبتی با کی داره . تا همه چی به خوبی پیش بره . اون جوری که می خوایم و دوست داریم . پرویز لباشو گذاشت رو نوک یکی از سینه های پونه و میکشون می زد . پرویز و پرستو با هم قرار گذاشته بودند  که زمانی که حس کردن پیمان و پونه آب بندی شده و تونستن خودشونو با محیط هماهنگ کنند اونا رو راحت بذارن ...
نگاه پیمان به لبای پرویز بود که داشت سینه  زنشو می مکید و پونه  هم به انگشتای پرستو خیره شده بود که اونو توی دهن پیمان  فرو کرده بود ...
 یواش یواش پیمان  وپونه  حس کردند که دارند با شرایط موجود هماهنگ میشن .. خیلی راحت تر از اونی که تصورشو می کردند ...
پرویز : باز کن دهنتو .. باز کن پونه ... .. بگیر .. بگیر .. دهنت جا داره که کیرمو تا سر حلقت جا بده ...
پیمان فقط سکوت کرده بود . چاره دیگه ای نداشت ... خودشو با افکار زیادی مشغول کرده بود .. این که وقتی از این فضا خارج شد به نحو دیگه ای خودشو سر گرم کنه و بره با زنای دیگه حال کنه که دلش نسوزه ... یه لحظه به نظرش اومد که پرویز می خواد انگشتاشو فرو کنه توی کس پونه .. این جا رو دیگه سریع جنبید و کیرشو فرو کرد توی کس زنش پونه ..
پونه : آخخخخخخخخ عزیزم پیمان .. خیلی می چسبه حال میده .. تند تر بزن .. می دونم حالا خیلی راحت تر می تونی لذت ببری ...
 پرستو با این که دوست داشت شرایط و فضای مناسبی رو برای زن و شوهر فراهم کنه ولی از این که پونه این جوری خودشو تسلیم و عاشق شوهرش نشون می داد حرصش می گرفت .. نههههه نههههههه من باید این فضا رو واسه همه مون مناسبش کنم ..
 دستاشو گذاشت دور کمر شوهرش و اونو از پونه جدا کرد و رو کیرش نشست اونم به سمتی که  پیمان اونو بتونه ببینه ... با این که هیچوقت علاقه و اشتیاق زیادی برای سکس با شوهرش نشون نمی داد ولی در اون لحظات با حرکات پی در پی و پشت هم روی کیر پرویز , حتی تعجب اونو هم بر انگیخته بود.
 پرویز : آفتاب از کدوم طرف در اومده ؟
 پرستو : از همون طرف که همیشه در میومده ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی